es
Feedback
پاتیل | باده علوی

پاتیل | باده علوی

Ir al canal en Telegram

حالا چرا پاتیل؟ چون مست و پاتیل چون هر روز یه پاتیل آش می‌پزم یه وجب روغن روش

Mostrar más
718
Suscriptores
Sin datos24 horas
+57 días
+1530 días

Carga de datos en curso...

Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
julio '26
julio '26
+43
en 0 canales
junio '26
+34
en 2 canales
Get PRO
mayo '26
+4
en 0 canales
Get PRO
abril '26
+3
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+1
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+6
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+7
en 0 canales
Get PRO
diciembre '25
+20
en 0 canales
Get PRO
noviembre '25
+46
en 3 canales
Get PRO
octubre '25
+36
en 3 canales
Get PRO
septiembre '25
+92
en 1 canales
Get PRO
agosto '25
+31
en 3 canales
Get PRO
julio '25
+60
en 9 canales
Get PRO
junio '25
+29
en 0 canales
Get PRO
mayo '25
+45
en 3 canales
Get PRO
abril '25
+49
en 2 canales
Get PRO
marzo '25
+41
en 4 canales
Get PRO
febrero '25
+47
en 4 canales
Get PRO
enero '25
+92
en 12 canales
Get PRO
diciembre '24
+142
en 16 canales
Get PRO
noviembre '24
+105
en 9 canales
Get PRO
octubre '24
+39
en 8 canales
Get PRO
septiembre '24
+52
en 14 canales
Get PRO
agosto '24
+201
en 8 canales
Get PRO
julio '240
en 7 canales
Get PRO
junio '240
en 5 canales
Get PRO
mayo '24
+82
en 4 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
30 julio0
29 julio0
28 julio+1
27 julio+1
26 julio+2
25 julio+3
24 julio+2
23 julio+1
22 julio+2
21 julio+2
20 julio+1
19 julio+2
18 julio0
17 julio+1
16 julio0
15 julio+3
14 julio0
13 julio+1
12 julio0
11 julio+1
10 julio0
09 julio+2
08 julio+3
07 julio+5
06 julio+5
05 julio+4
04 julio0
03 julio0
02 julio+1
01 julio0
Publicaciones del Canal
اصلن دلت نخاست حالمو بپرسی؟ امشب تئاتری دیدم، اقتباس اعلایی از «تصرف عدوانی». مرد داستان، دقیقن شکل و تن و لحن و خلق همان یارو روانیه را داشت. یادم هست اولین بار مصطفای پادکست‌ساز معرفی کرده بود تا بخانم.‌ نخاندم. یک سال بعدتر، -که عشقی در سینه نداشتم- برای کارگاه ویژه‌ی رمان خاندمش. حداقل دوبار پشت سر هم. یعنی همان لحظه که کتاب تمام شد، برگشتم به صفحه‌‌ی اول تا باز ببینم این دختر از چه نقطه‌ای شروع کرده بود و کجا می‌شد که کاری کند غیر از همین انتخاب‌ها. بعدتر هم اجرای صوتی‌ش را پیدا کردم روی یوتوب. باز چند بار پشت هم گوش دادن. امشب اجرای خوب و اقتباس تمیزی دیدم. چقدر دخترهای توی سالن حرص خوردند و جلوی رفتار بازیگر -محشر- مرد به حرف می‌آمدند و بلند می‌گفتند چه مرد سمّی، اَه. که آه بکشند و افسوس بخورند به بازگشت و امید بافتن‌های دختر. دو روز دیگر تمام می‌شود. خانم بازیگر، گمانم فردا می‌آید پلاتوی ما برای تمرین کار بعدی‌ش. دلم می‌خاست با کارگردان حرف بزنم. دم در ایستاده بود. یک روزی باید این کار را یاد بگیرم که همان‌جا داغ داغ سر صحبت را باز کنم با این آرتیست‌های چشمگیر.

