es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

شُرشُر احساس من

شُرشُر احساس من

Ir al canal en Telegram

صبر پرید از دلم عقل گریخت از سرم تا به کجا کشد مرا مستی بی امان تو... #مولانا @e3087 🌴🌴 ارتباط با ادمین esfandiar87@

Mostrar más
699
Suscriptores
-124 horas
-17 días
-230 días
Archivo de publicaciones
4_505426782116374385.mp38.93 MB

مشرقِ چشمانت، جایی‌ست که هر صبح ، جهتِ قلبم را پیدا می‌کنم؛ حتی اگر تمامِ جهان در تاریکی فرو رفته باشد... #سامره_خدادادی @e3087 🌴🌴

در نقطه ی امن اگر جز خودت کسی نبود گرمی وجودت را بسوزان سر کن روزگار بارانی پاییز را بگذار زندگی دود شود و نفس من در سینه بماند #نسیم_سرلک @e3087 🌴🌴

این چه عشقی است که در دل دارم من از این عشق چه حاصل دارم می گیریزی زمن و در طلبت بازهم کوشش باطل دارم #فروغ_فرخزاد @e3087 🌴🌴

ازنگاه یاران به یاران ندا می رسد دوره ی رهایی، رهایی فرا می رسد این شب پریشان، پریشان سحرمی شود           روز نو گُل افشان، گُل افشان به ما می رسد بخت آن ندارم که یارم کند یادمن                  حال من که گوید، که گوید به صیاد من گرچه شده دل زار گرفتار به بیداد او               عاقبت رسد عشق، رسد عشق به فریاد من ساقیا کجایی، کجایی که در آتشم                وز غمش ندانی، ندانی چه ها می کشم ساقی از در و بام، در و بام بلا می رسد           بردلم ازاین عشق، ازاین عشق چه ها می رسد #فریدون_مشیری @e3087 🌴🌴

وقتی دلتنگی از آستانه‌ی شب می‌گذرد، برای حضورت هیچ درِ بسته‌ای وجود ندارد چراغِ سکوت را روشن می‌کنم، روبه‌روی خودم جایی برای تو خالی می‌گذارم، و با کسی که جز خیال نیست، آن‌قدر حرف می‌زنم که تنهایی، کم‌کم صدای تو را به خودش می‌گیرد آخرِ شب، نه فنجانی مانده که گرم باشد، نه واژه‌ای که نگفته باشم... فقط دلی‌ست که آرام‌آرام تمامِ نبودنت را جرعه‌جرعه سر می‌کشد... #آیشا_قریشی @e3087 🌴🌴

گیر افتادم لای جمعیتی از تنهایی، کلمه‌ها به دادم رسیدند کلاه از سرم برداشت دستی که سنگ به صورت آینه زده بود دید می‌زد چشمی چشم بسته‌ام را جا خوردم پشت دیواری که اصلا مرا ندید کسی داشت بزرگ می‌شد کسی هم چشم گرفته بود شاید برای اینکه گم شوم وقتی من از خودم رفته بودم جایی که کودکی‌ام را به نمایش گذاشته بودند/ تصویرها چه حرفها که نمی‌زدند... و شبکه‌ها یکی پس از دیگری غرق خودشان بوده و مرا به یاد نمی‌آوردند که کنترل از دستم افتاد/ من.... این منِ تنها فقط یک سایه بود سایه‌ای لرزان که در حوالیِ منِ بی من قد درازی می‌کرد... #مهری_ذبیهی_اترگله @e3087 🌴🌴

صوفی بیا که آینه صافی ست جام را تا بنگری صفای می لعل فام را راز درون پرده ز رندان مست پرس کاین حال نیست زاهد عالی مقام را عنقا شکار کس نشود دام بازچین کان جا همیشه باد به دست است دام را در بزم دور یک دو قدح درکش و برو یعنی طمع مدار وصال دوام را ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند آدم بهشت روضه دارالسلام را ما را بر آستان تو بس حق خدمت است ای خواجه بازبین به ترحم غلام را حافظ مرید جام می است ای صبا برو وز بنده بندگی برسان شیخ جام را #حافظ @e3087 🌴🌴

4_5994693125853945142.mp34.45 MB

کویری شد تنم ، اما دگر باران نمی‌آید دریغ از مرهمی کز دستِ این دوران نمی‌آید شکاف افتاد بر جانم ، تنم خشت است و خاکستر ولی جانی که تو بخشیده‌ای ، ارزان نمی‌آید به شوقِ دستِ گرمِ تو، سرِ تسلیم آوردم که گِردِ این تنِ خاکی، جز آن دامان نمی‌آید به جرمِ خلوتِ با خویش و این کابوسِ تنهایی کسی جز تو به تسخیرِ منِ بی‌جان نمی‌آید اگر چه زخم‌ها رویید بر این پیکرِ خسته چنین زخمی به‌جز از خنجرِ عریان نمی‌آید اسیرِ پنجه‌ی سردِ قفس ، زندانی‌ام در خود رهایی جز به فرمانِ تو از زندان نمی‌آید ببین! در مشتِ گرمِ تو ، فروزان قلبِ لرزانم که بی‌تو این دل آشفته را سامان نمی‌آید من آن تندیسِ دردم که به یک افسونِ چشمانت دگر از سنگِ جانم ناله‌ی هجران نمی‌آید در این گردابِ بی‌پایان ، تویی تنها امانِ من به هر در می‌زنم جز عشقِ تو درمان نمی‌آید #بهار_تنکابنی @e3087 🌴🌴

