fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

دمی با ادبیات

دمی با ادبیات

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
558
مشترکین
+424 ساعت
+197 روز
+10130 روز
آرشیو پست ها
جهان سربه‌سر چون فسانه‌ست و بس نماند بد و نیک بر هیچ‌کس جهان سراسر قصه‌ است و دیگر هیچ؛ از این رو بد و خوبِ آن برای هیچ‌کس همیشگی نیست و به‌جا نمی‌ماند.
شاهنامه، فردوسی

شود به صبر دوا دردهای بی درمان چه درد خود کنی آلوده دوا ای دل ز پوست غنچه برآمد ز سنگ لاله دمید تو نیز از ته دیوار تن برآ ای دل به هر که بود درین عالم آشنا گشتی چرا به خویش نمی‌گردی آشنا ای دل اگر نه از تو دلارام برده است آرام چرا قرار نگیری به هیچ جا ای دل نه برق در تو نه باد جهان نورد رسد به این شتاب کجا می روی کجا ای دل به خون خویش اگر تشنه نیستی چون شیر زنی برای چه سر پنجه با قضا ای دل ترا چو آه سحر گاه گره‌گشایی هست به کار خویش فرو مانده‌ای چرا ای دل غریق را نتواند غریق دست گرفت چه می‌بری به کسی هر دم التجا ای دل درین سفر که ز ریگ روان خطر بیش است مشو ز صائب بی دست و پا جدا ای دل
صائب تبریزی

خیال می‌کرد آدم وقتی در حجره‌ی خودش تنها باشد، تنهاست. نمی‌دانست که تنهایی را فقط در شلوغی می‌شود حس کرد.
سمفونی مردگان، عباس معروفی

دیگر نه آزاری، نه رنجشی، و نه حتی زحمتی. آرام و منگ در لاک سنگین عالم اسرار فرو غلتیده بود.
سمفونی مردگان، عباس معروفی

آتش بی زینهار حسن در دوران خط بر دل بی‌تاب خواهد شد گلستان غم مخور خط حمایت می‌کند دل را ز دست‌انداز زلف مصر اعظم می‌شود این ملک ویران غم مخور صبح امیدی که پنهان است در دل‌های شب می‌شود طالع ازان چاک گریبان غم مخور بوی پیراهن نخواهد ماند در زندان مصر خواهد افتادن به فکر پیر کنعان غم مخور
صائب تبریزی

بلی، قربان، خلاف نمی‌گویم! گاهی آخرین گولدن¹ یعنی این! ولی اگر آن‌بار شهامت از دست داده بودم، اگر جرئت نکرده بودم آخرین بخت را بیازمایم؟.‌‌.. فردا، فردا این ماجرا یکسره پایان می‌یابد. ۱. واحد پول است که در طول رمان قمارباز تبدیل به نماد سقوط و امید شد.
قمارباز، داستایفسکی

در زندگی، گاهی همه‌چیز به یک لحظه بستگی دارد؛ یک چرخش رولت می‌تواند سرنوشت را عوض کند.
قمارباز، داستایفسکی

آدمی که قمار می‌کند، همیشه امیدوار است. حتی وقتی همه‌چیز را باخته باشد، باز هم امید دارد.
قمارباز، داستایفسکی

آخر با جیب خالی که نمی‌شود قمار کرد. آدم باید پولی داشته باشد که ببازد.
قمارباز، داستایفسکی

ای آینه سرگرم تماشای که بودی بسیار معطر شده‌ای! جای که بودی؟ آنقدر زلالی که عطش شعله‌ورم کرد آهسته بگو! محو سراپای که بودی؟ عریانی‌اش از نازکی طبع تو پیداست ای یاد فراموش! معمای که بودی؟ باران فرو ریخته‌ای، صافی و بی رنگ نمناکی آغوش تمنای که بودی؟ ای پرده‌ی احساس بخار از نفست گرم تو مست که و دست که و پای که بودی؟ سرخابی لبریخته بر میز هیاهو پرپرزده‌ی بستر شب‌های که بودی؟ من مات پریشانی روز و شب خویشم تو خیره به آرامش زیبای که بودی؟
عبدالجبار کاکایی

