es
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Ir al canal en Telegram

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram شهر داستان | رمان

El canal شهر داستان | رمان (@dastanromancity) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 25 223 suscriptores, ocupando la posición 1 272 en la categoría Libros y el puesto 13 378 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 25 223 suscriptores.

Según los últimos datos del 26 junio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -617, y en las últimas 24 horas de -20, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 11.31%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 3.81% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 2 855 visualizaciones. En el primer día suele acumular 961 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 0.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Descripción y política de contenido

No se ha proporcionado la descripción del canal.

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 27 junio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.

25 223
Suscriptores
-2024 horas
-1267 días
-61730 días
Archivo de publicaciones
مینا اماده پذیرایی از کیر شده چون نگاه کردم دیدم چشماش رو بسته و فقط لذت میبره و دیگه علی همزمان با دو دست کون مینا رو ماساژ میداد و هر بار که لپ های کون مینا رو بالا میداد قشنگ سوراخ کون مینا میومد بالا و تو چشم بود چون همزمان مینا کونش رو اروم میداد بالا و حس واقعا عجیب و لذت بخشی بود اما لذت بیشتر رو من میبردم که از نزدیک داشتم این لحظه ها رو میدیدم و تجربه میکردم چون تا کسی تجربه نکنه این لحظات رو نمیتونه بفهمه چه حسی داره ادامه دارد… نوشته: Yasharminajan 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

خانومم و ماساژور #بیغیرتی #همسر #ماساژ سلام وقت بخیر همه دوستان اسم من یاشار و خانومم مینا که بهش میگم(کوس طلا) تقریبا باهم راحتیم و راحت علایق و خواسته هامون رو به هم دیگه میگیم. مینا ۳۱ سالشه قدش ۱۶۴ و وزنش ۶۳ کیلو سینه های ۷۵ و کون خوش فرمی داره چون بدنسازی کار میکنه ۲&۳ سالی هست ما تو سکس همه جور فانتزی داریم از فانتزی دیده شدن سکسمون تا چندتا کیر برای مینا و در مورد همه شون موقع سکس و هات بودنمون حرف میزنیم و این حرفا باعث حشری شدن و لذت بیشتر جفتمون میشه مینا عاشق ماساژه و خیلی دوست داشت ماساژ توسط یه آقا رو تجربه کنه ولی متاسفانه اعتماد کردن به آدما این روزا خیلی سخت یا حتی غیر ممکن شده ولی من چند ماه پیگیر یه ادم مطمئن بودم که مینا جونم به خواسته ش برسه و تو این مدت حین سکس فقط سوال می کرد کسی رو پیدا نکردی بیاد منو ماساژ بده، منم برای اینکه ببینم نظر خودش چیه بهش میگفتم خودت پیدا کن خب همه برا تو سر و دست میشکونن که ،میگفت من از کجا پیدا کنم دیوونه نمیشه من پیدا کنم خودت پیدا کنی بهتره خلاصه یه نفر رو از یه گروهی بود به اسم ماساژور ها پیدا کردم و پیام دادم که من متاهلم و یه ماساژور میخوام که بیاد منزل و منو ماساژ بده و گفت من در خدمتم و تعرفه ماساژ رو گفت من گفتم مشکلی نیست فقط جسارتا مدارکی دارید که ثابت کنه که ماسور هستید و دیدم چندتا عکس مدارکش رو فرستاد و گفت اینم مدرک بهش گفتم اگر همسرم هم ماساژ بخواد انجام میدید گفت بله مشکلی نیست فقط باید بینش چند دقیقه استراحت کنم گفتم پس من بهتون خبر میدم به مینا گفتم یه نفر پیدا کردم بیاد جفتمونو ماساژ بده گفت کیه؟ مطمئنه ؟گفتم نمیدونم کیه ولی ماساژوره مدارکش رو دیدم گفت باشه بگو بیاد ببینیم چیکار میکنه چن روز بعد به ماسوره که اسمش علی بود پیام دادم که کی وقت میکنی بیای؟ گفت شما تایم خاصی مدنظرتون ؟ گفتم جمعه اگر بتونی ساعت ۵ بیای عالیه و گفت باشه ساعت ۵ جمعه میام فقط لوکیشن بفرستید . جمعه از صبح استرس داشتم که نکنه پسره کار دستمون بده یا آبرو ریزی بشه یا مینا بدش بیاد (هزارتا فکر کردی که ادم میخواد فانتزیشو به واقعیت تبدیل کنه میاد تو ذهنش) به مینا گفتم برو حموم کامل کوستو سفید کن گفت مگه قراره کوسمو ببینه که کامل شیو کنم گفتم اون رفت که ماسکس میکنیم گفت باشه رفت حموم و اومد دیگه ساعت شده بود ۴ عصر قلبم تن تن میزد و دیدم علی زنگ زد گفت من احتمالا نیم ساعت زودتر بیام مشکلی که نیست منم گفتم نه بهتر ما منتظریم قطع کردم و به مینا گفتم نیم ساعت دیگه میاد گفت زودتر میام، گفت باشه مینا رفت تو اتاق گفت من آماده بشم منم تو گوشی بودم دیگه ساعت نزدیک اومدن علی بود مینا از اتاق اومد بیرون و دیدم یه لباس یه سره کِرِم داره از بالا تا پایین اونو پوشیده بدون سوتین و شورت کل برجستگی های بدنش مشخصه تو این لباس هر بار این لباس رو میپوشه من واقعا کیف میکنم از دیدن بدنش گوشیم زنگ خورد ،علی بود گفت من تو لوکیشن هستم کدوم خونه هستید گفتم پلاک فلان زنگ سوم که دیدم زنگ زد کامل دیگه استرس گرفته بودم قلبم داشت میومد بیرون در واحد رو باز کردم و دیدم علی با وسایل اومد و سلام و احوال پرسی کردیم و به مینا هم سلام داد و اومد تو گفت اول خودتون ماساژ میگیرید یا همسرتون ؟ به مینا نگاه کردم گفتم اول خانومم ،گفت پس اماده بشن که ماساژ بدم گفتم چی تنشون باشه گفت چون از روغن مخصوص استفاده می کنیم چیزی تنشون باشه ‌که اگر روغنی شد مشکلی نباشه مینا رفت تو اتاق گفت بزار لباس بپوشم بیام بعد چن دیقه اومد برگام ریخت یه شورت و سوتین طلایی براق روش لباس خواب حریر و توری که زیبایی اونا رو چند برابر میکرد و اومد علی گفت اگر میشه لباس رویی رو دربیارید که راحت باشید البته پوشیدن لباس توری هیچ فرقی با نپوشیدنش نداشت مینا اومد دراز کشید و من رفتم رو مبل نشستم که تماشا کنم مینا رو به شکم دراز کشید و علی شروع کرد به ماساژ و از پاها شروع کرد و کم کم به رون های مینا رسید و مینا کیف میکرد، منم ک راست کرده بودم ولی به روی خودم نمی‌اوردم به علی گفتم اگر راحت نیستید شلوارتون رو در بیارید که روغنی نشه گفت شلوارک هست با اجازه اونو تنم میکنم و گفتم خب شورت باشه بهتره که شلوارک راحت نیستید گفت اگر شما میگید و موردی نداره با شورت ادامه میدم و دیدم بله یه شورت هفت ابی که کیرش از رو شورت قشنگ پیدا بود و اومد نشست رو پاهای مینا و شروع کرد از کمر به بالا رو ماساژ بده ،مینا دیگه شل شده بود و گفت اینجا رو ماساژ نمیدید(کونش رو نشون داد) علی گفت شورت دارید باید دربیارید و دیدم مینا کونش رو داد بالا و تو همون حالت شورتو دراورد ،دیگه خانومم کون لخت جلو یه نفر که نمیشناختیم دراز کشیده بود و علی شروع کرد لپ های کون مینا رو ماساژ دادن فقط ۱۰ دیقه بدون مکث کون مینا رو ماساژ داد دیگه معلوم بود

