es
Feedback
والس آبي تیره؛

والس آبي تیره؛

Ir al canal en Telegram

- شاید دچارِ رگ پنهان رنگ‌ها هستیم. I’m here ٫ t.me/HidenChat_Bot?start=539953053

Mostrar más
508
Suscriptores
Sin datos24 horas
-37 días
-1430 días
Archivo de publicaciones
“I was trapped! Because in all this wonderful, beautiful, miraculous world, I. Alone. Had no body, no senses, no feelings! Never for me to plunge my hands in cool water on a hot day. Never for 'me' to play Mozart on the ivory keys of a forte piano. Never for me to MAKE LOVE! I... I... I was in hell looking at heaven! I was machine. And you, were flesh. And I began to hate. Your softness! Your viscera! Your fluids, and your flexibility. Your ability to wonder, and to wander. Your tendency...to hope..."

file_13387.mp32.40 MB

آن‌جا_که_تو_نشسته‌ای_و_من_تو_را_می‌نگرم.mp33.34 MB

«گرچه هزاران شب است، که تاریکی بر جهان تنیده است.»

1|4_I_Was_Buried_In_Mount_Pleasant_Cemetery_Woods_of_Ypres_320.mp318.48 MB

نمیدونم چه کسی نیاز داره و اصلا کسی دسترسی داره که بخونه ولی میخوام یکبار به‌عنوان کسی که در همین شرایط هستش بگم: درک کنید که همه‌ی ما تقریبا هیچ فاعلیتی در اتفاقات اخیر یا حتی آینده نداریم و جریان تاریخ مسیر خودش رو طی میکنه. درک کنید که امیدواری بیش از حد راجع به یک موقعیت غیرقابل پیش‌بینی بعدها سرخورده‌تون می‌کنه و الان بهترین کاری که میشه کرد نگاه کردن و قبول کردن چیزیه که درحال رخداده. درک کنید که زور زندگی زیاده، دوام میارید و ادامه می‌دید و راهی برای روانی نشدن و کمی زندگی کردن پیدا خواهید کرد. چیزهایی که درونتون داره اتفاق می‌افته بخشی از پروسه‌ی انسان بودنه و چیزهایی که بیرون اتفاق می‌افته بخشی از مناسبات زندگی و تاریخه و شاید بهتره یکبار برای همیشه اختیار کوچکی که در محدوده‌ی بزرگ جبر داریم رو قبول کنیم.

متاسفانه کلمه‌ها برای همه‌چیز کافی نیستند.

مراقب خودتون باشید.🤍

Repost from N/a
photo content
+4

Repost from دژم؛
افرادی که تو خطر جدی اعدامن + متن توییت انگلیسی، هشتگ و عکسشون. برای دسترسی سریع‌تر روشون بزنید. صالح محمدی | شروین باقریان | محمدامین بیگلری | احسان حسینی‌پور | متین محمدی | طاها علی‌میرزایی | برهان سامی‌کیا | صلاح‌الدین یوسفی | علی صفری | ابوالفضل کریمی | اشکان طالبی سعی کنید همراه عکسشون توییت بزنید. قبل از هرچیزی این پست رو چک کنید حتما.
زیرشون تا جایی که میتونید اینارم تگ کنید. @amnesty @UNHumanRights @hrw @AmnestyIran @JavaidRehman @MaiSattar_UN @HillelNeuer @JosepBorrellF @Europarl_EN @UNESCO

لطفا لطفا لطفا صدای #احسان_حسینی_پور، #متین_محمدی و #عرفان_امیری باشید. دادگاه اونا بدون وکیل، بدون اطلاع خانواده، تحت شکنجه
+1
لطفا لطفا لطفا صدای #احسان_حسینی_پور، #متین_محمدی و #عرفان_امیری باشید. دادگاه اونا بدون وکیل، بدون اطلاع خانواده، تحت شکنجه و با اعترافات اجباری برگزار شده. نام‌هاشون رو فراموش نکنید و تا جایی که امکانش هست براشون توییت بزنید و توییت‌های مختلف رو ری‌توییت کنید. اگر امکانش هست هم توییتر نصب کنید و اکانت جدید بزنید، مهم نیست چقدر فالوور دارید. • | @NewsNationIR

این روزها بیشتر می‌نویسم و کمتر حضور دارم. خودم را از اخبار جدا می‌کنم؛ اما خبر در من رسوب میکند. همه‌چیز شوم است و فشرده. بخش بزرگی از من آینده را مانند دهانی باز می‌بیند، آماده‌ی بلعیدن. و بخش کوچکی، شرم‌آور و لجوج نام خود را امید می‌گذارد. با این‌حال، همان خطای کوچک هنوز نفس می‌کشد و نفس می‌کشم، در شهری که تو را کشته‌اند. مردمان و نامردمان قدم می‌زنند روی زمینی که تو را بر آن کشته‌اند. با چه خطی بنویسم تا آنچه که باید گفته شود؟ نوشتن از درد برایم سخت شده، اما سکوت بی‌شرمانه‌ است. درد دیگر استعاره‌بردار نیست. خون استعاره نیست. می‌شمارم از یک تا سی‌هزار. هر عدد یک مکث، هر عدد یک چهره، شمارش پایان ندارد. رنج تمام نمی‌شود. همه را کشته‌اند. بیش از این‌ها کشته‌اند. دل ندارم بر این خیابان‌های آشنا پا بگذارم، به هرجا پا می‌گذارم خون است. هرچه می‌بینم خون است. بر تارک روزگار رد خون مانده است؛ خون آشنا، خون دوست، خون تو. کسی برای ایران در بند است. کسی برای ایران سوگوار است. کسی نام ایران را با خون نوشته است. باران‌های این سرزمین چیزی را پاک نمی‌کنند. زمین این سرزمین معادله‌ی دیگری دارد. خون راه خودش را پیدا می‌کند. خون پاک نمی‌شود. حساب پاک نمی‌شود.

