es
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Ir al canal en Telegram

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram شهر داستان | رمان

El canal شهر داستان | رمان (@dastanromancity) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 25 134 suscriptores, ocupando la posición 1 275 en la categoría Libros y el puesto 13 463 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 25 134 suscriptores.

Según los últimos datos del 01 julio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -557, y en las últimas 24 horas de -23, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 11.90%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 4.08% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 2 993 visualizaciones. En el primer día suele acumular 1 025 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 0.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Descripción y política de contenido

No se ha proporcionado la descripción del canal.

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 02 julio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.

25 134
Suscriptores
-2324 horas
-1347 días
-55730 días
Archivo de publicaciones
⬅️ ۬ ި۬ࡅ࡙ܝ‌🥹ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ܚࡍ 🇮🇷ܦ̇ߊ‌ܝ‌ܢܚܨ خاله حشـ...ـری برای خوش گذرونی اول خواهر زادشو ماساژ هپی میده بعد ازش سـ...ـکس میکشه👙🦋
⬅️ ۬ ި۬ࡅ࡙ܝ‌🥹ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ܚࡍ 🇮🇷ܦ̇ߊ‌ܝ‌ܢܚܨ خاله حشـ...ـری برای خوش گذرونی اول خواهر زادشو ماساژ هپی میده بعد ازش سـ...ـکس میکشه👙🦋 🍄 مشاهده فیلم 💎 @ZirNevisHub 💎

sticker.webp0.09 KB

تو این پوزیشنا دوبار ارضا شد اما مگه خیسی کسش تمومی داشت دوباره داگ استایل شدیم دلشتم میکردمش که دیدم کیرم خونیه بهش گفتم فک کنم پریود شدی یهو پاشد.و گفت در بیار مریض میشی رفت تو دستشویی خودشو شست اما بخاطر اینکه منم دوباره ارضا شم بیست دق دوباره ساک زد و آبم اومد با اینکه بهش گفتم دارم میام اما اهمیتی ندادو منم تو دهنش ارضا شدم چندبار کیرمو مکید تا کاملا تخلیه بشم و رفت تو دستشویی آبمو خالی کرد از دهنش و شست خودشو لباساشو پوشید نگاهیی به ساعت کردیم دیدیم شو ۶/۵ تقریبا ۵ ساعت تمام داشتیم سکس میکردیم موقع برگشت براش نوار خریدم و تو ماشین نوارشو گذاشت ازش پرسیدم چطور بود گفت بهترین سکس عمرم بود کیرت مثه شیلنگ میموند هم کلفت بود هم دراز انگار تا رحمم میرفت رسوندمش به ایستگاه و پیاده اش کردم این اولین سکس ما بودو خاطره انگیز.. ادامه دارد.... 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ح:درستش میکنم هی ازش لب گرفتم و بوسیدمش نا خودآگاه دستم رفت روی سینه هاش که دیدم بزرگه ازش پرسیدم چندی گفت ۸۵ تا اینو گفت دلم هری ریخت چون همش آرزو داشتم یه روزی یا سینه ۸۵ به دهن بگیرم بعد از مالیدن سینه هاش به زور دستم رو به کسش رسوندم و از رو شلوار مالوندم و راضیش کردم دستمو بذارم تو شرتش اینقدر این بشر حشری بود که بعد پنج دق مالوندن ارضا شد دختری با یه کس کوچولو وتنگ برای دو روز بعد بازم باهاش قرار گذاشتم و ازش خواستم اگه مشکلی نداره یه صیغه بخونیم. بریم یه جای امن که اونم اوکی داد و تو ماشین خودم خوندم و برای سه روز بعد هماهنگ کردم که بیاد خونم اونروزی که رفتم دنبالش خانومم خونه پدرش بود. قبل از رفتن دنبالش یه ترا ۱۰۰ و یه سیلد نافیل ۱۰۰ انداختم بالا ناهارم گرفتم و رفتم دنبالش وقتی اوند خونه با اینکه هردومون میدونستیم چی میخوایم ولی به اوپن آشپزخونه پشت داده بودیم برای اینکه یخمون واشه گفتم تو که گفتی موهاتو مصری زدی ببینم چجوری شدی و بهونه کردم و مقنعه رو از سرش کشیدم و موهاشو نوازش کردم. بوسه بارونش کردم وکم کم سینه مالی و خوردن سینه هاش و شلوار و شورتشو در آوردم این بشر اینقدر حشری بود که با خوردن سینه و مالیدن کسش و انگشت کردنش مثه دفعه قبل ارضا شد از تنگی کسش همین بس که انگشتم به زور وارد کسش شد وقتی سرحال شد گفت تو چرا لباست رو در نیاوردی ح:من لباس تورو در آوردم و تو هم باید لباس منو در بیاری با گفتن این جمله پاشدم تا شلوارمو در بیاره سورتمو کشیدم پایین وقتی کیرمو دید گفت برات بخورمش گفتم اگه دوست داری اره و اونم شروع به ساک زدن کرد لامصب اونقد. حرفه ایی میخورد که حتی یه بار دندون نزد و طوری ساک میزد کا انگار میخواست شیره جون آدمو در بیاره از نیومدن آبم کاملا مطمئن بودم بعد پنج دق گفتم بسه بیا بکنمت اونم به پشت دراز کشید گفتم سوتینت رو در بیارم بعد پاشد و گفت نمیتونی چون گیره سوتینش رو کاملا سفت کرده بود و مثه تیشرت اونو میپوشید سوتین رو که در آورد روش دراز کشیدم وکیرمو وارد کسش کردم کیری با طول ۱۷ سانت وقتی وارد اون کس تنگش شد یه آهی از ته دل کشید لامصب اونقدر تنگ بود که ترسیدم آبم زود بیاد ولی خودمو کنترل کردم ازش علت تنگ بودنش رو پرسیدم م:الان یکساله طلاق گرفتم و هیچ سکسی نداشتم بعدشم ما خانوادگی کس کوچولو و تنگ هستیم حدودا پنج دق تو اون کس تنگش عقب و جلو کردم و سینه هاشو میخوردم ولب میگرفتم ازش با اینکه کیرم تا ته تو کسش بود اما میگفت بیشتر بذارتو منم خواسته هاشو اجابت میکردم. تقریبا ده دق بکوب کردمش تا دوباره ارضا شد وقتی ارضا شد سیاهی چشماش رفت بالا و پاهاشو دور کمرم حلقه کردو گفت در نیارش بذار تو باشه تا حس کنم هر لحظه کیرتو چند دقیقه ایی طول کشید تا برگشت کنه به حال عادیش منم همونجور آروم آروم تلمبه میزدم گفت صبر کن چهار دست و پاشم ولی کیرتو در نیار وقتی حالت داگی گرفت گفت محکم تلمبه بزن و اصلا به دردم توجه نکن فقط بزن منم محکم تو کسش تلمبه میزدم به طوری که صدای شالاپ شلوپ برخورد رونام با کونش کل فضای خونه رو اشغال کرده بود اما اون در عین درد فقط میگفت بزن منم روی کونش چک میزدم و یه حرکتی زد وسط کار که من شهوتم اوج گرفت سرشو برگردوند و گفت تف کن تو دهنم منم دهنم خشک بود به خاطر قرصا اما کمی آب دهنمو جمع کردم و ریختم تو دهنش وقتی ریختم گفت این برام مثه شهد عسله و با این جمله اش آبم شروع به قلیان کرد و گفتم مهسا سعی کن ارضا شو که آبم میخاد بیاد گفت تو بیا منم میام تا اون لحظه رو زانوهام بودم اما بلند شدم و تو همون حالت محکم تلمبه میزدم و با هم بعد پنج دق ارضا شدیم و منم از تو کسش در آوردم و ریختم پشت کمرش اومدم پایین و ازش لب گرفتم. با دستمال تمیزش کردم بهم گفت دستت درد نکنه میخوام یه اعترافی بکنم ح:چه اعترافی م:دو بار شوهر کردم و با هرکدوم یکسال زندگی کردم ولی هیچکدومشون نتونستن با کیرشون ارضام کنن ح:چرا ؟! م:بخاطر تنگی کسم زود آبشون میومد ح:پس چطور ارضا میشدی ؟ م:خودمو میمالوندم تا ارضا شم ناهار رو لخت مادرزادکنار هم خوردیم بعد ناهار ازم خواست کنارش بخوابم ولی این کیر لامصبم مگه اجازه میداد کمی کنارش دراز کشیدم ده دقیقه ایی گذشت گفتم مهسا بازم میخوام با یه چشم جانانه بلند شد و شروع کرد به ساک زدن از سر کیرم زبون میزد میرفت تا سوراخ کونم و دوباره بر میگشت سر کیرم چنان سرش رو بالا پایین میکرد. تخمامو میمالوند که حس بینهایت لذتبخش رو تجربه کردم دوبار گفتم بس نیس گفت نه بذار از این کیرت و ساک زدنم لذت ببرم بعد ۲۰ دق از آب دهنش که ریخته بود روی کیرم و تا سوراخ کونم رفته بود گرفت و به کسش مالید و گفت بذار توش که بدجور دلتنگشم دوباره شروع به کردن کردم انواع پوزیشنا رو اجرا کردیم ایستاده ،میسیونری ،داگ استایل ،روی اوپن،ایستاده یه پا بالا

