سوتی های زنونه 😅😉❤❤
خاطرات و سوتی های جالب خودتونو (نامزدی، متاهلی، هر چیزه جالب) برامون بفرستین تا توی کانال بزنیم @mehrbanQ تعرفه تبلیغات👇👇 @zaannoon 🥰💄کانال #جالبب چالشششمون عضو بشین 👇👇 @zaanoone کانال مشاوره درهم رو عضو بشیین 👇👇 @zaannonne
Mostrar más📈 Análisis del canal de Telegram سوتی های زنونه 😅😉❤❤
El canal سوتی های زنونه 😅😉❤❤ (@zaanone) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 31 234 suscriptores, ocupando la posición 1 474 en la categoría Humor y entretenimiento y el puesto 11 102 en la región Irán.
📊 Métricas de audiencia y dinámica
Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 31 234 suscriptores.
Según los últimos datos del 21 julio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -141, y en las últimas 24 horas de -9, conservando un alto alcance.
- Estado de verificación: No verificado
- Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 7.26%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 4.35% de reacciones respecto al total de suscriptores.
- Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 2 269 visualizaciones. En el primer día suele acumular 1 359 visualizaciones.
- Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 105.
- Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como روغن, شوهر, مرد, سوت, بابا.
📝 Descripción y política de contenido
El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“خاطرات و سوتی های جالب خودتونو (نامزدی، متاهلی، هر چیزه جالب) برامون بفرستین تا توی کانال بزنیم
@mehrbanQ
تعرفه تبلیغات👇👇
@zaannoon
🥰💄کانال #جالبب چالشششمون عضو بشین 👇👇
@zaanoone
کانال مشاوره درهم رو عضو بشیین 👇👇
@zaannonne”
Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 22 julio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Humor y entretenimiento.
Carga de datos en curso...
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 22 julio | +1 | |||
| 21 julio | +1 | |||
| 20 julio | 0 | |||
| 19 julio | 0 | |||
| 18 julio | 0 | |||
| 17 julio | 0 | |||
| 16 julio | 0 | |||
| 15 julio | 0 | |||
| 14 julio | +2 | |||
| 13 julio | +3 | |||
| 12 julio | +4 | |||
| 11 julio | 0 | |||
| 10 julio | 0 | |||
| 09 julio | 0 | |||
| 08 julio | +4 | |||
| 07 julio | 0 | |||
| 06 julio | 0 | |||
| 05 julio | 0 | |||
| 04 julio | 0 | |||
| 03 julio | +2 | |||
| 02 julio | 0 | |||
| 01 julio | 0 |
| 2 | این کانال خبری زودتر از همه کانال ها خبر هارو میزنه👆👆 | 98 |
| 3 | لطفاااا فیک نیوز پخش نکنیدددددددد
خبرای دقیق رو اینجا پوشش میده براتون :👇👇
@Khabar | 152 |