به درخواست دخترای se xy و هات برای آخرین باره که میذارمش : 🔥 @Karizmatk @Karizmatk
به درخواست دخترای se xy و هات برای آخرین باره که میذارمش : 🔥 @Karizmatk @Karizmatk

sticker.webp0.09 KB

بلند شم نزاشت با پاهام شلوارو شرتشو کشیدم پایین و دستمو رسوندم به کیرش ک دستمو برداشت پاشد پامو انداخت اونورش و اومد بین پاهام و ک یرشو فرستاد تو کسم:اییییی جوووون دلم پر میکشید واسه کلفتی کیر داغت اوووووووف تو شکممه انگار وقتی اینطوری باهاش حرف میزدم بیشتر حشری میشد و محکمتر میکرد یهو بغلم گرفتو همونجوری ک کیرش تو کسم بود چرخید اینبار من بالا بودم اون زیر نگام کرد خیلی حشری و گفت ابمو بیارر عشقم خودمو انداختم روشو همونجوری ک کونمو رو کیرش بالا پایین میکردم گردنشو لیس میزدم و سینه هاشو میخوردم بازوهاشو گاز میگرفتم شاید پنج دیقه اینطوری گذشت ک دیدم داره کمک میکنه و سرو صداش دراومده منم نزدیک بار دوم ارضا بودم نگام کرد گفت نزدیکی گفتم اره گفت هروخ اماده بودی بگو کجا بریزمش حشری بش گفتم همشو تو کسم میخوام ی جوووون بلند گفتو عمیقتر شروع کردیم باهم تلمبه زدن و من با جیغ زدن بهش نشون دادم ک دارم ارضا میشم و اونم ک خودشو بخاطر من کنترل کرده بود تو کسم ارضا شد هیچ رقمه حاضر نبودم از روش بیام کنار وقتی اروم در گوشش گفتم غش غش خندید و فقط قربون صدقه ام رفت و هیچ مخالفتی نکرد منم از خدا خواسته سرمو گذاشتم تو گردنشو بوش کردم تا خوابیدم صبح ک بیدار شدم باهاش چشم تو چشم شدم جای صبح بخیر گفتم مرسی عشقم واسه همه چیز اونم اروم خندید و گفت پاشو. لوس نشو ک جای غذا میخورمت ک خیلی گشنمه بوسیدمش و فرززپریدم پایین و ی صبحانه مفصل ردیف کردمو نشستیم خوردن و ی ساعت بعدش دوباره ی حال اساسی دادیم بهم امیدوارم همه کنار کسی باشن ک دوسش دارن عاشقونه. نوشته: maryam 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

سوپرایز برای آقای شوهر #شوهر_خاطره شوهرجان قرار بود بعد از دوهفته از سرکار برگرده و بمن گفته بود ک فردا شب میرسه خونه از اونجایی ک خیلی ادم مقید به تمیزی و خیلی دوس داره ک من همیشه سرحال باشم و زیبا رفتم ارایشگاه خواستم ک اپیلاسیون کنم و موهامم ک هم ریشه هاش دراومده بودو رنگ کنم و هم نوکش موخوره شده بود رو در حد دوسه سانت کوتاه کنم و همینطور ناخنام ک بلند شده بود رو ترمیم بهرحال چون کارم طول میکشید ترجیح دادم ی روز زودتر برم آرایشگاه…. تقریبا عصر بود ک برگشتم خونه خسته و کوفته دلم میخواست شوهرجان بیاد و ی دونه از اون ماساژای مشتیش بده و بعدشم این کس داغ منو اروم کنه با فکرشم خیس شده بودم و داغون چپیدم تو حمام و ی دوش گرفتم ده دیقه ی ربعی گرفتم و شامم ک هیچی بی اقامون از گلوم پایین نمیرفت جون خودم نشستم به خوندن زبان ک منتظر ازمون ایلتس بودم حدودای دوازده یک بود ک خواب بیهوش شده بودم رفتم طرفی ک شوهرجان همیشه میخوابه بالششو بغل کردم چون بوشو میده همیشه و بوی تنش بدجوری ارامش منه و بشمر سه خوابیدم نمیدونم چند شب بود فقط میدونم حس میکردم صورتم داره بوسیده میشه با وحشت چشمامو وا کردم و جیغ زدم ک دستشو اروم گذاشت جلوی دهنم نترس دیوونه منم و منم ک از ترس به حد سکته رسیده بودم و حالا خوشحال دیدن این دیوونه روبروم به گریه افتادم و خودمو انداختم تو بغلش و اونم محکم بغلم کردو به خودش فشارم میداد و چشمامو میبوسید:ای جوووونم جوووونم گریه نکن قربون اشکات غلط کردم بخدا میخواستم خوشحالت کنم نمیخواستم بترسونمت ولی وقتی دیدمت دیگع دست خودم نبود بوسیدمت نمیدونستم انقدر میترسی فدات بشم قربون این موهای قشنگت خانومم زندگیم…واااای خدا قربون صدقم میرفت و منم تازه بیشتر میفهمیدم چقدر دلتنگش بودم و این حس همیشه وقتی برمیگشت بیشتر بار قبلش بود… نگاش کردم صورتشو با دستام گرفتم خستگی تو چشماش بیداد میکرداینبار نوبت من بود ک تمام صورتشو دستاشو ببوسم و دیوونه وار قربونش برم: واااااااای زندگیم اومدی فدات شم من قربون چشمای قشنگت فدا دستای قویت دلم برات لک زده بود دردت به جونم زندگیم و میبوسیدمش چند دیقه ک. گذشت دید فایده نداره منو همونطوری کشیدروخودش:زن بزار بخوابم صداشو کلفت و خنده دار کرده بود ی خنده لوند کردم ک کیرش زیرشکمم تکون خورد ی جووون اروم گفتم اونم فهمید منظورم چیه فوری گفت:خسته اما بگم میخوام بخوابم و چرخید اونوری و من عملا از روش افتادم پشت سرش و فهمیدم ک امشب از سکس خبری نیست و مطمئن بودم ک خیلی خستس توچشماش دیده بودم برای همین دلخور نشدم چون اگه ی درصد خسته نبود به هیچ دلیل دیگه ای منو پس نمیزد پس با راحت خیال دوباره خودمو چسبوندم به کمرش ک فقط ی زیر پوش نازک پوشیده بود با شلوار راحتی اینطوری فایده نداشت پاشدم بلوز شلوارمو با ی تاپ نازک و تقریبا گشاد عوض کردم و دوباره خزیدم زیر پتو و دستامو دورش حلقه کردم و پاهامو اروم گذاشتم لای پاهاش چشمامو بستم ک بخوابم چند دیقه گذشت ک چرخید خندم گرفته بود طاقت نیاورده بود دردش به جونم بزنه… دستشو انداخت زیر سرم منم چشمامو باز نکردم منو کشید بیشتر طرف خودش و چسبید بهم حس کردم کیرش هنوزم حالت نیمه راست مونده تو کف گرمیه کیرش بودم داشتم خیس میکردم ک لباش اومد رو لبام و مکید وزبونشو هل داد تو دهنم منم زبونشو مکیدم و چشمامو باز کردم عادت داشتیم وقتی همو میبوسیم و لب میدیم همو نگاه کنیم من ک عاشق نگاه های پر عشقو هوسش بودم اونم فک کنم حس منو داشت ک بهم نگاه میکرد نمیدونم چقدر گذشت لباشو برداشت و ینفس گرفت منم ی نفس گرفتمو اینبار لب پایینشو کشیدم به دندون و پر هوس بوسیدمش اونم جری تر شد و بوسیدم محکم ونفسامومون داغ شده بود و میخورد به صورتم نفساش ای داغم میکرد لباشو از رو لبم برداشت و از کنار لبم بوسید نیم خیز شد و کشیدم زیر خودش دستش رفت سمت سینه هام و افتاد روم عاشق سنگینیش بودم نفسمو بند میاورد ولی ی لذت عجیبی داشت ک غیرقابل توصیفه داشت لاله گوشمو میخورد نفسم کند شد و دستام تو موهاش و تمام گردنمو با ولع و حرص خورد و رفت سمت سینه هام میخورد و میمالید و منم نفسام شبیه اه شد بود اونم هربار ک مک میزد میگفت جوووون اه بکش برام منم اسمشو با همه وجودم صدا میزدمو اه میکشیدم دستشو برد طرف کسم و شروع کرد مالیدنم تمام کسمو محکم چنگ میزدو انگشتشو عمیق فشار میداد به کسم جوری ک از لذت جیغ میزدم و دوباره ودوباره منم هربار صداش میزدم حشریترو حریصتر… یهو مالشاش اروم شد و منم نفسام دیگه به شماره افتاده بود یکی دو دیقه اروم مالیدم و دوباره اینبار دستشو انداخت رو چوچولمو میمالیدم وقتی اینطوری میمالید منو انقدر تحریک میشدم ک ارضا میشدم و انقدر ادامه دادم ک فقط میگفتم اییی توروخدا تند تر اوووووووف تندتر قربون دستات برم جووونم آههههه آیییی و با ی جیغ درست حسابی ارضا شدم ولی اون کیرش از رو شلوارش سیخ شده بود اومدم

