ادبیات سئونلر
Ir al canal en Telegram
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Mostrar más3 106
Suscriptores
-124 horas
+47 días
+2030 días
Archivo de publicaciones
3 105
بؤیوک تورک شاعری ناظم حکمت و تورک دونیاسی...
پروفسور، دکتر علی قافقازییالی
چئویرن: م. صفا
(یئددینجی حیصّه)
ناظم حکمت آنکارایا چاغیریلدی.
۱۹۲۰-جی ایل آپرئل ۴-۵ تاریخلرینده آنکارادا مصطفی کمال پاشانین صدرلیگی ایله یونوس نادی، خالیده ادیب و دؤکتور آدنان (آدیوار) کیمی شخصلرین اشتراکی ایله ایستانبولدان دعوت اولوناجاق شخصلرین سیاهیلارینی مذاکره ائتمک و ترتیب ائتمک اوچون بیر ایجلاس کئچیریلدی. ناظم حکمتین آدی حاظیرلانمیش سیاهی یه داخیل ائدیلدی. لاکین دعوت اولونانلارین سیاهیسی یالنیز ۱۹۲۰-جی ایلین نویابریندا ایستانبولا چاتدی."
آی حربی پولیس تشکیلاتی، ایستانبول پولیس ایدارهسیندهکی آداملاریندان ناظم و (والا) اوچون فرقلی آدلار آلتیندا شخصیت وثیقهلری و نقلیات ایجازهلری حاضیرلاماغی امر ائتدی.
"ایستانبول پولیس ایدارهسیندن آز-چوخ آنکارادا ایشلهین بیر 'میللتچی' مولکی گئییملی پولیس منی تاپدی و دئدی کی، یانوارین ایلک گونونده گمی ایله اینئبولویا یولا دوشجه ییک، دوستوم (والا) یانیمدا اولاجاق و ساختا آدلار آلتیندا 'یومورتا تاجیری' کیمی پئشهلریمیزی اؤزونده عکس ائتدیرهن ترانزیت ایجازهلریمیز داها سونرا بیزه چاتدیریلاجاق. سونرا علاوه ائتدی: 'سندن باشقا گمیده آنکارادان گلن دیگر سرنیشینلر و ایکی شاعر اولاجاق!' ماراقلاناراق سوروشماقدان اؤزومو ساخلایا بیلمه دیم: 'بو شاعرلر کیمدیر؟' گؤرونور، آتاجا ضابطین درحال نئجه جیددی لشدیگینی هئچ واخت اونوتمایاجاغام: 'اوردودا و پولیسده سوال وئرمیرسن. سادهجه سنه دئییلن لری ائدیرسن... بیر شئی ده، وار. گمیده اولاجاغین گمی پامبیق باغلامالاری ایله یوکلنهجک. سحرین قارانلیغیندا گمی یه مینهجکسن، بو گونلرده آلاجاغین ایجازهلری گؤسترهجکسن و بو باغلامالارین آراسیندا...'" 'گیزلنهجکسن. یولا دوشمزدن اول ایشغال پاتروللاری یوخلاما اوچون گمی یه مینه بیلرلر. اگر یاخالانسانیز، بیزیم آدیمیزی چکمه یین. باشا دوشدونوزمو؟» من جاواب وئردیم: «باشا دوشدوم!»
***
باجیمی اؤپوب قوجاقلادیم. آرتیق او، بؤیوموش حساب اولونوردو. «بیر مدت دوستلاریملا اولاجاغام، ناراحات اولما و هئچ کیمه دئمه...» دئدیم. عائلهده منی اونسوز دا باشا دوشهجک یئگانه اینسان او ایدی. آنام پاریسده ایدی. آتاما حقیقتی دئمک منه قاداغان اولونموشدو و دئسه یدیم، یقین کی، منی فیکریندن داشیندیرماغا چالیشاجاقدی. ۱۹۲۰-جی ایلین سون آخشامیندا بیر شئعیر یازدیم و اونو، اونون ماساسینین اوستونه قویدوم. اونو «آتام»آ حصر ائتمه یی اونوتمادیم. آنامدان آیریلدیغینا گؤره هله ده اونا قارشی کین ساخلاییردیم و آغلیمدا گلهجک ایللرده منیم یوزومدن نه قدر چتینلیکلر و عذابلار چکهجک بو جسور اینسانلا ویدالاشیردیم...»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
Repost from ادبیات سئونلر
چرشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا
بؤیوک تورک شاعری ناظم حکمت و تورک دنیاسی...
