🎒 اتاق ضروریات
رفتن به کانال در Telegram
"یه موقعهایی برای پریدن رو به جلو باید یه چیزهایی رو پشت سر جا بذاری" طبقه هفتم برج شمالی هاگوارتز پشت تابلوی بارناباس و غولهای غارنشین برای ورود سه بار باید بگید: من به جایی برای نوشتن از ماجراهای فراموششدهٔ انسانها نیاز دارم
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
366
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
خدایا من حقیقتا نیاز دارم دوباره پای اون قبهی سبز بی چراغ اشک بریزم و دعا کنم و به پیامبرت التماس کنم ازت بخواد باقیمانده زمان غیبت رو بر ما ببخشی
قربانتان شوم
شما احتمالا بهتر از هرکس دیگری میدانید یتیمی چه حالی دارد
سه بار یتیم شدن ماجرای سختی است
خاصه آنکه پدرتان را -به روایتهایی- از میان برداشتند که مبادا این پیامبر آخر الزمان[که شما باشید] متولد شود
پس شمارا به همان خدای بزرگی که میگوید شما را یتیم یافت و پناه داد، پناه ما یتیمهای فرزند دخترت باش که "قأما اليتيم فلا تقهر" و برای ما دعا کن که "ان صلٰوتك سكن لهم"
برای ما دعا کن که از محبوبِ به خون خضابکردهمان جا نمانیم
و ما را صله دهید
چنانکه دخترتان را بشارت دادید که زود به شما خواهد پیوست که ما هم از او جا نمانیم و بیش از اینها در جهانی که وحشت روزافزون دنیای پس از علیاست باقی نمانیم اگر منتقمی برای او نیستیم
پس چنین شبی که کاخ کسریها و ایوان قیصرها و ابهت پادشاهان جهان فروریخت، چنین شبی که ستارگان آسمان و شنهای صحرا به وجد آمدند، چنین شبی که درهای آسمانها بر شیاطین بسته شد؛ چنین شبی قلب ما یتیمها را شاد کن
شاد کردنی که جز از معجزات شما برنمیآید...
واژه گزینی
ظرافت یاد و نامها
نحوه تذکرات
جامعیت پیام
توجه به دردهای اصلی
جملهبندیها
دعاها
Repost from N/a
• تولد نبی مکرم (ص) است، بچههای آوارهی چادرها، در گرسنگی و تشنگی، در گرمای غیرقابل تحمل غزه، ایستادهاند و آواز میخوانند.
دختر بچه مو فرفری کنار تصویر میگوید:
کاروان به راه افتاد و مرا فراموش کرد.
رفتند [به سوی مدینه] و اشک چشم من دیگر خشک نشد.
• برایم معادل آن بخش از مقتل است که دیگر فقط زنان و کودکان ماندهاند، کودکان رو به مدینه ایستادهاند، به جان آمدهاند و از پیامبر مدد میخواهند.
اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا وغیبة ولینا ...
🇵🇸🕊