Repost from N/a
اگه مامانت گوشیتو چک میکنه نیاااا😂🍑✨ 🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑
اگه مامانت گوشیتو چک میکنه نیاااا😂🍑✨ 🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑 🤤 بمال رو هلوها تا ارضا شی💦👙

Repost from N/a

Repost from N/a

Repost from N/a

sticker.webp0.09 KB

ش کم کم در اومد فشاد دادم تا نصفه بردم داخل بعد دوسه تا تلمبه کلا جا دادم تو کسش فک کردم میگه تا تهش نکن ولی فقط ناله میکرد دو دقیقه ای گذشت دیدم پتو رو با دستش داره محکم میگیره فهمیدیم یه خبراییه یه هو بدنش شل شد ارضا شده بود کسش خیلی لیز شده یه چند تا قطره آب ازش بیرون اومد منم با سریع ده دقیقه ای تلمبه زده با داشت ارضا میشد زود کیرمو از مهناز بیرون کشیدم دهنمو گذاشتم رو کسش ولی این بار آبش کم تر بود ولی همشو خوردم این بار کیرمو گذاشتم دم کونش میمالید گفت نه نکن خیلی دردم میاد نکن گفتم تو ارضا شدی حالا نوبت منه گفت دوباره بزار تو کسم گفت باشه گذاشتم تو کسش ولی خیلی میخواستم کونشو بکنم تف زدم یه دستم کونشو مالید به زور همزمان دو تا اگنشتم رو جا دادم با حشرش بالا زده بود کیرمو در آوردم سرشو زود کردن تو کونش گفتم چیزی نگو ساکت بود فقط باز ناله های سکسی میکرد یه چیزی هم زمزمه میکرد کیرمو به زور تا نصفه جادادم تو کونش داشتم ارضا میشدم آبمو ریختم همونجا در اومردم فهمیدم باز حشریه کیرم نصفه خوابیده بوده با دستمال کاغذی کونشو پاک کردم تا حالا اونقد آب ازم نیومده بود یه کم احساس گناه داشتم ولی اون صحنه ها جای برای فکر نزاشته بود دو تا انگشتم رو کردم تو کسش سکسی حرف میزد میخواست کیرم بلند شه باز داشت شق میشد نیمه شق بود کردم تو کصش حسابی شق شده بود دوباره چند تا تلمبه زدم ارضا شد منم این دفعه تو دو دقیقه آب اومد دراز کشیدم پیشش هردومون داشت خوابمون میومد گفت بلند شیم الان سارا میاد دخترش بود فک کردم رفته مدسه گفت بخواب امروز جمعه هست فرستادمش خونه مادر بزرگش با خیال راحت خوابیدم عموم هم تو مکانیکی بود میدونستم اون صبح ناهارشو با خودش بیره تا ساعت ۹ هم نمیاد خوابیدم بیدار شدم ساعت دو بود دیدم اون خوابه چشمم به پا هاش افتاد لاک قرمز زده بود خیلی سکسی بود رفت پاش رو لیس زدم دیدم داره بیداره میشه گفت تو اصلا خوابیدی گفتم نه از اون موقه است دارم لیست میزنم گفت خسته نباشی بابا من کم آوردم تسلیمم گفتم جای تسلیم شدن نیست یه بار دیگه میخوامت گفت معلومه نمیزترم حالا حالا ها بری گفت کونم هنوز درد میکنه گفتم اونو دیگه دفعه بعد میکنمش واسه این سری بسه خندید گفت پدرسگ چه خوش اشتحاس گفتم پس چی این بار کیرمو کردم تو کسش تو سه چهار دقیقه ارضا شدم آبمو ریختم رو رون چپش گفتم من هنوز ارضا نشدم گفتم خودم ارضات میکنم مهناز جون کسش رو لیس زدم رونش رو هم پاک کردم روناش هم ماساژ میدادمو میلیسیدم با کیرم شق شد فرو کردم تو کسش دوقیقه نشد ابش اومد باز بدنش شل شد کیرمو در نیاوردم تلمبه های سریعی زدم تا آبم اومد این دفعه ریختم تو کسش دراز کشیدم رو تخت اونو به زور کشیدم رو سینه خودم حس خوبی بود دم گوشش حرفای سکسی میزدم اونم خوشش اومده بود ساعت ۶ شده بود یه چیزی باهاهم خودیم بعدش من لبش رو خوردم رو صندلی بود پاهاش رو هم لیس زدم یه کم گفتم مرسی گفتم بازم میام کمکت گفت نه که جایه فرش ها رو عوض کردیم گفتم دفعه بعد خدافظی کردم هنوز هم باهم سکس داریم اصلا هم برامون سن مهم نیست خیلی هم خوش میگذره هر هفته سکس داریم واسش شرت و اینچیزا کادو میگیرم خوب باور کردنش هم دست خودتونه میخوایید باور کنید یا نه ولی واقعی بود اگه خواستین از سکس های بعدی مون هم براتون بگم... نوشته: رضا 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