پرفسور. دکتر علی قافقازییالی
نوبل آکادمیک یایینجیلیک کتاب، آنکارا، 2023
چئویرن: مجید تیموری فر (م. صفا)
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
مرگ_ایوان ایلیچ
لئو_تالستوی
وحشت پیشین خود را از مرگ، که به آن عادت کرده بود میجست و آن را نمییافت. «پس کجاست؟ چه مرگی؟» دیگر وحشتی از مرگ نداشت. زیرا دیگر اثری از مرگ پیدا نبود. به جای مرگ روشنایی بود…
.
.
.
او گاهی بعد از رنجی طولانی بیش از همه چیز دلش میخواست که کسی برایش مثل طفل بیماری غمخواری کند. دلش میخواست مثل طفلی که ناز و نوازشش میکنند، رویش را ببوسند یا برایش اشک بریزند و دلداریاش بدهند.
.
.
.
او برای خودش زندگی نمیکرد؛ بلکه برای مردم زندگی میکرد. او عاشقانه کار میکرد اما نه برای عشق به کارش؛ بلکه برای تأییدی که برایش به همراه داشت.
.
.
.
تلخترین رنج ایوان ایلیچ آن بود که هیچکس آنجور که او میخواست غم او را نمیخورد. او گاهی بعد از رنجی طولانی بیش از همهچیز دلش میخواست که (گرچه از اقرار به این معنا شرم داشت) کسی برایش مثل طفل بیماری غمخواری کند. دلش میخواست مثل طفلی که ناز و نوازشش میکنند رویش را ببوسند یا برایش اشک بریزند و دلداریاش بدهند.
.
.
.
احساس میکرد که او را همراه با دردش در کیسهی تنگ عمیق و سیاهی میچپانند و مدام بهزور فروتر میبرند اما نمیتوانند به ته کیسه برسانند و این کار، گذشته از وحشتناکی، برای او، با عذابی ناگفتنی همراه بود. او میترسید و در عین حال میل داشت که به انتهای کیسه برسد و تقلا میکرد که خود را خلاص کند و در عین حال کمک میکرد تا فروتر برود.
.
.
.
دیگر خودداری نکرد و مثل طفلی به گریه افتاد. بر درماندگی خود میگریست و بر تنهایی سیاه خود و از سنگدلی آدمها و از بیرحمی خدا که رهایش کرده بود.
.
.
.
اولین مفهوم روشن و بیان شدنی با کلامی که شنید این بود :
چه میخواهی؟
و او جواب داد
چه میخواهم؟ میخواهم انقدر عذاب نکشم...
میخواهم زندگی کنم
مثل این بود که پیوسته با سیلی یکنواخت از سراشیبی فرو میلغزم؛
و گمان میکردم که به سوی قله صعود میکنم
و به راستی همینطور بود.
در انظار مردم، در راه اعتبار و عزت بالا میرفتم
و زندگی با همان شتاب از زیر پایم میگذشت و از من دور میشد
تا امروز که مرگ بر درم میکوبد.
چطور ممکن است که زندگی انقدر پوچ و بیمعنا و پلید باشد..؟
ناگهان این فکر از ذهنش گذشت که
شاید من آنطور که شایسته بود زندگی نکرده ام.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
چخوف
وقتی چخوف ملک روستایی خود را در ملیخوو خرید، میخواست مطمئن شود که دهقانان محلی میدانند چه زمانی او، به عنوان یک پزشک، برای کمک در دسترس است. او یک سیستم ساده اما مؤثر راهاندازی کرد: هر زمان که در خانه بود و آماده پذیرش بیماران یا رفتن به ملاقاتهای خانگی بود، یک پرچم پزشکی خاص را بر روی میلهای بیرون خانهاش برمی افراشت. روستاییان محلی به افق نگاه میکردند تا پرچم را ببینند، زیرا میدانستند که اگر در اهتزاز باشد، "پزشک خوب" بیماریهای آنها را کاملاً رایگان درمان خواهد کرد.
