شب نامه اَشکِ مَهتآب
Ir al canal en Telegram
جایی مثل یک گالری هنری -خوشا که عشق و وطن داستان ما باشد. (ما همیشه شبا بازیم) این منم تنها و حیران، نیمه شب ؛ کرده ام همراز خود، مهتاب را… گویم امشب بینم آن گل را به خواب؟ من مگر در خواب بینم ، خواب را.. t.me/BluChtBot?start=67a5ac02bcd4a3808e
Mostrar más407
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
-230 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Nube de Etiquetas
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
julio '26
julio '26
+5
en 0 canales
junio '26
+27
en 1 canales
Get PRO
mayo '26
+12
en 0 canales
Get PRO
abril '26
+1
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+2
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+9
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+4
en 2 canales
Get PRO
diciembre '25
+18
en 1 canales
Get PRO
noviembre '25
+227
en 2 canales
Get PRO
octubre '25
+15
en 0 canales
Get PRO
septiembre '25
+14
en 1 canales
Get PRO
agosto '25
+20
en 0 canales
Get PRO
julio '25
+27
en 1 canales
Get PRO
junio '25
+19
en 1 canales
Get PRO
mayo '25
+10
en 0 canales
Get PRO
abril '25
+30
en 1 canales
Get PRO
marzo '25
+27
en 3 canales
Get PRO
febrero '25
+64
en 3 canales
Get PRO
enero '25
+142
en 4 canales
Get PRO
diciembre '24
+50
en 3 canales
Get PRO
noviembre '24
+38
en 1 canales
Get PRO
octubre '24
+22
en 0 canales
Get PRO
septiembre '24
+18
en 0 canales
Get PRO
agosto '24
+17
en 0 canales
Get PRO
julio '24
+6
en 0 canales
Get PRO
junio '24
+13
en 0 canales
Get PRO
mayo '24
+13
en 0 canales
Get PRO
abril '24
+25
en 1 canales
Get PRO
marzo '24
+21
en 0 canales
Get PRO
febrero '24
+35
en 1 canales
Get PRO
enero '24
+53
en 2 canales
Get PRO
diciembre '23
+180
en 0 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 09 julio | 0 | |||
| 08 julio | 0 | |||
| 07 julio | +2 | |||
| 06 julio | 0 | |||
| 05 julio | 0 | |||
| 04 julio | +1 | |||
| 03 julio | +1 | |||
| 02 julio | +1 | |||
| 01 julio | 0 |
Publicaciones del Canal
Repost from N/a
چشمهها شوریدی و شکستی و خون کردی و آشفتی و خشکاندی!
تو درخت بُریدی ضحاک! درختی که هر برگ آن جداگانه جانی داشت و هر شاخه، میوه جداگانه داد یا گُلی.
🖋بهرام بیضایی
شب هزار و یکم
| 2 | Sin texto... | 34 |
| 3 | پر میزند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟! | 44 |
| 4 | گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرینِ من، برای غزل شور و حال کو؟
#قیصر_امینپور | 44 |
| 5 | +1 Tiem - Business.mp3 | 49 |
| 6 | میخوایی رپ بخونش | 47 |
| 7 | درسته | 47 |
| 8 | اینقدر استرس نداشته باشید بابا. نگفتن جنگ شد که، گفتن آتشبس تموم شد | 44 |
| 9 | در تجربههای اجتماعی ، من به این نتیجه رسیدهام که «نقاب اجتماعی» بخش جداییناپذیری از روابط انسانیه.
منظور من از نقاب اجتماعی، مجموعهای از رفتارها، گفتارها و واکنشهاییه که افراد آگاهانه یا ناآگاهانه برای سازگاری با انتظارات محیط و پذیرش اجتماعی از خود بروز میدن. در بسیاری از موقعیتهای اجتماعی، احساس کردم که افراد، از جمله من، همواره آنچه واقعاً احساس میکنن یا هستن رو به نمایش نمیگذارن، بلکه تصویری از خود ارائه میکنن که با هنجارها و انتظارات جامعه هماهنگتر باشه.
از نظر من، استفاده از نقاب اجتماعی همیشه پدیدهای منفی نیست.
در برخی شرایط، این نقاب به حفظ احترام متقابل، مدیریت تعارضها و تسهیل تعاملات اجتماعی کمک میکند. برای مثال، ممکنه فردی با وجود ناراحتی یا خستگی، برای حفظ فضای مثبت یک جمع، رفتار دوستانه و محترمانهای از خود نشان بذه. چنین رفتاری رو میتونیم نوعی مهارت اجتماعی دانست که به حفظ انسجام روابط کمک میکنه.
@IMALIIIZ | 46 |
| 10 | 4_5958301945264342350.mp3 | 43 |
| 11 | هنوز اگر تو و خوشید و گل به صف بنشینید
به جز تو دل نگراید به سوی هیچکدامم
#حسین_منزوى | 47 |
| 12 | Barfo Kaj.mp3 | 45 |
| 13 | این obsession چه مصیبتی بود من نگاه کردم | 47 |
| 14 | از چشم افتادن یه شبه اتفاق نمیوفته، شما طی یک فرآیند کسی که دوستون داره رو بارها و بارها اذیت میکنید و از یه جایی به بعد اون شخص تصمیم میگیره دیگه بهتون نگه چی آزارش میده و شما و دوست داشتنتو رو واسه همیشه رها کنه.