| 4 | یه خاطره هم بگم یه دختر ی بوده که هیکل درشت و چاقی داشته دیگه خاستگارم نداشته تا یه اقایی که حدو د پنجاه سال سن داشته حالا قبلا تصادفم کرده بود توی کمروپاش پلاتین بوده خلاصه پختر زنش میکنه عروس میبرن خونش👰صبح یه خانمی از اقوام عروس که شوخ بزله گوهست میره تا دستمال مرسوم تحویل بگیره باخاله عروس 😢توی راه میگفته این بنده خدا نمیدونه کاری کنه حریف نیست و باپا کمر شکسته 😂میرسن خونه عروس دوماد خوشحال وخندان دستمال وتحویل میده این خانم میگه نه خوب اومدی من گفتم تو نمیدونی 😕اقا بادی به غبغب میندازه میگه نه دوداز کنده بلند میشه این پاهم شکسته چلی خوبه درد نمیکنه شروع میکنه پارو بالا پایین کردن ببین نا بالا سرم میبرم که در همین حین یه گوز بلندوناجور ازش در میره😂😂این خانمم میگه خب کافیه تادودت خفمون نکرده 😂😂
#سوتی_های_زنونه
https://t.me/+Tm34_2A5zKEwhz3V
برای حمایت از ما سوتی هارو برای دوستانتون بفرستید😍♥️ | 326 |
| 5 | این یک دقیقه حال دلت رو عوض میکنه حتما ببینش
@zaanone | 274 |
| 6 | sticker.webp | 254 |
| 7 | یه خاطره هم بگم یه دختر ی بوده که هیکل درشت و چاقی داشته دیگه خاستگارم نداشته تا یه اقایی که حدو د پنجاه سال سن داشته حالا قبلا تصادفم کرده بود توی کمروپاش پلاتین بوده خلاصه پختر زنش میکنه عروس میبرن خونش👰صبح یه خانمی از اقوام عروس که شوخ بزله گوهست میره تا دستمال مرسوم تحویل بگیره باخاله عروس 😢توی راه میگفته این بنده خدا نمیدونه کاری کنه حریف نیست و باپا کمر شکسته 😂میرسن خونه عروس دوماد خوشحال وخندان دستمال وتحویل میده این خانم میگه نه خوب اومدی من گفتم تو نمیدونی 😕اقا بادی به غبغب میندازه میگه نه دوداز کنده بلند میشه این پاهم شکسته چلی خوبه درد نمیکنه شروع میکنه پارو بالا پایین کردن ببین نا بالا سرم میبرم که در همین حین یه گوز بلندوناجور ازش در میره😂😂این خانمم میگه خب کافیه تادودت خفمون نکرده 😂😂
#سوتی_های_زنونه
https://t.me/+Tm34_2A5zKEwhz3V
برای حمایت از ما سوتی هارو برای دوستانتون بفرستید😍♥️ | 1 |
| 8 | این یک دقیقه حال دلت رو عوض میکنه حتما ببینش
@zaanone | 1 |
| 9 | چرا بعضی از جوونای ۲۰ ساله از ۵۰ سالهها جلوتر و موفقترن؟ اگر زیر ۳۵ سال هستی، این ویدئو مخصوص توئه!
توصیههای محقق ایرانیِ ساکن انگلیس، به جوونای ۲۰ تا ۳۵ ساله ایرانی! پیام بهرامپور، بنیانگذار مجموعه "بیشتر از یک نفر" و فارغالتحصل علوم اعصاب کاربردی.
برای ساختن یه سیستم مالی کارآمد که توی اقتصاد فعلی ایران کار کنه، کافیه آموزشهای رایگان پیام بهرامپور رو توی کانال تلگرامش دنبال کنی👇
@bishtarazyek
@bishtarazyek
@bishtarazyek | 300 |
| 10 | یه خاطره هم بگم یه دختر ی بوده که هیکل درشت و چاقی داشته دیگه خاستگارم نداشته تا یه اقایی که حدو د پنجاه سال سن داشته حالا قبلا تصادفم کرده بود توی کمروپاش پلاتین بوده خلاصه پختر زنش میکنه عروس میبرن خونش👰صبح یه خانمی از اقوام عروس که شوخ بزله گوهست میره تا دستمال مرسوم تحویل بگیره باخاله عروس 😢توی راه میگفته این بنده خدا نمیدونه کاری کنه حریف نیست و باپا کمر شکسته 😂میرسن خونه عروس دوماد خوشحال وخندان دستمال وتحویل میده این خانم میگه نه خوب اومدی من گفتم تو نمیدونی 😕اقا بادی به غبغب میندازه میگه نه دوداز کنده بلند میشه این پاهم شکسته چلی خوبه درد نمیکنه شروع میکنه پارو بالا پایین کردن ببین نا بالا سرم میبرم که در همین حین یه گوز بلندوناجور ازش در میره😂😂این خانمم میگه خب کافیه تادودت خفمون نکرده 😂😂
#سوتی_های_زنونه
https://t.me/+Tm34_2A5zKEwhz3V
برای حمایت از ما سوتی هارو برای دوستانتون بفرستید😍♥️ | 33 |