برای کشاورزان زحمتکش حومه روسیه، آن تکه پارچه ساده که در باد تکان میخورد، تفاوت بین مرگ و زندگی بود. آنها اهمیتی نمیدادند که مردی که طناب را میکشد، نویسنده مشهوری است که داستانهایش در سالنهای بزرگ سن پترزبورگ مورد بحث قرار میگیرد. برای آنها، آنتون پاولوویچ روح خستگیناپذیری بود که در دل شب با کالسکه خود از میان گل و لای یخزده عبور میکرد تا تب کودک را آرام کند.
این پیوند عمیق با فقرا، تمام وجود او را تعریف میکرد. چخوف زندگی کوتاهی داشت و در سن ۴۴ سالگی بر اثر سل درگذشت، اما در آن سالها انسانیت بیشتری نسبت به آنچه اکثر افراد در طول یک قرن انجام میدهند، به نمایش گذاشت. او توانست همزمان دو دنیای دشوار را متعادل کند و به طرز مشهوری زندگی دوگانه خود را با طنزی تند برای یکی از دوستانش توضیح داد.
چخوف گفت: پزشکی همسر قانونی من است و ادبیات معشوقه من. وقتی از یکی خسته میشوم، شب را با دیگری میگذرانم.
این ترتیب غیرمتعارف به زیبایی جواب داد. آموزش پزشکی او به جای اینکه حواسش را پرت کند، به دریچهای مخفی تبدیل شد که از طریق آن به وضعیت انسان نگاه میکرد. او به مردم به عنوان شخصیتهایی برای قضاوت یا سخنرانی نگاه نمیکرد؛ او به آنها مانند یک پزشک دلسوز نگاه میکرد که به بیمار نگاه میکند و نقصها، دلشکستگیهای آرام و تناقضات روزانه آنها را با همدلی کامل مشاهده میکند.
معشوقه ادبی او شهرت جهانی برایش به ارمغان آورد، اما همسر قانونیاش او را در واقعیتهای تلخ رنج بشر گرفتار کرد. وقتی یک اپیدمی ویرانگر وبا استانهای اطراف را فرا گرفت، چخوف از جایگاه مشهور رو به رشد خود برای فرار به مکانی امن استفاده نکرد. در عوض، او مسئولیت چندین حوزه پزشکی را کاملاً به تنهایی بر عهده گرفت و هزاران دهقان بیبضاعت را بدون درخواست حتی یک روبل درمان کرد.
حتی زمانی که ریههای خودش از کار افتاد و از بیماری که در نهایت او را کشت، شروع به سرفه کردن خون کرد، تمرکز او همچنان به بیرون معطوف بود. او از درآمد ادبی خود برای تأمین مالی ساخت مدارس روستایی، سازماندهی پروژههای امدادی برای خانوادههای قحطیزده و ساخت یک کتابخانه عمومی در زادگاه فقیر خود، تاگانروگ، استفاده کرد و شخصاً جعبههای کتاب را برای پر کردن قفسهها ارسال میکرد.
او قاطعانه معتقد بود که زندگی باید با اقدامات مشخص سنجیده شود نه با نظریههای زیبا. او یک بار خاطرنشان کرد که خوب است اگر هر یک از ما چیز خوبی از خود به جا بگذاریم، اثری که همچنان وجود داشته باشد و ثابت کند که زندگی ما بیهوده نگذشته است.
وقتی او سرانجام در تابستان ۱۹۰۴ برای آخرین بار چشمانش را بست، دنیای ادبیات در سوگ یک نابغه سوگواری کرد، اما دهقانان ملیخوو در سوگ یک حامی سوگواری کردند. مدتها پس از محو شدن حضور فیزیکی او، گرمای سخاوت خارقالعاده او باقی ماند.
