چای وگپ ( وآن سالها)
Ir al canal en Telegram
داستانها .وقصه ها پلی به گذشته دکتر کریم عزتی زاد ه کلهر @Karimizzatizade @farhadezzati https://t.me/tea_Gap
Mostrar más1 682
Suscriptores
-124 horas
+27 días
+1830 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
julio '26
julio '26
+63
en 1 canales
junio '26
+39
en 3 canales
Get PRO
mayo '26
+20
en 1 canales
Get PRO
abril '260
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+1
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+27
en 1 canales
Get PRO
enero '26
+22
en 2 canales
Get PRO
diciembre '25
+83
en 4 canales
Get PRO
noviembre '25
+67
en 1 canales
Get PRO
octubre '25
+53
en 4 canales
Get PRO
septiembre '25
+64
en 6 canales
Get PRO
agosto '25
+78
en 6 canales
Get PRO
julio '25
+167
en 5 canales
Get PRO
junio '25
+57
en 2 canales
Get PRO
mayo '25
+61
en 2 canales
Get PRO
abril '25
+46
en 3 canales
Get PRO
marzo '25
+77
en 3 canales
Get PRO
febrero '25
+81
en 2 canales
Get PRO
enero '25
+67
en 4 canales
Get PRO
diciembre '24
+66
en 4 canales
Get PRO
noviembre '24
+71
en 6 canales
Get PRO
octubre '24
+53
en 4 canales
Get PRO
septiembre '24
+75
en 6 canales
Get PRO
agosto '24
+86
en 6 canales
Get PRO
julio '24
+73
en 5 canales
Get PRO
junio '24
+91
en 4 canales
Get PRO
mayo '24
+87
en 5 canales
Get PRO
abril '24
+113
en 6 canales
Get PRO
marzo '24
+121
en 5 canales
Get PRO
febrero '24
+121
en 3 canales
Get PRO
enero '24
+125
en 5 canales
Get PRO
diciembre '23
+65
en 4 canales
Get PRO
noviembre '23
+80
en 3 canales
Get PRO
octubre '23
+56
en 3 canales
Get PRO
septiembre '23
+76
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+43
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+20
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+27
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+38
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+34
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+45
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+29
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+29
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+51
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+26
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+13
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+13
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+29
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+30
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+24
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+19
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+29
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+24
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+19
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+29
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+23
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+16
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+22
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+35
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+16
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+32
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+10
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+21
en 0 canales
Get PRO
abril '21
+30
en 0 canales
Get PRO
marzo '21
+56
en 0 canales
Get PRO
febrero '21
+51
en 0 canales
Get PRO
enero '21
+38
en 0 canales
Get PRO
diciembre '20
+1 126
en 0 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 31 julio | +3 | |||
| 30 julio | +2 | |||
| 29 julio | +1 | |||
| 28 julio | +2 | |||
| 27 julio | +2 | |||
| 26 julio | +1 | |||
| 25 julio | +3 | |||
| 24 julio | +4 | |||
| 23 julio | 0 | |||
| 22 julio | +2 | |||
| 21 julio | +1 | |||
| 20 julio | +1 | |||
| 19 julio | +2 | |||
| 18 julio | +2 | |||
| 17 julio | +1 | |||
| 16 julio | +1 | |||
| 15 julio | +3 | |||
| 14 julio | 0 | |||
| 13 julio | +3 | |||
| 12 julio | +2 | |||
| 11 julio | +1 | |||
| 10 julio | +3 | |||
| 09 julio | +3 | |||
| 08 julio | +1 | |||
| 07 julio | +4 | |||
| 06 julio | +1 | |||
| 05 julio | +1 | |||
| 04 julio | +6 | |||
| 03 julio | +5 | |||
| 02 julio | +1 | |||
| 01 julio | +1 |
Publicaciones del Canal
گفت: خواب در چشم هایت بود
اما تو بیدار نشسته بودی
گفتم: من سعی میکردم بخوابم اما
هی یادم افتاد
یادم افتاد
یادم افتاد.
| 2 | Haydn String Quartet in C major Op.76 No.3, Emperor IV.mp3 | 198 |
| 3 | ✍ ترس، دشمن مهیبی است. دستهایی دارد به درازی دنیا. مشتهایش به سنگینی سرب است. توبرهاش ته و تمامی ندارد. همهچیز را میبلعد. مکینه مدام. مثل مار، چنبره میزند بر روح. مثل بهمنِ برف، راهها را میبندد. مانند زالو، خونها را میمکد.آدم را به یک مومیایی متحرک تبدیل میکند.
