es
Feedback
уㅤлрмск

уㅤлрмск

Ir al canal en Telegram

ㅤㅤㅤㅤПолуночный нежный дождь .

Mostrar más
281
Suscriptores
-324 horas
-47 días
-1630 días
Archivo de publicaciones

یه برگشت کوتاه مدت ؟!

sticker.webp0.00 KB

فـور کـنـید فولـدر بـزنم +70 جـذب بگـیرید.
اینجا جوین باشید حتما چک میشه

sticker.webp0.00 KB

فوروارد کنید؛ تا چنلتون رو جاج کنم و یک نقطه‌ی قوتش رو بگم.
جوین باشید، چک میشه | limit : 1130 .

sticker.webp0.00 KB

🌟پست + این پیام فــور کنید
پست فیـوم از چنل‌‌تون رو فـور کنم بـزارم اینجـا ویـو بگـیره‌.
جوین باشید.

+1
- انتخاب تو یک اشتباهِ محـض بود تهیونگ، که من تاوانـش رو با جون برادرم دادم.
- تو فقط تاوان عشقـی رو دادی که صاحبـش من نبودم.
🪙𝜙 𝘠𝛰𝘶 𝘸𝘦𝘳𝘦 𝘫𝘶𝘴𝘵 𝛢 𝛭𝘪𝘴𝘵𝘢𝘬𝘦🤩

sticker.webp0.00 KB

Repost from ㅤㅤㅤ𝚴OCTIS
+1
       𝖩𝗎𝗇𝗀𝗄𝗈𝗈𝗄 : tranqu𝗂l𝗈, 𝗉𝖾r𝗈 𝗂m𝗉𝗈sibl𝖾 d𝖾 𝗂𝗀n𝗈rar.

sticker.webp0.00 KB

لئو

فور‌کنید ساین تولدتون رو ذکر کنید یه عادت بدتون رو بگم
جوین باشید

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
بعضی قصه‌ها در تابستان تمام نمی‌شوند؛ در سردترین شب‌های زمستان میان سکوت برف و آخرین نفس‌های یک خاطره به پایان می‌رسند.
در آغوشش دنبال ذره‌ای گرما بود اما سردتر از چیزی بود که فکر می‌کرد؛ سرمای نگاهش تا استخوان‌ نفوذ می‌کرد؛ گویی خود زمستان در چشمان او جای داشت. آن‌قدر عمیق بود که سکوت هم از لرزیدن باز ایستاده بود؛ چیزی جز سرمایی که قادر بود خورشید را نابود کند نصیبش نشد. با آغوش گرمش سعی در گرم کردن آن سردی بی‌نهایت بود اما فایده‌ای نداشت؛ روح کالبد بی‌جانش را بی‌آنکه بفهمد ترک کرده بود. تنها چیزی که مانده بود عطری سرد بود که در هوا می‌پیچید و مثل یادگاری از نبودش بر پوست زمان می‌نشست. آغوش او سردتر از دریاچه‌ای یخی بود؛ و من در میانه‌ی آن یخ انعکاس خود را دیدم؛ انسانی که میان عشق و مرگ یخ بسته بود. تنها می‌خواست با گرمای خود معشوقه‌اش را در ژرفای وجودش بگیرد؛ اما افسوس که تکه‌ای کبریت برای گرم کردن دریاچه کافی نیست. برای آخرین بار به او خیره شدم؛ انگار سردترین یخچال‌های قطبی را در نگاهش، آغوشش، و تک‌تک حرکاتش می‌یافتم. در حال غرق شدن در دریاچه‌ی قو مانند نگاهش بودم؛ زیبایی‌اش فراتر از دریای پهناور و اقیانوس عظیم بود؛ اما در چهره‌ی فریبنده‌اش چیزی جز نفرت موج نمی‌زد؛ گویی روحی به مانند برف در کالبد دارد. می‌خواستم برای آخرین بار آن چهره‌ی فریبنده را به یاد بیاورم و در چشمان تیله‌ای مانندش بمیرم؛ شاید مرگ تنها راه دیدار دوباره‌اش بود. بیشتر از پیش در آغوش خود می‌فشردمش؛ اما گرمای من برای نگه داشتن پیکرش اندازه‌ی سر سوزنی هم کارساز نبود. من آتشی بودم که می‌خواست بر او شعله‌ور شود و به زندگی برگرداندش؛ اما تک تک سلول‌های بدنش در حال انجماد بود و هر لحظه رو به نابودی تمام می‌رفت. با هر آغوش او را طلب می‌کردم؛ اما زمان، این کلمه‌‌ی زهرآلود مثل تیری بر قلبم روانه شد. تمام خیال‌هایی که در کنج ذهنم می‌پروراندم را مثل خور‌ه‌ای جوید و پودر کرد؛ آن ریسمان امید که تا لحظه‌ی آخر در حال ترمیمش بودم را با بی‌رحمی تمام برید و آخرین اتصال من به معشوق را قطع کرد. در واپسین دم حیات مسافر من دیگر نایی نداشت؛ در چشمان برفی‌اش ذره‌ای نور نبود و تنها شاهد سیاهچاله‌ای تیره بودم؛ و ناگهان برای لحظه‌ای حس کردم زمان ایستاده؛ همان وقتی که میان بودن و نبودن گم می‌شوی. کم کم به قاصدک‌های ریزی تبدیل می‌شد که مثل دانه‌های برف در هوا به رقص می‌آمدند؛ آرزوهای من هم به همراهش به پرواز در آمدند؛ گویی جهان در آن لحظه می‌خواست من را تسلیم و خود را چیره طلقی کند. من ماندم و قاصدک‌هایی که در هوا معلق بودند؛ گویی طبیعت نیز در عزایش می‌گریست. آخرین وداع در آن شب بی‌ستاره و برفی در کوهستانی تهی از هر چیز جز سفیدی مطلق بود. ماه نیز پشت ابرها پنهان مانده بود؛ گویی نمی‌خواست شاهد وداع غمناک ما باشد‌.
این نوشته در دامنه‌ی کوهستانی پوشیده از برف پیدا شد؛ برگه‌هایی نیمه خیس با جوهری پخش شده از اشک یا شاید برف. هیچ نامی از نویسنده در میان نبود و تنها یک جمله پایین صفحه به چشم می‌خورد: قاصدک بهاری‌ام به پرواز در آمد؛ اما من هنوز در سرمایش نفس می‌کشم.

Repost from N/a
греют, таю до утра Морозы, но твои глаза, Меня греют, греют, таю до утра.

Repost from N/a
#tk — На душе морозы, но твои глаза † Меня греют, [ when did you get cold?]

sticker.webp0.00 KB

گـویی نبـودنت هـم، راهے بـرای مـاندن پیـدا کـرده اسـت. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