es
Feedback
مُحآق

مُحآق

Ir al canal en Telegram

یَا دَهرُ! اُفّ لَکَ مِن خَلیل؛ صفحه‌ای برای من؛ برای غم‌ها و حرف‌ها و لبخند‌ها و لحظه‌هایم. برای عکس‌هایم.

Mostrar más
3 757
Suscriptores
+424 horas
+157 días
+3930 días
Archivo de publicaciones
photo content
+1

چنان سرگشته شد آرامشِ عالم که بر می داشت، به سوی خیمه‌ها گامی به سوی دشمنان گامی.

که روضه‌ی روز هفتم این دو جمله‌ست؛ یُقَدِّمُ رِجلَیه و یُوخِّرُ اُخری…

طفل چون نامش عـلـی شد، اصغرش هم اکبر است.

لاله چینان دستتان ببریده باد؛ غنچۀ پژمرده‌ام چیدن نداشت.

از جمل خاطره‌داران همگی ترسیدند در رجزهای پسر اصل پدر را دیدند
حسن کردی

گرگ‌ها با زخم‌های کهنه از جنگ جمل می‌گرفتند از غزالی انتقام شیر را.

گویی حـسـن (علیه‌السلام) از سمت بیت‌الله می‌آید…

داد با یک جمله قاسم درس عشق‌و‌انتظار؛ جان فدای یار کردن از عسل شیرین‌تر است.

Repost from مُحآق
ای کوفیان! امام حسن اوغلی قاسمم.

انگار روضه‌های روز پنجم و ششم، با روضه‌ی حضرت زهرا عجین شده.

از اسمی که رو هیئت مذاکره‌کننده گذاشتید هم خجالت نمی‌کشید؟

من حسینی شده‌ی دست امام حسنم؛ حسنی‌ام، حسنی‌ام، بنویسید به روی کفنم.

در شکن طرّه‌ات، بسته دل عالمی‌ست.

باخبران غمت، بی‌خبر‌ از عالم‌اند؛

هرکه غمت را خرید، عشرت عالم فروخت.

سوختگان غمت، با غم دل خرم‌اند؛

امیدوارم روزی برسه که دیکه آرزو نکنم کاش تو محرم‌ها پسر بودم؛ و این به نظرم فقط وقتی محقق بشه که پسرم تو اون هیئت سینه بزنه.

و هزار الحمدلله که به شب پنجم رسیدم.