✍ بچگیهای ما پر از ترس و تاریکی بود. خانه ما نزدیک درّه عمیقی به نام «کُنارکُو» بود. این نام را از سه درخت کُناری که در شیب درّه ریشه داشتند گرفته بودند. در دهانه درّه، سنگهای رسوبی روی هم تلنبار شده بودند. سنگها، از دور، گویی اشباح و ارواحی بودند که در هم میپیچیدند. بعضی، مثل آدم، سر پا ایستاده بودند. برخی، مانند گرگ، «چُخَن»۱ زده بودند! از دور، به نظر میآمد جمعیتی از جِنها دور هم جمع شدهاند و بِرّ و بِرّ نگاه میکنند و نقشههای ناجور میکشند. تعریفهایی که از «مِلاکَت»۲ شنیده بودم، با شکل و شمایل هیولاهای دهانه درّه کُنارکُو مطابقت داشت.
✍ گذشتن از کنار درّه، با وجود آن سرهای گِردِ بیگوش و صورتهای نامعلوم و چشمهای وقیح، کابوس کودکی من بود. آن اشباح موهوم و ارواح مهیب، سالهای سال مرا ترساندند. رنجم دادند. روزم را سیاه و شبم را تباه کردند. برای روبهرو نشدن با جِن و ملاکَتهای دهانه کُنارکو، مجبور میشدم راهم را کج و مسیرم را دور کنم. زهرهام آب میشد، وقتی میگفتند، برو «دُم شهولی.»۳. روزی که چشمم به آن مجسمههای مهیب میافتاد، شب خوابهای آشفته میدیدم. شبها خوابم پر میشد از اشکال و اشباحی که نه حیوان بودند و نه آدم.
✍ ترس از اشباح عجیب و غریب درّه کُنارکو، مثل خوره، گوشت تنم را میخورد. آرامشم آب شده بود. عمرم با عذاب عجین. جرأت نمیکردم از تباهیِ ترس با کسی حرف بزنم. شنیده بودم هر کس پشت سر جِنها حرف بزند یا راز مِلاکَتها را اینجا و آنجا بازگو کند، جِنها شب میآیند بالای سرش و در خواب، نشیمنگاهشان را روی دهانش میگذارند و کاری میکنند که آدم در خواب خفه شود! شبها از ترس، صورتم را روی بالش میگذاشتم و میخوابیدم! خواب که نه؛ کابوس و کراهت!
✍ واهمه وهم تباهم کرده بود. جسمم فروکاسته و جانم فرسوده بود. ترس، مثل زنجیر و زالِنَه، به دست و پایم پیچیده بود. برای هر کاری باید دهها مکث و ملاحظه میکردم. رنگ از رؤیاهایم رفته بود. نان را با ترس میخوردم. آب را با آزار مینوشیدم. هر روز از یادآوری اشباح و ارواح، در خودم فرو میریختم. دیگر چیزی از من سر پا نمانده بود. وحشت، ویرانم کرده بود. تسخیر شده بودم. تسلیمِ تمام!
✍ اگر خواب، برادر مرگ است، ترس خودِ خودِ مرگ است. آدم ترسو زنده است، اما زندگی نمیکند. نفسِ آدم ترسو مُمِدِ حیاتش هست، اما مفرّحِ ذاتش نه! ترس، جان را میدزدد و جسم را رها میکند. مرگ حق است، اما فقط یک بار، نه هر روز. مرگِ مستمر، ناحق است. شایسته نیست که امر ناحق را گردن گذاشت.
✍ هفت سالم شده بود. در این هفت سال، هفتاد هزار بار آن موهومات سرد و سنگی دلم را خالی و تنم را خسته کرده بودند. جانم از ترس به لبم رسیده بود. رسیده بودم به آخرین پرتگاه پریشانی. تَهِ پریشانی، بیپروایی است! دیگر ماندن در آن ورطه وحشت ممکن نبود! زندگی که همهاش زانو به زانوی ترس نشستن نیست! رفتم روی پله غیظ و غضب. یقه خودم را گرفتم، چشم بستم و دهان باز کردم به ناسزا. «مرد ناحسابی! آیا این زندگی به این همه بزدلی میارزد؟ تا کی میخواهی هر روز بمیری؟ مرگ یک بار، شیون یک بار. این مصیبت مداوم را تمام کن! یک بار حق داری بمیری؛ بمیر!»
