ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك 👈

❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

الذهاب إلى القناة على Telegram

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

إظهار المزيد
1 523
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
+1630 أيام
أرشيف المشاركات
امروز دلم هوای یه عروسی ناب درگزی کرد. عروسی هست.خیلی هم شیک وپر زرق وبرق برگزار میشه. اما باور کنید مزه اون عروسیها که حالا خاطره شده اند، چیز دیگری بود. با من همراه باشید با یک مجلس جشن عروسی درگزی ان سالها. 👇🌸🌺 این روایت کوچه یکپارچه آواز شده است . امروزی روزی است که درست ۴۷ سال پیش هم بود .همان روز ،روزی از ماه بهشت  .روزی که قرار بود تو کوچه مون عروسی برگزار شود .جشن سرآغاز زندگی زوجی خوشبخت! از صبح ولوله بود عده ایی می آمدند و عده ایی می رفتن و همه هم با عجله .عروسی تو دو تا خونه انجام میشد هردو خونه مثل بقیه خونه ها حیاط دار بودن زنانه در منزل محمدعلی قالی فروش و مردانه در منزل فرهاد امیری . و محوطه خالی متصل به منزل فرهاد امیری ،مقابل منزل حاجی پیروز را برای برپایی آشپزخانه صحرایی! درنظر گرفته بودند . و روز قبل با گاری اسبی تنه درختان را آورده بودند و جهت هیزم و آتش زیر اجاقهای دیگ های تهیه غذا ،کوت! کرده بودند و هیزم شکن مشغول خورد کردن و تهیه هیزم از تنه درختان بود و با نظارت عرب آشپز چاله های مخصوص اجاق ها را حفر کرده بودند و کیسه های برنج را آب کرده و سنگ نمک بر روی ظروف برنج گذاشته بودند و قصاب نیز گوسفندان را سر بریده و شاگرد آشپز در حال خورد کردن گوشتها و یکی دیگر در حال ریز کردن پیاز با چشمان اشکبار !  بود و روغن ۱۷ کیلویی و روغن زرد و سبدهای آبکش برنج و چند نردبان برای گذاردن سبدها نیز در گوشه ای به چشم می آمد  .و چند نفر نیز قالی و ظروف کرایه ای را داشتن می اوردن و زنان قالی هارا جارومی کردند که در حیاط  پهن کنند و ظروف دوره های دونفره مسی وقاشق ها  را می شستند .و کفش های سرپائیها همینطور این طرف و آنطرف پخش و پلا بود و هرکی می رسید کفشی را بپا می کرد و می رفت و می آمد .تقی برق کش  هم آمده بود و اونو همه می شناختن با اون کفشهای میخی که پا می کرد و از ستون چوبی  برق بالا می رفت و لامپ سوخته تو کوچه را عوض می کرد و حالا داشت جلو در این دو خونه برق می کشید با لامپهای رنگی قرمز و سبز و سفید. تا هم چراغانی شده باشد و هم مردم بدانند که محل عروسی کجاست .از عصر صدای گارمان هوشنگ ملی والدفه ابراهیم علیزاده ازخونه مردانه می آمد که طی مراسمی ریش داماد را  محمد علی سلمونی  با اون لبخند همیشه به لب می تراشید و صدای قهقهه و رقص و بزن و بکوب تا سر کوچه شنیده می شد .بعد از اصلاح داماد و برادر گفته داماد ،کم‌کم خانمها می رفتن و باعجله و کنار دیوار ومحل مناسب جا می گرفتن در حیاط زنانه و صدای موزیک زنده نوازندگان قسمت زنانه که زنها گارمان میزان را می پسندیدند و دوست داشتن علاوه بر موسیقی محلی ،موسیقی روز هم بنوازند که اون روزها بنفشه بود و سکینه دای قزه  که گوگوش با اجرای جدید به بازار داده بود و مورد اقبال قرار گرفته بود و کج کلا خان باز هم از گوگوش  کوچه را اشباح می کرد و صدای خانمها و هلهله آنها پایان ناپذیر بود . و با تاریک شدن هوا کم کم میهمانان مرد نیز از راه می رسیدن و صدای موزیک آشنا از مجلس مردانه مخلوط میشد با مجلس زنانه .وانگار که صدای استریو از ضبط صوتهای دو بانده که تازه به بازار اومده بود ،بگوش می رسید . یکی رنگ عنابی بود یکی رنگ یکه قرصه ...‌ و این صدای یکه قرصه موسیقی ناب همیشه در گوشم جا خوش کرده و هروقت این آهنگ جادویی را می‌شنوم ،ذهنم پرواز می کند به مجالس عروسی آن زمانها مخلوط موسیقی و بو وعطر یخنی و لباسهای رنگارنگ و شاد خانمها و کفشهای پاشنه بلند که شاید سالی چند بار آنهم عروسی به عروسی می پوشیدند و معلوم بود راه رفتن با آنها سخت است و آموخته ! نشده اند .و پا عادت ندارد .و مردانی که در آخر عروسی تلوتلو خوران از در خارج شده و هرکدام به سوی می رفتن و در تاریکی شب ناپدید می شدن .حسن ختام جشن، عروس کشان بود.با هلهله و خواندن یاریار  ودراخر چنانچه ستار زاده خوانده است سرراه  کنار برین دوماد می خواند نار بزنه سیب سرخ انار سرخ به دومن یار بزنه.. با پیوستن داماد به عروس پایان جشنی است که شروع زندگی جدیدی را اعلام می کند. و حالا با این خاطره ها مزه مزه می کنیم سالها را وروزها را وهنوز را میتی راست می گفت ما روزهایی را زیسته ایم که از ان  خاطره داریم درواهمه وخوف این روزها که از یادمون برده  بهار را! بیاد بیاوریم که فریدون مشیری سروده است : باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد و بهار روی هر شاخه ،کنار هر برگ شمع روشن کرده است .همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند ..‌ کوچه یکپارچه آواز شده است ... دلم هوای عروسی اون موقع ها را کرد یک روز و شب بهاری با کوچه ای که یکپارچه آواز باشد  .هرایی ،اوغلان براخ منه ،کشکنه قزی ،رنگ عنابی ،یکه قرصه ، چیروانی،واغزالی( همان رنگ عروس کشان) شالاخو، بشاچیلان و..‌.داشته باشد. حسن دانایی✍️ @chapeshloo_1

