فرهنگ
Ir al canal en Telegram
📚 فرهنگ «پنجرهای به دنیای فرهنگ، ادبیات و هنر» هرکه آید، نانش دهیم و از ایمانش نپرسیم... ارتباط با ادمین: @Farhang_doostan
Mostrar más5 460
Suscriptores
+324 horas
-47 días
+4830 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Nube de Etiquetas
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
septiembre '26
septiembre '26
+20
en 2 canales
agosto '26
+177
en 9 canales
Get PRO
julio '26
+222
en 6 canales
Get PRO
junio '26
+163
en 4 canales
Get PRO
mayo '26
+41
en 2 canales
Get PRO
abril '26
+17
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+16
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+307
en 14 canales
Get PRO
enero '26
+133
en 12 canales
Get PRO
diciembre '25
+366
en 33 canales
Get PRO
noviembre '25
+265
en 25 canales
Get PRO
octubre '25
+222
en 24 canales
Get PRO
septiembre '25
+328
en 26 canales
Get PRO
agosto '25
+332
en 24 canales
Get PRO
julio '25
+308
en 15 canales
Get PRO
junio '25
+313
en 16 canales
Get PRO
mayo '25
+233
en 13 canales
Get PRO
abril '25
+180
en 25 canales
Get PRO
marzo '25
+325
en 44 canales
Get PRO
febrero '25
+337
en 22 canales
Get PRO
enero '25
+343
en 24 canales
Get PRO
diciembre '24
+314
en 15 canales
Get PRO
noviembre '24
+216
en 20 canales
Get PRO
octubre '24
+180
en 8 canales
Get PRO
septiembre '24
+222
en 13 canales
Get PRO
agosto '24
+417
en 10 canales
Get PRO
julio '24
+376
en 15 canales
Get PRO
junio '24
+193
en 1 canales
Get PRO
mayo '24
+100
en 5 canales
Get PRO
abril '24
+179
en 7 canales
Get PRO
marzo '24
+75
en 7 canales
Get PRO
febrero '24
+49
en 5 canales
Get PRO
enero '24
+33
en 2 canales
Get PRO
diciembre '23
+65
en 0 canales
Get PRO
noviembre '23
+51
en 1 canales
Get PRO
octubre '23
+39
en 1 canales
Get PRO
septiembre '23
+28
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+21
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+4
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+4
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+3
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+14
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+11
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+11
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+14
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+13
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+1
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+2
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+4
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+5
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+3
en 0 canales
Get PRO
junio '220
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+4
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+3
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+4
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+3
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+2
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+2
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+7
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+6
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+12
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+3
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+6
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+9
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+263
en 0 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 06 septiembre | +6 | |||
| 05 septiembre | +6 | |||
| 04 septiembre | +3 | |||
| 03 septiembre | +1 | |||
| 02 septiembre | +2 | |||
| 01 septiembre | +2 |
Publicaciones del Canal
🌺🍀
🍀
شدهست خانهی ِ کیخسرو آشیانهی ِ جغد
من ِ خرابهنشین دلخوشم وطن دارم
#عارف_قزوینی
📚@FarhangDoostan
| 2 | 🎧 کنسرت بانو #مرضیه
در سینما تاج آبادان
سال ۱۳۵۴ خورشیدی | 601 |
| 3 | 🎥شكل ِ نوشتن
گفتوگو با جواد مجابی
🌹یادش گرامی! | 608 |
| 4 | #سیمین_دانشور نویسندهی رمان «سووشون که سالها در دانشگاه تهران سر کلاس استاد #بدیعالزمان_فروزانفر نشسته بود و خود را وامدار فصاحت و بلاغت استادش میدانست، گفته است:
از نظر معلومات و تدریس، استاد فروزانفر، بیبدیل بود. چیزی در ادبیات فارسی بعد از اسلام نبود که نداند.
صدای بم، زبان دَری ِ خراسانی و معلومات وسیع او، مسحورکننده بود.
در هر مقولهای یا در باب هر گروه یا فرقهای درس میداد، خیال میکردم خودش جزو آن گروه است که آنقدر در بارهشان میداند.
