شهرزاد
Ir al canal en Telegram
3 287
Suscriptores
Sin datos24 horas
+287 días
+10330 días
Archivo de publicaciones
3 294
سلام عزیزم ...خواستم بگم خیلی ملوس و ناز و مهربونی واین که خیلی سبک زندگیت رو دوست دارم گُل ..مراقب خودت باش ناز❤️😍
3 294
سلام. من متأسفانه هرگز در دانشگاه ادبیات نخوندم، دانشجوی زیستشناسی بودم. همهی مطالعتم از روی علاقهی شخصی هستن.
3 294
چون مشخص نکردی ایرانی یا غیرایرانی و حتا ژانر در نظر نگرفتی، کلش رو طبق سلیقه خودم در نظر میگیرم:
۱. "دلدار و دلباخته" از ژرژ ساند
رمان عاشقانهای از نویسندهای که با نام واقعی خودش و زنانه کتاب منتشر نمیکرده. تو این رمان زن و مردی بخاطر علاقهی زیاد مدام باهم اصطکاک دارن.
۲. "چه کسی باور میکند، رستم؟" از خانم روحانگیز شریفیان. من قلم این زن رو از قلم خانمها زویا پیرزاد و فریبا وفی هم بیشتر دوست دارم. داستان در مورد زنیست که مهاجرت کرده و سوگی در وطن انتظارش رو میکشه. نویسنده خودش سالهاست مهاجرت کرده و رمانهاش همه چنین درونمایهای دارن.
۳. "مارتا کیست؟" از ماریانا گاپوننکو، من این رمان رو شکار کردم، خیلی جزئیاتش رو دوست دارم. در موردش اینجا نوشتم.
۴. "بلندیهای بادگیر". پاییز بهترین زمان برای خواندن این رمانه.
۵. "لاموزیکا" از دوراس، از نمایشنامههای مورد علاقهم.
3 294
من یک سوال دیگه هم دارم، ببخشیدا.
پنج تا کتاب از نویسنده خانم که خیلی دوست داشتی رو نام میبری و به کسی که میخواد شروع کنه از یه نویسنده خانم کتاب بخونه چی پیشنهاد میدی؟
3 294
سلام عزیزم، شب شما هم بهخیر، ممنونمم.
من کلن عباس معروفی رو خیلی دوست دارم، برای همین تمام کتابهاش رو پیشنهاد میکنم. اما بهنظرم سمفونی مردگان بهترین اثرش نیست، «فریدون سه پسر داشت» و «تماما مخصوص» خیلی قویترن.
3 294
سلام شهرزاد عزیز، شبت بخیر.
اول اینکه همیشه از متنها و عکسهایی که میذاری کلی کیف میکنم.
دوم هم یک سوال ادبیاتی.
نظر شمارو راجع به کتاب سمفونی مردگان میخوام و در ادامه سال بلوا رو پیشنهاد میکنی؟
3 294
سلام
دفعه قبلی که من پیام دادم طرفای عید بود و پرسیده بودید که چجوری داریم میگذرونیم و من هم گفتم که در حال جمعبندی مباحث کنکور هستم.
شما هم کلی به من لطف داشتید و گفتید تنها نیستم و آرزوی موفقیت کردید.
هیچی دیگه خواستم بگم که امروز دانشگاه ثبتنام کردم.😄🙏🙏🙏
3 294
امروز با یک پسربچهی نقلی که کولهش از خودش بزرگتره تو آسانسور بودم، جلوی دهانش رو گرفتهبود تا نخنده. گفتم خب بخند، شروع کرد ریزریز خندیدن و جابهجا دندونهاش افتادهبود. خندهم گرفت، پرسیدم حالا چرا خوشحالی؟ گفت کارت امتیاز گرفتم! فکر کردم چرا ما بزرگسالها یادمون رفته برای یک تلاش کوچیک اینقدر خوشحالی کنیم؟ وقتی تلاش میکنی لااقل به خودت افتخار کن. دسترنج، نتیجه داره.
3 294
کاش میشد خودمو از دست منِ کمال گرایی که از خودش متنفره و هرچقدر تلاش میکنه بازم ناکافیه نجات بدم :(
