es
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

Ir al canal en Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

Mostrar más
2 069
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-2230 días
Archivo de publicaciones
تفاوت قیمت رو خودتون ببینید دیگه گویای همه چیز هست🫣
تفاوت قیمت رو خودتون ببینید دیگه گویای همه چیز هست🫣

این کتاب چون حالت پیش فروش هست شما میتونید با این قیمت داشته باشید😍 بعد از اون با قیمت اصلی میتونید ثبت سفارشش کنید🙂‍↔️
این کتاب چون حالت پیش فروش هست شما میتونید با این قیمت داشته باشید😍 بعد از اون با قیمت اصلی میتونید ثبت سفارشش کنید🙂‍↔️

فقط تعداد امتیاز دهنده هارو ببینید🥶
فقط تعداد امتیاز دهنده هارو ببینید🥶

کتاب امروزمون چنین امتیاز بالایی داره🫣
کتاب امروزمون چنین امتیاز بالایی داره🫣

+1
حالا چی میشه اگه دست نوشته های دوستم رو به نام خودم ثبت کنم و منتشرشون کنم🤫😉

....🤫

حواستون باشه این کتاب جدید ترین کتاب نشر مجازیه😉 پس مواظب باشید تا موجودیش تموم نشده ثبت سفارشش کنید... چون از دیشب تا الان
+1
حواستون باشه این کتاب جدید ترین کتاب نشر مجازیه😉 پس مواظب باشید تا موجودیش تموم نشده ثبت سفارشش کنید... چون از دیشب تا الان همه مشغول ثبت سفارشش بودن💅🏻😌

حواستون باشه این کتاب جدید ترین کتاب نشر مجازیه😉 پس مواظب باشید تا موجودیش تموم نشده ثبت سفارشش کنید اونم با همچین قیمته منا
+1
حواستون باشه این کتاب جدید ترین کتاب نشر مجازیه😉 پس مواظب باشید تا موجودیش تموم نشده ثبت سفارشش کنید اونم با همچین قیمته مناسبی💅🏻

قراره با خوندن این کتاب همچین وایبی رو تجربه کنیم🫨

پس قیمت اصلی این کتاب۳۰۰تومانه ولی اگه چاپ اول این کتاب رو همین الان از رزا بوک ثبت سفارش کنی با قیمت۲۷۰تومان میتونی این کتاب رو داشته باشی😭🫴🏻 فکر کن علاوه بر اینکه چاپ اوله و از نشر مجازیه میتونی با تخفیف ویژه این کتاب رو داشته باشی🔥

کتاب زرد‌پوست✨📝 با این کتاب قراره کلی چیز های جدید درباره ی کتاب و نویسنده ها کشف کنیم و غرق در دنیایی بشیم که با واقعیت یکی
+1
کتاب زرد‌پوست✨📝
با این کتاب قراره کلی چیز های جدید درباره ی کتاب و نویسنده ها کشف کنیم و غرق در دنیایی بشیم که با واقعیت یکی شده...🫣😶‍🌫
ژانر:ادبیات داستانی،معمایی،جنایی، ناشر:نشر مجازی تعداد صفحه:۳۵۲ جلد شومیز/چاپ اول اختصاصی رزا بوک 🚫قیمت اصلی:۳۰۰تومان🚫 🔥قیمت مخصوص رزا بوکی ها:۲۷۰تومان🔥 @time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin

بعدش بلند شدم و دست نوشته های کتاب جدید آتنا رو که هیچکس از وجودشون خبر نداشت و نخونده بود رو از توی کیفم در آوردم و پایین تخ
بعدش بلند شدم و دست نوشته های کتاب جدید آتنا رو که هیچکس از وجودشون خبر نداشت و نخونده بود رو از توی کیفم در آوردم و پایین تختم پخش کردم!

تا اینکه نزدیکای ساعت 4 صبح بهم اجاره رفتن دادن و من خودم رو به خونه خودم رسوندم، دوش گرفتم، لباسامو عوض کردم و خودم رو روی ت
تا اینکه نزدیکای ساعت 4 صبح بهم اجاره رفتن دادن و من خودم رو به خونه خودم رسوندم، دوش گرفتم، لباسامو عوض کردم و خودم رو روی تخت انداختم و هق هق گریه کردم...

