نمیدانست کیست.
الذهاب إلى القناة على Telegram
در پی یافتن خویش. متنها و عکسهای بینام و نشان اینجا از خودمن. جواب چالشها: https://t.me/unknown_chllenge
إظهار المزيد816
المشتركون
-424 ساعات
-107 أيام
-1030 أيام
أرشيف المشاركات
انگار انتظار، دستیست که عقربههای جهان را عقب میکشد؛ هرچه بیشتر چشم میدوزی، فاصله نه کوتاهتر، که به معنای دیگری بدل میشود.
شاید میل، خاصیت عجیبی دارد؛ آنچه را میخواهی، آرامآرام از دسترس تو دورتر میبرد. آدمی گاهی تمام عمر به چیزی خیره میماند که در افق ایستاده است،
اما نمیداند افق، دورترین نقطهی جهان نیست؛ مرزیست که جهان برای ناممکنهای ما کشیده است.
Repost from چامههای ناگهان.
این پیام رو فور کنین بیام تو چنلاتون بگردم و خوشگلترین پستتون رو فور کنم اینجا کلی ویو بخوره.
میتونین خودتون مشخص کنین کدوم پست باشه.
چامههای ناگهان.
Repost from N/a
این پیام رو فوروارد کنید تا بهتون بگم آخرین جملهای که قبل مرگتون به زبون میارید چیه!
(از چنل اصلی چک کنید خط نخورده باشه.)
میان تمام چیزهایی که میشد به خاطر داشت، تو شبیه چیزی بودی که حافظه برای نگهداشتنش به وجود آمده بود.
میگفت چطور میشود که اینها اصلا به ذهنت خطور میکنند؟
باید به او میگفتم که راز در غمگین بودن است. غم سنگین و عمیق.
میان تمام چیزهایی که میشد به خاطر داشت، تو شبیه چیزی بودی که حافظه برای نگهداشتنش به وجود آمده بود.
Repost from غآيت وجود.
گمان مبر که غم تو را به راحتی رها کند.
که غم اگر نشست به جان، به سادگی نمیرود.
Repost from غآيت وجود.
چالش.✨
این پیام و یک پست دیگه به انتخاب خودتون از چنل فور کنید، تا منم متقابلا پست ازتون فوروارد کنم و نظرمو راجب چنلتون بگم.
Repost from «آخرین درخت بلوط.»
«شاید تو پنجرهها را پشت سرت نبسته بودی که آنگونه مرگ به داخل خانه خزید.»
Repost from «آخرین درخت بلوط.»
#چلنج
درود به اهالی عزیز درخت. این پیام و اگر دوست داشتید یه پست مورد علاقهتون از اینجا رو فور کنید چنلهاتون تا یه نامه از سری نامههای کامو به ماریا توی کتاب خطاب به عشق رو بهتون بدم.✨🌿
تو شبیه هیچکس نبودی؛
انگار از جایی دورتر از این جهان آمده بودی، جایی که آدمها هنوز بلد بودند برای دوست داشتن، دلیل نخواهند.
همه شبیه هم شده بودند، تو اما برای من رنگی داشتی که اسم نداشت؛ شبیه جایی آشنا در شهری که هرگز ندیده بودم.
Repost from چامههای ناگهان.
این پیام رو فور کنین تا تو چنلاتون بگردم و یه پست خوشگل ازتون فور کنم اینجا کلی ویو بخوره.💘
«میتونین خودتون مشخص کنین کدوم پست رو فور کنم.»
چامههای ناگهان.
میخواست فریاد بزند، از این جهان دروغ بیرون بزند. میخواست جایی باشد فرای خیال، «آنجایی» ایدهآلتر، که تمام موسیقیهای جهان در آن نواخته شوند، و سهشنبههایی داشته باشد برای خواندن تمام کتابهای دنیا.
میخواست زنده بماند اما زندگی را به سبک خودش بگذراند، سبکسر، تنبل یا هرچیز دیگری نبود، تنها میخواست چیزهایی را داشته باشد که در سکوتش ساخته بود.
میدانستم، میدانستم سرانجام به همهی آن چیزها خواهد رسید، و کشف خواهد کرد که آنجا هم «اینجایی» دیگر است.