از اخوانالصفا که میگفت، خیال میکردم خودش از اخوانالصفاست.
از اسماعیلیه که میگفت، خیال میکردم اسماعیلی است.
مولوی که تدریس میکرد، خیال میکردم تازه از قونیه آمده است.
حتی از او پرسیدم
استاد! شما عارفید؟
[پاسخ داد] نه دوشیزهی مشکین ِ شیرازی!
مرا به علت پوست ِ سبزهام، مشکین خطاب میکرد.
📚@FarhangDoostan | 902 |
| 5 | دکتر #میرجلالالدین_کزازی
در اولین جشنوارهی جایزهی استاد #بدیعالزمان_فروزانفر:
«من بخت آن را نداشتم که از دانش روانشاد استاد فروزانفر بهره ببرم. دریغی است بزرگ
برای من، اما آنچه از تیزی و تلخی این دریغ میکاهد، آن است که با دو شیوه از آن استاد بهره بردم: یا از نوشتههای او، یا از شاگردانش.
از دید من، فروزانفر از سوختگان بود. در ادب درویشی و نهانگرایی، بیتی بسیار شناخته و پرآوازه است «خام بُدَم پخته شدم
سوختم»، همهی مردمان را میتوان در این سه گروه جای داد.
بسیاری از خامانند، خام میزایند و خام از جهان میروند.
اندکی از پختگانند، اندکیاب سوختگانند.
این سه ردهی خامی و پختگی و سوختگی بهراستی سه ردهی شناخت و آگاهی است و کم هستند کسانی که به این سه رده از شناخت میرسند.
فروزانفر از سوختگان بود و ارج و ارزش او از سوختگیاش میآمد و گرما و شراری که او در جان خود داشت، جان شاگردان و شاگردان ِ شاگردان ِ او را گرم میداشت.
دلبستگی به فروزانفر به پاس بینش و دانش او نبود؛ به پاس شرار و گرمی و سوختگی او بود.
شگرفا مردا که مولاناست! که در این سوخته، آتش در زد.
فروزانفر با مولانا سنجیدنی نیست. اگر فروزانفر را با مولانا همتراز بدانیم، بر مولانا ستم نیست، چون مولانا خورشیدی است که پشت هیچ ابری پنهان نمیشود. بر فروزانفر است که ستمدار بودهاید. نازِش فروزانفر به
این است که او به سوختگی رسیده بود و شایستگی آن را یافته بود که مولانا در این سوخته آتش در زند.
مولانا با خامان و حتی پختگان کاری ندارد. او مرد میدان سوختگی است. رسیدن به سوختگی کار هر کسی نیست، چون رَستن از من و شکستن من، کاری است کارستان و مردی میخواهد مَردستان و مولاناشدن خود
داستان دیگری است.»
📚@FarhangDoostan | 818 |
| 6 | 📷 عکسی از استاد #بدیعالزمان_فروزانفر در ۳۰ شهریور ۱۳۳۳ با دست ِ شکسته (پشتنویس دارد.)
در پشت عکس به خط خودشان نوشتهاند:
«این عکس در موقعیکه دستم شکستهبود، یعنی شب سیام شهریورماه ۱۳۳۳، در منزل برداشتهاند. و اصل ِ وَقْعه روز شنبه ۲۷ شهریور بود.» | 658 |
| 7 | بدبعالزمان فروزانفر، از نخستین استادان ادبیات فارسی دانشگاه تهران، از ابتدای تأسیس دانشکدهی ادبیات بود که در مدت دو دهه تدریس خود، موفق شد شاگردانی همچون محمد معین، ذبیحالله صفاو... را تربیت کند.
به نظر سیمین دانشور، از شاگردان بدیعالزمان فروزانفر، چیزی درادبیات فارسی بعد از اسلام نبود که فروزانفر نداند.
شیفتگی ِ فراوان فروزانفر به مولانا موجب شد که او ۴۰ سال از عمر خود را صرف تحقیق در آثار و اندیشهی این شاعر بزرگ کند..