بازگشت به گذشته (۱) #زن_مطلقه لرزش گوشی تو جیبم حکایت از پیام جدیدی داشت پیش خودم گفتم طبق معمول یا ایرانسله یا پیام بانکی اما دیدم تو اینستا پیام دارم باز کردم و با دیدن یک پروفایل در دایرکت ها و باز کردنش پرت شدم به هفت سال پیش مردی بودم متاهل و صاحب یه پسر ۴ساله اسمم حسن و با ۱۸۴قد و مهسا زنی با ۱۷۸ قد بدون شکم ،چادری که سایزش معلوم نبود تا اینکه خودش گفت هفت سال پیش تازه گوشی اندرویدی مد شده بود و سوشال مدیا پدیده جذابی در ایران بود ماهایی که بزرگترین دختربازیمون نامه دادن بود الان وارد یه فضای بزرگتر و آزادتر شده بودیم از وی چت شروع کرده بودیم و بعدش لاین و وایبر و واتس اپ و تلگرامی که تازه باب شده بود با اینکه متاهل بودم ولی تا اون روز هیچ خیانتی نکرده بودم و تمام اخبار رو به همسرم میگفتم من و پسرداییم یه زوج خوب بودیم چیز پنهونی از هم نداشتیم چندتا گروه تلگرامی داشتیم و باهم همه جا بودیم و قاعدتا دختر و زن هم بینمون بودن تا اینکه یه گروه خصوصیمون دختراش رفتن و فقط ما دو سه نفر بودیم بهش گفتم از گروهت لفت میدم هرموقع دختر ادشد منو دعوت کن یک روز ساعت دو تازه نت گوشیمو باز کردم که دیدم دوباره تو گروهش هستم.گروه هم پر شده از چندتا دختر ویه پسر همکارش .به محض اینکه گفتم سلام هنوز جواب سلامم نیومده دیدم اکانتی به اسم مهسا پیام داده کی منو دوست داره و منم بیدرنگ نوشتم من و همراهش چند استیکر بوسه براش فرستادم البته اینها یک امر عادی بود و بدون نیت .خلاصه دوسه روزی به همین منوال چت وآشنایی گذشت تا اینکه شد شب اول محرم اون موقع مذهبی بودم البته خشک مقدس نبودم ولی اعتقادات خودمو داشتم و کارمم تو محرم این بود تو آشپزخونه تکیه پادو کنار آشپز و پذیرایی و شستن ظرفا بودم . بعد از اتمام کارا اومدم نت رو روشن کردم و نوشتم وای چقدر خسته شدم که دیدم آنلاینه و نوشت چرا مگه کوه کندی گفتم نه وماجرار رو گفتم ناگهان تو پی وی برام پیام اومد که تو که دلت پاکه برام دعا کن که مشکل منم حل شه گفتم بابا من خودم گناهکار عالمم و از این حرفا گفت نه همین که میری تکیه و پادویی میکنی لیاقت داری و اینا .بهش گفتم مشکلت چیه گفت نمیتونم بگم گفتم خود دانی همین کلمه خود دانی انگار قفل زبونش رو باز کرد و شروع کرد به گفتن که آره دوبار ازدواج ناموفق داشتم و الان مطلقه هستم و بخاطر من بابام که ضامن شوهر دومم شده بود مجبور شد خونشو بفروشه و قسط وام اون عوضی رو بده و با ابنکه بهم چیزی نمیگه اما تو چشای بابام تحقیر شدن ک منت رو میبینم دروغ چرا کیرم یه تکونی خورد ولی پیش خودم گفتم من اینکاره نیستم (امان از اعتماد به نفس بیجا)چند روزی چت کردم و شماره رد وبدل کردیم و باهم بودیم تا اینکه روز تاسوعا زنگ زد و دیدم گریه میکنه و علتش رو بحث با باباش گفت و کلی دلداریش دادم و آخرش گفت مرسی باعث شدی آروم بشم و همون تماس باعث شد روابطمون شکل جدیتری بگیره بعد از سه روز باهاش قرار گذاشتم همو ببینیم و چون کلاس آرایشگری میرفت زیاد تحت فشار نبود و پشت کوچه کلاسش قرار گذاشتیم اولین دیدارمون کلا به پنج دق هم نکشید مضاف بر اینکه رفت پشت نشست و بعد رفتنش پیام دادم چرا رفتی پشت نشستی .گفت تو چیزی نگفتی گفتم مگه باید بهت میگفتم خودت باید میومدی جلو مینشستی برای فردا قرار دوم رو گذاشتیم و همو دیدیم تا پنج روز فقط کنار هم مینشستیم وحرف میزدیم البته اون بیشتر صحبت میکرد و من شنونده بودم و همش از زندگی های قبلی میگفت طبق معمول چیزایی که شنیده بودم خودمو هول نشون ندادم که اعتمادشو جلب کنم روز پنجم هنگام خداحافظی باهاش دست دادم هنوز از پله های خونه دوستش بالا نرفته بود که پیام داد بهم دست دادی یه حالی شدم خودمو زدم به اون راه که چه حالی شدی م:همون حالی که یه زن و مرد همدیگه رو لمس میکنن تو مگه این حس رو نداشتی ح:نه ولی بهش دروغ گفته بودم برای فردا بازم قرارگذاشتیم ولی ازش خواستم که منو ببوسه .فرداش یه روز بارونی تو هوای سرد بود و شیشه های ماشینم دودی کامل بود تو یه کوچه فرعی خلوت پس از چک کردن رفت و آمد و خلوتی ازش خواستم که ببوسه منو اولش امتناع کرد اما با پیش کشیدن پیشنهادم دوبار صورتم رو بوسید و برای بوس سوم سرم رو برگردوندم و ازش لب گرفتم اون روز حدود دوساعت باهم بودیم و تا برگشتن به جایی که باید پیاده میشد چند بار از هم لب گرفتیم موقع پیاده شدن بازم بوسیدمش و ازش لب گرفتم م:نکن به جوری میشم ح:چجوری میشی م:اذیت میشم ح:چه اذیتی م:شهوتی میشم و چون نمیتونم تخلیه شم سردرد میگیرم

