230
مشترکین
-124 ساعت
-57 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
230
Repost from بهرام هیمه
به نام پاک خداوند پایتختت را...
سپرده اند به بیگانه تاج و تختت را
کجاست سیلی محکم که خستهام کردند
که هوشیار کند مردم کرختت را
تو سرزمین من استی ولی نمیخواهم
بهار و دامنه و سایهی درختت را
برو به گور ببر تا مگر شفا یابی
چه میکنی تن خونینِ لَخت لَختت را
چه میکنی، به کجا میبری، نمیدانم!
وطن! وبال زنان سیاهبختت را
بخاطری که فراموش میکند مردم
نوشته میکنم این روز های سختت را
هیمه
230
Repost from TheGandomin
دومین شمارۀ مجله گندمین، ویژۀ پنجسالگی بازگشت طالبان منتشر شد.
ما باور داریم که تاریخ تنها از خلال رویدادهای بزرگ سیاسی نوشته نمیشود، بلکه از میان تجربهها، روایتهای فردی و خاطرههای انسانی نیز شکل میگیرد. بدون شک، زنان بیش از هر گروه دیگرِ تحت ستم؛ بارِ سنگینِ این دگرگونیهای سیاسی را بر دوش کشیدهاند و تاریخِ واقعی، در خطوط چهرهٔ همین زنان ثبت میشود.
در دومین شمارهٔ «گندمین»، به سراغ همین زنان رفتهایم و ۶۰ روایت از تأثیرات و دگرگونیهای دو دورهٔ حاکمیت طالبان بر زندگی آنان را ثبت کردهایم. در نیمقرن اخیر و بهویژه میان دورهٔ نخست در دههٔ هفتاد و دورهٔ دوم در امروز، نهتنها تقویمها که نسلها دستبهدست شدهاند. در لایهای عمیقتر، این وضعیت به یک انقطاع نسلی و تکرارِ تلخِ تاریخ اشاره دارد. محرومیت امروزِ دختران خردسال و نوجوان، بازتولید همان چرخه و تجربهای است که مادرانشان در دههٔ هفتاد خورشیدی گذرانده بودند.
لینک دانلود مجله:
https://gandomin.com/5254/
230
Repost from تراوُش
واکاوی پدیدهی «عیاض» از عینک مارکتینگ
این روزها رمان «عیاض» نوشتهی احمد شهرام وفایی به بحث اول محافل کتابخوانی و یک ترند تمامعیار تبدیل شده است.
به عنوان یک ناظر، کاری به کیفیت ادبی، ساختار داستانی یا خوب و بد بودن محتوای آن ندارم؛ قضاوت در آن مورد بر عهدهی اهل ادب و منتقدان سره از ناسره است. آنچه توجه مرا جلب کرده، رفتار بازار با این اثر است؛ زیرا فروش تمام نسخهها و رسیدن به چاپ دوم در کمتر از ۴۸ ساعت، یک رویداد کمسابقه در بازار نشر کشور محسوب میشود. این موفقیت تجاری محصول برنامهریزی دقیق در استراتژی فروش است که محرکهای اصلی آن نیاز به بررسی دارد.
کتاب معمولاً در شرایط فشار اقتصادی از سبد خرید خانوادهها حذف میشود، اما برگزارکنندگان این کمپین با طراحی مشوق (Incentive Design)¹ هوشمندانه، این قاعده را تغییر دادند؛ آنها مسابقهی کتابخوانی با جایزهی نقدی کلان را پیوستِ کتاب کردند تا ارزش پیشنهادی کالا تغییر کند؛ در نتیجه مخاطب در کنار پرداخت قیمت خرید، خود چانس برنده شدن یک جایزهی بزرگ را به دست آورد و همین محرک مالی، سد مقاومت مصرفکننده (Consumer Resistance)² را به سرعت شکست.
این جریان با انتشار تصاویر صفهای طولانی جوانان در مقابل کتابفروشی اکسوس کابل، یک تایید اجتماعی (Social Proof)³ قدرتمند در جامعه ایجاد کرد؛ چرا که وقتی مردم تمایل بالای دیگران برای خرید یک کالا را مشاهده میکنند، ارزش آن کالا در ذهن مخاطب افزایش مییابد. حرکت مذکور بلافاصله به یک بازاریابی ویروسی (Viral Marketing)⁴ در فضای مجازی مبدل شد و در ادامه، حتی کسانی را که جایزهی نقدی اولویت اولشان نبود نیز تحت تاثیر قرار داد تا برای همراهی با جریان روز جامعه، اقدام به خرید کتاب کنند.
