fa
Feedback
دُژَم🪐

دُژَم🪐

رفتن به کانال در Telegram

و من، مصمم در سبز زیستن در انسانِ بهتری بودن در انسانِ بهتری شدن 💚🪴

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
279
مشترکین
-224 ساعت
-47 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
‌‎در بیانِ این سه، کَم جُنبان لبت از ذَهاب و از ذَهَب، وَز مَذهبت

گفتم که برای سوگواری دیر است؛ وقتی نمانده برای گریستن. وقتِ کنش است، وقتِ ایستادن و پس گرفتنِ روایت و نوشتن آن آنطور که می‌خواهیم.

در ادامه‌ی مسیرم با WELL for Democracy؛این‌بار در کنار خانم روحی شفیعی، نویسنده‌ی ایرانی؛ برای گفت‌وگویی درباره‌ی آزادی، روای
در ادامه‌ی مسیرم با WELL for Democracy؛این‌بار در کنار خانم روحی شفیعی، نویسنده‌ی ایرانی؛ برای گفت‌وگویی درباره‌ی آزادی، روایت و ایستادگی.🤍 15 August 2026

و پاسخ من به همه‌ی آنچه بر ما گذشته، این است: ادامه دادن، یاد گرفتن و ساختن. امروز American English File 3 را آغاز کردم؛ چون
و پاسخ من به همه‌ی آنچه بر ما گذشته، این است: ادامه دادن، یاد گرفتن و ساختن. امروز American English File 3 را آغاز کردم؛ چون آینده را باید، با وجود همه‌چیز، از نو ساخت. 🤍 15 August 2026

امروز، در نشست Inspired Together از تجربه‌ی زیستن، امید و ایستادگی در میان تمام آنچه بر ما گذشته است حرف زدیم؛ از اینکه شاید
امروز، در نشست Inspired Together از تجربه‌ی زیستن، امید و ایستادگی در میان تمام آنچه بر ما گذشته است حرف زدیم؛ از اینکه شاید نتوانیم گذشته را تغییر دهیم، اما هنوز می‌توانیم روایت خودمان را بسازیم و برای فردایی متفاوت، الهام‌بخش هم باشیم. 🤍 15 August 2026

من امروز را روزِ سوگواری نمی‌دانم. سوگ، اگر به کنش نرسد، فقط شکل آبرومندِ تسلیم است.

اگر نشود که با قلم بجنگیم، مجبوریم روزی با اسلحه بجنگیم.

چه توهین بدی به گورخرها کردم.... یعنی زیبایی را ببینید.
چه توهین بدی به گورخرها کردم.... یعنی زیبایی را ببینید.

حالا یک عده گورخر رسماً بیایند به ما بگویند: مکتب نروید. دانشگاه نروید. درس نخوانید. خوب، چند سال بعد که یک نسل را از آموزش، آگاهی و فرصت محروم کردید، بنشینید و بپرسید: «چرا این جامعه این‌قدر مشکل دارد؟» حالا بروید دست‌به‌دامان ترکیه شوید که برایتان داکتر بفرستد. خاک بر سرتان!

حالا یک عده گورخر رسماً بیایند به ما بگویند: مکتب نروید. دانشگاه نروید. درس نخوانید. خوب، چند سال بعد که یک نسل را از آموزش، آگاهی و فرصت محروم کردید، بنشینید و بپرسید: «چرا این جامعه این‌قدر مشکل دارد؟» خب، خودتان خواستید که. حالا بروید دست‌به‌دامان ترکیه شوید که برایتان داکتر بفرستد. خاک بر سرتان!

حالا یک عده گورخر رسماً بیایند به ما بگویند: مکتب نروید. دانشگاه نروید. درس نخوانید. خوب، چند سال بعد که یک نسل را از آموزش، آگاهی و فرصت محروم کردید، بنشینید و بپرسید: «چرا این جامعه این‌قدر مشکل دارد؟» خب، خودتان خواستید! حالا بروید دست‌به‌دامان ترکیه شوید که برایتان داکتر بفرستد. خاک بر سرتان!