وقتی مامورین رسیدن به اونجا بهم اجازه رفتن نمیدادن و کلی سوال پیچم میکردن که چطور این اتفاق افتاد، من کی هستم چه نسبتی باهاش
وقتی مامورین رسیدن به اونجا بهم اجازه رفتن نمیدادن و کلی سوال پیچم میکردن که چطور این اتفاق افتاد، من کی هستم چه نسبتی باهاش دارم..

روش هایلمیش رو تست کردم نشد، به اورژانس زنگ زدم تا کمک کنن ولی من ادرس این خونه لنتی رو نمیدونستم، داشت میمرد، به زور که آدرس
روش هایلمیش رو تست کردم نشد، به اورژانس زنگ زدم تا کمک کنن ولی من ادرس این خونه لنتی رو نمیدونستم، داشت میمرد، به زور که آدرس رو به اورژانس دادم ولی تا اونا خواستن ماشین بفرستن دید که آتنا دیگه دست از تکون خوردن برداشت... اون نفس نمیکشید، پلک نمیزد، و مستقیم به سقف خیره شده بود... آتنا لیو مرده بود!

اون پلک نمیزد! نفس نفس میزد و یه دستش رو گذاشته بود روی گلوش با یه دستش هم داشت تند تند به بازوی من میزد...وای آتنا داشت خفه
+1
اون پلک نمیزد! نفس نفس میزد و یه دستش رو گذاشته بود روی گلوش با یه دستش هم داشت تند تند به بازوی من میزد...وای آتنا داشت خفه میشد باید چیکار میکردم؟! چطوری باید جلوی خفه شدن یکی رو اینطوری بگیرم؟

دیروقت بود که آتنا تصمیم گرفت پنکیک درست کنیم و بخوریم و منم واقعا گشنم بود پس قبول کردم، شروع کردیم به درست کردن پنکیک، بعد
دیروقت بود که آتنا تصمیم گرفت پنکیک درست کنیم و بخوریم و منم واقعا گشنم بود پس قبول کردم، شروع کردیم به درست کردن پنکیک، بعد یهو به ذهن آتنا رسید که مسابقه پنکیک خوری بذاریم و همونطوری هی پنکیک گذاشتیم دهنمون و با شیر قورت دادیم تا اینکه چشمم به آتنا افتاد...

دیروقت بود که آتنا تصمیم گرفت پنکیک درست کنیم و بخوریم و منم واقعا گشنم بود پس قبول کردم، شروع کردیم به درست کردن پنکیک، بعد
+1
دیروقت بود که آتنا تصمیم گرفت پنکیک درست کنیم و بخوریم و منم واقعا گشنم بود پس قبول کردم، شروع کردیم به درست کردن پنکیک، بعد یهو به ذهن آتنا رسید که مسابقه پنکیک خوری بذاریم و همونطوری هی پنکیک گذاشتیم دهنمون و با شیر قورت دادیم تا اینکه چشمم به آتنا افتاد...

به خودم اومدم دیدم دارم توی اتاق کارش پرسه میزنم و یه کوه تلنبار شده از کاغذ رو دیدم که آخرش نوشته بود "پایان" همون موقع بود
به خودم اومدم دیدم دارم توی اتاق کارش پرسه میزنم و یه کوه تلنبار شده از کاغذ رو دیدم که آخرش نوشته بود "پایان" همون موقع بود که آتنا با لیوان ویسکی اومد پیشم و با هیجان گفت امروز این داستان رو تموم کرده! و هیچکسی هنوز اونو نخونده، نه ویراستار، نه کارگزار، نه هیچکس دیگه‌ای.

رسیدیم به آپارتمانش، وای خدا این دختر واقعا پول داره پارو میکنه، یه آپارتمان لاکچری از اینا که سقفشون بلنده و کفش چوبی، با کل
رسیدیم به آپارتمانش، وای خدا این دختر واقعا پول داره پارو میکنه، یه آپارتمان لاکچری از اینا که سقفشون بلنده و کفش چوبی، با کلی وسایل شیک و جذاب... یه اتاق کامل جدا برای نویسندگی داشت و دستگاه ماشین تایپش رو گذاشته بود اونجا، آتنا معتقد بود که این دستگاه های قدیمی باعث میشن بهتر بتونه بنویسه...