سلام دلنوشته عموحیدر را در کانال زادگاه من چاپشلو خواندم. درهمراهی با ایشان این روایت که بیشتر شرح حال مقدمات عروسی در روزگار سپری شده است را تقدیم می کنم.💐🌸🌺👇

از کوچه باغهای چاپشلو باغیتیه از داخل شهر چاپشلو‌ تاپارک خرم دره بدون وقفه بدون stop با ما همراه شوید 😍🌹 آهنگ میکس شده، دوتارنواری  و صدای  استاد عبدالله غیبی فرزند درگز @chapeshloo_1 ۱۴۰۵/۲/۴

photo content

ککلی اوته امسالی 👇 https://t.me/chapeshloo_1

چای ککلی اوته😋 👇 @chapeshloo_1 1405/3/6

دلنوشته عموحیدر 1405/3/6

سپاسگزارم از همه شما همشهریان عزیز با معرفت که در گروه ها و همچنین پی وی بابت پست و فیلم های این دو روز تشکر کردید ولی این هم گفته بودن ،چه حوصله ای دارند بعد۶ماه اومدن همش گوشی بدست ! این سفر عشق بود چون هدف ما ثبت خاطرات بود . از آقای بقالچی هم سپاسگزارم خدا حفظش کنه ارادتمند عموحیدر ۱۴۰۵/۲/۵ @chapeshloo_1

