مـاهـزاد؛
رفتن به کانال در Telegram
نـه تمـامـاً نـور، نـه اسـیر تـاریکـی؛ چیـزی مـیان ایـن دو..
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
382
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-77 روز
-5530 روز
آرشیو پست ها
382
این پیام رو فور کنید + ID
به اکانتتون نمره بدم شاید یه نسبتی هم زدیم
به سه تا چنل اول وایب میدم
جوین باشید
382
این پیام رو فور کنید + ID
به اکانتتون نمره بدم شاید یه نسبتی هم زدیم
به سه تا چنل اول وایب میدم
جوین باشید
382
اولا بابت نظرای دلنشینتون بسیار بسیار ممنونم
دوما من اینو نذاشته بود برای اینکه ویو بگیره
خیلی برام مهمه متنایی که میزارم خونده بشه و یه خسته نباشی کوچیک گفته بشه بهم
نمیدونید چقدر انرژی میده نه فقط به من بلکه تمام نویسنده ها و اونر ها
من به شخصه به متن ها نظر کاملا میدم و به ادیت و… یه نظر کوچیک میدم برای اینکه بفهمن زحمتی که کشیدن برای اون الکی نبوده
بازم ممنونم بابت نظراتتون
بعضی ها هم کاملا نکرده بودین لطفا زودتر کامل کنید به فور کنم
شبتون بخیر نعناع های زیبای من🤍
382
Repost from N/a
مثل همیشه شاهکار کردی جانا قلمت که اصلا نمیشه درموردش حرف زد انقدر بینقص کاور و موزیک فوقالعاد جذابش کرده،خسته نباشی؛
382
Repost from N/a
ـ میان سیاهی و نور -
شروع بی نقصی به خود داشت:)
علاوه بر شروعش، خیلی دوست داشتنی بود واقعا؛ قلمی که دارید واقعا پرستیدنیه، از تم نگم))))
خیلی قشنگه.
382
Repost from روحِ ســوختـه؛
به بهه، چه پست قشنگی
چقدر تلگرافش قشنگ بوددد،اصلارهمه چیشش))) خسته نباااشی
382
Repost from شــــهرَکِ مـــٰـآرسـے ؛
قبل از اینکه صحبتي درباره نوشته زیبات بگم ، باید اعتراف بکنم ، خونهِ زیبات تبدیل به مکان مورد علاقم شده آچا ، وایبِ فوقالعاده ای داره ،
چه زیبا نوشتهای… حقیقتاً نمیدانم کدام بخش را بیشتر باید ستود؛ زبانِ آرام و شاعرانهاش را، تصویرهایی را که چنان زندهاند که گویی آدمی در میان همان کلیسای خاموش و راهروهای سنگی قدم میزند، یا آن اندوهِ نجیبی را که از آغاز تا پایان، بیآنکه به ابتذالِ اغراق بیفتد، در سطرهایت جاریست. تضادِ سیاهی و نور را بهقدری ظریف در تمام متن تنیدهای که انگار خودِ دلتنگی، میان این دو ایستاده است. و پایانش… حقیقتاً زیبا بود؛ اینکه پس از رفتنِ یک نفر، حتی سفیدترین روزها هم رنگِ دلتنگی بگیرند، تصویر بسیار ماندگاریست. قلمت یک غمِ آرام و نجیب دارد؛ از آن غمهایی که خواننده را وادار میکند چند لحظه پس از تمام شدن متن، همچنان در سکوت بماند. بسیار دوستش داشتم؛ هم روایتش زیبا بود، هم تصاویرش، و هم آن حسِ خاموشی که تا آخر در جانِ متن باقی میماند. قلمت واقعاً ستودنیست.
خسته نباشي آچا ، فوقالعاده بود .