چخوف به جهانیان نشان داد که عظمت واقعی در این نیست که چقدر از دیگران بالاتر میروید، بلکه در این است که چقدر حاضرید برای بالا بردن آنها خم شوید. زندگی او به ما یادآوری میکند که میراثی که بر پایه مهربانی خالص بنا شده باشد، تنها چیزی است که هرگز واقعاً محو نمیشود.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
Repost from ادبیات سئونلر
✅✅✅سایین کانالداشلار
چرشنبه گونلری ادبیات سئونلر قروپوندا یالنیز نثر یازیلارین پایلاشیریق .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
شهرتی سرحدلردن آشان موسیقی معلیمی اوستاد دوکتور"حبیب صیرفی "ادبیات سئونلر گوزگوسونده :1405/4/9
ایکینجی بولوم 13سون
چکیلیش: مرجان منافزاده
آپاریجی :کریم قربانزاده
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
شهرتی سرحدلردن آشان موسیقی معلیمی اوستاد دوکتور"حبیب صیرفی "ادبیات سئونلر گوزگوسونده :1405/4/9
ایکینجی بولوم 11
چکیلیش: مرجان منافزاده
آپاریجی :کریم قربانزاده
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
شهرتی سرحدلردن آشان موسیقی معلیمی اوستاد دوکتور"حبیب صیرفی "ادبیات سئونلر گوزگوسونده :1405/4/9
ایکینجی بولوم 10
چکیلیش: مرجان منافزاده
آپاریجی :کریم قربانزاده
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
شهرتی سرحدلردن آشان موسیقی معلیمی اوستاد دوکتور"حبیب صیرفی "ادبیات سئونلر گوزگوسونده :1405/4/9
ایکینجی بولوم 9
چکیلیش: مرجان منافزاده
آپاریجی :کریم قربانزاده
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
شهرتی سرحدلردن آشان موسیقی معلیمی اوستاد دوکتور"حبیب صیرفی "ادبیات سئونلر گوزگوسونده :1405/4/9
ایکینجی بولوم 8
چکیلیش: مرجان منافزاده
آپاریجی :کریم قربانزاده
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
شهرتی سرحدلردن آشان موسیقی معلیمی اوستاد دوکتور"حبیب صیرفی "ادبیات سئونلر گوزگوسونده :1405/4/9
ایکیینجی بولوم 7
چکیلیش: مرجان منافزاده
آپاریجی :کریم قربانزاده
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
شهرتی سرحدلردن آشان موسیقی معلیمی اوستاد دوکتور"حبیب صیرفی "ادبیات سئونلر گوزگوسونده :1405/4/2
اینیکیجی بولوم 6
چکیلیش: مرجان منافزاده
آپاریجی :کریم قربانزاده
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
Repost from ادبیات سئونلر
شهرتی سرحدلردن آشان موسیقی معلیمی اوستاد دوکتور"حبیب صیرفی "ادبیات سئونلر گوزگوسونده
"ایکینجی بولوم "
زمان سه شنبه :1405/4/9
ساعات :9
چکیلیش: مرجان منافزاده
آپاریجی :کریم قربانزاده
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
بئش داشین چاغریشی
✳️مرندین ادیبان مؤسسه سی تقدیم ائدیر✳️
چاغریش
بئش داشین عمومی اوتورومو
(آزاد بیر اوتوروم بوتون ماراقلیلارا)
✅اؤزل دعوتیمیز وار بوتون اوشاق و یئنی یئتمه ادبیاتینین ماراقلیلاریندان
✅چوخ اؤزل دعوتیمیز وار، اوشاق و یئنی یئتمه ادبیاتی ایشله ین بؤیوکلردن، تانیشماق، فیکیرداشلیق ایله امکداشلیق اوچون
✅چوخ چوخ اؤزل دعوتیمیز وار اوشاقلاردان اثرلرینی ارائه ائتمک اوچون
⏰:زمان: چهارشنبه تیر آی نین ۱۰، ساعات ۲۰ دن ۲۲ جن
☕️مکان: مرند، ایستگاه خیابانی، مقدس زاده مدرسه نین جنبی، قرنفیل کافه سی