م بعد دیدم پیام اومد عجب ناقلایی هستی من که عکس نصفش رو دارم تو کامل منو دیدی تو از جلویی استیکر خنده فرستادم گفتم اره اینجوریاس یه عکس از کیرم داشتم که کیرم توش بزرگ هم افتاده بود واسش فرستادم گفتم مساوی شدیم حالا لعنتی این چیه با میخوای منو حشری کنی دیگه هردومون بی پرده حرف میزدیم هرچی میومد دهنمون میگفتیم پیام سکسی میدادیم پیام دادم گفتم رونهات خیلی سکسین خیلی میخوام بلیسمشون پیام داد خیلی پررویی گفتم اشکال نداره تو که خوشت میاد پیام دادم باز ای کاش تو یه بیابون لخت کنارم بودی استیکر خنده فرستاد گفت عی نامرد میخواستی رونامو بلیسی گفتم فک کنم کلا میخوردمت چند تا پیام دیگه دادیم بعد خدافظی و تا صبح جق دیگه یقین داشتم اگه باهاش یه جایی تنها بشم سکس میکنیم دوسه روز گذشت صبح زنگ زد گفت میتونی بیای کمک میخوام جای فرش های طبقه بالا رو عوض کنم گفتم چشم دودقیقه ای میام ولی یه چیز تنگ بپوش گفت قلت میکنی من لباس تنگ نمیپوشم چشمات در بیاد اونجوری نمیتونی کمک کنی همش به رونام نگا میکنی واقعا حس خوبی بود پشت تلفن اینجوری داره باهام حرف میزنه گفتم قطع کن بخورمت اول زود یه قرص تاخیری خوردم گفتم اگه چیزی بشه ضایه نشم رسیدم آیفونه خونشونو زدم سرشوه یه کم از پنجره در آورد کلید رو انداخت گرفتم رفتم داخل رفتم طبقه بالا همین که رسیدم خشکم زد دیدم لخت مادرزاد جلوم وایساده زبونم بند اومد به تته پته افتاده گفت چیشد تو که پشت تلفن خیلی ادعات میشد رفتم جلو محکم گرفتمش تو بغلم گردنشو لیس زدم نفساش تند تند میزد از رو شلوار کیرمو میمالید قهمیدم قرص هنوز اثر نکرده چون کم مونده بود آبم بیا یه کم عقب رفتن گفت چیه سرمو بردم کنار کص و رونهاش گفتم موهات در اومده گفت کسشر نگو خیلی کوتاهن من داشتم بهونه میاوردم تا قرص اثر کنه گفتم برو حموم میام خودم کوتاهشون میکنم گفت نمیتونم تحمل کنم زود منو بکن گفتم مهناز داری ناراحتم میکنی ها اینجوری نمیتونم کصتو بخوردم گفت میخوریش!! گفتم معلومه خب گفت خب باشه زود بریم حموم رفتم آبو باز کردم رو سرش منم لخت شدم گفت نامرد چجوری سیخ کرده واسه کص بیچاره من گفتم اینقد بیچاره نیست از اون موقه که تو حموم دیدمت روزی سه بار واست سیخ میشه گفت عجب عوضی بودی و نمیدونستم پس اون موقه هم منو میدیدی خندیدم گفتم ژیلت بده داد داشتم مو های کصش رو میزدم هرزگاهی هم انگشت میکردم تو کسش خیلی حشری شده بود نشست وسط حموم گفتم چیه کم آوردی گفت کارتو بکن دارم برات مو های کصشو زدم موهای کیرمو هم زده بودم قبل اینکه بیام رسیدم به رون هاش کلا مو های بدنش رو زدم اونم از اینکه اینقد بهص دست زده بودم و با دیدن کیرم خیلی حشری شده بود ولی من خیلی حشری تر بودم اون رونهای رویاییش وسط حموم پهش شده بودن ژیلت رو انداختم کنار آبو باز کردم موها رو که رو تنش بودن شستم آبو بستم باز نشسته بود مثله خمار ها دهنمو گذاشتم رو کصش نفس عمیق کشید که منو حشری تر میکردن با دهنم کصش رو میخوردم و با دستام ممه هاش رو میمالیدم حسابی حشری شده بود گفت واسم ساک بزن گفتم نه تورو خدا منو بکن اعتراض نکن خواستم بیشتر حشری شه با واسش خوردم از شدت حشر مو های سرمو گرفته بود تو دستش و هرزگاهی میکشید درازش کردم وسط حموم گفت بریم اتاقم رفتیم خودشو انداخت رو تخت رفتم جلو تف زدم به کیرم فهمید دیگه میخوام بکنمش گفت قربونت برم زود باش رفتم جلو بالش رو کشیدم زیر پشتس لنگاش رو دادم بالا قرص اثر کرده بود کیرمو میالیدم به کسش و خبری از اومدن آبم نبود تو حالت عادی همین که کیرم اگه کسش میخورد ارضا میشد سر کیرمو کردم تو کسش نال

پتو رو کشیدم روم دیدم با زنعمومه اینبار گوشی دستش بود اومد سمتم خیلی اروم پتو رو دادکنار میخواست از کیرم عکس بگیره منم از خداخواسته خودمو به خواب زدم عکس گرفت ولی با نور فلش جا خورد فکدکنم نمیدونست فلش فعاله زود بلند شد رفت منم پتو رو کشیدم روم خوابیدم خیلی خوشحال بود صبح شده بود زن عمو اینا هم اومده بودن پایین کم کم میخواستیم صبحونه بخوریم خیلی زیر چشمی نگاه میکردم از اون روز فهمیدم مهناز جون کسش میخاره پس دنبال جای مناسب بودم خودمو بهش بچسپونم گفتن بعد از صبحونه میریم پایین تر از اینجا یه جایه مقدسه واسه دعا زنعمو گفت من نمیام بهونه میاورد چون اهل مذهبو اینچیزا نبود همه میدونستن داره بهونه میاره ما هم گفتیم باشه یه کم رفتیم منم گوشیمو از عمد گذاشته بودم خونه وسط راه گفتم گوشیم جا مونده منم به اون بهونه برگشتم درو باز کردم رفتم داخل صدایی آب میومد زنعموم حموم بود خیالش راحت بود که بر نمیگردیم زود من رفتم کنار حموم دیدم در کلا بازه داره خودشو کف مالی میکنه از کنار در نگا کردم دیدم عجب کسی داره این کیرم باز شق شد یه فکری به سرم زد برنامه فیلم برداری مخفی رو گوشیم داشتم گوشیم کزاشتم رو مبل کنار تلویزیون جوری که وقتی میاد بیرون بیفته تو فیلم لباساش هم رو مبل کنار رو به روی تلویزیون بود منم رفتم داخل اتاق کناری از لا به لای در نگا میکردم تا بیاد بیرون اومد وای چقد کیر شق کن بود اون قیافه و اندام سکسی اصلا شبیه ۴۰ ساله ها نبود شورتشو برداشت پوشید شلوارم پوشید فقط رکابیش اونجا بود میخواست بپوشه من تند درو باز کردم گفتم وای ببخشید دوباره رفتم تو اتاق چند دقیقه گذشت در زد اومد تو اتاق بازم گفتم ببخشید گفت اشکالی نداره و این حرفا گفت تقسیر من بود فک نمیکردم کسی اینقد زود بیاد رفت بیرون رفتن سراخ گوشیم فیلمو قط کردم رفتم نگا کنم دیدم فیلم گرفته ازش بدک نبود ولی نور پنجره میوفتاد بعضی وقتا اذیت میکرد اون دو روز گذشت برگشتیم مشهد مگه این مهناز خانم از فکر من میومد بیرون سه شنبه بود ساعت ۱۰ صبح عموم زنگ زنگ گقت مهناز رفته خونه مادش بیا کلید بگیر یه سری چیز هست بهت میگم بخر بزار خونه مهناز تا بخره دیر میشه واسه شام مهمون داریم گفتم باشه کلا میونه ما و عموم خوبه بدون تعارف هر کاری باشع واسه همدیگه انجام میدیم خرید کردم رفتم خونه دیدم صدایی جارو برقی میاد دیدم زن عمو اونجاس جا خوردم اونم جا خورد چون شلوار تنگ پوشیده بود با تیشرت خیلی سکسی بود گفت ببخشید گفت اشکالی نداره حالا مشکلی نیست گفت چطور اومدی داستانو گفتم گفت اهان من کلا چشمم به رون و اون کون های گوشتیش بود اونم متوجه شده بود بیشتر خودشو تو چشم میکرد گفت بشین واسه چایی بیارم نشستم گفتم میشه یه تیکه کوچیک نون تازه داخل کیسه با خودتون بیارید گفت واست صبحونه مفصل میارم تعارف میکرد ولی من یه نقشه داشتم گفتم نه منم مثل شما نون خالی دوست دارم گفت چطور مگه یه کم منو من کردم گفتم خوب مثه اون شب اینقد خرید کرده بودیم تو فقط نون برداشتی حسابی شوکه شد گفت چییی تو اون موقه بیدار بودی گفتم اره خب گفت بعدش چی گفتم همشو گفت تو رو خدا بین خودمون بمونه تو فشار بودم اونجوری دیدمت حسابی به هم ریختم دست خودم نبود خندیدم گفتم اگه عکسی که گرفتی خوب اومده باشه اشکال نداره قرمز شده بود چایی خوردم خدافظی کردمو رفتم شب از اون فیلمی که ازش گرفته بودم اسکرینشات گرفتم واسش فرستادم باز پیام دادم گفتم خجالت نکش مساوی هستیم دیده بود ولی پیام نداد ترسیدم عموم دیده باشه ولی میدونستم اون به خواطر خسته گی زود میخوابه هزار تا فکر اومد توسر

