es
Feedback
уㅤлрмск

уㅤлрмск

Ir al canal en Telegram

ㅤㅤㅤㅤПолуночный нежный дождь .

Mostrar más
281
Suscriptores
-324 horas
-47 días
-1630 días
Atraer Suscriptores
septiembre '26
septiembre '26
+18
en 0 canales
agosto '260
en 1 canales
Get PRO
julio '26
+52
en 9 canales
Get PRO
junio '260
en 0 canales
Get PRO
mayo '260
en 0 canales
Get PRO
abril '260
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '260
en 0 canales
Get PRO
enero '260
en 0 canales
Get PRO
diciembre '250
en 0 canales
Get PRO
noviembre '250
en 0 canales
Get PRO
octubre '25
+2
en 0 canales
Get PRO
septiembre '25
+16
en 9 canales
Get PRO
agosto '25
+4
en 2 canales
Get PRO
julio '25
+1 013
en 17 canales
Get PRO
junio '25
+11
en 0 canales
Get PRO
mayo '25
+7
en 4 canales
Get PRO
abril '25
+37
en 12 canales
Get PRO
marzo '25
+1
en 2 canales
Get PRO
febrero '25
+37
en 6 canales
Get PRO
enero '25
+305
en 29 canales
Get PRO
diciembre '24
+125
en 42 canales
Get PRO
noviembre '24
+96
en 63 canales
Get PRO
octubre '24
+89
en 45 canales
Get PRO
septiembre '24
+170
en 51 canales
Get PRO
agosto '240
en 62 canales
Get PRO
julio '24
+163
en 58 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
13 septiembre+14
12 septiembre0
11 septiembre0
10 septiembre+1
09 septiembre0
08 septiembre+1
07 septiembre0
06 septiembre0
05 septiembre+2
04 septiembre0
03 septiembre0
02 septiembre0
01 septiembre0
Publicaciones del Canal

2
یه برگشت کوتاه مدت ؟!
21
3
sticker.webp
21
4
فـور کـنـید فولـدر بـزنم +70 جـذب بگـیرید. اینجا جوین باشید حتما چک میشه
19
5
sticker.webp
21
6
فوروارد کنید؛ تا چنلتون رو جاج کنم و یک نقطه‌ی قوتش رو بگم. جوین باشید، چک میشه | limit : 1130 .
21
7
sticker.webp
22
8
🌟پست + این پیام فــور کنید پست فیـوم از چنل‌‌تون رو فـور کنم بـزارم اینجـا ویـو بگـیره‌. جوین باشید.
19
9
- انتخاب تو یک اشتباهِ محـض بود تهیونگ، که من تاوانـش رو با جون برادرم دادم. - تو فقط تاوان عشقـی رو دادی که صاحبـش من نبودم.+1
- انتخاب تو یک اشتباهِ محـض بود تهیونگ، که من تاوانـش رو با جون برادرم دادم. - تو فقط تاوان عشقـی رو دادی که صاحبـش من نبودم. 🪙𝜙 𝘠𝛰𝘶 𝘸𝘦𝘳𝘦 𝘫𝘶𝘴𝘵 𝛢 𝛭𝘪𝘴𝘵𝘢𝘬𝘦🤩
13
10
sticker.webp
16
11
       𝖩𝗎𝗇𝗀𝗄𝗈𝗈𝗄 : tranqu𝗂l𝗈, 𝗉𝖾r𝗈 𝗂m𝗉𝗈sibl𝖾 d𝖾 𝗂𝗀n𝗈rar.+1
       𝖩𝗎𝗇𝗀𝗄𝗈𝗈𝗄 : tranqu𝗂l𝗈, 𝗉𝖾r𝗈 𝗂m𝗉𝗈sibl𝖾 d𝖾 𝗂𝗀n𝗈rar.
17
12
sticker.webp
16
13
لئو
17
14
فور‌کنید ساین تولدتون رو ذکر کنید یه عادت بدتون رو بگم✅ جوین باشید
16
15
sticker.webp
17
16
بعضی قصه‌ها در تابستان تمام نمی‌شوند؛ در سردترین شب‌های زمستان میان سکوت برف و آخرین نفس‌های یک خاطره به پایان می‌رسند. در آغوشش دنبال ذره‌ای گرما بود اما سردتر از چیزی بود که فکر می‌کرد؛ سرمای نگاهش تا استخوان‌ نفوذ می‌کرد؛ گویی خود زمستان در چشمان او جای داشت. آن‌قدر عمیق بود که سکوت هم از لرزیدن باز ایستاده بود؛ چیزی جز سرمایی که قادر بود خورشید را نابود کند نصیبش نشد. با آغوش گرمش سعی در گرم کردن آن سردی بی‌نهایت بود اما فایده‌ای نداشت؛ روح کالبد بی‌جانش را بی‌آنکه بفهمد ترک کرده بود. تنها چیزی که مانده بود عطری سرد بود که در هوا می‌پیچید و مثل یادگاری از نبودش بر پوست زمان می‌نشست. آغوش او سردتر از دریاچه‌ای یخی بود؛ و من در میانه‌ی آن یخ انعکاس خود را دیدم؛ انسانی که میان عشق و مرگ یخ بسته بود. تنها می‌خواست با گرمای خود معشوقه‌اش را در ژرفای وجودش بگیرد؛ اما افسوس که تکه‌ای کبریت برای گرم کردن دریاچه کافی نیست. برای آخرین بار به او خیره شدم؛ انگار سردترین یخچال‌های قطبی را در نگاهش، آغوشش، و تک‌تک حرکاتش می‌یافتم. در حال غرق شدن در دریاچه‌ی قو مانند نگاهش بودم؛ زیبایی‌اش فراتر از دریای پهناور و اقیانوس عظیم بود؛ اما در چهره‌ی فریبنده‌اش چیزی جز نفرت موج نمی‌زد؛ گویی روحی به مانند برف در کالبد دارد. می‌خواستم برای آخرین بار آن چهره‌ی فریبنده را به یاد بیاورم و در چشمان تیله‌ای مانندش بمیرم؛ شاید مرگ تنها راه دیدار دوباره‌اش بود. بیشتر از پیش در آغوش خود می‌فشردمش؛ اما گرمای من برای نگه داشتن پیکرش اندازه‌ی سر سوزنی هم کارساز نبود. من آتشی بودم که می‌خواست بر او شعله‌ور شود و به زندگی برگرداندش؛ اما تک تک سلول‌های بدنش در حال انجماد بود و هر لحظه رو به نابودی تمام می‌رفت. با هر آغوش او را طلب می‌کردم؛ اما زمان، این کلمه‌‌ی زهرآلود مثل تیری بر قلبم روانه شد. تمام خیال‌هایی که در کنج ذهنم می‌پروراندم را مثل خور‌ه‌ای جوید و پودر کرد؛ آن ریسمان امید که تا لحظه‌ی آخر در حال ترمیمش بودم را با بی‌رحمی تمام برید و آخرین اتصال من به معشوق را قطع کرد. در واپسین دم حیات مسافر من دیگر نایی نداشت؛ در چشمان برفی‌اش ذره‌ای نور نبود و تنها شاهد سیاهچاله‌ای تیره بودم؛ و ناگهان برای لحظه‌ای حس کردم زمان ایستاده؛ همان وقتی که میان بودن و نبودن گم می‌شوی. کم کم به قاصدک‌های ریزی تبدیل می‌شد که مثل دانه‌های برف در هوا به رقص می‌آمدند؛ آرزوهای من هم به همراهش به پرواز در آمدند؛ گویی جهان در آن لحظه می‌خواست من را تسلیم و خود را چیره طلقی کند. من ماندم و قاصدک‌هایی که در هوا معلق بودند؛ گویی طبیعت نیز در عزایش می‌گریست. آخرین وداع در آن شب بی‌ستاره و برفی در کوهستانی تهی از هر چیز جز سفیدی مطلق بود. ماه نیز پشت ابرها پنهان مانده بود؛ گویی نمی‌خواست شاهد وداع غمناک ما باشد‌. این نوشته در دامنه‌ی کوهستانی پوشیده از برف پیدا شد؛ برگه‌هایی نیمه خیس با جوهری پخش شده از اشک یا شاید برف. هیچ نامی از نویسنده در میان نبود و تنها یک جمله پایین صفحه به چشم می‌خورد: قاصدک بهاری‌ام به پرواز در آمد؛ اما من هنوز در سرمایش نفس می‌کشم.
13
17
греют, таю до утра Морозы, но твои глаза, Меня греют, греют, таю до утра.
11
18
#tk — На душе морозы, но твои глаза † Меня греют, [ when did you get cold?]
#tk — На душе морозы, но твои глаза † Меня греют, [ when did you get cold?]
17
19
sticker.webp
20
20
گـویی نبـودنت هـم، راهے بـرای مـاندن پیـدا کـرده اسـت. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
گـویی نبـودنت هـم، راهے بـرای مـاندن پیـدا کـرده اسـت. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
13