610
Suscriptores
Sin datos24 horas
-67 días
-1730 días
Archivo de publicaciones
610
دلم لک زده برای مزاحمت برای نوامیس مردم. الان ظهرها حاج شیخچههای بازار مییان دم مغازم برای رفتن به مسجد برای اقامهینماز ظهر. چرا منو میبرن برای این که توی مسیر براشون جکهای مذهبی تعریف میکنم و کره خنده میشه و با خودم میگم این همه راه اومدم بذار نماز هم بخونم.
شنبهای هم که گذشت و سوم امام بود نمیدونستم بازار تعطیله و رفتم و دیدم همه جا نذری میدن و هیت و نوحه هستش اتفاقی پیچیدم توی یک تکیه و دیدم ضایعهست برگردم و نشستم و به نوحه گوش دادم و سینه زدم و یکی هم بود بغل دست من از اونا که جای مهر روی پیشونیشون هستش و گریه میکرد و صدای گریهاش مثل مرغی بود که تخم میکرد و اون خودش رو میزد و من زیر زیرکی میخندیدم. خلاصه این که دلم فسااااد میخواد. دلم تفریح ناسالم میخواد ... دلم یک ک.. کلک حسابی میخواد ... اصلا دوست ندارم منو حاج علی صدا بزنن...
@siesfandi
610
مثل تراکتور کار میکنم. ۸ صبح میزنم بیرون و میرم بازار تا ساعت ۶ پارچه میبُرم، دنبال حساب میرم، دنبال تولید و طرح و بافت میرم، تولبد محتوا میکنم، حساب و کتابها رو مینویسم حالا هزارتا خنسی مغازه رو ننوشتم. بعدش مییام خونه، گرسنه و تشنهی. یه آهنگ بلوز خسته میزارم و با پا درد و بدن درد، افتان و خیزان غذا میپزم و خونهداری میکنم و در این وسط جواب مشتریها رو هم که هی توی اینستاگرام سوال می پرسم جواب میدم.
ساعت ۱۰ دیگه بیهوش میشم. دست تنها اندازه ۳ نفر دارم کار میکنم. حالا کارهای فوق برنامه رو دیگه نمینویسم که 😁😁😁
حتی اگه زن هم بگیرم باز کارها جمع نمیشه انقدر که کار هست.
یک کاری کردم خیلی عذاب وجدان بعدش گرفتم. اول فکر کردم که خیلی خفنم توی سرعت عمل ولی بعدش خیلی از دست خودم ناراحت شدم و دوست دارم در موردش بنویسم ولی چه کنم که این کانال فوضول زیاد داره... البته دور از جان شما
@siesfandi
@siesfandi
610
مدیر ساختمان در قالب پیامک تذکر داد که کولر خانهام آب میدهد. سه شنبه بازار تعطیل بود و فرصت را غنیمت شمردم تا به خرابیهای خانه بپردازم. وقتی نوبت به تعمیر کولر رسید که از ظهر دو ساعت گذشته بود و آفتاب تموز بخار از مغز بلند میکرد. هن هن کنان پلهها را بالا رفتم و به پشت بام رسیدم. دیدم زیر کولر دریاچهای درست شده. سری تکان دادم و فحشی به بخت سوختهام نثار کردم. وقتی به کولر رسیدم خم شدم و زیر کولر را نگاه کردم تا ماخذ نشتی را بیابم. چادر نمازی را آنطرف کولر دیدم که روی زمین پهن شده و یک جفت پای گوشت آلود عریان هم روی چادر نماز سفیدی اش از چادر نماز بیشتر بود. اول فکر کردم جنازهی زنی در پشت بام افتاده ولی قد الم که کردم دیدم زن همسایه با شرت و سوتین روی چادر نماز دراز کشیده و لوسییونهای و روتینهای پوستی را در خودش دست چین کرده حمام آفتاب میگیرد.
دیگر در این سن و سال نزدیک به پیری و کوری، دیدن زن لخت برایم حظی ندارد و تکانم نمیدهد. اما این که در پشت بام مشاء، در ظهری که سگ را بزنی از سایه بیرون نمیآید دیدن اینچنین صحنهی مستهجنی در کنار کولر که به تِرتِر افتاده است نوبر است والله!
در آن وضعیت سلام و علیک کردیم و به فامیل همدیگر را صدا زدیم و بعد از یک خوش و بش مختصر و تشری که به وی زدیم و کنایه ای که هزینه ی استخر روباز را بنده متقبل میشوم، بیخیال کولر شدم و به سمت خانه عزیمت کردم و هر چقدر گوش تیز کردم که صدای بال زدن جبرئیل را بشنوم که برای تهنیت پاکدامنی و خبر مبعوث شدنمان به عنوان یک پیامبر خارج برنامه پِلاس، هبوط کند. زهی خیال باطل و به بیتربیتی و بی ادبی عرش کبریا غری ریز و زیر پوستی زدم به ادامه ی تعمیرات را به فردا موکول نمودم.