تحقيقات و پژوهشهای استاد فروزانفر بسيار جامع و زیاد است:
منتخبات ادبيات فارسی (۱۳۱۳)، رساله در تحقيق احوال و زندگانی مولانا جلالالدين محمد مشهور به مولوی (۱۳۱۵)، تاريخ ادبيات ايران (۱۳۱۷)، فرهنگ عربی به فارسی (۱۳۱۹)، خلاصهی مثنوی (۱۳۲۱)، زندهی بيدار (حیبن يقظان)، اثر ابن طفيل (تصحيح) (۱۳۳۰)، احاديث مثنوی (۱۳۳۴)، کليات شمس (۱۳۳۶-۱۳۴۸)، معارف برهانالدين محقق ترمذي (۱۳۳۹)، مناقب اوحدالدين کرمانی (۱۳۴۷)، شرح مثنوی شريف در سه جلد (۱۳۴۶-۱۳۴۸) و… بخشی از آثار اين استاد نامدار ادبيات فارسی است.
📚@FarhangDoostan | 707 |
| 8 | 🌹۱۴ شهریور، زادروز استاد بدیعالزمان فروزانفر، گرامی باد! | 704 |
| 9 | 🌺🍀
🍀
چاره آن است که سجاده به می بفروشیم
#حافظ
📚@FarhangDoostan | 838 |
| 10 | 🎧 #غلامحسین_بنان
🎼 تصنیف دختر فالبین
آهنگساز: اکبر محسنی
دستگاه: افشاری
شعر: کریم فکور
📚@FarhangDoostan | 791 |
| 11 | از آنتوان چخوف به اُلگا کنیپر
۲۲ سپتامبر ۱۹۰۲، یالتا
روز به خیر الگای عزیز!... کبوتر ِ خودم! حالت چهطور است؟ خیلی وقت است برایت نامهای ننوشتهام. هرچند آنطور که باید مقصر نیستم. تو نامههای مرا دوست نداری. میدانم و سلیقهات را تحسین میکنم، اما چه کنم که در این چند روز، حال و روز خوبی نداشتم. امیدوارم شوهر پیر و بیچارهات را ببخشی و از دستش عصبانی نشوی.
آخرین نامهات روحیهام را خراب کرد. نوشتهای که برای کریسمس نمیآیی یالتا. نمیدانم با خودم چه کنم. دکتر میگوید میتوانم به مسکو بروم، دیگری میگوید مطلقاً نه، اما من نمیتوانم اینجا بمانم. اصلاً نمیتوانم بدون تو. توداری نکن.
اُلگا! برایم از هرچه که در سر داری بنویس. جزئیترین چیزها را برایم بنویس. نمیتوانی تصور کنی نامههایت چهقدر برایم ارزش دارند. چهقدر آرامم میکند. فراموش نکن که دوستت دارم. امروز میخواهم گورکی (ماکسیم گورکی) را ببینم. شاید بروم و تولستوی را هم ببینم.
شوهر بیرحم تو! آنتوان
کتاب ِ دلبند عزیزترینم، نامههای عاشقانهی #آنتوان_چخوف و اُلگا کنیپر
📚@FarhangDoostan | 797 |
| 12 | 🎧 #محمد_نوری
🎼 گریز
ترانهسرا: #حمید_مصدق
📚@FarhangDoostan | 1 079 |
| 13 | 📷 محمد مختاری، بهروز وثوقی، ایرج جنتی عطایی، اسفندیار منفردزاده، شیده، امید، من (مسعود نقرهکار) و عزیزانی که متأسفانه نامشان را به یاد ندارم.
شبی بود که به قول اسفند با شام ِ کمنظیر شیدهخانم، ماندگارتر شد.
نوامبر ۱۹۹۵
اورلندو ـ فلوریدا | 827 |
| 14 | این شعر، پای جانم را به حس و حال سعدی در گزارش پایانی دیباچهی گلستان میکشاند.
او در آن گزارش که نقد حال بیشترینهی اهل دل است، بخشی از گفتوگوی مراد و مرید، رونده و رسیده و من ِ خودآگاه با ناخودآگاه را بر پرده میکشد و میگوید:
یکی از صاحبدلان، سَر به جَیب ِ مراقبت فرو برده بود و در بحر ِ مکاشفت، مستغرَق شده. حالی که از این معامله باز آمد، یکی از دوستان گفت: از این بُستان که بودی، ما را چه تحفه کرامت کردی؟ گفت: به خاطر داشتم که چون به درخت ِ گُل رسم، دامنی پر کنم هدیهی اصحاب را. چون برسیدم، بوی گُلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.