رابطه با زن عمو مهناز #زن_عمو #زن_میانسال سلام اول از زن عموم شروع کنم یه زن ۴۰ ساله قد حدود ۱۶۰ و وزنشم تقریبا ۶۵ کیلو منم قد ۱۸۰ وزنم ۶۰ کیلو ۱۹ ساله ما از شهر مشهد هستیم خونه عموم هم کلا ۵ دقیقه از خونه ما فاصله داره جمعیت خونه ما زیاد پدر بزرگ مادر بزرگم هم با ما زندگی میکنن و خواهر برادرم ولی عموم دو تا بچه داره پسرش تبریز سربازه چند ماه یه بار میاد دختر هم حدود ۸ ساله میره مدرسه عموم و پدرم هم همکار هستن هردو مکانیکن یه مکانیکی بزرگ دارن توش کار میکنن هر چند وقت یه بار هم دو خونواده با هم میریم سفر ولی وقتی میرن یا من یا پدرم باید خونه بمونیم به خاطر پدر بزرگ و مادربزرگم قرار بود واسه دو روز بریم گردش من گفتم این دفعه من خونه میمونم ولی پدرم اصرار کرد که برم میدونستم اصرارش برای چیه خوب به هر حال درسمو تموم کرده بودم اونا هم میگفتن باید یا برم سربازی یا تو مکانیکی کار کنم یا هم سال بعد کنکور شرکت کنم واسه همین پدرم میخواست از دل در بیاره چون روز قبلش حسابی با هام دعوا کرده بود منم قبول کردم برادر بزگم و زنش هم قرار شد بیان اونا هم اومدن برادرم ماشین نداره اون با ماشین بابام رانندگی کرد ولی جای بدش این بود که یه نفر اضافی بود باید با ماشین عموم میرفت خواهرم که با زن داداشم حسابی گرم گرفته بودن اون نرفت مجبور شدم من برم اولش ناراحت بودم ولی وقتی سوار شدم دیدم خیلیم بد نیست اون رون های تپل و گوشتی زن عموم که داشت شلوار رو جر میداد کیرمو سیخ کرد من دختر عموی کوچیکم صندلی پشت نشسته بودیم زن عمو هم صندلی جلو بود آهنگ شاد گذاشته بودن کلا اونجا اخلاق هم خوب بود وسط راه گفتم کنار این مغازه وایسا به بهونه شارژ رفتم برگشتنی اومدم صندلی پشت راننده نشستم که رون های سکسیش رو خوب ببینم رسید جایی که میخواستیم بریم یه روستا بود خونه های قشنگی داشت واسه اجاره دادن درست کردن بودن یه خونه مناسب پیدا کردیم دوطبقه بود طبقه بالا دو تا اتاق داشت فقط یه اتاق داداشمو زنش بودن اون یکی اتاق هم عمو و زنعمو مهناز ما ماهم طبقه پایین بودیم من تو حال خوابیدم مادرم اینا هم تو اتاق روبه رویه حال اشپزخانه بود که یه سری وسایل خریده بودیم اونجا بودن دستشویی حمام هم سمت چپ حال کنار پله های طبقه بالا ساعت ۲ شب بود که من هنوز نخوابیده بودم به خیال اینکه مهناز شاید بره دستشویی یا اشپزخونه ساعت ۲.۳۰ بود من هنوز بیدار بودم دیدم از از راه پله صدایی میاد من به سمت چپ که هم راه پله هم دستشویی بود خوابیدم چشمام نیمه باز بود نور شب خواب زیاد بود گفتم نفهمه اومد همین که منو دید جا خورد فک کنم نمیدونست اونجا خوابید یه کم همونجا وایساد داشت منو نگا میکرد حس کرد خوابم با خیال راحت رفت دستشویی البته منم جاخورده بودم چون رکابی تنش بود با یه شلوارک کیرم در جا شق شد گفتم اینجوری نمیشه من که با اون تیپ سکسی دیده بودمش دیگه اختیارم دست کیرم بود گفتم اگه احیانن بیاد اشپزنه باید یه جور سکسی بخوابم پتو رو به هم ریختم جوری که انگار تو خواب اینجوریش کرده باشم کیرمو تا نصفه از شورتم دراوردم جوری که انگار شورتم خودش بالا رفته اومد بیرون با خودمو یه خواب زدم نقشم داشت میگرفت اومد سمت اشپزخونه در جا وایساد منم داشتم زیر چشمی دیدش میزدم کیرم بیشتر از زیر شورت بیرون اومده بود چون از نزدیک اون ساق پاش تا زیر زانوش رو میدیدم رفت اشپزخونه یه تکه نون باگت برداشت زود رفت بالا من که میخواستم عادی بخوابم که اگه کس دیگه ای بیاد منو اونجوری نبینه خیلی خوشحال شدم از اینکه زنعمو کیرمو دیده بدون ابرو رفتن دودقیقه نشده بود باز صدای پایین اومدن از راه پله ها میومد

