es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

• 𝐷𝑎𝑟𝑘 𝐴𝑐𝑎𝑑𝑒𝑚𝑖𝑐 •

• 𝐷𝑎𝑟𝑘 𝐴𝑐𝑎𝑑𝑒𝑚𝑖𝑐 •

Ir al canal en Telegram
1 413
Suscriptores
Sin datos24 horas
-37 días
-630 días
Archivo de publicaciones
بیدار شو با قلب و سری رنگین تا ادبار ِ شب زایل گردند
پل الوار
@academicdark

اگر میهنِ دوم‌ام را در چشمانِ تو ندیده بودم... این دنیا دروغی بیش نبود... ﻟﻮ ﻟﻢ ﺃﺑﺼﺮ ﻭطنیﺍﻟﺜﺎنی فی ﻋﻴﻨک... ﻟﻜﺎﻧﺖ ﻫﺬی ﺍﻟﺪﻧﻴﺎ ﻛَﺬِﺑﺎ...
نزار قبانی
@academicdark

سراب نیست زنی که از نهایتِ ممنوع نظر به تشنگیِ من دارد هلالِ بازویش از ماه ‌و چین دامن‌اش از کهکشان و گیسوان‌اش آن سحابی نوزاد که نواده‌هایم، بی‌تردید سیاره‌های شادباش را میعادگاهی جانانه باز خواهند یافت حباب نیست زنی که از زمانه ممنوع می‌گذرد تنی که از قرق گزمه بال می‌گشاید و با شراب و شورِ جوانی در بسترِ شبانه‌ی من عود و آه می‌ساید کتاب نیست ترانه‌یی که در اندامِ شب تب افکنده است
منوچهر آتشی
@academicdark

تو را گریزی از آن نه که بی‌هوده دوست‌ام بداری من گرفتنِ خورشیدم رؤیای شب‌ام پرده‌های بلورین‌ام را از یاد ببر من در برگ‌های خودم می‌مانم من در آیینه‌ی خودم می‌مانم برف و آتش به هم می‌آمیزم سنگ‌ریزه‌هایم سبُکای مرا دارند فصلِ من ابدی‌ست
پل الوار
@academicdark

يک صبح با صدای بارانی که تند می‌بارد بارانی که نمی‌بارد بر چتر، بيدار می‌شويم و می‌بينيم باران قطره‌قطره می‌ريزد بر دکه‌ی روزنامه‌فروشی و کلمات خون و خون‌ريزی با هر قطره‌ی باران از روزنامه قطره‌قطره می‌چکد قطره‌قطره می‌ريزد...
بیژن نجدی
@academicdark

گمان می‌کنم این زندگی را دوست دارم، علارغمِ مشتِ گره‌کرده‌ام.
آندریا گیبسون
@academicdark

و پاییز لب‌خند می‌زند به بهارِ ما. زندگی آغوش گشوده است، اما با این همه دريغا، روزهای طلايى! چه دورند از ما، خدایا! خدايا، چه دورند!
مارینا تسوتایوا
@academicdark

او با یک سؤال مشهور شد: «آیا عشق ششمین حس از حواسِ پنج‌گانه است؟» بعد هم فریادزنان پرسید: «عشق چیست؟ معاشقه کدام است؟» هر صبح که از خواب برمی‌خاست دستوری صادر می‌شد: «همه‌چیز را مابینِ خود تقسیم کنید که چنین کاری خوشبختی‌ست» وقتی که خوشبختی‌اش را می‌دزدیدند کسی نبود که وی دردِ خود را با او تقسیم کند. با دسته‌یی از روشنایی با قطره‌هایی از رنگ و با خرده‌ریزهای ترانه پرورش یافت. او از روشنایی از رنگ و از موسیقی پیله‌یی درست کرد برای پرواز آماده شد اما نتوانست پیله را سوراخ کند. او با یک سؤال مشهور شد. و در هزاران سؤال مدفون گردید.
سننور سزر
@academicdark

قدم می‌زدیم بین آنچه هست و آنچه نیست زن شکارچی تیری رها کرد. ما آنجا بودیم قبل و بعد از تیر که تنها در نسیمِ خنیاگر نفوذ کرد. محبوبِ من! سراسر هنر بود این که با هم بودیم و جدا از هم ولی شفاف و بی‌هراس. ما چه بودیم به جز نسیمِ خنیاگر؟
تیو دورگان
شاعر ایرلندی
@academicdark

نمی‌دانم که عشق چگونه زاده می‌شود و چگونه دو آدمِِ متفاوت را روی خورشید واحدی می‌نهد یا شب را ستاره‌‌ ستاره بین‌شان تقسيم می‌کند و نمی‌دانم چرا قلبِ من همه‌ی همسایه‌های تو و آن فروشنده و آن پیش‌خدمت را گذاشت و فقط تو را انتخاب کرد ولی می‌دانم که فقط تو را دوست می‌دارم...
عادل ضرغام
@academicdark

Mensaje de video00:11

اگر سرد و بی‌رحم باشی، به دیگران آسیب می‌زنی، اگر روحی حساس داشته باشی، دیگران به تو آسیب می‌زنند.
داستایوفسکی
@academicdark

اندوه بسان خدا همه‌جا!
محمد الماغوط
@academicdark

Mensaje de video00:12

در فرانکنشتاین، موجودِ ساخته‌شده از همان ابتدا فقط یک «هیولا» نیست؛ موجودی‌ست که سازنده‌اش از او روی برمی‌گرداند. داستان، سؤال ناراحت‌کننده‌ای پیش می‌کشد: اگر چیزی بسازیم و بعد مسئولیتش را نپذیریم، هیولا دقیقاً کدام‌یک از ماست؟
فرانکنشتاین
مری شلی
@academicdark