| 11 | این یک دقیقه حال دلت رو عوض میکنه حتما ببینش
@zaanone | 55 |
| 12 | سلام خوبین خوشحالم اگه خوبین
راستش این سوتی نیست میخواستم یچی روبه پدرمادرای الان واینده بگم.من بچه دومم اماپسراول ،بخاطرهمین همیشه همه کاروبایدمیکردم ازبچگی نون بگیروشیروتا....بخدایادمه اول ابتدایی بودم مادرم گفت بروکارکن پول لباس مدرستودرار.مامشکل مالی نداریم.یه انتظارخاصی داشتن درحالی که یه برادربافاصله۲سال کوچیکترم بعدم بودکه رفتارای که بااون میشدواسه من عقده شده بود.چون من هرچی میخاستم بایدخودم درمیاوردم امااون نه من بچه ی حرف گوش کن خونه بودم امااون نه چون نمیخاستم ناراحتی شونوببینم چه دوران دانش اموزی چه دانشجویی،هم کارکن هم درس بخون یجورایی تشویقش میکردن پسرم پسرم کردن که نم نم باادمای بیرون راحت شدم وباخانوادم غریبه توروخوب بودم اما حرف دلمومشکلمونمیتونستم بگم چندبارم سعی کردم امایچی توگلونمیذاشت حتی زودازدواج کردم که ازخونه دربیام این فرق گذاشتناباعث شددرسموبعدفوق دیپلم ول کنم چون داداشم وقتی قبول شددانشکاه براش۲۰۶صفرخریدن اولین روزبهش روحیه دادن ازخطاهای بزرگش گذشتن امامن بایداین ماه کارکردم بدم کیف بخرم ماه بعدجزوه وشهریه...بعدانقدربهشون کادومیدادم یجورایی دوستداشتم کادودادنوبخانوادم که مثلاتولدیکدومشون بوداگه من کیکوکادونمیگرفتم یادشون نبودخودشون قسمت جذابش اینه که هیچوقت کادونگرفتم.خلاصه یوقت دیدم نمیتونم هم کارکنم هم درس رفتم تازه نامزدووخرجواین حرفافوق دیپلموگرفتم.رفتم محضراسنادشروع به کارکردم امادلم میخاست درس بخونم چون راحت ترین کاردنیادرس خوندنه به اون بهادادن ودکتراشوگرفت امامن شدم یه مغاذه دار.شکرراضیم بهترین خونه وماشینومغاذه رودارم ازخودم واسه خودم وازهمه بهتر،بهترین زن دنیا اماخوب میتونستم بایکم پشتوانه بهترازاین باشم دلیلش این فرق گذاشتناس که هم گذشتموخراب کردهم ایندمو بخداروزعروسیم همهچی پای خودم بودجالبش اینکه پول عروسیمم که کمک زندگیم بودپدرم خودش برداشت فقط شاباشابرام موندوبعداپول فیلم برداروکارکن بده وارایشگرولباسوطلاوخانومم همیشه اینومیزنه توصورتم امامن میگم خانوادمه امیدشونم اوناپول منونمیخورن لابدکارداشته بعدامیده وهنوزم میخادبده.نذاشتم پشتشون حرف بزنه ۲تاخاهردارم رفتارشون بااونام خوبه ازکادوچندتاسکه توعقدشون تااحترام به خودشونودامادامون من اولین نفرازدواج کردم وهیچ کادویی نخودشون نه فامیل بمن دادن جداباوجودخانواده حس یتیم بودنوسراراهی بودنوقشنگ درک کردم بخدابچه بدی نبودم وخیلی وقتاتوخودم دفن میکردم کاراشونواین باعث شددیگه خودم نباشم این ادادراوردناوخودداریاباعث شدبشه عادت.یچیزی برام سواله میگن خودت باش نمیدونم باورتون میشه من درک نمیکنم این جمله روبقران نمیفهمم چون هیچوقت خودم نبودم واسه خودم نبودم من اینامهم نبودفقط وفقط احترام خاص خودمومیخاستم احترامی که لایقش باشم توخانواده زنم اون احترامومیبینم یاتوجامعه ،اعتبارواحترام خاصی دارم حتی خخیلیازبونی گفتن گفتن امامن میخاستم ازخودی ببینم.خیلی چیزای دیگه هم هست اما...اینجاجای خوبیه هم میتونی دردودل کنی هم بخندی لطفافرق نزارین حتی یچیزکوچیکم تواینده طرف مقابلتون تاثیرمیزاره اگه طرف مقابلتون براتون ارزشمنده حواستون به حرفاوبرخودتون باشه حالاچه همسرچه بچه یادوستوخانواده.