sticker.webp0.09 KB

کسش.لنگاشو دادم بالا.دستمو گذاشتم زیر کمرش.کسو کونش قشنگ جلو دهنم بود.شروع کردم وحشیانه کسو کونش رو میخوردم. آب بود که از کسش سرریز شده بود.انگار شراب میخوردم.از ترس این که پدر زنم نیاد کیر شق شدم که داشت میترکید رو بی معطلی چپوندم داخل کسش اونم آنچنان آهی از ته دل کشید که بیچاره فکر کنم تا اون موقع اینجور کسش کیر نخورده بود.۵ دقیقه ای تلمبه زدم.رو ابرا بودم که فاطمه گفت امیر بسه الان بابام میاد با اینکه دلم نمیومد تمومش کنم ولی از ترسم کیرمو کشیدم بیرون و کمی با دست با هاش ور رفتم و آبمو ریختم رو شرتم که کنارم بود.یه لب ازش گرفتم که این بار فاطمه هم همکاری کرد و حسابی لبامو خورد.سریع جمو جور شدیم.من رفتم اتاق خواب و خودم رو زدم به خواب.کمتر از ده دقیقه بعد پدر خانمم اومد.در زد و فاطمه رفت در رو براش باز کرد.منم نیم ساعت بعد مثلا از خواب بیدار شدم و رفتم پیششون.هنوز دو سه شب دیگه فرصت داشتیم.اون دو سه شب هم نیمه های شب که پدر خانمم خواب بود قبلش با فاطمه چت سکسی میکردم و بعد اینکه مطمئن میشد باباش خوابیده میومد اتاق پیش من و ده دقیقه ای بی سر و صدا سکس میکردیم.هم از کون هم از کسش.اون چهار روز بهترین روزای عمرم بودن.بعد اون دیگه متاسفانه فرصت مناسبی گیر نیاوردم بکنمش.تماس و پیامک هست منتها اونم از ترس اینکه شوهر اونو خانم من نفهمن خیلی کم شده.چند بار خونمون اومده یه هفته ای مونده ولی خب فقط در حد دست مالی تونستم بهش نزدیک بشم... به بزرگی خودتون ببخشید اگه بد بود.اما کاملا واقعی بود. نوشته: امیر 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

