ch
Feedback
شُرشُر احساس من

شُرشُر احساس من

前往频道在 Telegram

صبر پرید از دلم عقل گریخت از سرم تا به کجا کشد مرا مستی بی امان تو... #مولانا @e3087 🌴🌴 ارتباط با ادمین esfandiar87@

显示更多
685
订阅者
+224 小时
+37
+1030
帖子存档
4_5864126356278739721.mp310.77 MB

4_5780827917999150251.mp311.92 MB

از کوه اگر می‌گویی ، آرام‌تر بگوی : بار گریه‌ای بر شانه دارم... #هوشنگ_چالنگی @e3087 🌴🌴

ای مهربان تر از برگ در بوسه‌های باران بيداری ستاره ، در چشم جويباران آيينه ی نگاهت؛ پيوند صبح و ساحل لبخندِ گاه گاهت ؛ صبح ِ ستاره باران بازآ که در هوايت ، خاموشی جنونم فريادها بر انگيخت از سنگ ِ کوهساران اي جويبار ِ جاری ! زين سايه برگ مگريز کاين گونه فرصت از کف ، دادند بی شماران گفتی : "به روزگاري مهری نشسته بر دل!" "بيرون نمی‌توان کرد، حتی به روزگاران" بيگانگی ز حد رفت، اي آشنا مپرهيز زين عاشق ِ پشيمان، سرخيل شرمساران پيش از من و تو بسيار ، بودند و نقش بستند ديوار ِ زندگی را زين گونه يادگاران وين نغمه ی محبت، بعد از من و تو ماند تا در زمانه باقی ست آواز ِ باد و باران #شفیعی_کدکنی @e3087 🌴🌴

گفتند که نامحرمی و بوسه حرام است... دل گفت که محرم تر از این عشق کدام است؟! بوسیدم و لب دادم و آغوش کشیدم نامحرم من، محرمی و کار تمام است... #رهی_معیری @e3087 🌴🌴

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی ! تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست من همین قدر که با حال وهوایت ، گهگاه برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز که همین شوق مرا،خوبترینم ! کافی ست #محمدعلی_بهمنی @e3087 🌴🌴

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم دلبرا بنده نوازيت که آموخت بگو که من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبرم همتم بدرقه راه کن ای طاير قدس که دراز است ره مقصد و من نوسفرم ای نسيم سحری بندگی من برسان که فراموش مکن وقت دعای سحرم خرم آن روز کز اين مرحله بربندم بار و از سر کوی تو پرسند رفيقان خبرم حافظا شايد اگر در طلب گوهر وصل ديده دريا کنم از اشک و در او غوطه خورم پايه نظم بلند است و جهان گير بگو تا کند پادشه بحر دهان پرگهرم #حافظ @e3087 🌴🌴

sticker.webp0.55 KB

🕊 دیوان خیال @e3087 🌴🌴

باز می خندی ولی تاوان خوبی می شود خون دلخوردن حقیقت نان خوبی می شود زاده ی اندیشه ی بی تاب شب های ترم از تو گفتن دست کم قرآن خوبی می شود مکرهای تو به گوش‌حضرت شیطان رسید توبه کرد و فرد با ایمان خوبی می شود قصه ی تلخی ست با روحم گلاویزم ولی بعد از این آوارگی وجدان خوبی می شود یک بلوردست خورده حسّ طوفان بعد تکه های سینه ام گلدان خوبی می شود قلب مشکی با پیام روحتان آرام هم آخرین بیت است پس پایان خوبی می شود #حامد_بیدکی @e3087 🌴🌴

آه گیلاس‌ها! گیلاس‌های بیچاره! شما را باید به جرم طعمتان به شاخه آویخته باشند می‌گوید : تو دیوانه‌ای! چه کسی برابر انبوهِ چای‌های کیسه‌ای آویزان در حیاطِ دانشکده اشک می‌ریزد؟! می‌گویم : جوان بودند، هنوز طعم داشتند، هنوز... باید دیوانه شده باشم که همه‌چیز به طعم‌ ختم می‌شود طعمِ خونِ دندانِ تازه کشیده شده طعمی که برای چند لحظه مرا به تو پیوند داد تو برادرِ ندیده‌ام تو که می‌خواستم مثل تو شعر باشم اما تنها شاعر بودم... #علیرضا_قاسمیان_خمسه @e3087 🌴🌴

زخمی اگر بر قلب بنشیند تو نه می‌توانی زخم را از قلبت وابکنی و نه می‌توانی قلبت را دور بیندازی زخم تکه‌ای از قلب توست زخم اگر نباشد، قلبت هم نیست زخم اگر نخواهی باشد ، قلبت را باید بتوانی دور بیندازی قلبت را چگونه دور می‌اندازی؟ زخم و قلبت یکی هستند... #محمود_دولت‌آبادی @e3087 🌴🌴