@siesfandi
610
دختری که هی دم از استقلال و مستقل بودن حرف میزنه، یکی دوبار ازش دنگ رستوران و هزینههای باهم یودن رو بگیره قشنگ میشه دختر وابستهی خونگی که دنبال تکیه گاه میگرده
@siesfandi
610
شما مزرعهداری هستید که نمیخواهید زمین همسایه آباد باشد. مخفیانه بذر علف هرز روندهای را در خاک همسایه میپاشید و گیاه روندهی هرز جوانه؛ رشد و بعد تمام مواد معدنی و آب زمین را از بین میبرد و رشد میکند تا جایی که شاخههایش به زمین خودتان میرسد و شروع به رشد بیرویه میکند و مجبور میشود که آن را هرس کنید یا حتی ریشهاش را بخشکانید.
من از باغبانی حرف نمیزنم.
@siesfandi
610
این پیامکهای عرزشی کنگره ملی و وزارت خونههای مختلف موازی کار مناسبتی محو، منو باردار کرد. از بعد جنگ صدای تلفن و پیامک بدجور بهم استرس میده
@siesfandi
610
این روزها بدجور تنهام. دور و برم شلوغه اما همه پشت دیوارهایی که دور خودم کشیدم گیر کردن. دلم لک زده برای یک صحبت طولانی که به دلم بشینه و غرق کلمات و جملات مخاطبم بشم. انقدر با معنی و نغز حرف بزنه که توی دلم بگم ای کاش یه تیکه کاغذ و خودکار داشتم و یادداشت میکردم.
آدمها که دهن باز میکنند بیشتر ناامیدم میکنند و شگفت زده که چطور ممکنه این همه آدم کسشعر گو دور برم باشه. محرم شروع شد و از الان عزا گرفتم برای صدای طبل و دستههای عزاداری و صدای نوحههایی که روحم رو میخراشونه.کمکم دارم به این نتیجه میرسم که هیچ جای دنیا برای من مناسب زندگی نیست.
@siesfandi
610
در رژیم غذایی بهتر است که قند و نمک و چربی امساک شود . در زمان اکنون و عصر حاضر باید به این رژیم چند مورد دیگر باید اضافه کرد. مهمترینش، آدم گوه نخورد.
@siesfandi
610
بچه بودم، روزهای جمعه، پدر، ما را به بیرون شهر برای گردش میبُرد.
سگی ولگرد در اطراف جایی که زیلو پهن کرده بودیم پرسه میزد و از گرسنگی زمین را بو میکرد. پدرم تکه نانی به سمتش پرت کرد. با تعجب نگاهش کردم. ذهن کودکانهام فکر میکرد که سگ استخوان و گوشت می خورد و کار پدرم را اشتباه پنداشت اما نان را سگ با ولع خورد. درسی نانوشته و ناگفته آن روز آموختم. نیازهایی که به مرحلهی اجبار میرسند ماهیت و طبع را میتوانند تغییر دهد.
@siesfandi
610
برنامهی زندگیم عوض شده. ساعت ۴ صبح بیاختیار و بدون این که بخوام از خواب بیدار میشم. چند بار که این اتفاق افتاد خودم رو تهدید کردم که اگه بیدار بشی میبرمت پارک دم خونه ورزش و باز بیدار شدم و با حرص رفتم ورزش. بعد دوش و صبحانه و کارهای روزمره و تازه ساعت میشه ۸ صبح.
متنفرم از اینکه از خونه بیام بیرون، مخصوصا روزهای تعطیل ولی خب مجبورم. این زندگی یک کثافت تمام عیاره و تنها چیزی که میتونه کمی پالایشش کنه تلاش و دوندگیه. ای خدا چی میشه من تا ۸ صبح بخوابم.
@siesfandi
610
برای دختری که نخواهم داشت اسم انتخاب کردم. برای سفری که نخواهم رفت پیراهن مانتیگل کنار گذاشتهام. برای کتابی که نخواهم نوشت یک ایدهی ناب دارم و برای آنروزی که نخواهی آمد هزار نقشه و گفتگو در ذهنم آماده کردهام و برای نوشتههایی که اقبال و خوانندهای ندارد یک جشن امضا در ذهنم طراحی کردهام و برای آخرین آهنگی که هرگز نخواهم ساخت، ترانهای زیبا کنار گذاشتهام.
سالها با نبودنها و نشدنها و نیامدنها زندگی گذراندم.
@siesfandi
610
اصلا برنمیتابم که بخوام اینترنت پرو بخرم. از وقتی که جنگ شروع شد این اولین کانفیگی هستش که خریدم تا آرشیو طرح های پارچه هام و یکی سری اطلاعات کاری رو از تلگرامم بتونم بردارم. اینترنت و دسترسی به اطلاعات حق بدیهی ماست. الان اوکراین جنگه اونجا هم اینترنت رو ملی کردن؟
با وجود شرایط گوهی که الان برای همهمون هست ولی من امیدوارم و حس میکنم که همه چیز تغییر خواهد کرد. همه چیز یعنی همه چیز!
@siesfandi
610
یک نکته رو هم بگم پریروز انتشارات بودم و از رمان در قلب گردباد تعداد کمی باقی مونده و بخاطر گرونی افسار گسیخته ی کاغذ بعید میدونم که مجدد چاپ بشه. لینکش رو پین کردم...
@siesfandi
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