رابطه با خواهرزنم فاطمه #خواهرزن سلام دوستان سایت داستانڪده این نوشته کاملا واقعیه و واسم اتفاق افتاده.مربوط میشه به ۸ساله پیش اسمم امیره.۳۵ ساله.اهل غرب کشور.متاهل.بسیار بسیار هات و شهوتی.خونواده خانمم اهل قزوین هستن.از همون لحظه خواستگاری من چشمم دنبال خواهر زنم بودکه الان ۳۱ سالشه.دختری لاغر اندام و ظریف خیلی تو کفش بودم فقط واسه سکس.همیشه به یاد اون زنمو میکردم.یادمه یه شب که سکس میکردم با خانمم واسه اولین بار بهش گفتم آخ کس آبجیت.دو سه بار گفتم منتها آروم.خواستم ببینم عکسالعملش چیه.بار اول چیزی نگفت.بعدش کمی بلندتر گفتم شنید.بدنش یخ زد…چند بار گفت چی گفتی که خودمو به اون راه زدم مثلا که هیچی نگفتم و با خوردن کسش کاری کردم ظاهرا فراموش کنه.اینم بگم زنم خدایی از لحاظ سکس هیچی کم نمیزاره.محشره واقعا.ولی خب از فکر خواهرش نمیتونستم در بیام.بعد ۳ چهار سال یه موقعیت عالی گیر آوردم که ترتیبشو بدم. خونه یکی از اقوام بودیم رفتم دنبال وسیله ای خونه پدر خانمم.در زدم دیدم خودشه فاطمه جونمه.کسری از ثانیه نقشه ریختم که ترتیبشو بدم چون مطمئن بودم کسی حالا حالاها خونه نمیاد ولی ترسیدم که آبروریزی شه.اونبار قسمت نشد.تقریبا حدود دو سه سالی گذشت.تو اون مدت فاطمه ازدواج کرد و کسو کونش نصیب یکی دیگه شد ولی من هنوز تو کفش بودم.به خودم میگفتم بالاخره یه روز اون کسو کونشو خودت میکنی نگران نباش.منم تو اون مدت هر وقت میدیدمش حسابی دید میزدم و شب به عشقش کس زنمو میکردم.خلاصه بعد چند وقت خانمم باردار شد.واسه زایمان قرار شد فاطی جون و زنداداششون و پدر خانمم بیان پیش زنم.یکی دو روز قبل بستری شدن زنم اونا هم اومدن.حالا دیگه کنارش بودم تو خونه خودم.همون شب اول موقع خواب یه پیام عاشقانه نوشتم بدونه فکر کردن به عواقبش سریع فرستادم براش.بعد اینکه مطمئن شدم خونده.پیام دادم که ببخش اشتباه فرستادم…اونم جواب داد که اشکال نداره غریبه نیستی که.دیدم بدش نمیاد یکی دو تا دیگه فرستادم واسش.اونم فقط خوند و بدونه جواب.فرداش خانمم رو بردیم واسه زایمان.سه چهار شب باید بستری میشد چون عمل کرده بود.زنداداششون به عنوان همراه موند و من برگشتم خونه ای که فقط فاطی بود و پسر کوچیک من و پدر خانم پیرم.شام خوردیم و بعد گپ و گفت و فیلم و …رفتیم که بخوابیم.خواهرزنم جای منو پسرم رو انداخت اتاق خواب و خودشو پدرش سالن جا انداختن.شروع کردم پیام دان بهش.اینبار هم عاشقانه فرستادم.جواب داد امیر تو منو با خواهرم اشتباه گرفتیا آخرشم 😃گذاشته بود.جواب دادم که تو هم خواهر زنمی با خانمم فرقی نداری که.دل به دریا زدم چند تایی جک نیمه سکسی داشتم. بهش گفتم ناراحت نمیشی چیزی برات بفرستم که اونم گفت نه راحت باش.یکی از جکا رو فرستادم.قلبم داشت از تو سینم در میومد از ترس و استرس.دیدم ج استیکر 🤣فرستاد. بله خانم بدش نیومده بود.خلاصه تقریبا از ساعت ۱۱۳۰ شب که اولین پیام رو دادم بهش تا تونستم بحث رو بکشونم سمت حرفای سکسی شد ساعت ۵ صبح.اینم بگم فاطمه چند سال اول ازدواجش با شوهرش همیشه درگیر بودن و بارها از دست شوهرش کتک خورده بود.شاید به همین دلیل کمبود عاطفی ای که داشت تونستم بهش نزدیک بشم.روز بعد هم نشسته بودیم خونه.تقریبا کنار هم بودیم و بینمون پدر زنم بود.بنده خدا چون سنش بالاست زیاد هوش و حواس درست حسابی نداشت.داشتیم با هم حرف میزدیم.هم زمان به فاطمه هم پیامک دادم.بحث رو آروم آروم سکسیش کردم.جوری که دیگه بی پرده باهاش با پیامک حرف میزنم.اون فقط جواب میداد.همش من می‌پرسیدم.اینکه چند وقت یه بار سکس داره.راضی هست نیست و ازین حرفا.دیدم جواب داد که از پشت زیاد رابطه داشته ولی از جلو نه.باجناق پفیوز اینقد کونشو کرده بود راه می‌رفت باسنش پشت سرش جا میموند.اینقد گنده شده بودن.بعد ظهر پدر خانمم گفت حوصلمون سر رفته بریم تا سر خیابون و برگردیم.پسر من خوابیده بود.فاطمه گفت من پیش سهیل میمونم شما برید.منم بهانه آوردم که سرم درد میکنه.نمیتونم برم.واسه این که اونم مشکوک نشه بهش گفتم نرو بزار فردا با هم میریم ولی از خدا میخواستم که بره.که خدا راشکر گفت نه من میرم زود میام.پدر خانمم رفت و پشت سرش رفتم بعد این که مطمئن شدم رفته درو پشت سرش بستم.اومدم تو خواهر زنم فکرمو خونده بود اگه بگم صدای قلب همدیگه رو می‌شنیدیم دروغ نگفتم.سریع بدونه اینکه بزارم حرفی بزنه رفتم کنارش( تنها چیزی که فقط تو ذهنم بود اون لحظه کسو کون فاطمه بود)محکم بغلش کردم یه لحظه گفت امیر نکن چکار میکنی.گفتم تو رو خدا فاطمه.الان بابات میاد.اونم میدونست هدف من چیه شل شد.سریع لباشو گرفتم تو دهنم.هم زمان پستوناشو میمالیدم.دستم رو بردم زیر دامن و شورتش.کسش خیس خیس بود.بدونه اینکه بزارم حرفی بزنه لباساشو عین وحشیای کس ندیده درآوردم.از دیدن بدنش حض کردم.بدن سفید.سینه هاش سفت .کس و کون سفید و شیو شده.کمی سینه هاشو خوردم و معطل نکردم رفتم سراغ

💙 به مناسبت تولدم به مدت 15 دقیقه ورود به کانال 🔤🔤🔤 کسب درآمد رایگانه : 🔺 LINK-CHANNEL 🔺 جوین شدی تبریک یادت نره 🫠‌‌

👑 سه راه ساده برای پولدار شدن: 1.داشتن گوشی لمسی 2. خریدن بسته اینترنت ‌و وصل شدن به فیلترشکن 3.عضوشدن در این کانال این کانال بهت یاد میده چجور از گوشیت کسب درامد کنی 🤌🏼 @daramd

🔴 قیمت لحظه ای و تحلیل دلار، طلا، سکه و خودرو را فقط و فقط اینجا میزاریم ⬇️ @Dolar_Online @Dolar_Online
🔴 قیمت لحظه ای و تحلیل دلار، طلا، سکه و خودرو را فقط و فقط اینجا میزاریم ⬇️ @Dolar_Online @Dolar_Online

sticker.webp0.09 KB

بهمین خاطر همون طور که قبلا پیش بینی کرده بود، دوباره اومد سراغ من. اولین بار که از جلو باهاش سکس کردم یکی از تجربه های سکسی فراموش نشدنی من بود که شاید یک روز داستانش رو بنویسم. اما هنوز هم بهترین تجربه ام مربوط به روزی میشه که برای اولین بار دهنش رو گاییدم. نوشته: حمید 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