2
جسم همان روح‌ است می‌گوید تن همان روان است. مگر نیست؟ این همه از بیوشیمی و تغییر تعادل شیمیایی مغز و ترکیبات خونِ توی‌رگ‌ها می‌گویند که دانشمندان فهمیده‌اند اثر دارد روی خلق و احوال و افسردگی و تصمیم‌گیری‌های ریز و درشت آدمی. که انواع دوا و درمان که درمانگر -یا خوددرمانگر- تجویز می‌کنند برای حتی رفع افسردگی فصلی. که اگر جوانی مضطرب و بی‌انگیزه است در سال کنکور، ممکن است ناگهان سرحال شود چون توی کتابخانه از بغلدستی‌ش یک حبه‌ی سپید گرفته و بالا انداخته و حالا با سوخت جت دارد می‌رود به سوی هدفی که خیلی هم معلوم نیست نیاز لایه‌های عمیق روانش باشد یا حتا رسالت روحش در این سیاره. مدیر یک مرکز مشاوره می‌گفت هر بار مراجعی می‌آید به شکایت از نامیزانی احوالش، در جلسه‌ی نخست و پیش از ارجاع به هر متخصصی، می‌گویم برود همین باشگاه پایین اسم بنویسد و ورزش جدی و فعالیت بدنی را شروع کند. شاید دو هفته‌ی دیگر، تا نوبتش بشود، دیگر آن‌قدرها هم حس و حالش با خودش بد نباشد. اما اگر درمان -تراپی- را جدی گرفته باشد، ورزش حتمن به پیشرفت اوضاع کمک می‌کند. گاهی زورمان به فکر و خیال‌ها نمی‌رسد. خوب می‌شود اگر بارمان را بیندازیم روی تن. با تن‌ورزی و جنبیدن، زور تن‌مان به روان و ذهن هم می‌رسد. خلاصه اینجوری می‌شود که شیمی مهم باشد. مابعدالتحریر: خاستم بررسی کنم قبلن این حرف‌ها را چند بار و چند جور نوشته‌ام در پاتیل. ذره‌بین کردم «جسم» را. شما هم بخانید شاید خوشتان آمد: جسم جسم جسم جسم
120
3
خرّمیِ سلطان برام نوشت «شبکه‌ی اجتماعی‌ طرف با حرم‌سرا تفاوتی نداره. تو اون وسط چی کار می‌کنی؟» هر دو می‌دونستیم هیچ وقت قراری با خودم نداشتم که سوگلی خانم باشم. زدم زیر میز و برگشتم سر جای خودم. بخشنامه کردم برای تمام واحد‌های درونم که هر کس، هر غلطی می‌خاد بکنه، مادامی که رنج و زحمتی برای من نداره، درسته. در غیر این‌ صورت زنده نمی‌ذاریمش.‌ مُرد خلاصه.
140
4
انقلاب از این رو به آن رو شدن است «هرگز به کودک در انجام کاری که احساس می‌کند خودش قادر به انجام آن است کمک نکنید.» این جمله‌ها را به نقل از ماریا مونته‌سوری دیده بودم در کانال روانشناسی حجت کاسبی. یاد روزی افتادم که فهمیدم نباید پیش از درخاست آدم‌ها، برای کمک بهشان اقدام کنم. بعدتر فهمیدم می‌شود حمایت کرد اما اصلن اجازه ندارم به کسی کمک کنم. شغل من که نیست، مسئولیتی به گردن ندارم و با مداخله، راه رشد آن‌ها را خراب می‌کنم. بعدترتر بود که فهمیدم اجازه دارم به کودکان کمک کنم اما همان هم فقط بعد از درخاستشان. دوستی و مهربانی ما، ممکن است فرصت‌های عزیزانمان را بسوزاند. فرصت‌های رشد و یادگیری و تغییر. تغییر کار آسانی که نیست. گاهی اصلن آدم‌ها آرزو می‌کنند بلا و رنجی بیاید که دیگر نتوانند تحمل کنند و برای تغییر خودشان برخیزند. برخیزند و حرکت کنند. فیلم غذا، دعا، عشق را دیده‌اید؟ (eat, pray, love) جولیا رابرتس بازی کرده. کتابش هم مفصل‌تر‌. قصه‌ی آدمی‌ست که تمنای تغییر دارد و به مشت و لگد جهان، راهی سفر قهرمانی‌ش می‌شود.
