دُژَم🪐
رفتن به کانال در Telegram
و من، مصمم در سبز زیستن در انسانِ بهتری بودن در انسانِ بهتری شدن 💚🪴
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
251
مشترکین
+124 ساعت
+137 روز
+3130 روز
آرشیو پست ها
251
حقیقت این است که به من حساسیتی
نامعقول و مسخره عطا شده است.
آنچه بر دیگران خراشی وارد میآورد،
مرا از هم میدَرَد و پارهپاره میکند.
چرا من برای شادی ساخته نشدهام؟
از نامهٔ #گوستاو_فلوبر به "ژرژ_ساند"
251
چیزهای بود که هرگز جبران نمیشد. چیزی در سینهاش کشتهشده بود، سوخته بود و داغزده شده بود.
ص __ 281
کتابِ: 1984
و پایان.
پیشنهاد میکنم بخوانیدش دوستان.🌱
251
کار شاقی نکردهام!
فقط به زانو درنیامدهام
فقط تاریکی را از تکلمِ بیهودگی باز داشتهام
دشوار نیست
شما هم بگویید نور
بگویید امید
بگویید عشق...
|سيدعلى صالحی|
251
_ چیزی در عالم هست- نمیدانم، روحی، اصلی- که هرگز بر آن غلبه نخواهید کرد.
_ تو به خدا اعتقاد داری، وینستون؟
_ نه.
_ پس این اصل چیست که ما را مغلوب میکند؟
_ نمیدانم شاید روح انسان.
_ و تو خودت را انسان میدانی؟
ص ـــ 260
کتابِ: 1984
251
“I am tired of the earth, of people, of the walls that are always too high for us to climb over. I am tired of fighting and the need to fight. I desire to simply be, exist undisturbed… How can I utter any word, when my tongue, since childhood, has been accustomed to fear?” I ask.
251
بِبُر به نام خداوندت
كه لطف خنجر ابراهيم
به تيز بودن احكام است
نبخش مرتكبانت را
تو حكم واجب الاجرايي
و عشق جوخه ي اعدام است
| حسین صفا |
251
گاه در سکوتِ شبهای بیستاره، حسابِ دلم را ورق میزنم. در دفترِ روابطِ انسانیام، همهی قرضهای محبت تسویه شدهاست؛ هیچ حسی از بدهکاری، دلم را سنگین نمیکند. من همواره کوشیدهام که حتی یک «متشکرم» را به فردا نسپارم، چه رسد به یک محبتِ بیشمار.
شاید از این رو که هرگز نخواستهام بارِ «مدیون بودن» را بر دوش بکشم. نخواستهام که آینهی نگاهِ دیگری، تصویری از خودخواهیِ من را ثبت کند. عشق باید دوطرفه باشد، همچون رودی که هم آب میدهد و هم میگیرد. و من برای همه، همیشه رودی جاری بودهام.
اما در میانهی این حسابوکتابِ دقیقِ عاطفی، دو نام همیشه خارج از این معادله میمانند: پدر و مادر.
مهربانیهایشان گنجینهای است بیکران، و دستانِ من همیشه تهی برای پس دادن. چگونه میتوان اقیانوسی را در کوزهی تشنهی وجود جا داد؟ چگونه میتوان با یک «دوستت دارم»، بهای یک زندگیِ فدا شده را پرداخت؟
احساس میکنم تنها در برابرِ این دو وجود، همیشه بدهکار خواهم ماند. این بدهکاری، زیباترین دینِ هستی است؛ دینی که هرگز نباید ادا شود، زیرا ماندنش در دل، یادآورِ تواضعِ آدمی در برابرِ عشقی بیمنت است.
شاید حقیقتِ محبتِ راستین همین باشد: گاهی بزرگترین احترام به عشقِ دیگری، پذیرفتنِ بیقید و شرطِ آن است، حتی اگر هرگز نتوانی هموزنش کنی. و شاید زیباترین شکلِ سپاسگزاری، نه در بازپس دادن، که در زیستنِ با ارزش آن عشق باشد.