کمی که اینکار رو ادامه داد، دیدم خیلی حال نمی کنم. ازش خواستم از روی من بلند شده و وسط تخت بخوابه. ازش خواستم کاملا خودش رو در اختیار من بگذاره. -اشکالی نداره عزیزم. فقط پرده ام رو نزن، هر کار دیگه ای بخوای میتونی باهام بکنی. بعد رفتم چند تا ملافه آوردم و مثل طناب لوله کردم و باهاش دستها و پاهاش رو به چهارطرف تخت بستم. دوباره کمی با پستوناش و کسش بازی کردم تا تحریک بشه. بعد نشستم روی سینه اش طوری که کیرم روی چانه و لبهاش قرار بگیره. دهنش رو باز کرد تا کیرم رو لیس بزنه. رفتم در گوشش گفتم: +دوست داری کیرم رو بخوری؟ سرش رو به علامت تایید تکون داد. +شنیدی تا حالا یکی به یکی دیگه میگه “دهنت رو گاییدم؟” باز هم تایید کرد. +من هم الان میخوام همین کار رو باهات بکنم. قبل از اینکه حرفی بزنه، خم شدم روش، طوری که کیرم درست از بالا جلوی دهنش قرار گرفت. با لحن محکمی گفتم: +دهنت رو باز کن. با تردید دهنش رو باز کرد. کیرم رو آروم فرو کردم. بعد به آهستگی شروع به عقب جلو کردن کردم. هر دو سه دقیقه یک بار کیرم رو در میاوردم تا کمی نفس بکشه. دوباره فرو میکردم. هر بار کیرم رو بیشتر فرو می کردم. طوری که بعد از چند بار دیگه کیرم تا آخر میرفت تو حلقش و فقط خایه هام بیرون میموند. اینجوری که بتدریج فرو کرده بودم دهن و حلقش جا باز کرده بود. هر بار هم که فرو میکردم بهش می گفتم: +دوست داری که دارم دهنت رو میگام؟ هر بار چون کیرم تو دهنش بود نمیتونست حرف بزنه و فقط سرش رو تکون میداد. کم کم حس میکردم آبم میخواد بیاد. دلم میخواست آبم رو تو محیط گرم دهن و حلقش خالی کنم. میدونستم احتمالا از اینکار بدش میاد و حتی ممکنه دیگه باهام بهم بزنه. ولی اون لحظه شهوت چنان بهم غلبه کرده بود که چیزی حالیم نبود. دفعه آخر که کیرم رو فرو کردم در حالی که عقب جلو میکردم گفتم: +راستش دهن گاییدن واقعی اینطوری نیست. قبل از اینکه بخواد عکس العملی نشون بده، تمام وزنم رو انداختم روی صورتش و کیرم رو تا حدی که جا داشت تو دهنش فرو کردم در همون حال بهش گفتم “وقتی دهن یکی رو میگان منظور اینه”… بعد فوران آبم تو حلقش شروع شد مدتها بود که اینقدر ازم آب نیومده بود. مهتاب زیر هیکلم دست و پا میزد اما هیچ کاری نمیتونست بکنه. آب کیرم که وارد حلقش شد حتی نفس هم نمی تونست بکشه. اما من تو اوج لذت بودم. من سادیسم ندارم اما تو اون لحظه اونقدر شهوتم بالا بود که به چیز دیگه ای غیر از اینکار نمی تونستم فکر کنم. آبم که خالی شد. از روش بلند شدم. مهتاب شدیدا سرفه میکرد. آب کیرم همراه با سرفه هاش از دهن و دماغش میزد بیرون صحنه عجیبی شده بود. الان که ارضا شده بودم از کارم پشیمون بودم. من قبلا با زنها و دخترای دیگه (البته بجز زن خودم) زیاد از اینکارها کرده بودم اما همه شون تجربه قبلی داشتن و میدونستن من چکار میخوام بکنم. حالا از اینکه این کار رو با مهتاب کرده بودم ناراحت بودم. دست و پاهاش رو باز کردم و دستمال آوردم براش. هنوز سرفه می کرد و نمیتونست حرف بزنه. همونجوری رفت سمت دستشویی. صدای سرفه اش قطع نمی شد. بعد هم صدای هق هق گریه اش میومد. رفتم در دستشویی رو زدم که ببینم حالش چطوره اما داد زد و گفت: “گم شو”. وقتی هم اومد بیرون، خیلی عصبانی بود. هر چی عذرخواهی می کردم اصلا جوابم رو نمی داد. نشست روی تخت و همچنان گریه میکرد. وسط هق هق هاش گفت: -این چه کاری بود کردی وحشی؟ داشتم خفه میشدم. +عزیزم ببخش منو. اصلا دست خودم نبود. با وجود عصبانیش، اونقدر نازشو کشیدم تا من رو بخشید. اما گفت معلوم نیست که دیگه باهام رابطه داشته باشه. اون روز بردمش بیرون براش یه گردنبند خریدم تا من رو ببخشه. خواستم شام ببرمش بیرون اما نخواست واسه همین رسوندمش خونه اش. بعد اون روز، دوباره مثل همیشه میومد سر کار اما تا یکی دو هفته باهام سرد برخورد میکرد طوری که جرآت نمیکردم دوباره ازش سکس بخوام. با این حال بعد از دو هفته، باز رابطه مون برگشت به حالت قبل. بعدا برام گفت که بیشتر از اینکه بدون هماهنگی باهاش اینکار رو کردم از دستم عصبانی بوده و اینکه آب کیرم پریده بود تو حلقش، وگرنه خودش دوست داشته یه روزی ساک زدن ته حلق رو امتحان کنه. وقتی این حرف رو زد دیگه اینجور ساک زدن شد جزو برنامه روتین سکسمون و هر هفته یکبار میبردمش خونه مجردیم و بعد از کلی عشقبازی، دهنش رو به معنای واقعی کلمه میگائیدم. این قضیه تا یک سال بعد که مهتاب با همون خواستگارش ازدواج کرد ادامه داشت. در این مدت من رو در جریان خواستگاری و نامزدیشون قرار میداد و هر بار موقع سکس کلی راجع به اینکه چطوری میخواد با شوهر آینده اش سکس کنه حرف میزدیم و حتی شوخی میکردیم. بعد از ازدواجش تا 3-4 ماه رابطه ای با مهتاب نداشتم. البته میومد سر کار، اما سعی می کردم یک حریمی بین خودمون رعایت کنم. تا اینکه خودش به زبون اومد و گفت که با وجودی که شوهرش مرد خوبیه، اما رابطه جنسی خوبی با هم ندارن.