photo content

وقتی فردا آغاز شود و من دیگر نباشم، و تو آن‌جا نباشی که ببینی، اگر خورشید طلوع کند و چشم‌هایت را پر از اشکِ من بیابد، آرزو می‌کنم گریه نکنی، آن‌طور که امروز گریستی، در حالی که به تمام حرف‌هایی فکر می‌کنی که فرصت گفتنشان را نیافتیم. می‌دانم چقدر دوستم داشتی، همان‌قدر که من دوستت داشتم، و هر بار که به من فکر کنی، می‌دانم دلت برایم تنگ خواهد شد. اما وقتی فردا بدون من شروع شد، لطفاً سعی کن بفهمی فرشته‌ای آمد، نامم را صدا زد و دستم را گرفت، و گفت جایم آماده است در بهشتی دور، آن بالا، و باید پشت سر بگذارم همهٔ آن‌هایی را که دوستشان داشتم. اما وقتی برگشتم تا بروم، اشکی از چشمانم افتاد، چون تمام عمر فکر می‌کردم نمی‌خواهم بمیرم. چیزهای زیادی برای زندگی داشتم، کارهای ناتمام بسیار، باور کردنش سخت بود که دارم تو را ترک می‌کنم. به همهٔ دیروزها فکر کردم، خوب‌ها و بدها، به تمام عشقی که با هم داشتیم و تمام لحظه‌های خوشمان. اگر می‌شد دیروز را حتی برای لحظه‌ای دوباره زندگی کنم، خداحافظی می‌کردم، می‌بوسیدمت و شاید لبخندت را می‌دیدم. اما بعد فهمیدم این دیگر ممکن نیست، چون جای من را خلأ و خاطره‌ها خواهند گرفت. و وقتی به چیزهایی فکر کردم که ممکن است فردا دلتنگشان شوم، به تو فکر کردم، و قلبم از اندوه پر شد. اما وقتی از دروازه‌های بهشت گذشتم، احساس کردم به خانه رسیده‌ام، وقتی خدا از تخت طلایی‌اش به من نگاه کرد و لبخند زد. گفت: «این ابدیت است، و تمام آن‌چه به تو وعده داده بودم. امروز زندگی زمینی‌ات پایان یافت، اما این‌جا زندگی تازه آغاز می‌شود. من فردایی وعده نمی‌دهم، اما امروز همیشه ماندگار است، و چون هر روز یکسان است، دیگر دلتنگ گذشته نخواهی شد. وفادار بودی، باایمان و راست‌دل، هرچند گاهی کارهایی کردی که می‌دانستی نباید. اما بخشیده شده‌ای، و حالا آزادِ آزادی، پس بیا دستم را بگیر و زندگی‌ام را با من سهیم شو.» پس وقتی فردا بدون من شروع شد، فکر نکن از هم دور افتاده‌ایم، چون هر وقت به من فکر کنی، من همین‌جا هستم؛ در قلبت.

چند وقتی هستش که این شعر من رو نجات داده، امیدوارم امشب نجات دهنده شما هم باشه.

- آن‌ها نرفتند؛ از زندگی، کنده شدند. «فردایی آغاز نشد، تنها ادامه پیدا کرد.»

متوقف شدن زندگی‌ها میان جمله.

تسلیت به همه‌ داغ‌دیدگان و احترام به خانواده‌هایی که چشم‌انتظار خبرند. این کانال را برای همان‌هایی ساختیم که حالا در بازداشت‌اند و صدایشان نمی‌رسد. هدف‌مان فقط ثبت نیست؛ پیگیری حقوقشان است، تا کسی در سکوت و فراموشی گم نشود. لطفااسامی بازداشتی‌های تاییدشده را ارسال کنید،یا اگر اطلاعات تکمیلی دارید یا اشتباهی در اسامی دیدید، حتما به ما بگویید. ما اینجا هستیم تا کنار هم بایستیم، تا پیگیری کنیم، تا یادمان نرود. https://t.me/NameshunraSedaBezan

این سازگاری که با شرایط پیدا می‌کنیم برام دردناکه. کم‌کم به همه‌چیز راضی می‌شیم. مجبوریم که راضی بشیم. حتی خودمون هم ‌متوجه‌ نمی‌شیم که طی چه پروسه‌ی حال به هم زنی راضی شدیم. بعد هم سعی می‌کنیم نادیده بگیریم. به قول رضا قاسمی اینطور بارمان آورده‌اند.