sticker.webp0.09 KB

دیگه وقتی هردومون خوبه خوب ارضا شده بودیم شهرام کیرشو از کسم دراورد و رو کرد بهم و گفت سحر جون یه موقع حامله نشی عزیزم برم برات قرص بخرم ؟ منم خندیدم و گفتم نترس شهرام جون من کلا بچه دار نمیشم خیالت راحت باشه شهرامم از اینکه من نازا هستم هم خوشحال بود هم انگار ناراحت شده باشه منم گفتم ناراحت نباش عزیزم اینم شانس منه دیگه شاید هم این برام بهتر باشه که بتونم راحت با تو سکس کنم و نترسم شهرامم منو بغلم کرد لبمو بوسید گفت مرسی سحر جونم واقعا نمیدونی چقدر از بودن با تو لذت بردم . دیگه با هم کمی استراحت کردیم و بلند شدیم شهرام رفت دستشوئی و خودشو تمیز کرد و اومد و لباسهاشو تنش کرد که بره قبل از اینکه از خونه بره بیرون گفتم شهرام جون میخام بازم با هم باشیم ولی بزار هر وقت من بهت گفتم بیائی باشه عزیزم اونم گفت باشه سحر جونم منکه میمیرم برات خانمم بعد بازم لبمو بوسید و ازم خداحافظی کرد و شمارشو هم که تو گوشیم داشتم تا بازم باهاش سکس کنم . دیگه بعد از اینکه شهرام رفت منم انگار تازه متولد شده باشم اینقدر سرحال و راضی و خوشحال بودم که نگو ، توی دلم احساس سبکی میکردم انگار از یه غم سنگین رها شده باشم روحم سبک شده بود فکر آزاد شده بود از زندگی و نفس کشیدن لذت میبردم از بس اون پرهام بیشعور بهم بی محبتی کرده بود داشتم روانی میشدم ولی با سکسی که با شهرام کردم روح ازاد شده بود رفتم حمام و از زیر دوش بودن لذت میبردم و تنمو شستم و کمی هم منی شهرام از کسم ریخت روی رونهام با دستام آب منی شهرام را مالیدم روی رونهام و گفتم جون قربونت بشم شهرامم قربون کیرت بشم قربون بدنت بشم قربون لبهات بشم شهراممو میخوام دیگه تو مالک بدنم باشی عزیزم با این فکر و خیال دست میکشیدم به کسم و رونهام و سینه هامو میمالیدم و لذت میبردم و گفتم دیگه تو مال شهرامی سحر خانم شهرام مالک و صاحب بدنته ، کس و کون و سینه و همه جات مال شهرام هست و از این فکر لذت میبردم . دیگه با شهرام هروقت میشد قرار میزاشتم و باهاش سکس میکردم که همیشه ازش کاملا راضی و خشنود بودم و زندگیم عالی شده بود ، اون آشغال عوضی هم با اون دختره لاغر مردنی خوش بود . نوشته: سحر 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

عرقش دراومده بود دست میکشیدم روی سینه های پشمالوش و از عرق تنش هم لذت میبردم بعد کیرشو کشید بیرون فکر کردم میخاد آبش بیاد؟ آخه خیلی محکم کسمو میکرد بهم گفت برگرد منم فهمیدم مدل داگی میخواد بکنه براش قمبل کردم ، هی از کس و کونم تعریف میکرد و میگفت وای دیونتم سحر جونم قربونت بشم میمیرم برات و دوباره با زبونش شروع کرد خوردن و لیسیدن کس و کونم وای که چه لذتی بهم میداد همش تشکو چنگ میزدم و ناله میکردم با هر لیسی که لای کسم میزد و سوراخ کونمو میلیسید و مک میزد ، همچین سوراخ کونمو مک میزد که میکشیدش تو دهنش منم که سوراخ کونم براش دل دل میزد هیچ وقت اینطوری سوراخ کونم بهم لذت نداده بود انگار سوراخ کونم داشت براش بوس میفرستاد لبهای شهرام و سوراخ کونم داشتن به هم لب میدادن اینطوری سوراخ کونمو مک میزد . دیگه آه و ناله های من اتاق را برداشته بود هر چی من بیشتر لذت میبردم و بیشتر ناله میکردم شهرام هم بیشتر حشری میشد و دیونه وار همه جای بدنمو میلیسید ، منو دمر خوابوند و انگار دیگه داشت از خوردن بدنم نهایت لذت را میبرد چون از کف پاهام میلیسید و میومد بالا و میرفت پائین منم واقعا از هرکاری که میکرد لذت میبردم اینقدر که سکسم با پرهام سرد و بی روح بود به جاش همین اولین سکسم با شهرام هزار برابر سکسم با شوهرم پر از شور و لذت و حرارت بود. واقعا نمیدونستم چند دقیقه یا چند ساعته که داریم با هم حال میکنیم شهرام بازم منو طاق بازم کرد و بازم کسمو برام میخورد داشتم دیونه میشدم دیگه اینقدر کسمو برام خورد که یه ارگاسم شدیدی بهم دست داد چیزی که تا اون موقع اینچنین تجربه اش نکرده بودم بدنم میلرزید و نفسم داشت قطع میشد تمام تنم مور مور میشد انگار تک تک سلولهای بدنم داشت ارگاسم میشد یه حالت خلصه مانندی بهم دست داده بود که بینهایت برام شگفت انگیز و پر از شور و لذت بود شهرام هم وقتی دید منو اینطوری ارضام کرده همش قربون صدقه ام میرفت و دست میکشید روی رونهام و بوسم میکرد و هی میگفت دیونتم دیونتم تو مال منی میمیرم برات سحر جونم تا اینکه ارگاسمم فروکش کرد و کم کم داشت حالم بهتر میشد سر شهرام رو گرفتم کشیدمش روی خودم و عمیقترین و بهترین لبی که میتونستم بهش بدم را تقدیم لبهاش کردم اونم میدونست که کارشو خیلی عالی انجام داده و منو به نهایت اوجم رسونده و هردومون از سکسمون کاملا راضی و خوشحال بودیم یکمی که با هم لب بازی و عشق بازی کردیم شهرام منو محکم بغلم کرده بود و بهم گفت دوستت دارم سحر جونم ، منم بهش گفتم منم دوست دارم شهرام جون . کیرش هنوز شق و سفت بود کیرشو گرفتم توی دستم باهاش بازی میکردم شهرام گفت اذیتت که نکردم عزیزم ؟ گفتم نه اصلا اتفاقا بینهایت ازت لذت بردم ، شهرام هم لبخند زیبائی زد و گفت خیلی خوشحال شدم که تونستم حالتو بهتر کنم منم ازش تشکرکردم و بهش گفتم تو نمیخواهی ارضا بشی آبت بیاد؟ شهرام گفت مهم نیست همینکه تو لذت بردی برام بسه منم گفتم نه بیاد بکن تا آبت بیاد میخام تو هم ارضا بشی ، شهرام گفت اخه میترسم اذیت بشی تازه ارضا شدی حتما کست اذیت میشه ، گفتم نه عشقم بیا بکن کسمو کیرتو دوست دارم تازه مزه واقعی کیر را با تو فهمیدم شهرام هم بلند شد و نشست بین پاها و یه دستی لای رونهام کشید و کسمو میمالید و هی از بدنم و کسم تعریف میکرد و پستونامو میمالید و با نوکشون بازی میکرد و میگفت تو خیلی خوشگلی سحر جونم اینو واقعا دارم بهت میگم منم گفتم تو هم واقعای عالی هستی نمیدونستم به این زودی عاشقت میشم ؟ شهرام هم گفت مرسی عشقم تو بهم لطف داری دوست دارم همیشه مال من باشی سحر جون ، منم گفتم هستم شهرام جون هستم اون بیشعور لیاقت منو نداشت امیدوارم تو همیشه باهام بمونی شهرام جون ، شهرام هم همینطوری که داشتیم با هم حرف میزدیم و از احساسمون به هم میگفتیم کیرشو میمالید لای کسم و گفت حاضری عزیزم؟ منم گفتم آره عشقم بکن که میمیرم برات شهرام جونم ، اونم کیرشو کرد تو کسم و باز هم از کیر کلفتش داشتم لذت میبردم اونم داشت تو کسم تلمبه میزد هردومون آه و ناله میکردیم اینقدر کسمو کرد و تلمبه زد که داشتم زیرش جیغ و ناله میزدم اونم محکمتر میکردتم و صدای برخورد تخمهاش بین رونهام و روی کونم و صدای شلپ شلپ تلمبه زدنهاش صدای ناله های بلند من توی خونه پیچیده بود که دیگه شهرام هم داشت ارضا میشد که تلمبه های اخرش بود که با ناله میگفت ابمو کجات بریزم ؟ منم گفتم بریز تو کسسسمممم بریز تو کسسسممممممم اونم با یه فریاد بلندی همه آبشو تو کسم خالی کرد و چندتا تلمبه دیگه هم با ناله تو کسم زد و افتاد روی من و نفس نفس میزد وای منم بازم زیرش ارگاسم شده بودم موقع تلمبه هاش چه کیفی کردم زیرش .