✍ روز زمستانی سردی بود، من اما گُرّ گرفته بودم. صدای طپش قلبم را میشنیدم. پاهایم میلرزیدند. کف دستم عرق کرده بود. چشمهایم را بستم. راه افتادم، رو به مجسمههای موهومِ سنگی. رفتم به جنگ جنها. پیوسته به خودم نهیب میزدم: «چشمهایت را باز نکن. ترس را نبین. نترس! برو به سوی ترسها. بِرَّم به سمت رنجها. یک گام دیگر. دو گام دیگر. برو تا تهِ ترس. برو و بِرَس به ریشه رنج. ترس را در آغوش بگیر. چشم در چشمش بدوز.وقتی که پیشانی به پیشانی شدی چشمهایت را باز کن!» رسیده بودم به دهانه درّه. پیشانی به پیشانی ترس چشم گشودم. دور و برم پر بود از سنگهای رسوبی ساده. نه مردازمایی بود، نه ملاکتی. آن سرهای گردِ چروکِ بیگوش، قلوهسنگهای جامدِ بیجانِ بیآزاری بودند. افتادم به جان سنگها. با هر لگد ترسی از من به ته درّه سقوط میکرد!
✍ ترس، تا زمانی قدرت دارد که دیده شود. ترس را اگر نادیده بگیری، تحقیرش کنی تمام میشود. با گریختن،ترسها بزرگتر میشوند. هر چه از تابوها و ترسها فاصله بگیری، موهومتر و موحشتر به نظر میرسند. برای نجات باید به جان ترسهایمان بیفتیم!
پ.ن:
۱. روی دُم و پا نشستن سگ و گرگ.
۲. جِن؛ موجود خیالی.
۳. نام محلی بر ساحل سیمره.
#ماشااکبری | 430 |
| 4 | ☑️ مدرسه باز است ولی همه کچلاند
ایرج پزشکزاد روزنامه نگار و نویسنده معروف سالها قبل نوشته است:
من در کلاس سوم دبستان که درس میخواندم شاگرد بسیار درسخوان و تر و تمیز و منظمی بودم.
یک روز مدیر مدرسه، من و سه - چهار دانش آموز دیگر که مثل من شیک و تر و تمیز بودند را صدا کرد پروندهمان را زیر بغلمان گذاشت و از مدرسه اخراجمان کرد.!
شب گریه کنان جریان را به پدرم گفتم، فردا صبح پدرم دستم را گرفت و به مدرسه برد و با عصبانیت از مدیر مدرسه علت اخراج مرا پرسید.!
مدیر گفت:
چون بچههای این مدرسه همه به بیماری کچلی مبتلا هستند از مرکز دستور دادهاند برای اینکه بچههای سالم، مبتلا به کچلی نشوند هر بچه کچلی که در مدرسه هست اخراج کنیم.!
پدرم گفت:
اما پسر من که کچل نیست.!
مدیر مدرسه گفت :
بله منم میدانم پسر شما کچل نیست اما اگر قرار بود کچل ها را از مدرسه اخراج کنیم باید درِ مدرسه را می بستیم.!
این بود که چهار- پنج بچهای که کچل نبودند را اخراج کردیم تا مدرسه تعطیل نشود.!
تحلیل مدیریتی این داستان طنزآمیز و در عین حال تلخ، فراتر از یک خاطره است، یک مدل تحلیلی برای درک وضعیتهای بحرانی در ساختارهای مدیریتی و سیاسی است.
وقتی «اقلیت سالم» قربانی «اکثریت فاسد» میشوند.
داستان «اخراج غیرکچلها» از مدرسه، نمادی است از آنچه در علم سیاست و مدیریت "وارونگی ساختاری" نامیده میشود.
در مدیریت استاندارد، هدف حذف "عنصر فاسد" برای نجات "کل سیستم" است اما وقتی فساد یا ناکارآمدی از حد آستانه بگذرد و فراگیر شود، مدیران ضعیف برای حفظ ظاهرِ سازمان (باز نگه داشتن درِ مدرسه)، صورتمسئله را پاک میکنند.در این حالت، سیستم به جای اصلاح خود، به «پاکسازی معکوس» دست میزند.یعنی هر چه که با بدنه فاسد، ناهمگون باشد (شفافیت، صداقت، تخصص) را اخراج میکند تا تنش داخلی از بین برود.زیرا اگر فاسدها بروند، دیگر کسی برای کار کردن نمیماند، پس بهتر است «سالمها» بروند تا تضاد و رسوایی سیستم آشکار نشود.