چون وا نمی کنی گرهی، خود گره مشو ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست صائب تبریزی
چون وا نمی کنی گرهی، خود گره مشو ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
صائب تبریزی

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن زان پیش‌تر که عالم فانی شود خراب ما را ز جام بادهٔ گلگون خراب کن خورش
+1
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن زان پیش‌تر که عالم فانی شود خراب ما را ز جام بادهٔ گلگون خراب کن خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند زنهار کاسهٔ سر ما پرشراب کن ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم با ما به جام باده صافی خطاب کن کار صواب، باده پرستی‌ست حافظا برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
حافظ

جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی‌حرمتی همی‌کرد. گفت: اگر این نادان نبودی، کارِ وی با نادانان بدینجا نرسیدی. دو عاقل را نباشد کین و پیکار نه دانایی ستیزد با سبکسار اگر نادان به وحشت سخت گوید خردمندش به نرمی دل بجوید دو صاحبدل نگه دارند مویی همیدون سرکشی و آزرم‌جویی و گر بر هر دو جانب جاهلانند اگر زنجیر باشد، بگسلانند یکی را زشت‌خویی داد دشنام تحمّل کرد و گفت: ای خوب فرجام بتر زآنم که خواهی گفتن، آنی که دانم، عیب من چون من ندانی گلستان، سعدی

ارسالی از طرف محمد ماندگاری عزیز.🍃
ارسالی از طرف محمد ماندگاری عزیز.🍃

photo content

آن را که غمی باشد و گفتن نتواند شب تا به سحر نالد و خفتن نتواند از ما بشنو قصه ما، ورنه چه حاصل؟ پیغام که باد آرد و گفتن نتوا
آن را که غمی باشد و گفتن نتواند شب تا به سحر نالد و خفتن نتواند از ما بشنو قصه ما، ورنه چه حاصل؟ پیغام که باد آرد و گفتن نتواند بی بوی وصالت نگشاید دل تنگم بی باد صبا غنچه شگفتن نتواند از اشک زدم آب همه کوی تو تا باد خاشاک سر کوی تو رفتن نتواند شوریده تواند که کند ترک سر خویش ترک سر کوی تو گرفتن نتواند اندر دل ما عکس رخ خوب تو پیداست زآیینه کسی چهره نهفتن نتواند جوینده چه سهل است که بر خود نکند سهل فرهاد چو خسرو ره رفتن نتواند امیر خسرو دهلوی

باشد که بی‌عاریم و با بیچارگی خو کرده‌ایم اما سنگین‌دلی هم ای فلک در حق ما اندازه‌ای دارد ابوذر نظری
باشد که بی‌عاریم و با بیچارگی خو کرده‌ایم اما سنگین‌دلی هم ای فلک در حق ما اندازه‌ای دارد ابوذر نظری

و حالی نصیحتی داریم: آن مرد را بیرون میار، که آدمی بَد عهد باشد و پاداش نیکی بدی لازم پندارد؛ به جمالِ ظاهرِ ایشان فریفته نباید گشت، که قُبحِ¹ باطن بر آن راجح² است. ۱. زشتی، پلیدی ۲.برتر کلیله و دمنه، ابوالمعالی نصرالله منشی

امّا حاجت به بنده‌نُوازی مَلِک آن است که پس ازاین در کارها تعجیل¹ نفرماید تا عواقبِ آن از ندامت² و حسرت مسلّم³ مانَد. ۱. عجله ۲. پشیمانی، تأسف ۳.سالم ماندن، برکنار ماندن کلیله و دمنه، ابوالمعالی نصرالله منشی