نمیدانست کیست.
Ir al canal en Telegram
در پی یافتن خویش. متنها و عکسهای بینام و نشان اینجا از خودمن. برای هم صحبتی: https://t.me/harfmanrobot?start=5687745148
Mostrar más704
Suscriptores
-124 horas
-27 días
+2330 días
Archivo de publicaciones
Repost from «آخرین درخت بلوط.»
«مثل نسیمیام که به جای آزادگی، درگیر پنجره و بام کوچک خانهای شدم.»
Repost from «آخرین درخت بلوط.»
#چلنج
این پیام و اگر دوست داشتید یه پست مورد علاقهتون از اینجا رو فور کنید چنلتون تا به مناسبت روز موزیک بهتون بر اساس وایب یه موسیقی از پلی لیستم هدیه بدم.🌿✨
هر بار که مرگ، صورت ناخوشش را در قاب زندگیمان نشان میدهد، دنیا برای من هیچ و پوچتر میشود؛ پوچتر و توخالیتر از یک نقطه.
یکبار نوشته بودم: یکهو رفتن عجیب است، مخصوصاً وقتی هنوز جوانی و به ظاهر سرزنده.
و حالا میگویم: یکهو رفتن عجیبتر است؛ وقتی مرگ با یک کار معمولی میآید، با سوار شدن به یک ماشین.
انگار صبح، عجل بیصدا رخت مرگ را بر تنت پوشانده باشد، بیآنکه بدانی. بیآنکه حتی لحظهای گمان کنی این آخرین باریست که در را میبندی، آخرین باریست که به خیابان نگاه میکنی و آخرین باریست که کسی صدایت میزند.
Repost from پَستویی با نامههای خاک خورده؛
این پیام رو فوروارد کن تا برات یک راز خیالی بسازم که انگار سالهاست پنهانش کردی.
لطفا تا وقتی جوابها رو نذاشتم از چنلهاتون پاکش نکنید و به خطخوردگی توجه کنید.اگه از محتوای چنلم خوشتون اومد، خوشحال میشم پیشم باشید.
سرم وزنهایست،
گلویم وزنهایست،
چشمهایم سنگیناند.
تو بگو،
آدم با این همه وزن پنهان چطور راه میرود؟
تو در من باغی رویاندی
در زمینی که پیش از تو
هیچ بذری راه رسیدن به آن خاک را پیدا نکرده بود.
ابتدا عبور نرم خنکی از میان موهای پشت گردن،
بعد صدای کلاغها،
و بعد گنجشکها،
و بعد، نوازش گرم نور بر شانهها.
آیا شب به پایان رسیده است؟
آیا طلوع شده است؟
بگو، چشم بگشایم؟
آیا رگههای بنفش بالای افق نشستهاند؟
آیا درختان دوباره نفس تازه خواهند کشید؟
از کدام سو؟
از کدام آسمان؟
از پشت کدامین ساختمان
بلند و خاموش سر بر خواهی آورد؟
ای روشنی دور،
ای آزادی.
Repost from «آخرین درخت بلوط.»
#چلنج
*این پیام و اگر دوست داشتید یکی از پستهای مورد علاقهتون از اینجا رو بفرستید چنلهاتون تا من یه هایلایت از کتاب سال بلوام رو تقدیمتون کنم.🌿✨
Repost from «آخرین درخت بلوط.»
اگر بوسههای من بذر بودند، اگر تن تو کویر خشکی بود و اگر هیچ فاصلهای میانمان جولان نمیداد حالا تنت باغی بود با درختهای بلوط تنیده در هم.
من امید روزهای سخت تو بودم و تو امیدِ روزهای سخت من؛
شاید عشق همینقدر ساده باشد، روشن کردنِ تاریکیهای همدیگر.
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
