𝑃𝑖𝑒𝑐𝑒𝑠 𝑜𝑓 𝑀𝑒
Ir al canal en Telegram
Pieces of Me ـ خاطراتی نصفهنیمه، اما واقعی. @RoN4kbot کجا چایی گذاشته بودم☕️🍩
Mostrar másIrán181 547La categoría no está especificada
471
Suscriptores
-124 horas
-107 días
+2830 días
Archivo de publicaciones
471
Repost from 𝕯𝖗𝖆𝖌𝖔𝖓
من نمیگم دوستت دارم ولی وقتی داری گند میزنی به زندگیت، با پشت دست میخوابونم تو دهنت به خودت بیای.
471
وقتهایی که یه آهنگ به آهنگهای پلیلیستِ موردعلاقهم اضافه میشه، احساس میکنم وجودم بیشتر به تار و پودِ ذوقهای زندگی گره میخوره..:)
471
وقتهایی که یه آهنگ به آهنگهای پلیلیستِ موردعلاقهم اضافه میشه، احساس میکنم وجودم بیشتر به تار و پودِ ذوقهای زندگی گره میخوره...:)
471
وقتهایی که یه آهنگ
به آهنگهای پلی لیستم
مورد علاقم اضافه میشه
احساس میکنم وجودم بیشتر
به تار و پود ذوقهای
زندگی گره میخورا
471
Repost from N/a
من اهلِ شلوغی نیستم؛
با من از جنگل، هوای اَبری،
و چای کنار آتیش حرف بزن.
471
کاش میشد به روزهایی برگردم که برای اولین بار Stranger Things رو تماشا میکردم؛ نه صرفاً برای دوباره دیدنش، بلکه برای دوباره زیستنِ حالوهوای اون دوران، برای لمس دوبارهی احساسات و آرامشی که در تکتک لحظههای اون روزها جریان داشت و حالوهوایی که هیچچیز دیگهای برام تکرارش نمیکنه.
471
کاش میشد به روزهایی برگردم که برای اولین بار Stranger Things
رو تماشا میکردم؛ نه صرفاً برای دوباره دیدنش، بلکه برای دوباره زیستنِ حالوهوای اون دوران، برای لمس دوبارهی احساسات و آرامشی که در تکتک لحظههای اون روزها جریان داشت و حالوهوایی که هیچچیز دیگهای برام تکرارش نمیکنه.
471
کاش میشد به روزهایی برگردم که برای اولین بار Stranger Things رو تماشا میکردم؛ نه صرفاً برای دوباره دیدنش، بلکه برای دوباره زیستنِ حالوهوای اون دوران، برای لمس دوبارهی احساسات و آرامشی که در تکتک لحظههای اون روزها جریان داشت و حالوهوایی که هیچچیز دیگهای برام تکرارش نمیکنه.
471
کاش میشد به روزهایی برگردم که برای اولین بار
Stranger Thingsرو تماشا میکردم؛ نه صرفاً برای دوباره دیدنش، بلکه برای دوباره زیستنِ حالوهوای اون دوران، برای لمس دوبارهی احساسات و آرامشی که در تکتک لحظههای اون روزها جریان داشت و حالوهوایی که هیچچیز دیگهای برام تکرارش نمیکنه.
471
کاش میشد به روزهایی برگردم که برای اولین بار
Stranger Things رو تماشا میکردم؛ نه صرفاً برای دوباره دیدنش، بلکه برای دوباره زیستنِ حالوهوای اون دوران، برای لمس دوبارهی احساسات و آرامشی که در تکتک لحظههای اون روزها جریان داشت و حالوهوایی که هیچچیز دیگهای برام تکرارش نمیکنه.
471
کاش میتونستم برگردم به روزایی که برای اولین بار استرنجر تینگز رو میدیدم؛ نه فقط برای تماشای دوبارهش، بلکه برای تجربهی دوبارهی تمام حسوحال اون روزا و برگشتن به آدمی که اون موقع بودم.»
