231
مشترکین
-124 ساعت
-57 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
231
Barney: I am done. You don’t have to worry anymore.
Robin: What do you mean?
Barney: I’m done trying to get you. I can’t do it anymore. I’m sorry it’s taken me this long to figure it out, but I promise; I’m done making a fool of myself!
-HIMYM
231
راحت نبودهام که بگویم به هرکسی
از درد من بجز تو ندارد خبر کسی
بار دگر به زندهشدن فکر میکند
نعشی که داده بود دلش را به کرکسی
اندازهای که تو اثرت را گذاشتی
نگذاشته به زندگی من اثر کسی
آن شیشهام که چشمبهراهِ شکستن است
تو نیستی، نمیشکنندم دگر کسی
با خنده چال گونۀ خود را نشان بده
پرسیــد از تو مقبرهام را اگر کسی.
مجید خاکسار
231
یک ماه است که موقع وظیفه رفتن با خودم تکرار میکنم: “عینکهایت یادت نره!” ولی همینکه میرسم و وسایلم را روی میزم میچینم میبینم که باز یک چیز کم است.
نشانههای پیری همین است، نه؟
231
Repost from پـَـرواز
نمیدانم دارم روزهایم را میکشم، یا روزهایم دارند مرا میکشند. در هر صورت جنایتی در حال وقوع است.
فئودور داستایفسکی، یادداشتهای زیرزمینی
231
Repost from بومی کهکشان راهشیری.
یکچیز عجیبی که در بارهی آدمها وجود داره این است که ما فقط برای چیزهای که داشتیم دلتنگ نمیشیم؛ برای چیزهایی که میتوانستند وجود داشته باشند هم دلتنگ میشیم. برای مکالمههای که هیچوقت اتفاق نیافتند، برای عکسهای که هیچوقت گرفته نشدند، برای سفرهای که هیچوقت نرفتیم، برای شوخیهای که هیچوقت بین دونفر شکل نگرفتن، برای اون نسخههای از زندگی که یکجای ممکن بود شروع شوند و نشدند.