🔥 کویری شد تنم، اما دگر باران نمی‌آید دریغ از مرهمی کز دستِ این دوران نمی‌آید شکاف افتاد بر جانم، تنم خشت است و خاکستر ولی جانی که تو بخشیده‌ای، ارزان نمی‌آید به شوقِ دستِ گرمِ تو، سرِ تسلیم آوردم که گِردِ این تنِ خاکی، جز آن دامان نمی‌آید به جرمِ خلوتِ با خویش و این کابوسِ تنهایی کسی جز تو به تسخیرِ منِ بی‌جان نمی‌آید اگر چه زخم‌ها رویید بر این پیکرِ خسته چنین زخمی به‌جز از خنجرِ عریان نمی‌آید اسیرِ پنجه‌ی سردِ قفس، زندانی‌ام در خود رهایی جز به فرمانِ تو از زندان نمی‌آید ببین! در مشتِ گرمِ تو، فروزان قلبِ لرزانم که بی‌تو این دل آشفته را سامان نمی‌آید من آن تندیسِ دردم که به یک افسونِ چشمانت دگر از سنگِ جانم ناله‌ی هجران نمی‌آید در این گردابِ بی‌پایان، تویی تنها امانِ من به هر در می‌زنم جز عشقِ تو درمان نمی‌آید #بهار_تنکابنی @e3087 🌴🌴

تو را از حنجره‌ام ریخته‌ام با رنجی که آبی‌ست سینه‌ام بومِ سفیدی بود که دوستت داشت بی‌آن‌که چشم‌هایت اندوه مرا دیده باشند تو نبودی، وقتی نبضِ نامت در گلویم پیچید و واژه‌ها را پیش از تولد کُشت تو نبودی و من شبیه مجسمه‌هایی شدم که با چشم‌های بسته آسمان را باور کردند با پوستی یخ‌زده در آفتاب گناه کاش یک‌بار به جای تمام این شعرها با دهانی پُر از ناتمام مرا صدا بزنی حالا ایستاده‌ام در حجمی از هیچ، وقتی از گلوی آبی‌ام چکه می‌کنی… #نفس_موسوی @e3087 🌴🌴

دلش غش می رود هر کس که مو را دیده باشد برای این خدا فرموده که پوشیده باشد به بادم می دهد گیسوی تو در معرض باد مدل-موی تو باید کاملا خوابیده باشد نکن فِر تا نیوفتد دست من در حلقه دام نباید بیش ازین ها شاخه اش پیچیده باشد حسودی می کنم گاهی به سنجاقی که بستی چه می شد جای آن انگشت من چسبیده باشد شمیم موی تو مانند بوی خوب خاک است که رویش لحظه ای باران کم باریده باشد یکی با عطر شالت شعر زیبایی سروده مبادا شاعری شال تو را دزدیده باشد ! غزل گفتن برای موی نازک کار سختیست ردیف و قافیه باید علی! سنجیده باشد #علی_قهرمانی @e3087 🌴🌴

تن بارانیِ تو ابتدای امید من است و انتهای اندوه من تن بارانی تو که چون آب مرا تشنه می‌کند و چون خاک مرا می‌پوشاند #بیژن_جلالی @e3087 🌴🌴

بيا تا گل برافشانيم و می در ساغر اندازيم فلک را سقف بشکافيم و طرحی نو دراندازيم اگر غم لشکر انگيزد که خون عاشقان ريزد من و ساقی به هم تازيم و بنيادش براندازيم شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ريزيم نسيم عطرگردان را شکر در مجمر اندازيم چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش که دست افشان غزل خوانيم و پاکوبان سر اندازيم صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز بود کن شاه خوبان را نظر بر منظر اندازيم يکی از عقل می‌لافد يکی طامات می‌بافد بيا کاين داوری‌ها را به پيش داور اندازيم بهشت عدن اگر خواهی بيا با ما به ميخانه که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازيم سخندانی و خوشخوانی نمی‌ورزند در شيراز بيا حافظ که تا خود را به ملکی ديگر اندازيم #حافظ @e3087 🌴🌴

sticker.webp0.55 KB

🕊 هایده @e3087 🌴🌴

🕊 به آستانه ی انکار رسیده اند خاطرات خاکستری ام و چنان غوطه ور در بن بست رویایی که تاریکی سایه هم سوت می کشد در سرم از هویت
🕊 به آستانه ی انکار رسیده اند خاطرات خاکستری ام و چنان غوطه ور در بن بست رویایی که تاریکی سایه هم سوت می کشد در سرم از هویت معلق بوسه هایت به زوال تدریجی آغوش خودم رسیده ام و شرم می بارد از زخم های تنم ثانیه های سقط شده به هندسه روی آورده اند و دوست داشتنت گم شده در دایره ای خالی می خواهم وصیتم را با خودم دفن کنم تا آیندگان بی دغدغه ی گریه روی گور بی سنگم خاک فراموشی بپاشند... #اسفندیار_زیلائی @e3087 🌴🌴

عارف @e3087 🌴🌴

می‌ترسم دوباره جنگ بشود کودکانمان در اسارت به دنیا بیایند نام گل‌ها را یاد نگیرند و استخوان‌هایمان به وطن بازنگردند من به شعورِ گلوله‌ها شک دارم که زیبایی را بشناسند و تو را از زنان دیگر تشخیص دهند... #جواد_گنجعلی @e3087 🌴🌴