646
Suscriptores
-124 horas
-27 días
-330 días
Archivo de publicaciones
646
یه دنیایی رو تصور کن که انتهای هر مرزی که بری آینهست هر جایی… به هر طرف میدوئی آینهست، به هر طرف از خودت فرار میکنی باز به خودت برسی…
امروز ۲۱ تیر ۱۴۰۳ بود
@letmesayit
646
گاهی وقتا به خودت که نگاه میکنی میبینی این بدبخت بیچاره مهترین چیزی که تو دنیا میخواد حس ””مورد اهمیت”” واقع شدنه، شاید چون کوچولو که بودی درست ندیدنت، خودت مجبور بودی دست و بالت رو جمع کنی و بزرگ شی تو ترسهات و تنهاییهات، وقتی مورد توجه «واقعی» آدم یا آدمهایی قرار میگیری قاعدتا بهت امید میده انگیزه میده بری جلو بزنی دیوارهای دور خودتو بشکونی بری تو دل ترسهای کوچیک و بزرگت و بدوئی مثل بچههای کوچولو که اونقد بانمک میدوئن و به اون آدم مهمای زندگیت بگی: ببین ببین انجامش دادم. اونام یه لبخندشون برات کافیه حتی:) خب؟
ببین ولی تو عادت نداری برای کسی فقط برای همین چیزی که هستی با تمام ایرادهات مهم باشی، میدونی؟ باور نمیکنی.
هیچی خواستم بگم میفهممت:*
مرسی بای.
-امروز ۱۸ تیر بود-
646
🎧 ترک الگوهای کهنه مثل ترک اعتیاد میمونه، خواستم یاداوری کنم اگر داری چیزیهایی رو تو خودت تغییر میدی که الگوهای دیرینهی رفتاریت هستن، طبیعیه که داری اینقدر پاره میشی و صدبار گیماُور میشی و باز از اول شروع میکنی، اما پاش وایسی بالاخره یه روز ترکش میکنی، به سختی به سختی.
646
بعضی دردها هیچوقت نه تنت را رها میکنند نه روح و روانت را… بعضی رنج ها از لحظه زاده شدنشان ثانیه به ثانیه پا به پای تو ریشه میدوانند… جوانه میزنند… درخت میشوند و میوه میدهند… اشک میریزی و سیراب میشوند… فراموش میکنی اما خشک نمیشوند… هستند.
-برای این باغ سبز و پردرخت پس ذهن من- فاطیما خرداد۱۴۰۳