217
5
پیشنهاد همراهی که هزار بار. چرا رمان نخانید هم‌پای معین پایدار؟ بشود شب‌نشینی‌های شیرین تابستانی. قبلن هم‌نشین شده بودم برای صفوی‌خانی و قاجاری‌خانی. حالا که آخ از عالی‌جناب داستایفسکی. خاب که سر شب من را در می‌رباید و رزقم نیست. شما چرا اما؟!
208
6
‌ ‌ ‌✍🏻 نخستین داستان: قمارباز اثر فیودور داستایفسکی ⚜️ قمارباز فقط دربارهٔ قمار نیست نمایش تناقضات رفتار آدمی است داستان وس
‌ ‌ ‌✍🏻 نخستین داستان: قمارباز اثر فیودور داستایفسکی ⚜️ قمارباز فقط دربارهٔ قمار نیست نمایش تناقضات رفتار آدمی است داستان وسوسه و ناکامی است وصف سازوکار بردگی روانی است ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔰 زمان برگزاری محفل: هر شب ساعت ۲۲:۳۰ تا ۲۴:۰۰ 🔰 بستر برگزاری محفل: در گوگل‌میت برگزار می‌شود. 🔰 محفل‌گردان: معین پایدار ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔰 مبلغ ورودیهٔ محفل: صفر میلیون تومان (برای همه رایگان است) 🔰 ضمناً خوش‌حالمان می‌کنید اگر... این فرسته را برای دوستانی که گمان می‌کنید شاید این محفل برایشان جالب باشد بفرستید. 🌟 این فرسته پیش‌آگهی است. برای جزئیات، شکیبا بمانید! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔰 معین پایدار 🆔 @moeennaamak ‌ ‌
183
7
پرسش چطور به دنیا می‌آید؟ تفاوت پرسش خوب و بد چیست؟ چطور پرسش‌گر خوب‌تری باشیم؟ بیولوژی پرسش را بلد باشیم. درس‌برگ این جلسه را این‌جا ببینید✨💘✨ وبیکار ۲ مردادماه ۱۴۰۵ نویسنده‌ساز وبیکارهای «معماری تفکر» شنبه تا چهارشنبه ساعت ۱۹ کجا؟ این‌جا: https://www.skyroom.online/ch/elahehalizade/memaritafakor جمعه‌ها هم قرار ما نویسنده‌ساز، ساعت ۱۷: https://www.skyroom.online/ch/madresenevisandegi/nevisandesaz سرزبان
163
8
کشتیِ وقت این هفته چقدر سر نزدم به پاتیل. خوب نیست. وقت که دارم حالا. وقت برای مطالعه تخصصی تئاتر، وقت برای تمرین بدن، وقت برای تمرین بیان، وقت برای تمرینات تخیل و تمرکز و خلاقیت، وقت برای نوشتن، وقت برای خاندن، وقت برای رونویسی، وقت برای مرورنویسی، وقت برای تمرین پیانو، وقت برای حفظ دیالوگ، وقت برای خانه‌داری، جارو، اتو، آشپزی، رب سرخ کردن و کدبانوگری،‌ وقت برای گل و گلدان‌ها، کمی هم لابد وقت برای کار اداری و حساب کتاب با بقیه و ته‌مانده‌ای هم پای هم‌نشینی با دوستان شیرینم. وقت که هست همیشه. برای همه‌مان همین ۲۴ ساعت. مسئله فقط اولویت‌ است؟ بیایید رو راست باشیم. اگر به جای برنامه‌ریزی، هر بار بنشینیم و بنویسیم که چه کارهایی کردیم و هرکدام چقدر زمان برد، واقع‌بین می‌شویم در انتظاراتمان -از خودمان و دیگران-. مثلن انتخاب می‌کنم به جای تمرین، اول سری بزنم به اینستاگرام، به یوتوب، حالا یک ریلز، یک ویدئو چی کوتاه چند ثانیه‌ای... چند ساعت؟ وقت تمام شد و باید بروم خودم را برسانم به کار بعدی. چند بار همین شکلی مچ خودمان را گرفتیم؟ حالا شما گزارش نیک ننویسید، چیزی بهتر می‌شود؟ بنویسید آقا. بنویسید.‌ آدمی حساب اعمال خودش را داشته باشد بهتر است. وگرنه نتیجه‌ی رشدمان که پیش چشم همه هست. اگر کار جعلی می‌کنیم، اگر از اصلی طفره می‌رویم، اگر وقتمان دزدیده می‌شود، مسئولیت هیچ کسی نیست جز همان نجات‌دهنده‌ی توی آینه.
231
9
زمان‌بان زن جماعت پاسبان زمان است. همیشه «وقت ندارد». انگار همیشه دارد دیر می‌شود. مسابقه نیست اما وقت هم نیست. حواسش جمع است اگر زمان و انرژی‌ش را پیش یک بابایی سرمایه‌گذاری کرده، آن بابا وقتش را خرج چی می‌کند؟ چون بالاخره سرمایه‌ی خودش است که سپرده دست این بابا.‌ باید رشد کند و منفعتی بسازد. وگرنه چه فایده؟ انرژی و عمر زن را دور ریخته.
404
10
سنگینی می‌کند بر دل ندارد دوستم. خوب است با من همیشه. اما همیشه مثل باری حمل می‌کند مرا. به دوش می‌کشد مرا، به جان و دل نه. امشب وسط تئاتر بود که فهمیدم. یکی برگشت پشت سرش را نگاه کند و به یارش بگوید آمدی؟ خیالم را راحت کردی. دلم مانده بود پیشت. نمی‌ماند دلش پیش من. نیست با من. آدم بار سنگینش را یک روز زمین می‌گذارد و می‌رود.
475
11
شورش تن علیه اراده - این دفعه چه حیوانی را اتود می‌زنی؟ - غاز. اصلن انتخاب نمی‌کنم. دارم طفره می‌روم با انتخابی از میان حیوانات جنگل و ماکیان و شکم‌پایان. یکی را تصادفی بر می‌دارم. بالاخره باید از یک گوشه شروع کرد.‌ به بقیه هم نوبت می‌رسد دیگر. اگگگگگر شروع کنم. این اتود زدن حیوانات تکلیف سختم بود که به خاطرش مریض هم شدم.
