es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

𝘚𝘪𝘯𝘨𝘶𝘭𝘢𝘳𝘪𝘵𝘺

𝘚𝘪𝘯𝘨𝘶𝘭𝘢𝘳𝘪𝘵𝘺

Ir al canal en Telegram

در جستجوی خویش Playlist Daily : @calffee Movies Daily : @FAINALYSISS https://t.me/BiChatBot?start=sc-ac573e501f

Mostrar más
1 367
Suscriptores
-224 horas
-77 días
-3030 días
Archivo de publicaciones
وقت بگذشت و در این شهر بلند؛ همچنان مانده به امید تو، دلباخته، افسرده، پریشان، دربند

گویی آدمی می‌تواند تکه‌ای با ارزش و حیاتی از وجودش را از دست بدهد و بازهم به زندگی ادامه دهد.

چطور ممکن است آدمی تمام چیزهایی که تا به آن روز لمس کرده بود از یاد ببرد اما دست او را نه! شاید دست‌ها هم برای خودشان حافظه‌ دارند.

بهترین قسمت این روزهام اون وقتیه که کار هام رو انجام دادم، ورزشمو کردم، تایم کاری رو تموم کردم، درحالی که آهنگ‌های تازه کشف کرده‌م رو گوش میدم خیابون ها رو تا قدم میزنم. لباسای مورد علاقه‌م رو استایل میکنم و با ذوق میرم به دیدن آدم های موردعلاقه‌م. حرف‌ها، غم‌ها، لبخندها، گوش دادن ها و شنیده شدن‌ها. آخرش شب که میرسم یه لیوان چای بریزم در اتاق رو ببندم و کتاب جدیده رو درحالی که پلی لیست آرومه رو گوش میدم بخونم. تهش باورم نشه چجوری از پس اونهمه تاریکی بر اومدم و با یه آخيش روز رو تموم کنم.

نمیدونید اما آدما وقتی عاشق میشن خیلی دیدنی‌تر میشن.

امروز استادم یه حرفی زد که از ظهر دارم بهش فکر میکنم؛ "ما اشیائی هستیم که نمیتونیم فهمی نسبت به خودمون داشته باشیم و تمام فهم ما از خودمون به واسطه ی اشیاء پیرامونمونه" اشیاء! دارم به اشیاء دور و برم فکر میکنم و اینکه چطور من رو توصیف میکنن.

من زندگیمو یه جور دیگه‌ای تجربه کردم تلاش برای پر کردن خلأ‌هایی که با دروغ عمیق‌تر شد هیچی تو زندگی همیشگی نیست شاید این یه قانونه که گاهی بازنده به دنیا بیای بازنده‌ام بمیری. شاید این بازنده بودن برای دروغی که جایی گفتی اما دروغی که نصفش راست باشه بدترین نوع دروغه. بازنده؛ امین حسین پور

خوشبختی دروغی که به خودمون میگیم. که زندگی رو قابل تحمل کنیم. هیچکس خوشبخت نیست، فقط بعضیا بدبخت ترن. بازنده؛ امین حسین پور

چطور بگم! انگار به ایستگاه مورد نظر رسیده باشی و حال پیاده شدن نداشته باشی.

وقتی خیلی مطمئنی یه چیزی درسته، همیشه یه جایی برای درست نبودنش هم بزار. اکنـون؛ سروش صحت

برای درکش خیلی جوون و برای به دوش کشیدنش زیادی پیرم.

واقعا وقتی به این فکر میکنم که با پول یک کتاب میتونم دوتا تئاتر یا یک کنسرت برم افسرده میشم!!

میگه: اگر تو تلاش میکنی به کسی فکر نکنی و از یاد ببریش ولی نمیتونی به این خاطره که اون هنوز نتونسته تو رو رها کنه و از خاطر ببره.

باید ولش میکردی؛ این شجاعانه ترین کاری بود که از دستت برمیومد.

اتفاق خبر نمی‌کند! این روزها بسیار زیاد به این مفهوم فکر میکنم، سپس به سکوتی طولانی میرسم. اتفاق خبر نمی‌کند روزی می‌رسد که فکرش را هم نمیکردی که با آن دختر عجیب دوستی صمیمی شکل بگیرد و راه های نرفته را باهم بروید، یا روحت هم خبر ندارد که با فلان کَسَک که در فلان فیلم بازی کرده بود و از قضا آن همان فیلم مورد علاقه‌ات بوده که بیش از سه بار در سینما هم دیده بودی، زیر سقفی مشترک نفس بکشی و خاطراتی عمیق بسازی! روحت هم خبر ندارد که آن بیرون یک نفر با سلیقه موسیقی دقیقا مشابه تو دارد با خود فکر میکند که چه حیف که در زندگانی خود هیچ دوستی را تجربه نکرده‌است که موسیقی برایش مانند خون در رگ‌ها باشد، یا هیچوقت نمیدانی آن لحظه‌ای که دلت آرزوی یک گروه گرم و صمیمی را دارد که به دل جاده زده و رها باشید، از این شهر خاکستری دور شوید، کنار هم برقصید، آواز سر دهید و عمیق ترین مکالمات را داشته باشید یا که در سکوتی عمیق غروب را از روی کوه‌ها به تماشا بنشینید، چقدر می‌تواند از رگ گردن هم به تو نزدیک تر باشد. شاید امید بیهوده باشد! اما حالا خوشحالم که این بیهوده‌گی را در دل زنده نگه داشتم، خوشحالم که بی‌خبر بودم، حال تمام لحظات را به دیوار دلم قاب کرده و هر روز گردشان را می‌گیرم، آری عزیزم اتفاق خبر نمی‌کند و این چیز خوبیست.