-آخه مادرم هنوز دوست داره من با پسرخاله ام ازدواج کنم. +به زور که نمی تونن مجبورت کنن. در هر صورت امیدوارم هر چی دوست داری برات اتفاق بیوفته. تو یخچال شیرینی داشتم. قهوه که آماده شد با شیرینی آوردم. اینبار روی مبل روبرویی نشستم. مهتاب متوجه حرکتم شد و پرسید چرا دور از من نشستی؟ +راستش این خبری که دادی برام جالب بود ولی در عین حال فکر کردم ممکنه لازم باشه نوع روابطمون رو تغییر بدیم. اگر قرار باشه ازدواج کنی شاید دیگه درست نباشه مثل قبل با هم ارتباط داشته باشیم. از جاش بلند شد و اومد طرف من و روی پاهام نشست طوری که سینه اش درست جلوی دهنم قرار گرفت. دستش رو انداخت دور گردنم و سرم رو به پستونای درشتش هل داد و گفت: “رابطه مون وقتی تغییر می کنه که من بخوام. اگر کارم با اون طرف واقعا به ازدواج برسه شاید اون موقع رابطه مون تغییر کنه. البته ممکنه تغییر بنفعت باشه.” +چطور یعنی؟ دستش رو از روی شلوار روی کسش گذاشت و گفت: “اینجا الان راهش بسته است. اگر باز بشه ممکن تو هم بتونی از اینجا فیض ببری.” +جووون. یعنی میشه؟ -بستگی داره. اولا که تا الان تو هنوز تنها عشق منی و اولین کسی هستی که من تو تمام عمرم باهاش رابطه خصوصی داشتم. امّا از این استادم تا الان فقط خوشم اومده. هنوز حس عشق بهش ندارم. بعد هم باید ببینم رابطه جنسیم باهاش چطور پیش میره. میدونی که من خیلی هاتم تا الان هم خیلی خودم رو سعی کردم کنترل کنم. اگر اون به عنوان شوهر نتونه من رو راضی نگه داره، تو گزینه دوم من خواهی بود، همونطور که خودت علاوه بر زنت گزینه های دیگه ای برا خودت پیدا کردی. +از الان فکر همه چیز رو کردی. -آره. بالاخره استادی مثل تو داشتم عشقم. دستش رو گرفتم و بردم دو نفری روی کاناپه نشستیم. بهش شیرینی دادم و گفتم: “این هم شیرینی ازدواج احتمالی شما عروس خانم. تا زمانی که آقا داماد بخواد دستش بهت برسه، من سعی می کنم حسابی از خجالت این تن و بدن خوشگلت در بیام.” شیرینی و قهوه رو خوردیم و بعد لب تو لب شدیم. همزمان کمی از روی لباست ممه هاش رو مالوندم، بعد دستم رو بردم زیر تی شرتش و رسوندم به سوتینش. مهتاب ممه هاش خیلی حساس بودن و با کمی مالوندنشون متوجه شدم که نفسهاش تند شد. زیر گوشش گفتم: “بریم اتاق خواب؟” -“آره. بریم. دلم میخواد روی تخت با هم حال کنیم.” این حرف رو به این خاطر زد که تا اون زمان فقط تو دفتر کار با هم حال می کردیم و هیچوقت پیش نیومده بود که بریم جایی و روی تخت عشقبازی کنیم. تو اتاق لختش کردم. خودم فقط تی شرت و شلوارک رو درآوردم اما هنوز شورت پام بود. خوابیدم روش و مشغول خوردن پستوناش شدم. پستوناش سایز 75 بود و نوک برجسته و خوش فرمی داشت. در حالی که ممه هاش رو می خوردم، مهتاب دستش رو کرد تو موهام و سرم رو به سینه اش فشار میداد. بعد از چند دقیقه که سینه هاش رو خوردم، رفتم پایین تر، پاهاش رو از هم باز کردم و مشغول لیسیدن کسش شدم. مهتاب از فرط شهوت فقط آه میکشید. اونقدر کسش رو لیس زدم و مکیدم که ارگاسم شد. همه کسش و صورت من با مخلوطی از آب دهان من و آب کسش خیس شده بود. اولین باری بود که اینجوری با من ارگاسم میشد. تا این زمان چند دفعه ای با دستم آبش رو آورده بودم اما انصافا لیسیدن کس یه حس معرکه ای داره. کنارش دراز کشیدم. هنوز نفس نفس میزد و من آروم نوازشش میکردم. بعد از اینکه نفسش سر جا اومد، دوباره اومد بغلم و گفت: -عالی بود عشقم. تا حالا اینجوری ارضا نشده بودم. کاش زن نداشتی و خودم زنت میشدم. +نه عزیزم. تو که میدونی من نمی تونم به یه نفر وفادار بمونم. واسه همین اگر زنم میشدی همیشه حرص و جوش میخوردی که چرا بهت خیانت میکنم. -عیبی نداشت عشقم. تو اگر من رو همیشه به این خوبی سر حال بیاری، برام اصلا اهمیت نداره که با چند نفر دیگه هم بخوابی. بعد دستش رو کرد تو شورتم وکیرم رو گرفت و گفت: -الان با این کیرت که مثل سنگ شده چکار کنم؟ با دست آبش رو بیارم؟ +نه. میتونی برام بخوریش؟ تا اون روز مهتاب بیشتر با دست آبم رو می آورد. گاهی سر کیرم رو میبوسید اما هنوز مهارت ساک زدن نداشت . -باشه. چون بهم خیلی حال دادی، برات میخورم. اما اگر اینجا آبجو داری اول بیار بخوریم بعد برم سراغ کیرت. آبجو آوردم. کمی ازش خوردیم، اولین بار من به مهتاب آبجو دادم بخوره. دفعه اول دوست نداشت، اما بعدش دیگه خوشش اومد. بعد شورتم رو خودم درآوردم و دراز کشیدم رو تخت. مهتاب لبه تخت نشست اول شروع کرد با دست با کیرم بازی کردن. همینطور که میمالید کف دستش تف میزد تا دستش لیز بشه. مواقع دیگه بهش ژل لوبریکانت میدادم تا حساب کیرم لیز بشه اما الان چون میخواست برام بخوره نمی تونستم ژل بزنم. چند دقیقه ای اینکار رو کرد، بعد رفت وسط پاهای من نشست، سرش رو خم کرد طرف کیرم و سرش رو بوسید. همینطور میبوسید و میمالیدش. یواش یواش شروع کرد کم کم بکنه تو دهنش. اولین بار بود که اینجوری میخواست ساک بزنه و زیاد بلد نبود.

