fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

دمی با ادبیات

دمی با ادبیات

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
557
مشترکین
+324 ساعت
+247 روز
+10230 روز
آرشیو پست ها
بیامد درِ بار دادن ببست به انبوه اندیشگان درنشست رفت و با غم‌های فراوانش خلوت کرد و به هیچکس رخصت دیدار نداد.
شاهنامه، فردوسی

گفتم شب وصل و روز تعطیل آمد سعدی در باب خبر تعطیلی فردا صبح.

شیشه بودیم و ترک خورده ولی در همه عمر زخم را هدیه نکردیم به دستان کسی . . .🍃

در میان ناامیدی‌ها امیدی دیده‌ایم در پس پژمردگی‌هامان نویدی دیده‌ایم هر زمانی که به خود گفتیم این پایان ماست در پس ناباوری را
در میان ناامیدی‌ها امیدی دیده‌ایم در پس پژمردگی‌هامان نویدی دیده‌ایم هر زمانی که به خود گفتیم این پایان ماست در پس ناباوری راه بعیدی دیده‌ایم عنقریب سی زمستان از میان ما گذشت آخر هر سی زمستان روی عیدی دیده‌ایم در حوالی تمام قفل درهای جهان با حلول "تَطمَئِن"¹ بند کلیدی دیده‌ایم هی مگو آخر نمی‌دانی چه‌ها دیدم به عمر آنچه از سختی این عالم شنیدی، دیده‌ایم لیک در پایان شب‌های سراسر تیرگی بارها ای همنشین صبح سپیدی دیده‌ایم 1. الا بِذِکرِ اللّهِ تطمئن القلوب: تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش پیدا می‌کند.
الهه‌ی ناز، ابوذر نظری

بعد وقتی جر و بحث بالا می‌گرفت، می‌گفت: برو پی کارت. به‌قول ایاز با دو دسته نمی‌شود بحث کرد. یکی باسواد، یکی بی‌سواد.
سمفونی مردگان، عباس معروفی

هیچ‌کس درباره‌ی او چیزی نمی‌دانست. از کجا آمده بود، اهل کجا بود، و چرا تنها بود. هیچ‌کس چیزی نمی‌دانست. اما می‌گفتند که در فرانسه ادبیات عرب خوانده، سال‌ها عاشق دختری بوده که بیماری سختی داشته، و بعد از مرگ دختر، استاد دلخون با شعر و شاعری به کنجی خزیده و منزوی شده است.
سمفونی مردگان، عباس معروفی

به رفوگران¹ بگویید ز رفو گذشت این دل چه رفو² کنم دلی را که هزار پاره دارد؟ 1.بافنده‌های پارچه 2.دوختن

سخن ماند از تو همی یادگار سخن را چنین خوارمایه¹ مدار فریدون فرّخ فرشته نبود ز مشک و ز عنبر سرشته نبود به داد و دهش² یافت آن نیکویی تو داد و دهش کن فریدون تویی 1. فاقد ارزش و اهمیت‌ 2. عطا و بخشش
شاهنامه، فردوسی

بیا تا جهان را به بد نسپَریم به کوشش همه دست نیکی بریم نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار
شاهنامه، فردوسی

بسا روزگارا که بر کوه و دشت¹ گذشته‌ست و بسیار خواهد گذشت 1. کوه و دشت: مجازا عمر روزگار چه بسیار روزهایی که از عمر جهان گذشته است و چه بسیار نیز خواهد گذشت.
شاهنامه، فردوسی

چو این کار آن جوید آن کار این پرآشوب گردد سراسر زمین اگر مردم به شغلی که در آن مهارت دارند مشغول نباشند و سرجای خودشون نباشند، سراسرِ جهان نابه‌سامان می‌شود.
شاهنامه، فردوسی

گیرم درخت رنگ خزان گیرد تا ریشه هست، ساقه نمی‌میرد
سیمین بهبهانی

انگار به دنیا آمده بود که تنها باشد.
سمفونی مردگان، عباس معروفی

آن شور و شر دوران بچگی از یادش رفته بود، هیچ‌چیز براش تازگی نداشت. انگار یک‌بار در این دنیا زیسته بود و حالا تجربه‌ی دومش بود.
سمفونی مردگان، عباس معروفی

فریدون بر ایشان سخن برگشاد که خرم زیید‌ ای دلیران و شاد، که گردون نگردد مگر بر بهی به ما بازگردد کلاه مهی فریدون به آنان گفت: ای دلاوران! به سرزندگی و شادمانی زندگی کنید، زیرا [چرخِ] گردون جز بر [پایه‌یِ] نیکی و خوبی نمی‌گردد و تاجِ شاهی به ما بازخواهد گشت‌.
شاهنامه، فردوسی

باز گردد عاقبت این در؟ بلی رو نماید یار سیمین‌بر؟ بلی نوبهار حسن آید سوی باغ بشکفد آن شاخه‌های تر؟ بلی طاق‌های سبز چون بندد چ
باز گردد عاقبت این در؟ بلی رو نماید یار سیمین‌بر؟ بلی نوبهار حسن آید سوی باغ بشکفد آن شاخه‌های تر؟ بلی طاق‌های سبز چون بندد چمن جفت گردد ورد و نیلوفر؟ بلی دامن پُر خاک و خاشاکِ زمین پر شود از مشک و از عنبر؟ بلی این دو چشم اشکبارِ نوحه‌گر روشنی یابد از آن منظر؟ بلی
مولانا

به یزدان هر آن‌کس که شد ناسپاس به دلش اندرآید ز هر سو هراس هر کسی نسبت به خداوند قدر ناشناس شود، ناامنی و پریشانی از هر سو به طرفش هجوم می‌آورد‌.
شاهنامه، فردوسی

گفت: دنبا چه می‌گردی؟ گفت: دنبال خودم.
سمفونی مردگان، عباس معروفی

امّا روزگار همیشه یک‌جور نبود. روزهای خوب بود و روزهای بد هم بود. و ما بزرگ‌تر که می‌شدیم بدتر می‌شد.
سمفونی مردگان، عباس معروفی

جهانا مَپَرور چو خواهی دِرود چو می‌بِدرَوی پروریدن‌ چه سود؟ ای دنیا اگر می‌خواهی[ انسان را] نابود کنی، پرورش نده، وقتی او را نیست و نابود می‌کنی؛ چه سود از پرورش تو؟
شاهنامه، فردوسی