500
12
استراتژی، دانش تصمیم سازی بیست روزی مثل مته رفتم توی مخ جماعتی، تا یک نفر تصمیم‌گیرنده‌ی آن جماعت، همان تصمیمی را بگیرد که من برایشان ساخته‌ام. می‌شود دیگر. اصلن توی این فیلم‌های بعد از جنگ جهانی آمریکایی، مادرهای قدیمی دارند به دختران جوان‌شان یاد می‌دهند که عزیزم قلق مردها اینجوری‌ست که کاری کنی تا خیال کند باهوش‌ترین است. خیال کند همه‌ی فکرهای خوب مال خودش است‌. اگر باور کند این تصمیم‌ را با عقل خودش گرفته، حتمن عمل می‌کند. اگر بیفتی به کل‌کل و رقابت بازنده‌‌ای. تا این سِند و سال که آمده‌ام کم ندیده‌ام از این‌ها. یک بار فقط مرد جوان درازقامتی، اعتراف کرد که «می‌شود حرف‌های شما مبنای تصمیم باشد خانم فلانی». آن هم کِی؟ بعد از بلای وارده. کدام بلا؟ همانی که روز اول هشدار دادم اما مانعش نشدم. بعد هم تکرار شد همین احوال. که به طرف گفته‌ام این کار، رفتار، انتخاب، خوب نیست، کمک نمی‌کند، رشدی ندارد، ربطی به هدف شما ندارد. آن مردها اما همه قلدر، «من خودم خفنم تو چی می‌گی جوجه»‌گویان شیرجه می‌زدند در استخر بلا و بعد عرق و خون‌چکان می‌رفتند همان تصمیمی را بردارند که اول قصه جلویشان گذاشتم. این‌ها هم نه چون من خیلی خفن باشم‌ها. چون معمولن حرف نمی‌زنم، مداخله نمی‌کنم. اگر موضوعی تصمیم من نیست، مسئولیت به خودم بار نمی‌کنم. آن وقت اگر یک بار به زبان بیایم، لابد اتفاقی افتاده، لابد چیزی دیده‌ام، چیزی فهمیده‌ام. حالا کی ضرر می‌کند؟
504
13
ابله یا قمارباز خیالباف؟ امروز چندتایی فرسته نوشتم برای وبسایت پادمستی. سر بزنید اگر وقت و حوصله.ای هست. آخر هم این یکی را نوشتم به جای گزارش نیک امروز دوشنبه ۱۵ تیر: که از صبح نشستم به جارو پارو. از زیر و بالای خانه تا امور و برنامه‌های زندگی. که فهرست نوشته‌ام و خیال بافته‌ام اگر تمام اوقاتم دست خودم و هر روز هزار ساعت داشته باشد،‌ دلم می‌خاهد چه کارها کنم؟ (نیم ساعتی برای هر کدام هم بگذارم مثلن) آموزش و تمرین موسیقی یک فصل دن‌کیشوت (رمان کلاسیک) یک داستان کوتاه یک درس زبان خارجکی یک دفتر شعر یک نمایشنامه یک کتاب تئوری زبان و ادبیات بعد ورزش هوازی و دوچرخه پیاده‌روی بعد هم ساعتی یوگا تمرینات بدن تئاتری تمرین بیان کتاب تئوری تئاتر و دو سه ساعتی سر و کله زدن با متن نمایشنامه‌ی در دست گروه. ساعاتی هم بگذارم برای آموزش‌های روانشناسی و توسعه فردی. وقتی هم برای رسیدگی به تغذیه و مکمل‌ها و پروتئین‌ها و همین! البته که خاب هم بسیار مهم است. اما ساعت‌های نوشتن را حساب نکردم. مثل نفس‌کشیدن جاری و بدیهی‌ست. سهم معنی‌داری هم به تفریح و دوستان نمی‌رسد انگار. چه بدانم. شاید هم انگیزه برداشتم تا یک چالش ۷۵ سخت شروع کنم تا آخر تابستان. دیگر بروم بخابم که دیر شده.
