es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

Ir al canal en Telegram

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

Mostrar más
1 525
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
+1830 días
Archivo de publicaciones
Mensaje de voz01:28

روایت #گیندلی_تپه گیندی به ترکی یعنی ناف از  زبان آقای محمد رضا بقالچی میگه من هم شنیده ام نادرشاه افشار بعد از فتح هندوستان که ده هزار اسیر از هندوستان  با خودش آورد  ،سرداران نادر که اکثرا از چاپشلو بودن تصمیم گرفتن تپه بلند بسازند که وقتی نادرشاه برای سخنرانی و قدردانی از نیروهاش و اهالی چاپشلو حومه  برازنده نادرشاه افشار باشه  ،سرداران نادرشاه افشار به اسرا  دستور داد این تپه را بسازند   اون زمان با توربه(کیسه )  و سطل خاک از اطراف بیارن تا این تپه ای بزرگ درست کنن  ،بعد بالا وسط تپه ،یه تپه کوچک هم درست کردن  که  از دور مثل ناف شکم  دیده میشد ،ناف به ترکی یعنی گیندی دیگه اسم تپه گیندلی تپه شد. وقتی هم بالای گیندلی تپه میری به دهانه کلاته کندی و دهانه کوه قرخ قیر و چاپشلو وینگی قلعه اشراف داری به گفته یه همشهری نادرشاه افشار دوست نداشت نیروهاش بیکار باشند همیشه از لشگرش کار میکشید که آنها ورزیده باشند تنبل بار نیان روحش شاد 🙏🌹 👇 @chapeshloo_1 1405/2/4

1.mp33.01 MB

امروز دلم هوای یه عروسی ناب درگزی کرد. عروسی هست.خیلی هم شیک وپر زرق وبرق برگزار میشه. اما باور کنید مزه اون عروسیها که حالا خاطره شده اند، چیز دیگری بود. با من همراه باشید با یک مجلس جشن عروسی درگزی ان سالها. 👇🌸🌺 این روایت کوچه یکپارچه آواز شده است . امروزی روزی است که درست ۴۷ سال پیش هم بود .همان روز ،روزی از ماه بهشت  .روزی که قرار بود تو کوچه مون عروسی برگزار شود .جشن سرآغاز زندگی زوجی خوشبخت! از صبح ولوله بود عده ایی می آمدند و عده ایی می رفتن و همه هم با عجله .عروسی تو دو تا خونه انجام میشد هردو خونه مثل بقیه خونه ها حیاط دار بودن زنانه در منزل محمدعلی قالی فروش و مردانه در منزل فرهاد امیری . و محوطه خالی متصل به منزل فرهاد امیری ،مقابل منزل حاجی پیروز را برای برپایی آشپزخانه صحرایی! درنظر گرفته بودند . و روز قبل با گاری اسبی تنه درختان را آورده بودند و جهت هیزم و آتش زیر اجاقهای دیگ های تهیه غذا ،کوت! کرده بودند و هیزم شکن مشغول خورد کردن و تهیه هیزم از تنه درختان بود و با نظارت عرب آشپز چاله های مخصوص اجاق ها را حفر کرده بودند و کیسه های برنج را آب کرده و سنگ نمک بر روی ظروف برنج گذاشته بودند و قصاب نیز گوسفندان را سر بریده و شاگرد آشپز در حال خورد کردن گوشتها و یکی دیگر در حال ریز کردن پیاز با چشمان اشکبار !  بود و روغن ۱۷ کیلویی و روغن زرد و سبدهای آبکش برنج و چند نردبان برای گذاردن سبدها نیز در گوشه ای به چشم می آمد  .و چند نفر نیز قالی و ظروف کرایه ای را داشتن می اوردن و زنان قالی هارا جارومی کردند که در حیاط  پهن کنند و ظروف دوره های دونفره مسی وقاشق ها  را می شستند .و کفش های سرپائیها همینطور این طرف و آنطرف پخش و پلا بود و هرکی می رسید کفشی را بپا می کرد و می رفت و می آمد .تقی برق کش  هم آمده بود و اونو همه می شناختن با اون کفشهای میخی که پا می کرد و از ستون چوبی  برق بالا می رفت و لامپ سوخته تو کوچه را عوض می کرد و حالا داشت جلو در این دو خونه برق می کشید با لامپهای رنگی قرمز و سبز و سفید. تا هم چراغانی شده باشد و هم مردم بدانند که محل عروسی کجاست .از عصر صدای گارمان هوشنگ ملی والدفه ابراهیم علیزاده ازخونه مردانه می آمد که طی مراسمی ریش داماد را  محمد علی سلمونی  با اون لبخند همیشه به لب می تراشید و صدای قهقهه و رقص و بزن و بکوب تا سر کوچه شنیده می شد .بعد از اصلاح داماد و برادر گفته داماد ،کم‌کم خانمها می رفتن و باعجله و کنار دیوار ومحل مناسب جا می گرفتن در حیاط زنانه و صدای موزیک زنده نوازندگان قسمت زنانه که زنها گارمان میزان را می پسندیدند و دوست داشتن علاوه بر موسیقی محلی ،موسیقی روز هم بنوازند که اون روزها بنفشه بود و سکینه دای قزه  که گوگوش با اجرای جدید به بازار داده بود و مورد اقبال قرار گرفته بود و کج کلا خان باز هم از گوگوش  کوچه را اشباح می کرد و صدای خانمها و هلهله آنها پایان ناپذیر بود . و با تاریک شدن هوا کم کم میهمانان مرد نیز از راه می رسیدن و صدای موزیک آشنا از مجلس مردانه مخلوط میشد با مجلس زنانه .وانگار که صدای استریو از ضبط صوتهای دو بانده که تازه به بازار اومده بود ،بگوش می رسید . یکی رنگ عنابی بود یکی رنگ یکه قرصه ...‌ و این صدای یکه قرصه موسیقی ناب همیشه در گوشم جا خوش کرده و هروقت این آهنگ جادویی را می‌شنوم ،ذهنم پرواز می کند به مجالس عروسی آن زمانها مخلوط موسیقی و بو وعطر یخنی و لباسهای رنگارنگ و شاد خانمها و کفشهای پاشنه بلند که شاید سالی چند بار آنهم عروسی به عروسی می پوشیدند و معلوم بود راه رفتن با آنها سخت است و آموخته ! نشده اند .و پا عادت ندارد .و مردانی که در آخر عروسی تلوتلو خوران از در خارج شده و هرکدام به سوی می رفتن و در تاریکی شب ناپدید می شدن .حسن ختام جشن، عروس کشان بود.با هلهله و خواندن یاریار  ودراخر چنانچه ستار زاده خوانده است سرراه  کنار برین دوماد می خواند نار بزنه سیب سرخ انار سرخ به دومن یار بزنه.. با پیوستن داماد به عروس پایان جشنی است که شروع زندگی جدیدی را اعلام می کند. و حالا با این خاطره ها مزه مزه می کنیم سالها را وروزها را وهنوز را میتی راست می گفت ما روزهایی را زیسته ایم که از ان  خاطره داریم درواهمه وخوف این روزها که از یادمون برده  بهار را! بیاد بیاوریم که فریدون مشیری سروده است : باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد و بهار روی هر شاخه ،کنار هر برگ شمع روشن کرده است .همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند ..‌ کوچه یکپارچه آواز شده است ... دلم هوای عروسی اون موقع ها را کرد یک روز و شب بهاری با کوچه ای که یکپارچه آواز باشد  .هرایی ،اوغلان براخ منه ،کشکنه قزی ،رنگ عنابی ،یکه قرصه ، چیروانی،واغزالی( همان رنگ عروس کشان) شالاخو، بشاچیلان و..‌.داشته باشد. حسن دانایی✍️ @chapeshloo_1

سلام دلنوشته عموحیدر را در کانال زادگاه من چاپشلو خواندم. درهمراهی با ایشان این روایت که بیشتر شرح حال مقدمات عروسی در روزگار سپری شده است را تقدیم می کنم.💐🌸🌺👇

از کوچه باغهای چاپشلو باغیتیه از داخل شهر چاپشلو‌ تاپارک خرم دره بدون وقفه بدون stop با ما همراه شوید 😍🌹 آهنگ میکس شده، دوتارنواری  و صدای  استاد عبدالله غیبی فرزند درگز @chapeshloo_1 ۱۴۰۵/۲/۴