ar
Feedback
یادداشت‌هایِ سآرا کاف

یادداشت‌هایِ سآرا کاف

الذهاب إلى القناة على Telegram
349
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
+1630 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
باور دارم هرچیزی به دلیلی اتفاق می‌افتد؛ آدم‌ها تغییر می‌کنند تا رها کردن را بیاموزی، چیز‌ها خراب می‌شوند تا وقتی درست‌اند قدرشان را بدانی، دروغ ها را باور می‌کنی تا یاد بگیری به خودت تکیه کنی، و گاهی چیز‌های خوب از هم می‌پاشند تا چیز‌های بهتری شکل بگیرند.

چیزی درونش شکسته بود!

رسالة صوتية01:40

رسالة صوتية02:21

رفتارتون با واژه «علی‌الاصول» مثل رفتار طفل‌های تازه بالغ شده‌ با شنیدن اولین کلمه عاشقانه‌ست… هی با خودم می‌گم وا!!!! ._.

یه چیزی روی قلبم سنگینی می‌کنه.

Repost from نمی‌دونم.
اینجوریه که وقتی خدا نخواد، به‌طرز عجیبی همه‌چی دست به‌دست هم میده که نشه.

یکی دو تا از کتاب‌ها را ورق زد، و بعد گفت: «شما یوسف نجارید؟» آیدین گفت: «خانم سورمه.» سورمه گفت: «سورملینا.» آیدین گفت: «خانم سورملینا، اجازه می‌دهید من شما را دوست داشته باشم؟» _سمفونی مردگان

«وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد، بیش‌تر تنهاست…» _سمفونی مردگان

تهش هیچی نیست! زیادی جدی گرفتیم.

من آدمی رو میخوام تو زندگی که منو به شما و دوست‌داشتنتون نزدیک‌تر کنه.

حس می‌کنم یه جنگ بزرگ‌تر در راه باشه.

در صبورانه ترین حالت ممکن، کنج زندگی وایسادم. آروم ، صبور ، ادامه دهنده ، خسته ! انگار طاقتم تموم شده ، انگار شکننده شدم! با کوچیک ترین حرف ممکنه اشکم دربیاد و ساعت ها راجع هر چیزی که از ذهنم میگذره فکر کنم.! انگار ظرفیت روحیم پر شده! جالبیش اینجاست که کسی ازم بپرسه چرا؟ جوابی براش ندارم ! فقط میتونم بهش بگم روحم خیلی خسته ست.... #رومینا_معین_زاده

هنوز عطرِ تو می‌ده این حوالی شنیدم زیر آواری یارالی

نیزه ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه!

روی دستش پسرش رفت ولی قولش نه!

دوپامین 10% اکسی توسین5%