392
14
دوست داری ترویج‌کننده‌ی چه ارزشی در این جهان باشی؟ گمانم چالش امروز بسیاری «امنیت» باشد. احساس امنیت هم، از خود امنیت مهم‌تر. امنیت هم که با حفاظت (security) فرق دارد. اینجا حرفش بود. در چارچوب باورهای من، رسیدن به احساس امنیت از راه «ایمان» می‌گذرد. که آدمی باور داشته باشد اگر من نمی‌دانم و نمی‌توانم، یکی هست که هم می‌داند هم می‌تواند. می‌شود بار خوف و نگرانی‌هایمان را بیندازیم روی دوش آن یک نفر و سرمان را بیندازیم پایین و گرم کارمان شویم. کاری که می‌دانیم درست است، انجام بدهیم و نتیجه هم همانی می‌شود که او بخاهد. اویی که دوستمان دارد، علم و قدرتش را هم دارد. خلاصه «ایمان» ارزش مهمی‌ست در زندگی‌م. هربار که به آدمی می‌رسم که دارد از رنجش می‌گوید، پیشنهاد اولم؟ بنشین بنویس! آری. به چشمم راه رستگاری از نوشتن می‌گذرد. نوشتنی که فکر کردنت را به زنجیر بکشد تا کُند شود. تا فرصت کنی ناظر و شاهد افکارت شوی. بعد به فراشناخت می‌رسی. آن‌وقت خودت بتوانی مچ ویروس توی کله را بگیری و با پرسیدن سؤالات معنی‌دار، محاکمه‌ش کنی. این‌جوری امیدی هست که بتوانی تغییری را در خودت و روش فکر کردن‌ت را مدیریت کنی. گمانم آنچه پیش از ایمان، ترویج می‌کنم همین «نوشتن» است. پس دعوت می‌کنم به همسفری با مدرسه نویسندگی. مابعدالتحریر: توی همین پاتیل جست‌وجو کردم «ایمان». آمار مطالبش بدک نیست. سر بزنید شما هم اگر حوصله‌تان می‌کشد.
2 138
15
نِسبی‌ست همه‌چیز «...آره خلاصه. حرمت چیز مهمیه. همین که جلوت یه حرف‌هایی نزنن، یه شوخی‌هایی نکنن، یعنی نسبتت رو باهاشون درست تعریف کردی».
404
16
امروز آخرین فرصت ثبت نام شروع کارگاه ساعت ۱۹ حالا شما شرکت نکن. کی ضرر می‌کنه 🥸
473
17
داروی معجزه‌گر* «بزرگ شدن یک عادت زشت بچگانه است» این جمله‌ی عجیب و شگفت از رولد دال بود در داستان کوتاهی که امروز، در وبینار نویسنده‌ساز شنیدیم. یادتان می‌آید روزگار کودکی خیال می‌کردیم کلاس پنجمی‌ها و دبیرستانی‌ها و بیست‌ساله‌ها چقدر بزرگ باشند؟ سی‌ساله‌ها که حسابی پیر بودند. *نام همان داستان کوتاه
476
18
داروی معجزه‌گر* «بزرگ شدن یک عادت زشت بچگانه است» این جمله‌ی عجیب و شگفت از رولد دال بود در داستان کوتاهی که امروز، در وبینار نویسنده‌ساز شنیدیم. یادتان می‌آید روزگار کودکی خیال می‌کردیم کلاس پنجمی‌ها و دبیرستانی‌ها و بیست‌ساله‌ها چقدر بزرگ باشند؟ سی‌ساله‌ها که حسابی پیر بودند. *نام همان داستان کوتاه
1
19
ثبت نام کارگاه سه‌جلسه‌ای «پایه‌کار» «شروع درست، نیمی از کار است.» ارسطو - دست‌ودلم به کار نمی‌رود. - ذهنم جای دیگری‌ست ولی ب
