es
Feedback
شاید در جهانی دگر.

شاید در جهانی دگر.

Ir al canal en Telegram

شاید یه جهان دیگه واسه اینکه این جهان زندگی نکردیم وجود داشته باشه. https://t.me/paym_nashenasBot?start=gfmyRJpa

Mostrar más
1 257
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-330 días
Archivo de publicaciones
اون موقع‌ها که خام و نفهم بودم(هنوزم هستم ولی به مقدار کمتر) یک پارتنری داشتم که اتفاقا هنوز به عنوان بهترین دوست توی زندگیم دارمش. یک روز وسط دعوا گفتم ببین نمی‌خوامت بسه تمام نمیتونیم و رفتم بعد از ده قدم که سرم رو برگردوندم دیدم روی جفت زانوهاش نشسته و دستاشو به حالت بغل باز کرده:)))) این هنوزم یکی از دراماتیک ترین لحظات زندگیمه. ایشون کلا انتظارات منو از روابط برد بالا:)))) ای بابا

دوستت دارم گفتن مهمه، ولی تا حالا وقتی افتادی رو زانوت، کسی نشسته رو زانوش تا بغلت کنه؟

نذار دیر بشه.

بیا عزیزِ من بیا. حالا که ویرانم، بیا.

حالا که تو نیستی من نمی‌دانم حتی باید با دست‌هایم چکار کنم. نمی‌دانم دست‌هایم برای چیست، نمی‌دانم با پاهایم کجا بروم و نمی‌دانم با چشمانم چه چیزی را تماشا کنم. زمانی که بودی همه‌ این‌ها مختص به تو بود. بت بودی و من می‌پرستیدمت. تمام جسم و روحم را صرف تو می‌کردم. دست‌هایم فقط لمس تورا می‌خواست. چشمانم فقط به دنبال تو می‌گشت و پاهایم ناخوداگاه قدم‌هایش را به سمت تو بر‌می‌داشت. همه‌چیزِ من در تو و در پرستیدنت خلاصه میشد. حال رهایم کردی. احساس می‌کنم که تن و روحم بی‌فایده‌ست و عدم وجودش از وجودش پر بهره‌تر است.

نیاز دارم که یکی حواسش بهم باشه، یکی نگرانم باشه، یکی حامی‌ام باشه. اینطوری که فقط به زبون بیاره که اکی ببین بگا بریمم خب با هم میریم. یکی دوستم داشته باشه. یکی که بفهمه من وقتی تنهام می‌ترسم. خیلی می‌ترسم. نذاره تنها بمونم حتی اگر التماسش کردم. من هیچوقت نمی‌خوام تو بدترین شرایط تنها بمونم، فقط میخوام یکی تلاش کنه بهم نشون بده که هستش تا حالم خوب بشه.

تو این دنیایی که تا چشم کار می‌کنه زشتی و پلیدی هست، بیا ما دیگه بدترش نکنیم. بیا ما حصارهارو تبدیل به دروازه کنیم، بیا که من تورو بسازم، بیا که تو منو بسازی. اینجا ما به اندازه‌ کافی تو آتیشیم، هرروزمون از روز قبلمون جهنم‌تره، بیا که باهم از این جهنم خارج بشیم. بیا که باهم این جهنمو بهشت کنیم.

ادعای قوی‌بودن طوری یک دفعه‌ای زمینت میزنه که هیچکس باورش نمی‌شه این تویی که اینجوری داری برای سرپناه التماس میکنی.

تو این دنیایی که تا چشم کار می‌کنه زشتی و پلیدی هست، بیا ما دیگه بدترش نکنیم. بیا ما حصارهارو تبدیل به دروازه کنیم، بیا که من تورو بسازم، بیا که تو منو بسازی. اینجا ما به اندازه‌ کافی تو آتیشیم. هرروزمون از روز قبلمون جهنم‌تره. خب حداقل بیا باهم از این جهنم خارج بشیم. بیا که باهم این جهنمو بهشت کنیم.