نمیدونم منم گفتم سحر هستم اونم خودشو معرفی کرد و گفت منم مخلص شما شهرام هستم منم گفتم خوشحال شدم از آشنائیتون اونم گفت منم همینطور سحر خانم دیگه شهرام گفت چند سالتونه و چند وقته ازدواج کردین . از این حرفها منم همه چیزمو بهش گفتم اونم هی گوش میداد و میرفت بعد گفت خب سحر خانم من یه کافه ای بلدم اگر دوست دارید بریم اونجا ؟ گفتم باشه بریم انگار اونم فهمیده بود من قصدم چیه ولی به روی خودش نمیاورد دیگه رفتیم به همون کافه ای که گفته بود و با هم نشستیم و یکمی دیگه رو در رو با هم حرف میزدیم کافه خلوتی بود هیچکی هم به بغل دستیش نگاه نمیکرد همه سرشون توی کار خودشون بود هر وقت تو چشمهای هم نگاه میکردیم انگار داشتیم منظورمون را به هم میگفتیم بعد دیگه من گفتم پاشیم بریم شهرام هم رفت حساب کرد و سوار ماشینش شدیم دیگه منم رفتم جلو دم دستش نشستم و اونم خوشحال بود گفتم برگردیم بریم خونه شهرام هم گفت چشم سحر خانم . ولی تو راه همش به این فکر میکردم بهش چی بگم و ببرمش خونه یا نبرم ؟ دیگه راستش تا خونه برسیم خیلی با هم حرف نزدیم شهرام هم باهام کاری نکرد و دستی بهم نزد منم که دو دل شده بودم نمیدونستم خیانت کردن اینقدر میتونه سخت باشه ؟ دیگه رسیدیم و شهرام یکمی جلوتر از خونمون وایساد ولی انگار من قفل شده بودم همینطوری نشسته بودم پیشش شهرام بهم گفت حالت خونه سحر خانم ؟ منم یه نگاهی بهش کردم هم دلم میخواست انتقام بگیرم هم پشیمون شده بودم داشتم دق میکردم گفتم نه خوب نیستم شهرام راه افتاد بازم از محل دور شدیم و هیچی نمی گفت منم هیچی نمیگفتم مثل یه تیکه یخ شده بودم . بازم همش به خیانتی که پرهام باهام کرده بود یادم میومد و از دستش بینهایت عصبانی میشدم و اینکه چرا زندگی من باید اینطور خراب بشه؟ دیگه اینقدر حالم از دست شوهرم بهم خورده بود که به شهرام گفتم برگرد بریم خونه شهرام هم برگشت و بهش گفتم بیا بریم خونه کارت دارم ، شهرام هم بدون اینکه حرفی بزنه باهام اومد تو خونه ام وقتی در را بستم بدون اینکه اصلا بهش چیزی بگم رفتم توی بغلش و چشامو بستم و لبمو گذاشتم رو لبش اونم منو بغلم کرده بود و داشت ازم لب میگرفت واقعا اون لحظه انگار لحظه رهائی بود برام انگار از همه درد و غصه هام خالی شده بودم لبهای مردی را مک میزدم که هیچ نسبتی باهام نداشت و فقط دو بار دیده بودمش دیگه نمیدونم چی شد که خودمو لخت توی تختمون میدیدم که دارم آه و ناله میکنم و شهرام هم داره کسمو برام میخوره و جون جون میکنه انگار وقتی داشتم بهش لب میدادم دیگه توی این دنیا نبودم تا وقتی دوباره خودمو پیدا کرده بودم لخت مادرزاد توی تختم خوابیدم و دارم از لیسیده شدن کسم لذت میبرم وقتی شهرام را میدیدم که چطوری داره کسمو میخوره و میلیسه داشتم از خوشحالی و رها شدنم از همه درد و رنج هام لذت میبردم و آه و ناله میکردم اونم الحق که چه لیسی به کسم میزد با زبونش از زیر چاک کونم میلیسید و میومد تا وسط کسم و زبونشو مثل ویبره روی چوچول کسم میلرزوند منم داشتم میمردم از لذت شاید بگم هفت هشت ماه شده بود که سکس نداشتم تازه اون موقع هم که سکس داشتم اصلا بهم لذت نمیداد ولی الان کسم زیر دهن یه مرد غریبه چطور داشت لذت میبرد دیگه شهرام هم لخت شد وای چه بدنی داشت؟ مردونه و کمی پشمالو سینه هائی پهن و هیکلی یه نگاهی به کیرش کردم وای کیرشم از کیر شوهر عنترم خیلی بهتر بود هم کلفتر و هم بزرگتر بود نمیدونم چند سانت میشد ولی خیلی عالی به نظر میومد دیگه شهرام پاهامو گرفت و داد بالا و تو صورتم نگاهی کرد و گفت سحرجونم دیگه غصه نخور اون یابو شوهر خرت لیاقت داشتن تورو نداره خودم به همه نیازهات جواب میدم عزیزم بعد کیرشو گذاشت لای کسم و لبمو بوسید و گفت حاضری سحر جونم ؟ منم گفتم آره شهرام جون بکن منو بکن ، اونم کیرشو فرو کرد تو کسم وای نمیتونم اون لحظه را توضیح بدم یه حس فوق العاده ای توی تمام وجودم میدوید و مثل خون توی رگهام حسش میکردم کلفتی کیرش تمام کسمو پر کرده بود هم دردم گرفته بود هم بینهایت داشتم از کیرش لذت میبردم اونم وقتی کیرشو تا ته کرد تو کسم یه آآآآآآآخخخخخخ جججججووووون بلندی گفت و خوابید روم و لبشو گذاشت رو لبم منم انگار که شهرام شوهر ابدی و ازلی من بوده و اصلا حس غریبه بودن باهاش نداشتم با همه وجودم داشتم بهش لب میدادم و از وجودش لذت میبردم دیگه شهرام هم شروع کردن تلمبه زدن تو کسم و هی ناله زدنهای من بیشتر و بلندتر میشد و شهرام هم کیف میکرد که داره کسمو میکنه واقعا هردومون داشتیم بینهایت از همدیگه لذت میبردیم دیگه اصلا هیچی برام مهم نبود همه درد و غصه هام از یادم رفته بودم و فقط داشتم لذت محض را با تمام سلولهام میچشیدم و از دیدن شهرام که داره چطوری تو کسم تلمبه میزنه هی تند تند تکون میخوره لذت میبردم و نوازشش میکردم نمیدونم چقدر طول کشید ولی از لحظه لحظه سکسم با شهرام کیف میکردم شهرام اینقدر تند و با شدت داشت منو میکرد که

