شاید در جهانی دگر.
Открыть в Telegram
شاید یه جهان دیگه واسه اینکه این جهان زندگی نکردیم وجود داشته باشه. https://t.me/paym_nashenasBot?start=gfmyRJpa
Больше1 257
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
-330 дней
Архив постов
1 257
اون موقعها که خام و نفهم بودم(هنوزم هستم ولی به مقدار کمتر) یک پارتنری داشتم که اتفاقا هنوز به عنوان بهترین دوست توی زندگیم دارمش.
یک روز وسط دعوا گفتم ببین نمیخوامت
بسه
تمام
نمیتونیم
و رفتم
بعد از ده قدم که سرم رو برگردوندم دیدم روی جفت زانوهاش نشسته و دستاشو به حالت بغل باز کرده:))))
این هنوزم یکی از دراماتیک ترین لحظات زندگیمه.
ایشون کلا انتظارات منو از روابط برد بالا:))))
ای بابا
1 257
Repost from دویستوچند تکه استخوان.
دوستت دارم گفتن مهمه، ولی تا حالا وقتی افتادی رو زانوت، کسی نشسته رو زانوش تا بغلت کنه؟
1 257
حالا که تو نیستی من نمیدانم حتی باید با دستهایم چکار کنم. نمیدانم دستهایم برای چیست، نمیدانم با پاهایم کجا بروم و نمیدانم با چشمانم چه چیزی را تماشا کنم. زمانی که بودی همه اینها مختص به تو بود. بت بودی و من میپرستیدمت. تمام جسم و روحم را صرف تو میکردم. دستهایم فقط لمس تورا میخواست. چشمانم فقط به دنبال تو میگشت و پاهایم ناخوداگاه قدمهایش را به سمت تو برمیداشت. همهچیزِ من در تو و در پرستیدنت خلاصه میشد.
حال رهایم کردی. احساس میکنم که تن و روحم بیفایدهست و عدم وجودش از وجودش پر بهرهتر است.
1 257
نیاز دارم که یکی حواسش بهم باشه، یکی نگرانم باشه، یکی حامیام باشه. اینطوری که فقط به زبون بیاره که اکی ببین بگا بریمم خب با هم میریم. یکی دوستم داشته باشه. یکی که بفهمه من وقتی تنهام میترسم. خیلی میترسم. نذاره تنها بمونم حتی اگر التماسش کردم. من هیچوقت نمیخوام تو بدترین شرایط تنها بمونم، فقط میخوام یکی تلاش کنه بهم نشون بده که هستش تا حالم خوب بشه.
1 257
تو این دنیایی که تا چشم کار میکنه زشتی و پلیدی هست، بیا ما دیگه بدترش نکنیم. بیا ما حصارهارو تبدیل به دروازه کنیم، بیا که من تورو بسازم، بیا که تو منو بسازی.
اینجا ما به اندازه کافی تو آتیشیم، هرروزمون از روز قبلمون جهنمتره، بیا که باهم از این جهنم خارج بشیم. بیا که باهم این جهنمو بهشت کنیم.
1 257
ادعای قویبودن طوری یک دفعهای زمینت میزنه که هیچکس باورش نمیشه این تویی که اینجوری داری برای سرپناه التماس میکنی.
1 257
تو این دنیایی که تا چشم کار میکنه زشتی و پلیدی هست، بیا ما دیگه بدترش نکنیم. بیا ما حصارهارو تبدیل به دروازه کنیم، بیا که من تورو بسازم، بیا که تو منو بسازی.
اینجا ما به اندازه کافی تو آتیشیم. هرروزمون از روز قبلمون جهنمتره. خب حداقل بیا باهم از این جهنم خارج بشیم. بیا که باهم این جهنمو بهشت کنیم.