سعدی در این گزارش میگوید: در دیدار با آن دانای راه/ ناخودآگاه، چنان از خود، بیخود شدم که نتوانستم حقیقت را چنانکه هست ببینم و اکنون هم که پا به دنیای هشیاری گذاشتهام، دستم چنان تهی است که نمیتوانم شما را بر سفره بنشانم و میهمان آن همه معنا کنم.
حافظ، بر خلاف سعدی که در آن دیدار، دامن از دست میدهد، از خود بیخود میشود و تهیدست، باز میگردد، هشیارانه پای صحبت پیر مغان/ دانای جان مینشیند، میآموزد و میآموزاند و آنچه را آموخته، برای ما باز میگوید.
گزارش حافظ، گزارش رهشناسی است که میقات را هشیارانه پس ِ پشت گذاشته است. به همین دلیل آن دم که از نزد پیر مغان باز میگردد، دست و دامنش پُر است.
در این غزل، حافظ چه اهل دانش و بینش را خطاب کرده باشد چه خویش را، با دانایان اهل علم و دل سخن میگوید؛ دانایانی که پا در راه شناخت حقیقت دارند.
تفاوت دانایانی که او از آنان به اشاره و کنایه سخن میگوید، در علم و جهلشان نیست، در راهی است که برگزيدهاند و نگاهی است که دارند. یکی بر مَرکب دل نشسته و دیگری بر مَرکب چون و چرا.
به دیگر سخن، سخن بر سر دانا و نادان نیست، بر سر نگاه دو دانای راه است؛ دو نگاهی که هر دو خود را حق میبینند و مدعیاند سهمی از حقیقت در نزد آنان است.
گره کار حافظ در این گزارش، این نیست که چون فیلسوف یا عارف ِ عاشق، توان دید و دریافت حقیقت را ندارند، به بیراهه رفتهاند و نمیتوانند تصویر درستی از حقیقت به دست بدهند. اشکالشان در نادانی نیست، در زیادهدانی است. در درد نیست، در درمانهای زیاد و درمانگریهای زیاد است.
در بخش نخست گزارش، فیلسوف و عارف، هر دو پیادهاند و دست و دامنشان از رهآوردی که باید عرضه کنند، تهی است، اما در بخش دوم گزارش، آنجا که حافظ، حلقه بر در ِ پیر مغان میزند و از او که دلیل راه است، راهنمایی میگیرد، کفّهی ترازو به سود عارف، سنگینی میکند.
در گزارش اوّلیّه، فیلسوف و عارف به این دلیل از دیدن دریای حقیقت ناتوانند که پردههای علم، نمیگذارد آن را چنانکه هست، ببینند؛ علمی که در ادبیّات دینی، حجاب اکبر خوانده شده است.
دست و زبان حافظ، زمانی باز میشود که راه به پیر مغان میبرد و به یاری او پرده از روی حقیقت برمیدارد. حافظ در این گزارش، سرانجام جانب یکی از دو طرف گفتوگو را میگیرد و به حس و حال عارفانه، روی خوش نشان میدهد.
با وجود اینکه او سرانجام در صف عارفان مینشیند، نمیشود گفت به تمامی از فیلسوف بریده و به عارف پیوسته است.
برای پیبردن به این نکته که حافظ نقد حال خویش میکند، کافی است سری به زیرساخت معنا بزنیم.
با کمی تأمل میتوان دریافت که این دو قهرمان (عقل و دل)، دو وجه وجودی خود او هستند. سخن ِ من و او نیست؛ سخن ِ من با من است. گفتوگوی دو بیگانه نیست؛ دو همبند است، دو خویشاوند است، دو خویشاوندی که همزاد و همخانهاند.
اگر از منظر روانشناسی یونگ به این شعر نگاه کنیم، باید گفت: حافظ، خود، نمایندهی هر دو گروه است. اصلاً خود ِ آنان است.