“All policy is health policy.” یعنی: «هر سیاستی، سیاستِ سلامت است.» اینکه یک خانواده چه‌قدر درآمد دارد، چه غذایی می‌تواند بخرد، در چه خانه‌ای زندگی می‌کند، چه‌قدر آموزش دیده و به خدمات صحی چه‌قدر دسترسی دارد، همه روی سلامت او اثر می‌گذارند. پس یک تصمیم درباره‌ی آموزش، اقتصاد، اشتغال، غذا یا مسکن، فقط یک تصمیم در همان حوزه نیست؛ می‌تواند مستقیماً روی سلامت مردم اثر بگذارد. تاکید می‌کنم، مستقیماً!

استاد امریکایی من یک ترم تمام است که در گوشم می‌خواند: “All policy is health policy.” به‌والله استاد محترم، هیچ‌کدام از این دانشجوها بهتر از من این جمله را نمی‌فهمد، هیچ‌کدام. هرچه نباشد، من در افغانستان زندگی می‌کنم. شما این جمله را در کتاب و در فصل مربوط به سیاست و سلامت می‌خوانید و درباره‌اش بحث می‌کنید؛ اما من نتیجه‌ی سیاست را در زندگی مردم می‌بینم.💔

Repost from N/a
همین امروز صبح، فکر می‌کردم انسان شادی هستم؛ همین امروز صبح!

‌ چرا بی نهایت را در جسم کوچک من چپاندند؟

پای او را بسته بودند، اما در سرش فکر دویدن داشت.

عجیب است، نه؟ یک نفر می‌میرد و خورشید، فردا هم طلوع می‌کند.

تاریخ پر از ستم‌هایی است که بر زنان روا داشته شده؛ زنانی که حق انتخاب از آنان گرفته شده و بهای تصمیم‌هایی را پرداخته‌اند که خود هیچ نقشی در آن نداشته‌اند. زنان وطن من نیز بخش بزرگی از این تاریخ تلخ را با خود حمل می‌کنند. در جامعه ما، سنت، عرف و حتی «صلح» بارها بهانه‌ای شده برای تصمیم‌هایی که زندگی زنان را تغییر داده است. اختلاف میان مردان، نزاع میان خانواده‌ها و درگیری میان اقوام، در نهایت به زندگی زنانی کشیده شده که در آغاز این دشمنی‌ها هیچ نقشی نداشته‌اند؛ اما در پایان، این زنان بوده‌اند که تاوان داده‌اند. صلحی که با قربانی کردن یک زن به دست بیاید، صلح نیست؛ ظلمی است که نام دیگری بر آن گذاشته‌اند. «ستم صلح بر زنان» نوشته ناصر کریمی، داستانی بر اساس یک ماجرای واقعی است؛ روایت نرگس، ریحانه و پری‌گل و زنانی که زندگی‌شان قربانی تصمیم مردانی شد که برای پایان دادن به یک نزاع، سرنوشت آنان را به جای خودشان تعیین کردند. این داستان را بخوانید؛ نه فقط برای دنبال کردن یک روایت، بلکه برای دیدن بخشی از واقعیت زندگی زنانی که صدایشان در میان سنت، قوم، خون و فیصله شنیده نشد. اگر داستان را خواندید و فکر کردید این روایت باید بیشتر شنیده شود، آن را برای دوستان و مخاطبان خود بفرستید و در صفحات‌تان نشر کنید. بعضی داستان‌ها فقط برای خوانده شدن نیستند؛ باید درباره‌شان حرف زد. https://raiwrite.com/stories/setam-solh-bar-zanan

به قول صابر ابر:‌ چه عجیب! هنوز هم امید دارم.
به قول صابر ابر:‌ چه عجیب! هنوز هم امید دارم.