es
Feedback
شهرزاد

شهرزاد

Ir al canal en Telegram

دست‌هایم را در باغچه می‌کارم، سبز خواهم شد، می‌دانم.

Mostrar más
3 287
Suscriptores
Sin datos24 horas
+287 días
+10330 días
Archivo de publicaciones
خیلی آدم نازی هستی لطفا تهرانی باش تا بتونم تهران قبول بشم و بیام باهات دوست بشم😭 میخوام ادبیات نمایشی بخونم*

این‌مدت «داستان یک شهر» از احمد محمود و «چشم دوم» آقای محمدعلی رو خوندم. در حال حاضر هم مشغول «من تا صبح بیدارم» از جعفر مدرس صادقی‌ام.

سلامم، خیلی ممنونمم همیشه قدردان کلمات زیبایی که خرج من می‌کنین هستم💗🥹

سلاممم خیلی ناز و زیبا هستین لطفا از خوندنی‌های این چندوقتت بگو

🙆🏻‍♀صحبت کنیم؟ @GhostoflibBot

دیشب این شعر رو شنیدم و خیلی دوست داشتم. بیاید حفظ‌ش کنیم.

ای باد صبح بین که کجا می‌فرستمت نزدیک آفتاب وفا می‌فرستمت این سر-به-مُهر-نامه بدان مهربان رسان کس را خبر مکن که کجا می‌فرستمت تو پرتوِ صفائی از آن بارگاه انس هم سوی بارگاه صفا می‌فرستمت باد صبا دروغ‌زن است و تو راست‌گوی آنجا به رغم باد صبا می‌فرستمت زرّین‌قبا زره زن از ابر سحرگهی کآنجا چو پیک بسته‌قبا می‌فرستمت دست هوا به رشتهٔ جانم گره زده است نزد گره‌گشای هوا می‌فرستمت جان یک نفس درنگ ندارد، گذشتنی است! ور نه بدین شتاب چرا می‌فرستمت؟ این دردها که بر دل خاقانی آمده است یک یک نگر، که بهر دوا می‌فرستمت خاقانی

دیگه میزتحریر کافی نبود، باید نیم‌دایره درست می‌کردم.
دیگه میزتحریر کافی نبود، باید نیم‌دایره درست می‌کردم.

میان پنجره و دیدن همیشه فاصله‌ای‌ست چرا نگاه نکردم؟
میان پنجره و دیدن همیشه فاصله‌ای‌ست چرا نگاه نکردم؟

میان پنجره و دیدن همیشه فاصله‌ای‌ست چرا نگاه نکردم؟ فروغ فرخ‌زاد
میان پنجره و دیدن همیشه فاصله‌ای‌ست چرا نگاه نکردم؟ فروغ فرخ‌زاد

در کوچه باد می‌آید این ابتدای ویرانی‌ست
در کوچه باد می‌آید این ابتدای ویرانی‌ست

آن شعله‌ی بنفش که در ذهن پاک پنجره‌ها می‌سوخت چیزی به‌جز تصور معصومی از چراغ نبود
آن شعله‌ی بنفش که در ذهن پاک پنجره‌ها می‌سوخت چیزی به‌جز تصور معصومی از چراغ نبود

انگار از خطوط سبز تخیل بودند آن برگ‌های تازه که در شهوت نسیم دست و پا می‌زدند
انگار از خطوط سبز تخیل بودند آن برگ‌های تازه که در شهوت نسیم دست و پا می‌زدند

انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یک‌روز آن‌پرنده نمایان شد
انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یک‌روز آن‌پرنده نمایان شد

و مردی از کنار درختان خیس می‌گذرد مردی که رشته‌های آبی رگ‌هایش مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش بالا خزیده‌اند
و مردی از کنار درختان خیس می‌گذرد مردی که رشته‌های آبی رگ‌هایش مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش بالا خزیده‌اند

و این زمان خسته‌ی مسلول
و این زمان خسته‌ی مسلول

و من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشم به غنچه‌هایی با ساق‌های لاغر کم‌ خون
و من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشم به غنچه‌هایی با ساق‌های لاغر کم‌ خون

در کوچه باد می‌آید در کوچه باد می‌آید
در کوچه باد می‌آید در کوچه باد می‌آید

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

ور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم؟ داوری نیست که از وی بستاند دادم سعدی
ور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم؟ داوری نیست که از وی بستاند دادم سعدی