به طلاق فکر میکردم ولی نمیدونم انگار یه صدائی از درونم بهم میگفت طلاق که فایده ای نداره اون قلبتو سوزنده توهم باید دلشو بسوزونی و همش این تصویر میومد تو ذهنم که دارم بهش خیانت میکنم و هر وقت این تصویر رو میدیدم انگار دلم خنک میشد هی این حس درونم پر رنگ تر و عمیق تر میشد که تو هم بهش خیانت کن وقتی اون داره بهت خیانت میکنه تو هم تلافی کن . چند سال باهاش زندگی کرده بودم و از سرمایه بابام استفاده کرده بود و تونسته بود مغازه ای برای خودش دست و پا کنه حالا ازش طلاق بگیرم و این خونه و زندگی که ساختم را بزارم یکی دیگه ازش استفاده کنه ؟ برای همین تصمیمو گرفتم تا بجای اینکه ازش طلاق بگیرم منم کارشو تلافی کنم دیگه هیچ غصه ای توی دلم وجود نداشت حس انتقام بعضی وقتا حس خیلی خوبیه آدمو قوی میکنه . دیگه میدونستم باید چکار کنم ، باید یکیو پیدا میکردم تا باهاش سکس کنم . نشستم و به همه مردهایی که میشد باهاشون سکس کرد فکر کردم که متاسفانه همه مردهائی که میشناختم همشون فک و فامیل بودن و میترسیدم که یه موقع از دهنشون در بره که فلانی را باهاش خوابیدم و دیگه ابروی خودم و خانواده میرفت . دیگه هیچکی به ذهنم نمیرسید بعد یهوئی انگار جرقه ای تو ذهنم زده شد و چهره همین راننده اومد تو ذهنم چون وقتی تو ماشینش نشسته بودم یه چند باری از آینه همدیگرو دیده بودیم و وقتی هم پیداه شدم تا پولشو بدم صورتشو کامل دیده بودم . مرد خوش چهره ای بود بهش میخورد شاید 50 سال یکمی هم بیشتر باشه وقتی تو ماشینش بودم اینا توجهم را جلب نکرده بود ولی الان که داشتم کم کم بیاد میاوردمش میدیم که گزینه بدی هم نیست مرد مهربونی به نظر میرسید با حرفهاشم آرومم کرده بود صدای گرم گیرائی داشت چهار شونه و کمی درشت هیکل بود هرچی بیشتر بیاد میاوردمش دلم بیشتر هواشو میکرد بخصوص اینکه خیلی وقت هم بود از دست پرهام دلخور بودم و خیانتش هم که بیشتر عصبانیم کرده بود و سکس هم که نداشتیم . اسم این آقای راننده را نمیدونستم ولی خب میشد راحت پیداش کنم کافی بود به آژانس زنگ بزنم و بگم همون آقایی که اومده بود را دوباره بفرستینش . دیگه گفتم همین مرده بهترین گزینه میتونه باشه هم جا افتاده است هم اینکه به نظر آدم بدی نمیاد اینم که دیده شوهرم بهم خیانت کرده حتما منو درک میکنه برای همین دیگه اصلا فکر و ذهنمو درگیر خیانت شوهرم نکردم توی دلم گفتم تو برو با اون دختره عشق و حال کن منم میرم با این حال میکنم . باورم نمیشد حتی با فکر کردن به سکس با اون راننده اینقدر دلم خنک میشد . دیگه رفتم و یه دوش گرفتم و حسابی همه موهای زائد را تر تمیزش کردم و شدم یه هلوی پوست کنده و آبدار و شیرین بعد بازم زنگ زدم به آژانس و گفتم من صبح ماشین میخام و گفتم همون آقایی که امروز اومده بود بیاد اونها هم اوکی کردن و برای فردا صبح میخواستم اولین حرکت خلاف زندگیمو بزنم همش دلم شور میزد و گاهی پشیمون میشدم ولی همون حس نفرت و انتقام دوباره بهم میگفت اگه بهش خیانت نکنی توئی که بازنده هستی برای همین بازم مصمم میشدم تا کارمو انجام بدم . دیگه شب بود که توله سگ پرهام برگشت خونه و بازم مثل برج زهر مار بود یه سلام علیکی و بازم بدون حرف نشست پای لپتاپش منم گفتم آره بشین با لپتاپت بازی کن منم فردا میرم و خودمو میزارم در اختیار اون آقا . حسابی داشتم کیف میکردم که فردا انتقاممو ازش میگیرم . دیگه شب هم راحت خوابیدم و صبح که شد دوباره زنگ زدم به آژانس و گفتم ممنون میشم راننده دیروزی را برام بفرستید که بهم گفتن رفته بیرون نیم ساعت دیگه میاد میفرستمش منم تا اون بیاد حسابی به خودم رسیدم و یه ست سوتین و شورت سکسی داشتم اونو پوشیدم و روش هم یه تاپ که یقه بازی داشت که سینه هام حسابی پیدا بود یه شلوار لی آبی کمرنگ هم داشتم که تنگ و جذب تنم بود و یه مانتوی جلو باز هم روش پوشیدم تا مرده بتونه سینه هامو ببینه وای باورم نمیشد برای مرد غریبه اینطور خودمو آماده کرده بودم ولی حس انتقام آدمو به هرکاری وادار میکنه دیگه گوشیم زنگ خورد که من دم در هستم منم گفتم الان میام و رفتم پائین و سوار ماشینش شدم و مرده تا منو دید انگار که تعجب کرده باشه یه سلامی داد و گفت خدارا شکر انگار امروز حالتون بهتره خانم ؟ منم بهش سلام کردم و گفتم بله مرسی آقا بعد ازم پرسید کجا باید برم ؟ منم گفتم نمیدونم اگر براتون ممکنه میخوام امروز دربست در اختیار من باشید؟ اونم از آینه یه نگاهی بهم کرد و و یه لبخند ریزی هم روی لبش بود گفت چشم خانم شما امر بفرمائید بعد راه افتاد و از محله مون زدیم بیرون بعد بازم پرسید خب بفرمائید کجا برم ؟ منم گفتم بریم یه جائیکه نشناسنمون اونم همینطور که رانندگی میکرد دیگه سر حرف را باز کرد باهام و هی مثلا دلداریم میداد منم بهش نگاه میکردم از آینه هر چی بیشتر میدیدمش بیشتر به دلم مینشست چشمهای گیرا و صدای دلنشینی داشت یکمی که حرف زد گفت راستش ببخشید من اسمتون را