@IMALIIIZ | 48 |
| 15 | 𝙈𝙪𝙨𝙞𝙘 | IMALIIIZ
Somebody help me before it's bad
Somebody help me before I end up dead | 47 |
| 16 | Source-Vibrations-852-Hz-Awakening-Intuition-128.mp3 | 43 |
| 17 | Ramin Baharestani Eshghe Man Naz Nakon.mp3 | 47 |
| 18 | واقعن خوشحالم این پیام رو زیرش دیرم | 51 |
| 19 | اخوان - [آخر شاهنامه]
این شکسته چنگ بی قانون
رام چنگ چنگی شوریده رنگ پیر
گاه گویی خواب میبیند
خویش را در بارگاه پر فروغ مهر
طرفه چشم انداز شاد و شاهد زرتشت
یا پری زادی چمان سرمست
در چمنزاران پاک و روشن مهتاب میبیند
روشنیهای دروغینی
کاروان شعلههای مرده در مرداب
بر جبین قدسی محراب میبیند
یاد ایام شکوه و فخر و عصمت را
میسراید شاد
قصهٔ غمگین غربت را
هان، کجاست
پایتخت این کج آیین قرن دیوانه؟
با شبان روشنش چون روز
روزهای تنگ و تارش، چون شب اندر قعر افسانه
با قلاع سهمگین سخت و استوارش
با لئیمانه تبسم کردن دروازههایش،سرد و بیگانه
هان، کجاست؟
پایتخت این دژایین قرن پر آشوب
قرن شکلک چهر
بر گذشته از مدار ماه
لیک بس دور از قرار مهر
قرن خون آشام
قرن وحشتناکتر پیغام
کاندران با فضلهٔ موهوم مرغ دور پروازی
چار رکن هفت اقلیم خدا را در زمانی بر میآشوبند
هر چه هستی، هر چه پستی، هر چه بالایی
سخت میکوبند پاک میروبند
هان، کجاست؟
پایتخت این بی آزرم و بی آیین قرن
کاندران بی گونهای مهلت
هر شکوفهٔ تازه رو بازیچهٔ باد است
همچنان که حرمت پیران میوهٔ خویش بخشیده
عرصهٔ انکار و وهم و غدر و بیداد است
پایتخت اینچنین قرنی
کو؟
بر کدامین بی نشان قله ست
در کدامین سو؟
دیده به انان را بگو تا خواب نفریبد
بر چکاد پاسگاه خویش،دل بیدار و سر هشیار
هیچشان جادویی اختر
هیچشان افسون شهر نقرهٔ مهتاب نفریبد
بر به کشتیهای خشم بادبان از خون
ما، برای فتح سوی پایتخت قرن می آییم
تا که هیچستان نه توی فراخ این غبار آلود بی غم را
با چکاچاک مهیب تیغهامان، تیز
غرش زهره دران کوسهامان، سهم
پرش خارا شکاف تیرهامان،تند
نیک بگشاییم
شیشههای عمر دیوان را
از طلسم قلعهٔ پنهان، ز چنگ پاسداران فسونگرشان
جَلد برباییم
بر زمین کوبیم
ور زمین گهوارهٔ فرسودهٔ آفاق
دست نرم سبزههایش را به پیش آرد
تا که سنگ از ما نهان دارد
چهرهاش را ژرف بشخاییم
ما
فاتحان قلعههای فخر تاریخیم
شاهدان شهرهای شوکت هر قرن
ما
یادگار عصمت غمگین اعصاریم
ما
راویان قصههای شاد و شیرینیم
قصههای آسمان پاک
نور جاری، آب
سرد تاریک،خاک
قصههای خوشترین پیغام
از زلال جویبار روشن ایام
قصههای بیشهٔ انبوه، پشتش کوه، پایش نهر
قصههای دست گرم دوست در شبهای سرد شهر
ما
کاروان ساغر و چنگیم
لولیان چنگمان افسانه گوی زندگیمان، زندگیمان شعر و افسانه
ساقیان مست مستانه
هان، کجاست
پایتخت قرن؟
ما برای فتح می آییم
تا که هیچستانش بگشاییم
این شکسته چنگ دلتنگ محال اندیش
نغمه پرداز حریم خلوت پندار
جاودان پوشیده از اسرار
چه حکایتها که دارد روز و شب با خویش
ای پریشانگوی مسکین! پرده دیگر کن
پور دستان جان ز چاه نابرادر در نخواهد برد
مُرد، مُرد، او مُرد
داستان پور فرخزاد را سر کن
آن که گویی نالهاش از قعر چاهی ژرف میاید
نالد و موید
موید و گوید
آه، دیگر ما
فاتحان گوژپشت و پیر را مانیم
بر به کشتیهای موج بادبان از کف
دل به یاد برههای فرّهی، در دشت ایام ِ تهی، بسته
تیغهامان زنگخورد و کهنه و خسته
کوسهامان جاودان خاموش
تیرهامان بال بشکسته .
ما
فاتحان شهرهای رفته بر بادیم
با صدایی ناتوانتر زآنکه بیرونید از سینه
راویان قصههای رفته از یادیم
کس به چیزی یا پشیزی برنگیرد سکه هامان را
گویی از شاهی ست بیگانه
یا ز میری دودمانش منقرض گشته
گاهگه بیدار میخواهیم شد زین خواب جادویی
همچو خواب همگنان غار،
چشم میمالیم و میگوییم: آنک، طرفه قصر زرنگار
صبح شیرینکار
لیک بی مرگ است دقیانوس
وای، وای، افسوس | 51 |
| 20 | اخوان ثالث- آخر شاهنامه
@arminyazdaninasab | 37 |