این دقیقاً همان نقطهای است که در آن «فساد» به یک «هنجار» تبدیل شده و «سلامت» به یک ناهنجاری تغییر ماهیت میدهد و از طرفی در عرصه سیاست، استراتژی «خالصسازی» یا «یکدستسازی» که پزشکزاد با ظرافت به آن اشاره میکند، منجر به فرار مغزها و سرمایهها میشود.
پیامد چنین رویکردی در جامعه، که برای تعطیل نشدن مدرسهاش، فرزندان سالم خود را اخراج میکند، البته که درِ مدرسهاش باز میماند، اما دیگر در آن مدرسه «آموزشی» رخ نمیدهد، فقط کچلی تکثیر میشود!
نتیجه اینکه فساد لزوماً با "دزدی" شروع نمیشود، بلکه از جایی آغاز میشود که مصلحتِ حفظِ صندلی بر حقیقتِ اصلاح پیشی میگیرد.
وقتی برای جلوگیری از تعطیلی یک ساختار بیمار، افراد سالم را قربانی میکنیم، آن ساختار از درون تهی میشود.
مدرسه باز است، اما همه کچلاند! | 383 |
| 5 | خیلی جالب فاصلت با یک کشور دیگه فقط یک قدم🌺🌺😍 | 366 |
| 6 | بلالیوک ( آلبالوی وحشی) / دالاهو | 19 |
| 7 | آهنگ نوستالژی لیلم لی
با صدای جمشید خدایاری | 371 |
| 8 | مممم | 1 |
| 9 | جواب | 1 |
| 10 | لنگ و لوک و خفتهشکل و بیادب
سوی او میغیژ و او را میطلب | 1 |
| 11 | Sin texto... | 156 |
| 12 | *ﺧﺎﻧﻢ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﯼ که اصلا خوشگل نبود ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻣﯽﮔﻔﺖ زمان جنگ* :
*ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺠﺮﻭﺣﺎن جنگ كه از شهر مسجدسليمان اعزام به جبهه شده بود اﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ و بيهوش بود تا ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﻦ بالاى سرش ﺑﻮﺩﻡ* .
*ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﻣﺮﺩﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ آيا ﻣو ﺷﻬﯿﺪ وابيدوم*؟
*به خودم ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺬﺍﺭ ﮐﻤﯽ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﺵ ﺑﺬﺍﺭﻡ*!
*ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻡ ﺁﺭﻩ تو ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﯼ* !
*ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ تن ﺻﺪﺍى آروم ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺣﻮﺭﯼ ﻫﺴﺘﯽ*؟
*ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺪﺟﻨﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠﻪ ﻣﻦ ﺣﻮﺭﯼ ﻫﺴﺘﻢ*!
*ﮐﻤﯽ ﻣﮑﺚ ﮐﺮﺩ ﻭ بلند ﮔﻔﺖ*:
گیت منه شانسوم* !!!*
😂😂😂😂😂 | 233 |
| 13 | Sin texto... | 370 |
| 14 | Sin texto... | 1 |
| 15 | 🔷 تقسیم بندی کامل از ایل بزرگ کلهر
🔹طایفه خالدی ((شامل چهار تیره اصلی و بنیانگذار (چنار و کنار) که عبارتند از 1_روتوند 2شیرگه 3__وارگه_4_(صیدمحمدی: که خود تیره صی مامه ی از چندین خل از جمله باپیر، صیادیان، غلامی، صی نازه، شاه رضا، رجو و.. ... تشکیل شده است، صید محمد سلیم بزرگ تیره صید محمدی و همچنین کلانتر طایفه خالدی نیز بوده است که توسط داوود خان به قتل میرسد ))
دیگر تیره هایی که بعدها به طایفه خالدی پیوسته اند : عبدالمحمدی، علیرضاوندی، پیرگه، زرگوش، صالح، سلمان ، حلاج، قوچه ای سالگه، بورگ /بهرام بگ/جونزه/رشیدی،فرضی، رضی و... )
