کتابفروشی رزا📕🌸
Відкрити в Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
Показати більше2 069
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
-2230 день
Архів дописів
2 069
این کتاب چون حالت پیش فروش هست شما میتونید با این قیمت داشته باشید😍
بعد از اون با قیمت اصلی میتونید ثبت سفارشش کنید🙂↔️
2 069
+1
حواستون باشه این کتاب جدید ترین کتاب نشر مجازیه😉
پس مواظب باشید تا موجودیش تموم نشده ثبت سفارشش کنید...
چون از دیشب تا الان همه مشغول ثبت سفارشش بودن💅🏻😌
2 069
+1
حواستون باشه این کتاب جدید ترین کتاب نشر مجازیه😉
پس مواظب باشید تا موجودیش تموم نشده ثبت سفارشش کنید اونم با همچین قیمته مناسبی💅🏻
2 069
پس قیمت اصلی این کتاب۳۰۰تومانه ولی اگه چاپ اول این کتاب رو همین الان از رزا بوک ثبت سفارش کنی با قیمت۲۷۰تومان میتونی این کتاب رو داشته باشی😭🫴🏻
فکر کن علاوه بر اینکه چاپ اوله و از نشر مجازیه میتونی با تخفیف ویژه این کتاب رو داشته باشی🔥
2 069
+1
کتاب زردپوست✨📝
قیمت اصلی:۳۰۰تومان🚫
🔥قیمت مخصوص رزا بوکی ها:۲۷۰تومان🔥
@time_of_study📙
براى خريد كتاب پيام دهيد
@Rosa_bookstore_admin
با این کتاب قراره کلی چیز های جدید درباره ی کتاب و نویسنده ها کشف کنیم و غرق در دنیایی بشیم که با واقعیت یکی شده...🫣😶🌫ژانر:ادبیات داستانی،معمایی،جنایی، ناشر:نشر مجازی تعداد صفحه:۳۵۲ جلد شومیز/چاپ اول اختصاصی رزا بوک 🚫
2 069
بعدش بلند شدم و دست نوشته های کتاب جدید آتنا رو که هیچکس از وجودشون خبر نداشت و نخونده بود رو از توی کیفم در آوردم و پایین تختم پخش کردم!
2 069
تا اینکه نزدیکای ساعت 4 صبح بهم اجاره رفتن دادن و من خودم رو به خونه خودم رسوندم، دوش گرفتم، لباسامو عوض کردم و خودم رو روی تخت انداختم و هق هق گریه کردم...
2 069
وقتی مامورین رسیدن به اونجا بهم اجازه رفتن نمیدادن و کلی سوال پیچم میکردن که چطور این اتفاق افتاد، من کی هستم چه نسبتی باهاش دارم..
2 069
روش هایلمیش رو تست کردم نشد، به اورژانس زنگ زدم تا کمک کنن ولی من ادرس این خونه لنتی رو نمیدونستم، داشت میمرد، به زور که آدرس رو به اورژانس دادم ولی تا اونا خواستن ماشین بفرستن دید که آتنا دیگه دست از تکون خوردن برداشت... اون نفس نمیکشید، پلک نمیزد، و مستقیم به سقف خیره شده بود...
آتنا لیو مرده بود!
2 069
+1
اون پلک نمیزد! نفس نفس میزد و یه دستش رو گذاشته بود روی گلوش با یه دستش هم داشت تند تند به بازوی من میزد...وای آتنا داشت خفه میشد باید چیکار میکردم؟! چطوری باید جلوی خفه شدن یکی رو اینطوری بگیرم؟
2 069
دیروقت بود که آتنا تصمیم گرفت پنکیک درست کنیم و بخوریم و منم واقعا گشنم بود پس قبول کردم، شروع کردیم به درست کردن پنکیک، بعد یهو به ذهن آتنا رسید که مسابقه پنکیک خوری بذاریم و همونطوری هی پنکیک گذاشتیم دهنمون و با شیر قورت دادیم تا اینکه چشمم به آتنا افتاد...
2 069
+1
دیروقت بود که آتنا تصمیم گرفت پنکیک درست کنیم و بخوریم و منم واقعا گشنم بود پس قبول کردم، شروع کردیم به درست کردن پنکیک، بعد یهو به ذهن آتنا رسید که مسابقه پنکیک خوری بذاریم و همونطوری هی پنکیک گذاشتیم دهنمون و با شیر قورت دادیم تا اینکه چشمم به آتنا افتاد...
2 069
به خودم اومدم دیدم دارم توی اتاق کارش پرسه میزنم و یه کوه تلنبار شده از کاغذ رو دیدم که آخرش نوشته بود "پایان" همون موقع بود که آتنا با لیوان ویسکی اومد پیشم و با هیجان گفت امروز این داستان رو تموم کرده!
و هیچکسی هنوز اونو نخونده، نه ویراستار، نه کارگزار، نه هیچکس دیگهای.
2 069
رسیدیم به آپارتمانش، وای خدا این دختر واقعا پول داره پارو میکنه، یه آپارتمان لاکچری از اینا که سقفشون بلنده و کفش چوبی، با کلی وسایل شیک و جذاب...
یه اتاق کامل جدا برای نویسندگی داشت و دستگاه ماشین تایپش رو گذاشته بود اونجا، آتنا معتقد بود که این دستگاه های قدیمی باعث میشن بهتر بتونه بنویسه...
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
