es
Feedback
یادداشت‌هایِ سآرا کاف

یادداشت‌هایِ سآرا کاف

Ir al canal en Telegram
357
Suscriptores
+224 horas
+97 días
+2430 días
Archivo de publicaciones
خبرنگار اونیه که درسشو خونده و سالها تو روزنامه و خبرگزاری کار کرده، نه کسی که صرفا یه اکانت توییتر داره و چهارجا دعوتش کردن تو بایو زده خبرنگار.

از نظر روحی نیاز دارم زودتر این روزا بگذره و تشیع رهبر شهید انجام بشه.

دنياى اطرافت زمانى زيباست كه دنياى درونت آرام باشد✨

آدمایی که شان خودشونو نمی‌دونن خیلی زود از چشمم می‌افتن.

Repost from ضدونقیض⁦
خدایا ناراحتم، لطفا از دلم درار.

از تیم میرحسین موسوی فاصله می‌گرفتم می‌چسبیدم به درسم و وارد سیاست نمی‌شدم.
از تیم میرحسین موسوی فاصله می‌گرفتم می‌چسبیدم به درسم و وارد سیاست نمی‌شدم.

ده سال پیش وقتی که برام دسته دسته گل می‌فرستادن دم دانشگاه و خونه، من اون گل کاغذی صورتی رو دوست داشتم که از یه آدم مهم گرفته بودم. هنوزم اون حسِ پرت کردنش تو سطلِ آشغال رو یادمه! تنها گل غیر طبیعی بود که دوسش داشتم… وسط خرداد بود یه گاری داشت گوجه سبز می‌فروخت هوا ابری بود و همه چی برای همیشه خاک شد…حتی اون گلدون شمعدونی‌ام فهمید که من رفتم و خشک شد.

کسی به این نکته که یادداشت روی گل از خودِ گل مهمتره تا حالا توجه کرده بود؟
+1
کسی به این نکته که یادداشت روی گل از خودِ گل مهمتره تا حالا توجه کرده بود؟

هر استوری رو باز کردم یه دختر هدیه روز دختر گل گرفته بود… بعد همینا همش پستای غمگین لایک می‌کنن. چی باعث شده تو ناراحت باشی پرنسس؟ -_-

از آدما دلگیرم ولی اونا از رفتارم متوجه نمی‌شن. تظاهر به اینکه هیچ مشکلی نیست، نشون دهنده خسته از توضیح دادن و نبش قبرِ مشکلاته.

من تازه ۵:۳۰ صبح خوابیدم. برای فوتبال اتفاقی افتاده؟ -_-

شبِخیر🤍

همه چیز در آخرین آدمی خلاصه می‌شود که در تنگنای شب به یاد می‌آورید. قلب شما آنجاست... - چارلز بوکفسکی

اگه اینجا جوین شدید و چنل داشتید لینکشو ناشناس بفرستید. چون ممکنه بعضیارو ندیده باشم🙏🏼

بوسه‌هایی که بدهکاری همین‌جا پس بده، در قیامت سخت می‌گیرند حق‌الناس را.

دکتر کاتوزیان تو یه تیکه از کتابش میگه: اولین باری که بین دو راهی قانون و اخلاق قرار گرفتم مربوط به زمانی بود که قاضی بودم و به پرونده‌های تخلفات رانندگی رسیدگی می‌کردم. پرونده‌ی دوست پدرم را برایم آوردند که من و خانواده‌ام چند مدتی در خانه آنها تا پیدا شدن خانه جدیدمان مهمان بودیم، اخلاق اقتضا می‌کرد که او را جریمه نکنم، ولی ندای درونم قانون را می‌پسندید بالاخره او را جریمه کردم «اما جریمه را خودم پرداختم» انسان بودن از نظر من این شکلیه بچه‌ها.

چقدر این سریال رو دوس داشتم… _ می‌خواهم زنده بمانم بود اسمش.

-تو چی میدونی از من آخه…! من میدونم وقتی عصبانی دستاتو‌ به‌هم دیگه میمالی. وقتی میری تو فکر یه گوشه رو نگاه می‌کنی خیره میشی بدون اینکه پلک بزنی. چایی‌تُ کمرنگ میخوری،روزی سه لیوان سر ساعت‌های مشخص.. دوست‌داری وقتی کسی حواسش نیست سوت بزنی. دوست‌داری وقتی راه میری پات رو بذاری وسط موزائیکا. وقتی لبخند میزنی یه چال خوشگل می‌افته گوشه لبت که تو حالت عادی نیست.

از کسایی که روزِ دخترو تبریک گفتن و حال نداشتم جواب بدم مچکرم🤍