من اصغریم قزوین
اینارو واسه لایک ننوشتم این دل نوشته،ازدل نوشته شده اینادرده چیزایکه هیچجا نمیتونی به زبون بیاری چون خجالت زده میشی یاطرف بعدامشت میکنه میزنه توصورتت که حتی به همسرت.خوبیش اینه خیلیا میبینن امانمیشناسنت امیدوارم تاثیری توفکرتون داشته باشم
#سوتی_های_زنونه
@zaanone
@zaanone | 279 |
| 13 | کنار من خودت باش؛
اگه ناراحتی، الکی نخند.
اگه خوشحالی ، از دیدن خنده هات محرومم نکن.
اگه بی حوصله ای، خودتو خوب نشون نده.
اگه خسته ای، سرتو بزار رو شونم تا وقتی خستگیت در بره.
اگه میخوای گریه کنی، بغل من برات بازه.
کنار من خودت باش، من ازت انتظار ندارم همیشه بهترین ورژن خودت باشی ، بعضی روزا هیجوره حال آدم سر جاش نمیاد و فقط باید بگذره، تو همون روزا رو من حساب کن. | 879 |
| 14 | چند روز گذشت......
گوشیم زنگ خورد ،اکبر بود!
اکبر:فاطمه داییه من معلمه تهران زندگی میکنه به همرا پدرم دارن میان خونتون تا با خانوادت آشنا بشن😊
(من):اکبرررررر الان باید اینو بگیییی!!!!!؟؟؟؟؟بگو نیان من آمادگیشو ندارم روبرو بشم باخانوادت😰😰
اکبر: چیزی نیست که ،فقط میان مهمونی یکم میشینن ومیرن .بابام بخاطر تو ازشهرستان اومده وبعدش قراره برگرده .
(مگه چاره ای داشتم جز قبول کردن و راه دادنشون)
اومدن........
ازهردری حرف زدن .گوشیش زنگ خورد.بعد ازکمی صحبت بااون طرف خط ، به یکباره بلندشد گوشیشو سمت من گرفت وگفت:بیا عروسم مادرشوهروخواهرشوهرآیندت میخوان صداتو بشنون!!!
من:(آخه هنوز که چیزی نشده !!!)با اخم بابا وحرفای زیرزبونی مامانم پِی بردم که باید جواب بدم....
بعدازصحبت گوشی رو تحویل دادم.
اونام کمی صحبت کردن ورفتن. سوغاتی هم ازشهرستان آورده بودن .
خانواده همه خوششون اومد .ولی من چرا نظرم عوض نمیشد!!!! ؟ چرا از همون اول یه حس تنفر بهش داشتم!!!