بهش گفتم دیدی یه روز چشماتو باز می‌کنی و می‌بینی ته کشیدی و دیگه هیچ احساسی نداری؟ اینطوری شدم عزیزم. ته کشیدم. امشب مردم. حینی که ماشینو زدم بغل خیابون و جیغ کشیدم و بعدش پیاده شدم که بپرم وسط اون همه ماشین تا خودمو خلاص کنم، همونجا مردم. مثل دیوونه‌ها نشستم اون گوشه. همون‌ لحظه یادم اومد مامان قبلا بند و بساط خودکشی منو دیده. قیافه‌ش اومد جلو چشمم. ترسیدم اگر بفهمه میخوام‌ باز خودمو بکشم دیوونه بشه. به خودم قول دادم یکم دیگه زنده بمونم تا بعدا سر یه وقت مناسبتر خودمو بکشم. یادم اومد تو خیلی روان حساسی داری. میخوای درس بخونی که وکیل شی. میخوایم دفترمون کنار هم باشه. پرونده‌های طلاق رو تو هندل کنی و پرونده‌های مشاوره ازدواج و افسردگی پس از طلاق رو من. یادم اومد "عین" تو دفترش نوشته که واسه من میخواد ماشین بگیره. فکر نمیکردم تو دفتر آرزوهاش اصلا منو یادش باشه، ولی خب بود. یادم اومد "میم" بهم گفت اگر یه روزی خودکشی کردی نفر بعدی‌ای که کل زندگیشو با زجر میگذرونه منم، امکانشم هست نفر بعدی‌ای که خودشو از ساختمون پرت میکنه پایین بازم من باشم. گفته بود نمیتونم تحمل کنم من زنده بمونم در حالی که رفیقم انقدر بی‌پناه بود که خودکشی کنه. یادم اومد امشب شام ندارید. یادم اومد پایان‌نامه‌م مونده. یادم اومد هنوز کسی عاشقانه منو دوست نداشته و این حس رو تجربه نکردم. یادم اومد که یکم دیگه باید بگذره. یکم دیگه ظرفیت دارم. "میم" ازم قول گرفت تا هرجا ظرفیت دارم ادامه بدم. شاید درست شد، اگر هم نشد به قول اون حداقلش زورمو زدم.

بهش گفتم دیدی یه روز چشماتو باز می‌کنی و می‌بینی ته کشیدی و دیگه هیچ احساسی نداری؟ اینطوری شدم عزیزم. ته کشیدم. امشب مردم. حینی که ماشینو زدم بغل خیابون و جیغ کشیدم و بعدش پیاده شدم که بپرم وسط اون همه ماشین تا خودمو خلاص کنم، همونجا مردم. مثل دیوونه‌ها نشستم اون گوشه. همون‌ لحظه یادم اومد مامان قبلا بند و بساط خودکشی منو دیده. قیافه‌ش اومد جلو چشمم. ترسیدم اگر بفهمه میخوام‌ باز خودمو بکشم دیوونه بشه. به خودم قول دادم یکم دیگه زنده بمونم تا بعدا سر یه وقت مناسبتر خودمو بکشم. یادم اومد تو خیلی روان حساسی داری. میخوای درس بخونی که وکیل شی. میخوایم دفترمون کنار هم باشه. پرونده‌های طلاق رو تو هندل کنی و پرونده‌های مشاوره ازدواج و افسردگی پس از طلاق رو من. یادم اومد "عین" تو دفترش نوشته که واسه من میخواد ماشین بگیره. فکر نمیکردم تو دفتر آرزوهاش اصلا منو یادش باشه، ولی خب بود. یادم اومد "میم" بهم گفت اگر یه روزی خودکشی کردی نفر بعدی‌ای که کل زندگیشو با زجر میگذرونه منم، امکانش هست نفر بعدی‌ای که خودشو از ساختمون پارت کنه پایین بازم من باشم. گفته بود نمیتونم تحمل کنم من زنده بمونم در حالی که رفیقم انقدر بی‌پناه بود که خودکشی کنه. یادم اومد امشب شام ندارید. یادم اومد پایان‌نامه‌م مونده. یادم اومد هنوز کسی عاشقانه منو دوست نداشته و این حس رو تجربه نکردم. یادم اومد که یکم دیگه باید بگذره. یکم دیگه ظرفیت دارم. "میم" ازم قول گرفت تا هرجا ظرفیت دارم ادامه بدم. شاید درست شد، اگر هم نشد به قول اون حداقلش زورمو زدم.

چقدر امشب همه‌چیزو هی تمام میکنم.

تمام شد.

هر وقت که خواستم سیگارو ترک کنم، بگایی در زد اومد نشست تو زندگیم.

مثلا بهت میگفتن خوبی؟ میگفتی نه. امروز دژمم

کاش واژه‌ی دژم حذف نمیشد

میخوام واستون حرف بزنم ولی بی حس بی حسم.

آخه اشرف مخلوقات باید شروع روزش با دلتنگی باشه؟

میگم، تو الان کجایی؟