ثبت نام کارگاه سه‌جلسه‌ای «پایه‌کار» «شروع درست، نیمی از کار است.» ارسطو - دست‌ودلم به کار نمی‌رود. - ذهنم جای دیگری‌ست ولی باید تمرکز کنم. - کارهایی می‌کنم که برایم معنا ندارند. - مدیریت زمان بلد نیستم. - برنامه‌ریزیم جواب نمی‌دهد. «اصلی‌ترین کارِ بامعنا که برای شروع و ادامه‌ی کارها باید انجام دهم چیست؟» خیلی‌هامان آزادنویسی می‌کنیم. نیم‌ساعت. هم می‌نویسیم، هم ذهن و عواطف‌مان را بیرون می‌ریزیم، هم فکر می‌کنیم، هم پایه‌ی پستی برای انتشار را می‌سازیم، هم خلاقیت و بازیگوشی را می‌آزماییم. بدون چندکارگی، کاری پایه‌ای انجام می‌دهیم که بخش‌های زیادی از زندگی را پوشش می‌دهد. چطور می‌توانیم چنین کارهایی طراحی کنیم؟ به دور از چندکارگی اما پوشش‌گر چند کار. در کارگاه «پایه‌کار» مهارت «طراحی و اجرای کارهای پایه» را پرورش می‌دهیم. کار پایه لزوماً کاری کوچک و نقطه‌ای نیست؛ کاری‌ست با ظرفیت بالا برای پوشش دادن کارها و فراهم کردن امکان انجام‌شان. اطلاعات کارگاه ⏰ شروع: ۱۱ تیرماه ۵شنبه‌ها ۲۰:۳۰-۱۹ در بستر اسکای‌روم ظرفیت: ۳۰ نفر شهریه: ۵۰۰ هزار تومان شماره کارت: 5859831100319788 ارسال رسید: @elaheh_alizade
362
20
ساعت از ده گذشته. با هزار رنج و خواب‌آلودگی بالاخره دارم به خانه نزدیک می‌شوم. پشت چراغ قرمز، یک پژوی ۲۰۶ سفید معمولی متوقف است. ترمز گرفته‌ام اما می‌رسم بهش. می‌خورم بهش. یکی دو متری سر می‌خورد جلوتر. هر دو با طمأنینه پیاده می‌شویم و بعد از عرض سلام و شرم، می‌بینم ظاهر امر چیز جدی نیست. اما کسی چه می‌داند، شاید چیزی از توی کار شکسته باشد. می‌گوید گواهینامه‌ت را بده بروم مکانیکی و فلان. می‌گویم بیا تبادل کنیم تو هم مدرکی از خودت بده به من. راستش اولین تصادف زندگیم که نیست‌. بلدم راه و رسمش را. دخترک شیرینی از ماشین پیاده می‌شود و می‌پرسد شما بیمه دارید؟ بی‌شک! پس زنگ بزنیم پلیس بیاید و ثبت کند و حواله‌ی بیمه بدهد که کار آسان و تمیزی‌ست. این ارجاع به قانون، خوب است. تمکین به قانون هم. بهتر از هرج و مرجِ بی‌توافق و قانون. می‌رویم گوشه‌ای و می‌نشینم توی ماشین. می‌دانم کار خاصی نیست و چیزی لازم ندارم. اما شروع می‌کنم فهرست مخاطبان را از نفر اول مرور می‌کنم. شاید کسی را پیدا کنم که بشود ۱۱ شب زنگ بزنم و بگویم چنین شده. یکی که بدانم این تماس مزاحمش نیست. که احتمالن قدرتی دارد و حمایتی ازش می‌آید. بعضی نام‌ها را با توضیحات نوشته‌ام. بعضی‌ها را دیگر چند سالی‌ست که در زندگی‌‌م ندارم. شماره‌ی بعضی‌ها برای این هنوز ذخیره است که جواب ندهم. اِ تمام شد. یکی هم پیدا نشد که بشود زنگ بزنم. پلیسه آن‌قدر نیامد که خاستم چرت بزنم توی ماشین. یا بروم بگویم آقا جان چند بدهم برویم دنبال زندگی‌مان؟ می‌دود طرف درخت‌های وسط خیابان و ماشین پلیسه دور می‌زند و آقا پلیس قدبلنده می‌آید که ببیند ماجرا چیست. دیرتر می‌روم و شب بخیر می‌گویم. یک دور هم از من می‌پرسد خانم شما تعریف کنید چی شده. بعد همان تبادل مدارک و شماره تماس تا برویم بیمه و مرحله‌ی بعد. جدی جدی باید دوستانی پیدا کنم بشود، بتوانم، جرئت کنم این ساعت شب زنگ بزنم و درخاست کمک کنم. نمی‌دانم بعدش یا همزمان، خودم چنین دوستی بشوم برای دست کم یکی دو نفر.
335