او مشکلش را به پیر مغان (دانای راه یا ناخودآگاه خویش) عرضه میکند و پاسخش را میگیرد.
حافظ، دو بُعد ِ وجودی/ دو من ِ درونی خود را در این بزم، به گفتوگوی همدیگر نشانده است تا از راه نفوذ به ناخودآگاه که منبع اسرار ماست، گره از کار فروبستهی خود باز کند و پس از آن، دریابد که از این به بعد، آب از کوزهی خود بطلبد و بیهوده گِرد جهان نگردد، یعنی پاسخ هر پرسشی را در متن ِ منتشر ِ خود ببیند و دیگر حلقهی ناممکن، بر در ِ هیچ ممکنی نزند.
سخن بر سر دانا و نادان نیست؛ بر سر دو راه، دو نگاه، دو دریافت و دو برداشت است.
م. فرهنگ ۱۴۰۴/۷/۲۶
📚@FarhangDoostan | 877 |
| 15 | 🟣 گفتوگوی دو آینه
سالها دل طلب ِ جام ِ جم از ما میکرد
وآنچه خود داشت، ز بیگانه تمنامیکرد
گوهری کز صدف ِ کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان ِ لب ِ دریا میکرد
مشکل ِ خویش، بر ِ پیر ِ مغان بردم دوش
کو به تأیید ِ نظر، حل ِ معما میکرد
دیدمشخرّم و خندان، قدح ِ باده به دست
واندر آن آینه، صد گونه تماشا میکرد
گفتم: این جام ِ جهانبین به تو کی داد حکیم؟
گفت: آن روز که این گنبد ِ مینا میکرد
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور، خدایا میکرد
اینهمه شعبدهها، عقل که میکرد اینجا
سامری پیش ِ عصا و ید ِ بیضا میکرد
گفت: آن یار کز او گشت سر ِ دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
فیض ِ روحالقدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد
گفتمش: سلسلهی زلف ِ بتان از پی ِ چیست؟
گفت: حافظ گلهای از دل ِ شیدا میکرد
هر بیت این غزل، گواهی بر سخن خود حافظ است که گفت:
شعر ِ حافظ، همه بیتالغزل ِ معرفت است
آفرین بر نفس ِ دلکش و لطف ِ سخنش
هر بیت این غزل، از استقلال معنایی برخوردار است و برای خودش شاهبیتی است.
این غزل، از آن دسته غزلهایی است که انسجام معنایی، پیوستگی و وحدت موضوعی، به آن، قدر و منزلتی ویژه داده و آن را از سرآمدان دیوان کرده است.
برجستگی این غزل، از آن روست که رنگی روایی و واگویهوار دارد.
در نگاه نخست، روایت رویارویی دو میداندار بزرگ زبان و ادب پارسی را میبينيم؛ دو میدانداری که در تاریخ ادبیات ایران پس از اسلام، پیوسته رو در روی هم ایستاده و ندای هَل مِن مبارز، درداده اند.
این دو قهرمان خستگیناپذیر، در جامههای رنگارنگ و گونهگون ِ عقل و عشق، عقل و دل، علم و ایمان، فقه و فلسفه، فکر و ذکر، علم و عرفان و... به رویارویی هم، کمر بسته و به میدان آمدهاند.
در این غزل، روایتی دیگر را هم میتوان دید؛ روایتی که خودآگاه شاعر، رو در روی من ِ درونی او، به گفتوگو نشانده شده تا هر یک در آینهی دید و دریافت دیگری، آنچه را به چشم نمیآید، ببیند.
حافظ در این غزل، اهل اندیشه را به تماشای گفتوگویی فراخوانده که بیانگر ذهن و زبان بیشترینهی مردم ایران پس از فروکشکردن ادبیّات حماسی است.
در ادبیات حماسی اگر قهرمان ایرانی به رویارویی قهرمان انیرانی میرود و او را به چالش میکشد تا نگذارد خاک ایران، دادگری و گوهر انسانی، به خطر بیفتد، اینجا، خودآگاه، رو در روی ناخودآگاه می ایستد تا مرزی روشن بین آنان کشیده شود.