من:نهههههه نمیخوام ازش خوشم نمیاد -خواهشٱ تمومش کنید
خانواده: دیوانه ازاین بهترگیرت نمیاد.ببین چه خانواده ی اهلی بودن.سوغاتی آوردن من نمیتونم نمک بخورم ونمکدون بشکنم اصلا روم نمیشه
من: من نمیخوام تمام.....
خلاصه بگم که من چه جنگ اعصابی با اهل خانه داشتم ,دعوا وبحث وقهر وگریه و.....
تااااااا
راضیشون کردم.
اونا زنگ زدن جواب بگیرن ومامانم با کلی سرخ وسفیدشدن گفت دخترم نمیخوادکه، حریفش نمیشیم🤦♀
بعدازاون روز خواهره زنگ زدکه شاید بتونه نظرمو عوض کنه .اتفاق داشت موفقم میشد که بایه جمله دیگه راسخ شدم روحرفم....یه بحثی بینمون شدکه من گفتم زن ومرد مکمل همن ونظرهردو مهمه واسه زندگی، که اون گفت :نههه اصلاااا,ما رسممونه زن بااااید به حرف مردش گوش کنه حتی اگه اشتباه بگه😌😌
منم عصبانی شدم وگفتم اوهوم بگردید انشاالله پیداکنید همچین موردی 😚😚 خدانگهدار🤚
اکبر خودشم زنگ میزدومن آب پاکی رو ریختم رودستش واونم بیخیال شد ومن برای هزارمین بار به خودم لعنت فرستادم که تو که قصد ازدواج نداری چرا ازاینکارا میکنی🤧🤧🤧
چندماه بعد....
دوباره تماس میگرفت با خطهای مختلف ولی این بار هدفش اذیت کردن من بود..خدا میدونه بااون سن کم چه استرسها که نکشیدم😰🤦♀
میگفت اگه بیرون نیای ببینمت میام زیرت میکنم با موتورم. هرصدای موتوری میومد من سکته ناقص میزدم،!!!!
یه شب دلو زدم به دریا به داداش رضام گفتم که اذیتم میکنه 😭 اونم گفت غلط میکنه گوشی رو بده به من ، بعدازچندروز بهم تحویل دادو دیگه تاالان مزاحمتی ازطرفش نشد ومن نفهمیدم بینشون چی گذشت.
(بعدها خانوادم فهمیدن که چه پسر بد ذاتی بوده و عصبی .بهم میگفتن چه عقلی کردی😌(منو میگفتنا😉😌) ولی خداییش خیلی روزای بدی بود .( من کنجکاوی کردم شما نکنید جیزه )
#سوتی_های_زنونه
@zaanone
https://t.me/joinchat/AAAAAE5t-P_E8xTr2fj5MQ | 870 |
| 15 | sticker.webp | 827 |
| 16 | رونمایی از طراحی جدید
۳۱ تیرماه، ساعت 16:30 به وقت ایران
#GalaxyAI #GalaxyUnpacked
@samsungmobileir | 490 |
| 17 | آخه آدم چی میتونه بگه به این فسقلی 😂😂
@zaanone | 1 222 |
| 18 | 🔴 اینو دیدم خیلی تعجب کردم و ناراحت شدم
اینم از عوارض آزادی های بی در و پیکر 🤦♀
جدیدا یه چیزی داره مُد میشه تو دنیا و حتی تو ایران به اسم Open marriage یا ازدواج باز؛ 🔞
اینطوریه زن و شوهر با توافق اجازه دارن خارج از رابطه زناشویی شون با افراد دیگه رابطه عاطفی یا جنسی داشته باشن! | 1 150 |
| 19 | ❌ اشتهام خیلی زیاد شده، چاق شدم
✅ با یه ترفند رگ اشتها مغزت رو نابود میکنم تا هورمون گرسنگی تولید نشه
🔰 با ۲۳ تا تمرین این ترفند:
👈 دیگه احساس گرسنگی نمیکنی
👈 دلایل چاقیت نابود میشه
👈 بدون رژیم و ورزش لاغر میشی
⭕️ برای دریافت این ترفند کافیه عدد ۲۳ رو بفرستی تا برات ارسالش کنم 👇
👤 @Andamebartarp
👤 @Andamebartarp
⚠️ جهت دیدن نتایج عضو کانال شو:
https://t.me/+NYDQ-CwpoPZlNGNk
³¹ | 1 056 |
| 20 | بدوبدو رفتم پشت پنجره دیدم داره با بابام خوش وبش میکنه(پدرم یه مرد مسن ومذهبیه وبسیارمهمان نواز و بسیااااار ساده و دوست داشتنی)
استرس گرفتم
دیدم بابام تعارف کرد بیا خونه واونم اومد😧
يه نايلون پراز پرتقال دستش بودوبه بابام گفته بوده من دوست رضام.اومدم بهش سربزنم .بابامم گفته خونه نيست رفته خدمت مرخصيش تموم شده.بعد تعارف زده واونم اومده.