مهتاب #منشی #ساک_زدن #مرد_متاهل اون روز خیلی حشری بودم. چند روز بود که سکس نکرده بودم. زنم مسافرت بود. دوست دخترم فرناز هم باهام قهر کرده بود و جواب تلفنهام رو نمی داد. ساعت 12 از یک جلسه دادگاه برگشتم دفترم. مهتاب، منشیم، هنوز نیومده بود. چون ملاقاتهام با موکهام رو بعد از ظهرها ساعت 4 ببعد قرار میذاشتم، ساعت کار منشیم رو از 3 تا 8 شب تعیین کرده بودم. البته برنامه کاریم رو نگاه کردم و دیدم هیچ ملاقات از پیش تعیین شده ای برای اون روز نداشتم. یک دفعه به ذهنم رسید از این فرصت استفاده کنم و وقتم رو با مهتاب بگذرونم. مهتاب یه دانشجوی 21 ساله رشته حقوق بود که از 1 سال پیش اومده بود برام کار کنه. سه روز در هفته بعد از ظهرها میومد دفتر من. علاوه بر حقوقی که می‌گرفت، کار توی دفتر من براش تجربه کاری خوبی محسوب می‌شد. از همون روزهای اول فهمیدم که دختر هاتیه. اوایل کار چند بار باهاش شوخی کردم و جوک های سکسی گفتم تا بفهمم اهل دل هست یا نه. با چند بار انگولک کردن و لمس کردن های اتفاقی معلوم شد که میشه روش حساب کرد. البته چون باکره بود از همون اول خیلی صریح بهم گفت انتظار سکس کامل نداشته باشم. برای من هم همینکه باهاش لاس بزنم و چت سکسی بکنیم، گاهی ممه هاش رو بخورم و گاهی هم اون با دست آبم رو بیاره کافی بود. در عوض حقوق خوبی هم بهش میدادم. حالا امروز که حسابی آمپرم بالا زده بود، و کار مهمی هم نداشتم هوس کردم وقتم رو با کمی لاس زدن و شیطونی با مهتاب بگذرونم. بهش زنگ زدم و گفت که کلاس دانشگاهش تموم شده و طبق معمول میخواد بره خونه ناهار بخوره و لباس عوض کنه و برای ساعت سه بیاد دفتر. بهش گفتم لازم نیست خونه بره و خواستم بیاد پیشم با هم بریم ناهار بخوریم. خوشحال شد و 20 دقیقه بعد خودش رو رسوند دفتر. با ماشین من رفتیم یه رستوران شیک. البته مهتاب از سر و وضع خودش خجالت میکشید. اونجا همه خانوما شیک و پیک بودن، ولی مهتاب با مانتو و مقنعه دانشگاه اومده بود. سر ناهار کلی گپ زدیم. خیلی دوست داشت بدونه رابطه ام با فرناز به کجا رسیده و هنوز باهام قهره یا نه (قبلا از جزئیات روابطم با فرناز خبر داشت). ناهار رو که خوردیم، با هم رفتیم یه مرکز خرید نزدیک رستوران. براش چند تیکه لباس، مثل تاپ و شلوار جین و اینجور چیزا خریدم. حسابی ذوق مرگ شده بود. ساعت 3 شده بود و مهتاب گفت که دیر شده دیگه باید بریم دفتر. بهش گفتم امروز که ظاهراً ملاقات نداریم من هم حوصله ندارم بریم دفتر. پرسیدم دلش میخواد بریم خونه من کمی گپ بزنیم. منظورم رو از گپ زدن فهمید و ولی پرسید “خونه تون مشکلی نداره؟ همسایه ها متوجه نشن؟” گفتم که منظورم یک آپارتمان مجردیه که هیچکس بجز فرناز ازش خبر نداره. سری تکون داد و با لحن شیطنت آمیزی گفت “حالا بریم اونجا چکار کنیم؟ نکنه خبریه؟” گفتم: “نه خبر خاصّی نیست. میریم یخورده گپ میزنیم تا غم و غصه ها رو فراموش کنیم.” گفت: “باشه بریم. من هم خبرهایی هست که باید بهت بگم.” کنجکاو شدم بدونم منظورش چیه امّا عجله ای برای پرسیدن نداشتم. یک ربع طول کشید تا به آپارتمان برسیم. تا مهتاب مانتو و مقنعه اش رو دربیاره من هم رفتم لباسم رو عوض کردم و رفتم آشپزخونه تا بساط قهوه رو آماده کنم. کارم که تموم شد رفتم روی کاناپه کنار مهتاب نشستم طوری که بدنمون به هم چسبیده بود. شلوارک و تی شرت تنم بود. گرمای بدنش رو حس می کردم و تحریک شده بودم. مهتاب هم یک تی شرت تنگ با شلوار پارچه سرمه ای تنش بود. ازش پرسیدم خبری که میخواست بگه چی بوده. -برام خوستگار اومده. +خوب اینکه خبر جدیدی نیست. قبلا هم گفته بودی که خواستگار داشتی. -آخه این فرق میکنه. یکی از استادام ازم خواستگاری کرده. +جدی؟ کی هست؟ چند سالشه. اسمش رو گفت ولی من نمی شناختم. ظاهراً تازه مدرک دکترا گرفته و حق التدریسی مشغول درس دادن شده. اینجور که مهتاب میگفت 8-9 سال ازش بزرگتره. +حالا نظر خودت چیه؟ قبلا که میگفتی برای ازدواج عجله نداری. -آره. هنوزم همینطوره. ولی این خیلی خوش تیپ و خوشگله. همه دخترای دانشگاه عاشقشن. میترسم دیگه همچین کیسی گیرم نیاد. +پس معلومه جوابت بهش مثبته دیگه!! وقتی این حرف رو می زدم تو دلم گفتم بخشکی شانس. این دختر الان ازاین خواستگار خوشش اومده دیگه محاله به من حال بده. جوابی نداد ولی چشماش از شوق برق میزد. ادامه دادم. +خوب عروس خانم حالا با این آقا دوماد قرار مدار ازدواج هم گذاشتید یا نه؟ -هنوز که رسما نیومده خواستگاری. نمیدونم پدر و مادرم نظرشون چیه. +خوب معلومه که اگر تو موافق باشی اونها هم حرفی ندارن. بعد هم بالاخره یک نفر که مدرک دکترا داره و دانشگاه درس می ده مسلما از نظر پدر و مادرت آینده درخشانی خواهد داشت و دلیلی نداره مخالفت کنن.