سفر عشق... خب از همان اول فروردین کم کم عکس و تصاویر که همشهریان از طبیعت و باغات درگز و چاپشلو در صفحات مجازی به اشتراک میزاشتند معلوم بود بهار امسال بهاری خوب و دلنشین است.... بعد باران های فرودین زیبایی های طبیعت را سرسبز و سرسبزتر شد و خنده و شادی همشهریان را دو چندان کرد عکس و فیلم های ارسالی  از طرف همشهریان روز به روز بیشتر شد خب ما هم که مقیم هستیم ،فقط می‌گفتیم ماشاالله دوستان جای ما ولی شنیدن کی بود مانند دیدن دیگه به جایی رسید با دیدن و تعریف کردن دیگران از طبیعت قانع مان نمی‌کرد ته دل می‌گفتیم کاش یه سر می‌رفتیم درگز آقای بقالچی عزیز هم گویا از من بیشتر دلش هوای درگز و طبیعت درگز کرده‌ بود تماس گرفت گفت ،قارداش هروقت دیسن من آماده من گدی درگزه گفتم آخ دونم سنه ،منم خیلی دلم میخواست چون از شهریور ۴۰۴نرفته بودم گفتم یه روز مرخصی طلب دارم ولی با چک و چونه دو روز میگیرم بهش گفتم خب فردا حرکت من مرخصی گرفتم گفت چرا فردا همین امشب حرکت ساعت ۶بعدظهر ۳ اردیبهشت از مشهد حرکت کردیم همان موقع هم رعد وبرق و بعد باران بسیار شدید بقول قدیمیا  (دوانه پایه) شب رسیدم قوچان‌ چند عکس در میدان قوچان‌ و بعد عکس و فیلم از پل تاریخی اترک گرفتیم بعد گفتیم بریم شام ماشین را پارک کردیم  از ساعت ۱۰نیم شب گذشته بود دو نفری تابلوها را می‌خونیدم که کجا کبابی هستش آقای بقالچی از دور تابلویی خواند کباب یونایی!؟ گفتم اسمش حتما یونایی هستش کباب که یونایی نیست ! نزدیک شدم  اقای بقالچی تابلو را خواند  کبابه خونه  گفتم کبابه خونه نه، کباب خونه کمی خندیدم ،وارد کبابی شدیم یه بانو قوچانی متصدی اونجا زحمت سفارش ما را کشید آقای بقالچی بهش گفت هر موقع وارد غذاخوری شدید ،دیدید مشتری غذا ها تمیز تا ته‌ بشقاب خورده به این معنی  هستش که غذاش تمیزه اون بانو هم خندید گفت احسنت بعد شام حرکت کردیم آمدیم اینچه شهباز هم رد کردیم ساعت حدود سه نیم شد رسیدم جای چشمه اول روستای خادمانلو همونجا تو ماشین خوابیدم عمدا داخل ماشین خوابیدیم که بعد اون در تاریکی حرکت نکنیم چون هدف ما دیدن طبیعت بود و می‌خواستیم از گردنه های خاکی جاده قدیم درگز عکس و فیلم بگیریم و در درجه اول از هزار پله نادرشاه افشار ناگفته نمونه چون شبش باران باریده بود بیشتر جای جاده چاله چوله زیاد بود آقای بقالچی گفت اون زمان یه مردی فرقون وبیل  بدست بعد باران جاده را درست میکرد یادته ؟گفتم بله یادش بخیر چایی در گردنه کوه الله اکبر خوردیم فیلم و عکس از دور از کوه کماس و میان کوه گرفتیم ، سفیدی برف در  بالای کوه کماس دیده میشد . موقع فیلم از طبیعت یه راننده نیسان هم رد شد گفت، آقا فیلم نگیر می‌دونی اگه بفهمن گوشیتو میگیرن خودتونم معلوم نیست کجا ببرن! آقای بقالچی هم گفت تابلوی عکس برداری جایی نصب نشده بله! بعد اشتراک  عکس از هزار پله نادرشاه افشار ،همشهریان گفتن اصلا من تابحال اینجا را ندیدم نمی‌دونم کجاست؟ اونکه همیشه میگم اگه ۲۴ساعت شبانه روز از طبیعت و جاهای تاریخی و گردشگری فیلم بگیرم بازهم نمیشه همه جای دیدنی درگز را به تصویر کشید بعد ادامه این سفر عشق آمدیم گردنه شتر پران سمت درگز دریای ابر واقعا زیبا زیبا زیبا بود عکس و فیلم گرفتیم  بعد از روستای قلجوق     روستای مینا رفتیم و آب گرم درگز دیگه گوشی بنده خاموش شد گوشی آقای بقالچی هم حافظه پر شد بعد هر دو گوشی خاموش شد خود مونا رساندیم چاپشلو رفتیم کافه اونجا گوشیها را زدیم به شارژ باز فیلم گرفتیم بعد کمی استراحت با آقای بقالچی رفتیم دیمه زار واقعا دوست نداشتی اصلا پلک بزنی فقط نگاه کنی بسیار زیبا بود بنده هیچ موقع این موقع سال دیمه زار نرفته بودم و اینجوری سرسبز ندیده بودم خب الهی شکر بعدش  رفتیم سر مزار یادی از اموات بکنیم از لحظه ای. که همشهریان آشنا فامیل متوجه شدن آمدیم تماس میگرفتن که شام و نهار در خدمت باشیم ما هم می‌گفتیم تشکر ما ما معلوم نیست سری هم عجله ای به کوچه منبع آب به فامیلا و همسایه ها (عزیز قونشلرم )زدم قربون معرفتشان وقتی وارد کوچه منبع آب شدم چقدر خوشحال شدن از جاشون بلند شدن ولی بنده بیشتر از آنها خوشحال شدم بعد رفتیم باغ پیش باغ قازله خدا قوت بگیم و رفتیم بالای گیندلی تپه بقول آقای بقالچی این عشق هستش وگرنه با این سن سال میریم بالای گیندلی تپه چی؟! بعدش خسته اومدیم چاپشلو بریم کافه چایی بخوریم خب جمعه بود همه کافه ها بعدظهر بسته بود ! بعدبا  آقای بقالچی اومدیم جلو درب منزل آقای اسماعیل رحمانیان چایی خوردیم بعدش چاپشلو را نزدیک غروب به مقصد درگز ترک کردیم دیگه چون موقع برگشت جاده درگز سمت تیوان به تاریکی خورد فیلم نگرفتیم

سفر عشق 👇👇
سفر عشق 👇👇

رسالة صوتية00:49