از سوی دیگر، اعلام بازتزریق بخشی از سود فروش نسخههای اولیه به مبلِغ جوایز مسابقه، اقدام کلیدی دیگری در این کمپین و یک نمونهی موفق در وفادارسازی مشتری (Customer Loyalty)⁵ بود؛ با این راهبرد، خریداران اولیه به مبلغان کتاب مبدل شدند، زیرا هر خریدار انگیزهی اقتصادی داشت تا کتاب را به دیگران معرفی کند، چون فروش بیشتر، ارزش مالی مسابقهی خود آنها را بالا میبرد.
در نهایت، پدیدهی رمان عیاض نشان میدهد که روشهای سنتی فروش کارایی خود را از دست دادهاند و اگر زنجیرهی مشوقها، توزیع مناسب و مارکتینگ تهاجمی به درستی اجرا شود، بازار کتاب پتانسیل خریدهای انفجاری را دارد.
پاورقی اصطلاحات کاربردی یادداشت:
¹ طراحی مشوق (Incentive Design): ایجاد یک پاداش مشخص برای ترغیب مشتری به انجام خرید.
² سد مقاومت مصرفکننده (Consumer Resistance): موانع ذهنی یا مالی مشتری که مانع از پرداخت پول برای کالا میشود.
³ تایید اجتماعی (Social Proof): گرایش مردم به تقلید از رفتار خرید دیگران به دلیل فرضِ باارزش بودن کالا.
⁴ بازاریابی ویروسی (Viral Marketing): روشی که در آن خریداران، خود داوطلبانه اطلاعات کالا را در جامعه پخش میکنند.
⁵ وفادارسازی مشتری (Customer Loyalty): همراه کردن مشتری با چرخهی فروش به طوری که خود به بازاریاب رایگان کالا مبدل شود.
#یادداشت_اقتصادی
230
Note to Self:
“You know the heaviest weight you will carry is knowing the man that you could be, but not doing the things you know you would need to do to become him. It’s a decision at that point; Make it!”
230
Repost from N/a
و امروز
آنقدر شفافیم
که قاتلان درونمان پیداست
و دریای شهرمان
آنقدر خسته ست
که عنکبوت
بر موج هایش تار می بندد
کاش کسی این مارها را عصا کند
وکاش آنکه استخوان هایم را می جويد
شعرهایم را از بر نبود
زنبورها را مجبور کرده ایم
از گلهای سمّی
عسل بیاورند.
و گنجشکی که سالها
بر سیم برق نشسته
از شاخه درخت می ترسد
با من بگو
چگونه بخندم
وقتی که دور لب هایم را مین گذاری کرده اند
ما
کاشفان کوچه های بن بستیم
حرف های خسته ای داریم
این بار
پیامبری بفرست
که تنها گوش کند
گروس عبدالملکیان
230
آوردهاند که در زمانههای قدیم، در یکی از مناطق بومی آمریکا، آوازهی پیدا شدن یک معدنِ طلا پخش شده بود. مردم با شنیدن این آوازه بیدرنگ به سمت معدن هجوم بردند. در بین این مردم، جماعتی بودند که از رفتن به معدن خودداری کردند و درعوض، به مردم وسایل کندنکاری از قبیل: بیل و کُلنگ فروختند. پروسهی کندنکاری تمام شد و مردمان قبیله، هرکدام نظر به توان خودش طلا استخراج کردند. وقتی به منطقه برگشتند، متوجه شدند آنهاییکه وسیله فروخته بودند از این قضیه پول بهمراتب بیشتری نسبت به بقیه به جیب زدهاند. خلاصه سرتان را بیشتر از این بهدرد نمیآورم. خواستم بگم که، گروهی از آدمها که شامل سخنرانان انگیزشی، مشاورین سبک زندگی و اکثر روانشناسها میشوند، کار شان دقیقا شبیه کار همان فروشندههای وسایل کندنکاری است. تجارتی که میتوان گفت سودش هشتاد-بیست به نفع خودشان است و مخاطبین خودشان را مثل گاوی شیرده، میدوشند.