🔹 هفت برادر کلهر: که هفت طایفه اصیل و قدیمی و بنیانگذاران اصلی ایل کلهر هستند و در کتب تاریخی اسناد مستند 1200ساله دارند عبارتند از؛
1.طایفه گیلانی( خود از تیره های نامدار فتاح بگ گورسفید ، صید بگ قادری، محمد بگ، شانظر بگ، بساط بگ، عزیز بگ، ناصرغلام، وسین بگ بگزاده ، سیوره میل، حسین بگ خمان، رحیم بگ خمان، قباسیاه، گمار، نجف، شهاب قیطول مرجان، مراد تنبرخان گرگه یل و ...) 2.طایفه حاجی زادگان ساکن شیان و کرمانشاه
3.طایفه منصوری
4.طایفه زینلخانی
5.طایفه کاظمخانی
6.طایفه آجودانی
7.طایفه قوچمی
📊طایفه کاظم خانی از شجره محمد قاسم خان کاظمی به کریم خان زند پادشاه ایران وصل میباشد و شاید بخاطر این نسبت فامیلی که لک و کلهر را فامیل میدانند
🔶 طایفه سیاه سیاه ( کل کل میلگه/بیانی چقاکبود/کیخسروی راوند/گاران درازتراب/اولادیار احمدشاه/کلاو دریژ میلگه/محمدی گوشوار)
✔️طایفه کرگاه ( الماسه/صفرشاه/لالوان/سیدمراد)
✔️طایفه های منطقه دشت حسن آباد(زیوری) که شامل:
1.مغیره
2.ریزه وند.......عده ای مدعی هستند که این تیره از کلهر نیست و یک ایل جدا از پشت کوه والی است....ما منتظر مستندات جدید هستیم
3.چوپانکاره
4.گله دار
5.جلوگیر
6.چله ای
7.میرعزیزی
8.مندرکه
9.زینلخانی(از هفت برادر کلهر)
🔹طایفه ایوانی (ایوانی/بانسرینی/چولکی/کله جوب)
🔹طایفه منیشی
🔹طایفه کله پا
🔹طایفه شاهینی(قلعه شاهین)
🔹طایفه حلوانی = الوندی
🔹طایفه بلاغ بیگی
🔹طایفه زویری
🔹طایفه شیرگ(ورمزیار)
🔹طایفه گلینی(دیره ای)
🔹طایفه ماهیدشتی
🔹طایفه هارون آبادی
طایفه باسکله
طایفه قلعه شاهینی | 319 |
| 16 | رووژێگ لە شەو ڕەوێگ پرسیار کردم
: ئەڕا شەوانە وە ڕێیەگانا چیدن؟
وەت : ئەڕاێ یەگ نەزانم لەکوورە وا هاتمە
وەتم : شوون پایلد دیارە ،دیار نییە؟
وەت: واێ وەر سوو شوون هەرچێ پا بوود بەێدنەو
د. عەلی ئۆڵفەتی، کرماشان
لە پرتووک لە چیمنە ڕێێەو، چیمنە ڕێێەو
١٣٩٦
@aliolfati_poem | 567 |
| 17 | Sin texto... | 561 |
| 18 | نستالژی چیز خوبی است ، چون که ان روزها را ، روزهای دور را به خاطر می اوری و این پروسه زیبا و بغرنجی است، تو با انها و انها با تو هستند. گاه به ان خاطرات لبخند می زنی ، گاه انها ترا غمگین می کنند ، گاه می خندانن و بی هوشت می کنند ، بار بزرگی هستند که بر دوش می کشی، بار ارزوها و سال های زندگی، اخ من با انها زندگی می کنم و هر روز با انها در گپ و گر هستم. کودکی و خاکه پوزی ، کودکی و خنده های فراوان ، کودکی و کتک خوردن ها،کودکی و مشق و درس ، کودکی و سادگی و راست گویی ، کودکی و زیبایی که هنوز با من همجوار و دوست و گل گونه و خودمانی است. راستی امتحان کنید و کودک شوید ، با پارچه های کهنه توپ درست کنید و با چوب گاران سوار بر اسب شوید و لگد بزنید و قمچی بزنید ، از گل رس ماشین درست کنید و با بافتن پشم بره توسط قطعه سنگی قلماسنگ ببافید ،
کودک شوید تا پاک و زلال شوید، تا خودتان باشید. کاش ادم ها از پیری می اغازیدند و به کودکی می رسیدند ..... | 589 |
| 19 | Sin texto... | 639 |
| 20 | Sin texto... | 527 |