مرا عهدی ست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جويم فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل چه فکر از خبث بدگويان ميان انجمن دارم مرا در خانه سروی هست کاندر سايه قدش فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمين سازند بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سليمانی چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم الا ای پير فرزانه مکن عيبم ز ميخانه که من در ترک پيمانه دلی پيمان شکن دارم خدا را ای رقيب امشب زمانی ديده بر هم نه که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله نه ميل لاله و نسرين نه برگ نسترن دارم به رندی شهره شد حافظ ميان همدمان ليکن چه غم دارم که در عالم قوام الدين حسن دارم #حافظ @e3087 🌴🌴

حضور در جشنواره ی مردمی گیلاس قصران ، غار موزه ی وزیری با مدیریت دکتر #مهناز_الله_وردی گرامی تیرماه ۱۴۰۵ @e3087 🌴🌴
حضور در جشنواره ی مردمی گیلاس قصران ، غار موزه ی وزیری با مدیریت دکتر #مهناز_الله_وردی گرامی تیرماه ۱۴۰۵ @e3087 🌴🌴

sticker.webp0.55 KB

4_5980950132449876804 (1).mp35.13 MB

چشم هایت ، خروشِ بی‌کرانِ اولین پگاه ، و غباری غریب که از تپشِ آفرینش ؛ گویی ست در واگویه ها کدام جغرافیایِ بی‌نامی محصور مانده از بی قراری چنان که هیچ افقی توانِ دربرگرفتنِ این گسترهٔ زیبا را ندارد... آغوش تو، حریری از جنسِ سکوت مانده در تازیانه‌یِ بی‌رحمِ روز و سایه‌ ای استوار که معنای مطلق بودن در تلاطم این جهان در حال فروپاشی ست آه ، صدایت طنینی نقره‌ای! چون پرنده‌ ای مست و غزلخوان ، در ضیافتِ سکوت شب هر کلام ، تیغِ نوری ست که بندِ عقل را می‌درد، و روح را می برد به باغ‌هایِ مه‌آلود آنجا که دمِ مسیحایی ات می رُباید ، جانِ خسته را از هستی... تو... نه از خاک ، نه از افلاک همان ، شدنِ مقدسی هستی که مرگ را از خود خوار می‌کند؛ من آموختم از تار و پودِ وجودت مشقِ جاودانگی را ، ای تمامِ نداشته ی من؛ تنها شکوفه‌ در آغوشِ فردا از تپیدن غروب جنوب بی قراری آویش در من به بهار می رسد... #بهار_تنکابنی @e3087 🌴🌴

سیگارش را روشن کرد قهوه تلخش را نوشید و به جنگنده ای چشم دوخت که زندگی های نکرده اش را بمباران می کرد! #سارا_اسماعیلی @e3087 🌴🌴

رسیده‌ام به تن راه پله بعد غروب که باز می‌برد از همهمه به خانه مرا به خانه، گوشه‌ی امنم که توش گریه کنم که باز هم بکشد فکر ابلهانه مرا که درد باز بپیچد به دور خاطره‌ها به دور هر چه که در سر سقوط کرد و نریخت و نان و سفره و خون را کشید بر دندان کشید باز به صُلّابه عاشقانه مرا عقاب بسته پرم جوجه‌هام را خوردند تمام طایفه‌ام روی قله‌ها مردند نشسته‌ام که بیایی جناب عزرائیل بیا از این غم وحشی ببر به لانه مرا گذشت از سر خانه هزار موشک گیج و ریخت روی زمین از بغل عروسک گیج پلاک زخمی‌ات آمد خودت ولی هرگز به خون کشیده چرا خاورِمیانه تو را: مرا... که فرق ندارد، مرا، تو را، همه را مرا که شعر نوشتم به جای جنگیدن شبی که شعر سرم را به باد خواهد داد نجات می‌دهی‌ از زیر تازیانه مرا غبار روی تنم در سکوت غوطه‌ورم خدا کند که نپیچد کسی به بال و پرم کمی که صبر کنم می‌رسم به سایه‌ی تو خبر رسیده به زودی که موریانه مرا... #دنیا_اسعدی @e3087 🌴🌴

در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم عاشق و رندم و ميخواره به آواز بلند وين همه منصب از آن حور پريوش دارم گر تو زين دست مرا بی سر و سامان داری من به آه سحرت زلف مشوش دارم گر چنين چهره گشايد خط زنگاری دوست من رخ زرد به خونابه منقش دارم گر به کاشانه رندان قدمی خواهی زد نقل شعر شکرين و می بی‌غش دارم ناوک غمزه بيار و رسن زلف که من جنگ‌ها با دل مجروح بلاکش دارم حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم #حافظ @e3087 🌴🌴