شازدهکوچولو
رفتن به کانال در Telegram
نیاز به جایی داشت که وقایع روزش را تعریف کند و مطمئن شود آنچه بر او گذشته بیحاصل نبوده و دنیا پشت سرش پاک نمیشود. میشنوم: @B612massage_bot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
260
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+67 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
259
و ما زمستان دیگری را سپری خواهیم کرد، با عصیان بزرگی که درونمان است.
و تنها چیزی که گرممان میدارد، آتش مقدس امیدواری است.
259
در نهایت، او غرق در این فکر بود که هستی انسان، به کوتاهی زندگی علف های پاییزی است. پس چرا باید از غنمیت شمردن فرصت های زندگی اش می ترسید.
259
یکشنبه، سیام آذرماه و پایان پائیز.
راستش ناخودآگاه توي ذهنم داشتم جوجههام رو میشمردم و مثل همیشه سرشار بودم از حس ناکافیبودن! نمیدونم زيادي سختگیر و کمالگرام یا واقعاً خوب عمل نمیکنم؟! ولي خب گاهي حس میکنم زيادي همهچیز رو برنامهريزي کردم (یا کردیم!) بهقول آقاي بیرنگ توي برنامه اکنون، همهچی شده لیست! لیست کارهايي که باید انجام بدی تا خوشبخت باشی، لیست موارد زندگي ایدهآل، لیست ویژگیهاي آدمهاي سمّی، چهبدونم اگه این چیزهارو نداری برو بمیر، must have, must do و .. .
انگاري یادمون رفته آدمیم! فراموش کردیم که روح و احساس داریم.
اینهمه تلاش براي حذف تفاوتهاي فردي رو نمیفهمم واقعاً! اونهم وقتي دم از آزادی بیان و روشنفکري و پذیرش و .. میزنیم.
داریم تبدیل میشیم به رباتهاي برنامهنویسی شده!.
همین چند دقیقه پیش مچ خودم رو درحالی گرفتم که داشتم خودم رو سرزنش میکردم که چرا ۱۰_۱۵ روزه که چيزي داخل سالنامم ننوشتم.
نوشتن که براي من تفریح بود، نوشتن که پناه بود برای من و از همهچیز و همهکس نجاتم میداد؛ حالا خودش تبدیل به دغدغه شده!
نمیدونم درستش چیه؛ ولي مطمئنم این راه کاملاً غلطه.
میخوام دوباره خودم رو پیدا کنم و خودم باشم.
259
فکر و ذهن من همش توي آیندهست، يعني جاييکه هنوز وجود نداره! باید بیارمش اینجا، اینجا که زندگي هست..
259
Repost from Once upon a time 🪄
من از چیدن سفره یلدا و دور هم جمع شدن خانوادهها و حافظ خوندن خوشم میاد. از هفتسین چیدن و سبزه گذاشتن و تخم مرغ رنگ کردنای قبل از نوروز هم همینطور. چون همین کارای به ظاهر ساده و کوچیک به زندگی وصلم میکنن و من میخوام به زندگی وصل بمونم. 🤍
259
دیشب فصل۱ سریال وحشی تموم شد. بنظرم سناریوی خوبي داره اما ضعیف اجرا شده، یسری جاها باید بیشتر به جزئیات توجه میشد و یسریجاها سمبل شد. و اینکه خيلي کپي شده از زخمکاري! مثلاً sound Effectها و حتي اکثر زاویههاي فیلمبرداری و ..
امّا در کل بد نبود.
259
کل برقهارو خاموش کردم و بعد مدتها اون فلشی که فقط موزیکهاي نوستالژی داره رو پلی کردم، عود داره میسوزه و کل خونه رو دود برداشته و دارم به کارهاي خونه میرسم و میخوام به غمهاي گذشته و نگراني آینده و کوفت و زهرمار فکر نکنم امروز رو.
259
کی فکرشو میکرد میشه آخرین باری که میای خونهمون..
سال پیش این موقعها، همهچیز قشنگتر و قابل تحملتر بود.
259
بحث، بحث کاسهصبر آدمهاست!
آدم صبر میکنه، صبر میکنه، به روي خودش نمیاره، حواسشو پرت میکنه؛ یهو مثلاً داره چاي میریزه، چاي میریزه روي گاز که تازه تمیز شده.
اونجاست که کاسهصبرش لبریز میشه و میشینه زار زار گریه میکنه!
