پناه
Ir al canal en Telegram
مثل هذیانِ دم مرگ از آغاز، چنین درهم و برهم گفتیم. http://t.me/HidenChat_Bot?start=715334132
Mostrar más250
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-430 días
Archivo de publicaciones
250
نمیدونم چرا بعضی از انتشاراتیها به طراحی جلد اهمیت نمیدن.
مثلاً یکسری از جلد کتابهای نشر مرکز واقعاً زشته.
اما در مقابل، درود بر نشر اطراف.
250
قبوله، کتاب رو از روی جلدش قضاوت نمیکنم ولی پول بیشتری میپردازم تا جلد خوشگلهٔ همون کتاب رو بخرم. :(
250
دامنکشان همی شد در شرب زرکشیده
صد ماهرو ز رشکش جَیب قصب دریده
از تاب آتش مِی، بر گِرد عارضش خوی
چون قطرههای شبنم بر برگ گل چکیده
لفظی فصیح، شیرین، قدی بلند، چابک
رویی لطیف، زیبا، چشمی، خوشکشیده
یاقوت جانفزایش از آب لطف زاده
شمشاد خوشخرامش در ناز پروریده
آن لعل دلکشش بین، وآن خندهٔ دلآشوب
وآن رفتن خوشش بین، وآن گام آرمیده
آن آهوی سیهچشم از دام ما برون شد
یاران چه چاره سازم با این دل رمیده؟
زنهار تا توانی اهل نظر میآزار
دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده
تا کی کِشم عتیبت؟ از چشم دلفریبت
روزی کرشمهای کن، ای یار برگزیده!
گر خاطر شریفت رنجیده شد ز حافظ
بازآ که توبه کردیم از گفته و شنیده
بس شکر بازگویم در بندگیِ خواجه
گر اوفتد به دستم آن میوهٔ رسیده
• حافظ
#سرواد
250
مدتیه با یک مسئلهای روبهرو شدم، اون هم اینه که بعضی از پیامهام سین نمیشه. مشکل از نت و تلگرام و اینها هم نیست ها، مشکل از مخاطبه!
اون هم نه یک روز و دو روز، روزها و حتی هفتهها سین نمیکنن و وقتی جواب میدن که دیگه رغبتی به ادامهٔ مکالمه درون آدم باقی نمونده.
میدونم خیلییی سرتون شلوغه و همهش کلی پیام از آدمهای مختلف دارید که باعث میشه نالهکنان و «وای! حالا کی حوصلهٔ جواب دادن داره» گویان، بالاخره پیویها و دایرکتها و فلانها رو سین کنید. ولی خب چه اصراریه وقتی انقدر از بابت «در ارتباط بودن» در عذابید، با بقیه ارتباط بگیرید؟ یا مسئولیتهایی رو بپذیرید که اولین لازمهش، داشتن هوش اجتماعی و تعامل با دیگرانه؟
زشته به خدا. یاد بگیرید یکم. 😫
250
بسیار جالب و خواندنی.
در بهخوان بخوانید:
https://behkhaan.ir/post/01a10120-32b8-7181-8c10-431d840c6800?inviteCode=d0dfoOBMDno7
250
که بَرَد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟
که به کوی مِیفروشان دو هزار جم به جامی
شدهام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم
که به همت عزیزان برسم به نیکنامی
تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن
که بضاعتی نداریم و فکندهایم دامی
عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود
نه به نامهای پیامی نه به خامهای سلامی
اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته
به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی
ز رهم میفکن ای شیخ به دانههای تسبیح
که چو مرغ، زیرک افتد نفتد به هیچ دامی
سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش
که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی
به کجا برم شکایت؟ به که گویم این حکایت؟
که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی
بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ
که چنان کشندهای را نکند کس انتقامی
• حافظ
#سرواد