سريع رفتم اتاق،از استرس ناخنامو ميجويدم .دم غروب بود
دوتايي نشسته بودن واز هر دري حرف ميزدن.مادرمم اومد ونشست كنارشون.وقت اذان شد پاشد اجازه گرفت وضو بگيره تا نماز بخونه. بابا ومامان غرق از لذت اين كارش!
و من پرازحرص كه چقدر اين بشر پرروئه...
به اصرار بابام شام موند.بعدازشام از شانس كه هيچكس خونمون نمي اومد اون شب طايفه ي خالم وداييم ريختن خونمون😥😥
من كه اصلا از اتاق بيرون نيومده بودم مجبور شدم بيام بيرون. سلام دادم اكبر فقط برام بلندشدوسربه زير گفت عليك سلام.
من لذت بردم از اون همه احترام ويه لبخندنثارش كردم واون برق زدن چشماش از خاطرم نميره..
❤️سريع پيام داد مرسي ❤️
همه ي مردا يه طرف ،خانومهايه طرف ديگه نشسته بوديم.دختراي فاميل هي به اكبر نگاه ميكردن.اونم به من پيام ميداد دختراي فاميل چشمو درآوردن🤦🏻♀️
دخترا هي تيكه مينداختن وميخواستن حرف بكشن ازمون.
ميگفتن به خواهرم خواستگاره ؟ميگفت نه دوست رضاست.
همه تعريف ميكردن ازچهرش ومن عادي فقط نگاشون ميكردم..
اونورم بحث مذهبي طبق معمول بين باباوداييم بودواكبرم پرازاطلاعات توبحثها شركت ميكردوحق رو به بابام ميداد..
اكبر تحصيلكرده بود ..ومن ديپلمه.
(دارم به اين فكرميكنم واقعا چرا خانوادم اينقدر ساده بودن !)
اكبر پيام داد بمونم شبو!؟
گفتم برو پي زندگيت كم منو كفري كن
گفت بايد بگي دوسم داري تا برم وگرنه بابات اصرار كنه بمون من مي مونم.
ديگه گفتم دوست دارم اون كلي ذوق كرد..
يهو پاشدازجمع وخداحافظي كردورفت..(بابامم اصرار كه بمون🤦🏻♀️)
هرروز زنگ ميزد ومن از روي سرگرمي باهاش حرف ميزدم .خواهرومادرمم هي ميگفتن ردش نكن پسر خوبيه.ولي من دوسش نداشتم
يه بار عروسي خونه فاميلمون بوديم اون زنگ زد كه ديگه بسه،خسته شدم ميخوام بيام خواستگاري!
منم ته دلم خالي شد
كلي اصراروخواهش كه بذارخودم بگم كي بيايد،به خداآمادگيشو ندارم،
قبول كرد
#سوتی_های_زنونه
@zaanone
https://t.me/joinchat/AAAAAE5t-P_E8xTr2fj5MQ | 1 094 |
