uk
Feedback
دُژَم🪐

دُژَم🪐

Відкрити в Telegram

و من، مصمم در سبز زیستن در انسانِ بهتری بودن در انسانِ بهتری شدن 💚🪴

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
251
Підписники
+124 години
+137 днів
+3130 день
Архів дописів
حقیقت این است که به من حساسیتی نامعقول و مسخره عطا شده است. آن‌چه بر دیگران خراشی وارد می‌آورد، مرا از هم می‌دَرَد و پاره‌پاره‌ می‌کند. چرا من برای شادی ساخته نشده‌ام؟ از نامهٔ #گوستاو_فلوبر به "ژرژ_ساند"

شروع فصل میوه‌های مورد علاقه‌ام مبارک 🧡🍁
شروع فصل میوه‌های مورد علاقه‌ام مبارک 🧡🍁

چیزهای بود که هرگز جبران نمی‌شد. چیزی در سینه‌اش کشته‌شده بود، سوخته بود و داغ‌زده شده بود. ص __ 281 کتابِ: 1984 و پایان. پیشنهاد می‌کنم بخوانیدش دوستان.🌱

Erfan Tahmasbi Emshab.mp37.21 MB

ولی به نظرم بله، باید مستقل شد. چون حس خیلی خوبیه. ♡
ولی به نظرم بله، باید مستقل شد. چون حس خیلی خوبیه. ♡

کار شاقی نکرده‌ام! فقط به زانو درنیامده‌ام فقط تاریکی را از تکلمِ بیهودگی باز داشته‌ام دشوار نیست شما هم بگویید نور بگویید امید بگویید عشق... |سيدعلى صالحی|

photo content

خب ناشر عزیز، بنده این دو صفحه خالی را چی‌کار کنم؟ حدس بزنم؟

زورمان به استرس‌ها نرسید، به موی‌مان چرا!

_ چیزی در عالم هست- نمی‌دانم، روحی، اصلی- که هرگز بر آن غلبه نخواهید کرد. _ تو به خدا اعتقاد داری، وینستون؟ _ نه. _ پس این اصل چیست که ما را مغلوب می‌کند؟ _ نمی‌دانم شاید روح انسان. _ و تو خودت را انسان می‌دانی؟ ص ـــ 260 کتابِ: 1984

billie_eilish_ocean_eyes_ノ_slowed_reverb_ノ_vQfTPbAaSjk_140.mp36.43 MB

“I am tired of the earth, of people, of the walls that are always too high for us to climb over. I am tired of fighting and the need to fight. I desire to simply be, exist undisturbed… How can I utter any word, when my tongue, since childhood, has been accustomed to fear?” I ask.

و آدمی برخلافِ آنچه که گمان می‌کند، دوام می آورد.🌱

بِبُر به نام خداوندت كه لطف خنجر ابراهيم به تيز بودن احكام است نبخش مرتكبانت را تو حكم واجب الاجرايي و عشق جوخه ي اعدام است | حسین صفا |

Mohsen Chavoshi - Bebor Be Name Khodavandat (320).mp311.36 MB

گاه در سکوتِ شب‌های بی‌ستاره، حسابِ دلم را ورق می‌زنم. در دفترِ روابطِ انسانی‌ام، همه‌ی قرض‌های محبت تسویه شده‌است؛ هیچ حسی از بدهکاری، دلم را سنگین نمی‌کند. من همواره کوشیده‌ام که حتی یک «متشکرم» را به فردا نسپارم، چه رسد به یک محبتِ بی‌شمار. شاید از این رو که هرگز نخواسته‌ام بارِ «مدیون بودن» را بر دوش بکشم. نخواسته‌ام که آینه‌ی نگاهِ دیگری، تصویری از خودخواهیِ من را ثبت کند. عشق باید دوطرفه باشد، همچون رودی که هم آب می‌دهد و هم می‌گیرد. و من برای همه، همیشه رودی جاری بوده‌ام. اما در میانه‌ی این حساب‌وکتابِ دقیقِ عاطفی، دو نام همیشه خارج از این معادله می‌مانند: پدر و مادر. مهربانی‌هایشان گنجینه‌ای است بی‌کران، و دستانِ من همیشه تهی برای پس دادن. چگونه می‌توان اقیانوسی را در کوزه‌ی تشنه‌ی وجود جا داد؟ چگونه می‌توان با یک «دوستت دارم»، بهای یک زندگیِ فدا شده را پرداخت؟ احساس می‌کنم تنها در برابرِ این دو وجود، همیشه بدهکار خواهم ماند. این بدهکاری، زیباترین دینِ هستی است؛ دینی که هرگز نباید ادا شود، زیرا ماندنش در دل، یادآورِ تواضعِ آدمی در برابرِ عشقی بی‌منت است. شاید حقیقتِ محبتِ راستین همین باشد: گاهی بزرگترین احترام به عشقِ دیگری، پذیرفتنِ بی‌قید و شرطِ آن است، حتی اگر هرگز نتوانی هم‌وزنش کنی. و شاید زیباترین شکلِ سپاسگزاری، نه در بازپس دادن، که در زیستنِ با ارزش آن عشق باشد.

photo content