Repost from N/a
ناموساً بزن رو لیموها ارضا میشی 💦 🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋 🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋 🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋 🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋 بنا به درخواست
ناموساً بزن رو لیموها ارضا میشی 💦 🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋 🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋 🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋 🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋 بنا به درخواست دختر پسرای هات و حشری🔞

sticker.webp0.09 KB

بودو منتظر بود بشینم رو کیرش منم همینکارو کردم و نشستم رو کیرش اینقدر کیرش کلفت بود جیغم رفت هوا تا ته کردمش تو کسم ، کسم براش خیلی تنگ بود از دردم نتونستم تلمبه بزنم براش خوابیدم رو سعید دم گوشش گفتم بزار کسم عادت کنه اونم منو میبوسید و هی میگفت قربون کست بشم وای چقدر تنگی تو خودم کستو باز میکنم چند دقیقه طول کشید که سعید شروع کرد تو کسم تلمبه زدن اخ که هم درد داشت هم لذت با اینکه من روی سعید بودم ولی اون زورش زیاد بود و منو تکون تکون میداد و کیرشو تو کسم میزد بهترین لذت دنیارو داشتم تجربه میکردم اه و ناله هام بلند شده بود سعید حسابی داشت کسمو میگائید بعد با قدرت منو به زیرش کشید و پاهامو داد هوا گذاشت رو شونه هاش و کیرشو با قدرت فرو کرد تو کسم با اینکه کسم باز شده بود ولی بازم دردم گرفت و من از این درد کشیدن زیرش لذت میبردم هردومون سر صدا میکردیم اون همش قربون صدقه من میرفت سینه ها و لبمو میخورد و هی تلمبه میزد از ارضا شدنش خبری نبود منم همینو دوست داشتم که ابش دیر بیاد بازم از جلو خوب کسمو حال داد برم گردوند براش چهار دست و پا شدم کونمو براش قمبل کردم داشت میمرد از لذت دیدن کون و کسم هی میگفت شهره دیونتم میخامت تو مال منی هی کونمو لیس میزد یا سیلی میزد رو کون سفیدم کونم با هر ضربه اش میسوخت و اخخخخ میگفتم میدونستم کونم سرخ شده دیگه فکر کنم ده بیستا سیلی زده بود رو کونم کسمو میگرفت فشار میداد تا جیغ بزنم درد لذت بخشی میکشیدم منم براش هی جیغ میزدم میگفتم سعید بکن تو کسم کیرتو میخام سعید خوب با کس و کونم حال کرد دو طرف کونمو از هم باز کرد اینطوری چاک کسمم از هم باز شده بود و کیر کلفتشو زد تو کسم داشت وحشیانه میگائید منم تو اسمون سیر میکردم موهامو گرفت بود تو دستش میکشید عقب بیشتر تو کسم فشار میداد داد و اه و ناله میکرد صدای شلپ شلپ برخورد کیرش به کسم میومد و صدای نعره های یه مرد و صدای ناله های کش دار من که دلم میخاست تا ابد ادامه داشته باشه دیگه سرعتشو بیشتر کرده بود تنم خسته و خیس عرق بودم رمقی نداشتم دیگه نمیدونستم چه مدته دارم بهش کس میدم که سعید دوتا لپهای کونمو چنگ زده بود و میکوبید تو کسم که یهوئی حس کردم کسم پر اب شده سعیدم کیرشو ته کسم نگه داشته بود کیرش فرت و فرت اب منی میریخت تو کسم اینقدر خسته بودم که نا نداشتم چیزی بهش بگم که چرا تو کسم ریختی از طرفی هم اینقدر لذت برده بودم که دیگه برام مهم نبود. سعید خودشو انداخت روم و منم دیگه ولو شدم رو تخت هردو بی رمق فقط نفس نفس میزدیم کیرش هنوز تو کسم دل دل میزد و اخرین قطرات اب کمرشو تو کسم میریخت تا اون لحظه هرگز چنین لذت عالی رو نچشیده بودم عاشقش شده بودم بعد سعید کیرشو کشید بیرون و کسم انگار هوا توش بود صدایی مثل گوز داد سعید خندید و یه سیلی دیگه در کونم زد لبمو بوسید گفت شهره بخدا برات میمیرم چشمهاش میدرخشید ، هم من هم اون بینهایت لذت برده بودیم کیف کرده بودیم گفتم سعید دوست دارم عاشقتم سعیدم منو بغلم کرد گفت منم عاشقتم شهره جونم بعد یهوئی یاد رضا افتادم گفتم خاک تو سرم شد این همه جیغ و داد کردم حتما رضا بیدار شده سعید گفت نترس تو استراحت کن من میرم یه سر و گوشی بکشم منکه اینقدر خسته بودم اصلا نمیتونستم از جام بلند بشم سعید رفت و ده دقیقه بعد با دوتا لیوان شربت اومد پرسیدم خب چی شد بیدار بود خندید گفت نه بابا خوابه خوابه گفتم فریبا خانم چی گفت نگران اونم نباش لیوانو بهم داد اینقدر تشنه بودم یه نفس همشو سر کشیدم جون تازه ای گرفتم سعیدم شربتشو خورد و اومد کنارم و منو بغلم کرد گفت اذیت شدی ؟ لبشو بوسیدم گفتم یه کوچولو ولی بعدش خیلی حال کردم کیرشو که هنوز خوب شل نشده بود گرفتم تو دستم گفتم منو با این دیونه ام کردی سعید خندید و گفت مال توه عزیزم منم خم شدم براش ساک زدم که کیرش تو دهنم داشت سفت میشد و شروع راند دوم سکسمون . اون شب تا ساعت 5 صبح با سعید سکس کردم و یه بار دیگه ابشو تو کسم ریخت بعد کمکم کرد تا برم تو تخت پیش شوهرم بخوابم وقتی به صورت رضا نگاه میکردم از کاری که کرده بودم پشیمون نبودم اونم مثل یه بچه معصوم خوابه خواب بود منم چشامو بستم و خوابیدم . نوشته: شهره 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity