281
订阅者
-324 小时
-47 天
-1630 天
数据加载中...
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+18
在0个频道中
八月 '260
在1个频道中
Get PRO
七月 '26
+52
在9个频道中
Get PRO
六月 '260
在0个频道中
Get PRO
五月 '260
在0个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在0个频道中
Get PRO
一月 '260
在0个频道中
Get PRO
十二月 '250
在0个频道中
Get PRO
十一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+2
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+16
在9个频道中
Get PRO
八月 '25
+4
在2个频道中
Get PRO
七月 '25
+1 013
在17个频道中
Get PRO
六月 '25
+11
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+7
在4个频道中
Get PRO
四月 '25
+37
在12个频道中
Get PRO
三月 '25
+1
在2个频道中
Get PRO
二月 '25
+37
在6个频道中
Get PRO
一月 '25
+305
在29个频道中
Get PRO
十二月 '24
+125
在42个频道中
Get PRO
十一月 '24
+96
在63个频道中
Get PRO
十月 '24
+89
在45个频道中
Get PRO
九月 '24
+170
在51个频道中
Get PRO
八月 '240
在62个频道中
Get PRO
七月 '24
+163
在58个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 13 九月 | +14 | |||
| 12 九月 | 0 | |||
| 11 九月 | 0 | |||
| 10 九月 | +1 | |||
| 09 九月 | 0 | |||
| 08 九月 | +1 | |||
| 07 九月 | 0 | |||
| 06 九月 | 0 | |||
| 05 九月 | +2 | |||
| 04 九月 | 0 | |||
| 03 九月 | 0 | |||
| 02 九月 | 0 | |||
| 01 九月 | 0 |
频道帖子
| 2 | یه برگشت کوتاه مدت ؟! | 21 |
| 3 | sticker.webp | 21 |
| 4 | فـور کـنـید فولـدر بـزنم +70 جـذب بگـیرید.
اینجا جوین باشید حتما چک میشه | 19 |
| 5 | sticker.webp | 21 |
| 6 | فوروارد کنید؛
تا چنلتون رو جاج کنم و یک نقطهی قوتش رو بگم.
جوین باشید، چک میشه | limit : 1130 . | 21 |
| 7 | sticker.webp | 22 |
| 8 | 🌟پست + این پیام فــور کنید
پست فیـوم از چنلتون رو فـور کنم بـزارم اینجـا ویـو بگـیره.
جوین باشید. | 19 |
| 9 | - انتخاب تو یک اشتباهِ محـض بود تهیونگ، که من تاوانـش رو با جون برادرم دادم.
- تو فقط تاوان عشقـی رو دادی که صاحبـش من نبودم.
🪙𝜙 𝘠𝛰𝘶 𝘸𝘦𝘳𝘦 𝘫𝘶𝘴𝘵 𝛢 𝛭𝘪𝘴𝘵𝘢𝘬𝘦🤩 | 13 |
| 10 | sticker.webp | 16 |
| 11 | 𝖩𝗎𝗇𝗀𝗄𝗈𝗈𝗄 : tranqu𝗂l𝗈, 𝗉𝖾r𝗈 𝗂m𝗉𝗈sibl𝖾 d𝖾 𝗂𝗀n𝗈rar. | 17 |
| 12 | sticker.webp | 16 |
| 13 | لئو | 17 |
| 14 | فورکنید ساین تولدتون رو ذکر کنید
یه عادت بدتون رو بگم✅
جوین باشید | 16 |
| 15 | sticker.webp | 17 |
| 16 | بعضی قصهها در تابستان تمام نمیشوند؛ در سردترین شبهای زمستان میان سکوت برف و آخرین نفسهای یک خاطره به پایان میرسند.
در آغوشش دنبال ذرهای گرما بود اما سردتر از چیزی بود که فکر میکرد؛
سرمای نگاهش تا استخوان نفوذ میکرد؛ گویی خود زمستان در چشمان او جای داشت. آنقدر عمیق بود که سکوت هم از لرزیدن باز ایستاده بود؛ چیزی جز سرمایی که قادر بود خورشید را نابود کند نصیبش نشد.