1 257
بهش گفتم دیدی یه روز چشماتو باز میکنی و میبینی ته کشیدی و دیگه هیچ احساسی نداری؟ اینطوری شدم عزیزم. ته کشیدم. امشب مردم. حینی که ماشینو زدم بغل خیابون و جیغ کشیدم و بعدش پیاده شدم که بپرم وسط اون همه ماشین تا خودمو خلاص کنم، همونجا مردم. مثل دیوونهها نشستم اون گوشه. همون لحظه یادم اومد مامان قبلا بند و بساط خودکشی منو دیده. قیافهش اومد جلو چشمم. ترسیدم اگر بفهمه میخوام باز خودمو بکشم دیوونه بشه. به خودم قول دادم یکم دیگه زنده بمونم تا بعدا سر یه وقت مناسبتر خودمو بکشم. یادم اومد تو خیلی روان حساسی داری. میخوای درس بخونی که وکیل شی. میخوایم دفترمون کنار هم باشه. پروندههای طلاق رو تو هندل کنی و پروندههای مشاوره ازدواج و افسردگی پس از طلاق رو من. یادم اومد "عین" تو دفترش نوشته که واسه من میخواد ماشین بگیره. فکر نمیکردم تو دفتر آرزوهاش اصلا منو یادش باشه، ولی خب بود. یادم اومد "میم" بهم گفت اگر یه روزی خودکشی کردی نفر بعدیای که کل زندگیشو با زجر میگذرونه منم، امکانشم هست نفر بعدیای که خودشو از ساختمون پرت میکنه پایین بازم من باشم. گفته بود نمیتونم تحمل کنم من زنده بمونم در حالی که رفیقم انقدر بیپناه بود که خودکشی کنه. یادم اومد امشب شام ندارید. یادم اومد پایاننامهم مونده. یادم اومد هنوز کسی عاشقانه منو دوست نداشته و این حس رو تجربه نکردم. یادم اومد که یکم دیگه باید بگذره. یکم دیگه ظرفیت دارم. "میم" ازم قول گرفت تا هرجا ظرفیت دارم ادامه بدم. شاید درست شد، اگر هم نشد به قول اون حداقلش زورمو زدم.
1 257
بهش گفتم دیدی یه روز چشماتو باز میکنی و میبینی ته کشیدی و دیگه هیچ احساسی نداری؟ اینطوری شدم عزیزم. ته کشیدم. امشب مردم. حینی که ماشینو زدم بغل خیابون و جیغ کشیدم و بعدش پیاده شدم که بپرم وسط اون همه ماشین تا خودمو خلاص کنم، همونجا مردم. مثل دیوونهها نشستم اون گوشه. همون لحظه یادم اومد مامان قبلا بند و بساط خودکشی منو دیده. قیافهش اومد جلو چشمم. ترسیدم اگر بفهمه میخوام باز خودمو بکشم دیوونه بشه. به خودم قول دادم یکم دیگه زنده بمونم تا بعدا سر یه وقت مناسبتر خودمو بکشم. یادم اومد تو خیلی روان حساسی داری. میخوای درس بخونی که وکیل شی. میخوایم دفترمون کنار هم باشه. پروندههای طلاق رو تو هندل کنی و پروندههای مشاوره ازدواج و افسردگی پس از طلاق رو من. یادم اومد "عین" تو دفترش نوشته که واسه من میخواد ماشین بگیره. فکر نمیکردم تو دفتر آرزوهاش اصلا منو یادش باشه، ولی خب بود. یادم اومد "میم" بهم گفت اگر یه روزی خودکشی کردی نفر بعدیای که کل زندگیشو با زجر میگذرونه منم، امکانش هست نفر بعدیای که خودشو از ساختمون پارت کنه پایین بازم من باشم. گفته بود نمیتونم تحمل کنم من زنده بمونم در حالی که رفیقم انقدر بیپناه بود که خودکشی کنه. یادم اومد امشب شام ندارید. یادم اومد پایاننامهم مونده. یادم اومد هنوز کسی عاشقانه منو دوست نداشته و این حس رو تجربه نکردم. یادم اومد که یکم دیگه باید بگذره. یکم دیگه ظرفیت دارم. "میم" ازم قول گرفت تا هرجا ظرفیت دارم ادامه بدم. شاید درست شد، اگر هم نشد به قول اون حداقلش زورمو زدم.