برای اینکه دو روایت، بر خواننده روشن شود، بهتر است آن را نخست به نثر، بگردانیم.
برگردان شعر
حافظ، در این غزل، خود یا دیگری را پیش رو نشانده و میگوید:
دلم، سالهای زیادی در پی بهدست آوردن آن جام جمشیدی بود؛ جامی را که در خود داشت و در دیگران میجست؛ دیگرانی (فیلسوفان، فقیهان، متشرعان و...) که با عالم معنا، بیگانه بودند. شگفتا! گوهر عشق و معرفت را که در صدف هستی، نمیگنجد، از کسانی طلب میکرد که خود از گمشدگان ساحل هستند.
بهدست آوردن جام جم و گوهر عشق و معرفت، برایم بهراستی دشوار بود. ناگزیر این مشکل معمّاگونه را به نزد پیر مغان (دانای راه، خرد فرهیختهی خویش) بردم؛ پیری که با نگاه و اشارات درست و سنجیدهاش، گره از مشکلات راه میگشود.
به نزد پیر رفتم. پیر، جام شراب در دست داشت (در جام دل نظر میکرد). او را گرم مکاشفه و مراقبه دیدم. احوال شگفتی بود. از شگفتی های کار او، این بود که هر بار که به آینهی دل، نظر میکرد، صدگونهی زیبا یا صد جلوه از زیباروی عالَم ِ حقیقت را میدید و به گونههای متفاوتی او را تماشا میکرد.
از او که گرم مکاشفه بود، پرسیدم: خداوند، کِی این جام جهانبین (دل، ذهن و زبان، نگاه همهجانبهنگر) را به تو داد؟
بیدرنگ گفت: همان روزی که جهان را میآفرید.
آنگاه در پاسخ به پرسش من که گفتم: چرا باید سرگشتهای چون من، نشانی حقیقت را از گمشدگان لب دریا بجوید؟ به کنایه گفت: بیدلی چون تو شیدا و سرگشته، به این دلیل که پرده یا پردههایی پیش چشمش کشیده، نمیتواند معشوق را که پیوسته با اوست ببیند.
این عاشق سادهدل، پرسش خودش را به نزد عاقلانی برده که در مقام سنجش به ساحران عهد موسا میمانند.
آنگاه مسیح را به یاد آورد و گفت: عیسی از آن دست مردانی بود که حقیقت را بیپرده میدید و به زبان میآورد. بیپروایی او در بیان بیپردهی اسرار، سبب شد تا به دار آویخته شود. مرگ مسیح، به آن دار اعتبار داد و زبانزد عام و خاصش کرد.
اگر فیض پروردگار، کسی را از چشمهی عنایت، برخوردار کند، دیگران هم مسیح زمانهی خویش خواهند شد.
آنگاه از او پرسیدم: چرا زلف زیبارویان، زنجیروار است؟
پاسخم داد که: عاشقان، دیوانهاند. دیوانه را نیز باید به زنجیر کشید. پس خداوند زلف زیبارویان را تابدار آفرید تا عاقلان، شیدایان را برای اینکه درمان شوند، به زنجیر بکشند. | 833 |
| 16 | 🌺🍀
🍀
با بدگهر میامیز تا بدگهر نگردی
حکم ِ شراب دارد، آبی که در شراب است
#صائب_تبریزی
📚@FarhangDoostan | 849 |
| 17 | 🎧 «تنها صداست که میماند.»
(بخش دوم)
فروغ میخواند.
فریدون میخواند.
فریدون، فروغ را میخواند.
#فروغ_فرخزاد
#فریدون_فرخزاد
📚@FarhangDoostan | 1 012 |
| 18 | 🎧 «تنها صداست که میماند.»
(بخش اول)
فروغ میخواند.
فریدون میخواند.
فریدون، فروغ را میخواند.
#فروغ_فرخزاد
#فریدون_فرخزاد
📚@FarhangDoostan | 1 010 |
| 19 | 🎥 دیدار و گفتوگو با دکتر حسن عشایری
پنجشنبهصبحهای بخارا | 993 |
| 20 | 🎥 دیدار و گفتوگو با دکتر حسن عشایری
پنجشنبهصبحهای بخارا | 1 |