با آغوش گرمش سعی در گرم کردن آن سردی بینهایت بود اما فایدهای نداشت؛
روح کالبد بیجانش را بیآنکه بفهمد ترک کرده بود. تنها چیزی که مانده بود عطری سرد بود که در هوا میپیچید و مثل یادگاری از نبودش بر پوست زمان مینشست.
آغوش او سردتر از دریاچهای یخی بود؛ و من در میانهی آن یخ انعکاس خود را دیدم؛ انسانی که میان عشق و مرگ یخ بسته بود.
تنها میخواست با گرمای خود معشوقهاش را در ژرفای وجودش بگیرد؛
اما افسوس که تکهای کبریت برای گرم کردن دریاچه کافی نیست.
برای آخرین بار به او خیره شدم؛ انگار سردترین یخچالهای قطبی را در نگاهش، آغوشش، و تکتک حرکاتش مییافتم. در حال غرق شدن در دریاچهی قو مانند نگاهش بودم؛ زیباییاش فراتر از دریای پهناور و اقیانوس عظیم بود؛ اما در چهرهی فریبندهاش چیزی جز نفرت موج نمیزد؛ گویی روحی به مانند برف در کالبد دارد.
میخواستم برای آخرین بار آن چهرهی فریبنده را به یاد بیاورم و در چشمان تیلهای مانندش بمیرم؛ شاید مرگ تنها راه دیدار دوبارهاش بود.
بیشتر از پیش در آغوش خود میفشردمش؛ اما گرمای من برای نگه داشتن پیکرش اندازهی سر سوزنی هم کارساز نبود. من آتشی بودم که میخواست بر او شعلهور شود و به زندگی برگرداندش؛ اما تک تک سلولهای بدنش در حال انجماد بود و هر لحظه رو به نابودی تمام میرفت.
با هر آغوش او را طلب میکردم؛ اما زمان، این کلمهی زهرآلود مثل تیری بر قلبم روانه شد. تمام خیالهایی که در کنج ذهنم میپروراندم را مثل خورهای جوید و پودر کرد؛ آن ریسمان امید که تا لحظهی آخر در حال ترمیمش بودم را با بیرحمی تمام برید و آخرین اتصال من به معشوق را قطع کرد.
در واپسین دم حیات مسافر من دیگر نایی نداشت؛ در چشمان برفیاش ذرهای نور نبود و تنها شاهد سیاهچالهای تیره بودم؛ و ناگهان برای لحظهای حس کردم زمان ایستاده؛ همان وقتی که میان بودن و نبودن گم میشوی.
کم کم به قاصدکهای ریزی تبدیل میشد که مثل دانههای برف در هوا به رقص میآمدند؛ آرزوهای من هم به همراهش به پرواز در آمدند؛ گویی جهان در آن لحظه میخواست من را تسلیم و خود را چیره طلقی کند.
من ماندم و قاصدکهایی که در هوا معلق بودند؛ گویی طبیعت نیز در عزایش میگریست.
آخرین وداع در آن شب بیستاره و برفی در کوهستانی تهی از هر چیز جز سفیدی مطلق بود. ماه نیز پشت ابرها پنهان مانده بود؛ گویی نمیخواست شاهد وداع غمناک ما باشد.
این نوشته در دامنهی کوهستانی پوشیده از برف پیدا شد؛ برگههایی نیمه خیس با جوهری پخش شده از اشک یا شاید برف. هیچ نامی از نویسنده در میان نبود و تنها یک جمله پایین صفحه به چشم میخورد:
قاصدک بهاریام به پرواز در آمد؛ اما من هنوز در سرمایش نفس میکشم. | 13 |
| 17 | греют, таю до утра Морозы, но твои глаза, Меня греют, греют, таю до утра. | 11 |
| 18 | #tk — На душе морозы, но твои глаза †
Меня греют, [ when did you get cold?] | 17 |
| 19 | sticker.webp | 20 |
| 20 | گـویی نبـودنت هـم، راهے بـرای مـاندن پیـدا کـرده اسـت. | 13 |
