es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

ادبیات سئونلر

ادبیات سئونلر

Ir al canal en Telegram

بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.

Mostrar más
3 131
Suscriptores
+124 horas
+77 días
+1930 días
Archivo de publicaciones
photo content

آوش-میراقربانی فر: مرگ جواد مجابی فقط خاموش شدن یک شاعر نیست؛ او نویسنده، طنزپرداز، روزنامه‌نگار، منتقد هنر، پژوهشگر و نقاش بود و از آخرین شاهدان نسلی به شمار می‌رفت که مرز میان ادبیات، هنر و روشنفکری را چندان جدی نمی‌گرفت. 🔹مجابی ۲۲ مهر ۱۳۱۸ در قزوین متولد شد. برای تحصیل به تهران آمد، حقوق و اقتصاد خواند و مدتی در دادگستری فعالیت کرد، اما خیلی زود مسیرش را به سوی فرهنگ تغییر داد. فعالیت جدی مطبوعاتی او از دهه ۴۰ و با نشریاتی مانند «جهان نو» و «خوشه» آغاز شد و از سال ۱۳۴۷ به روزنامه اطلاعات پیوست. او تا حدود سال ۱۳۵۸ در این روزنامه ماند و مسئولیت بخش ادبی و فرهنگی را بر عهده داشت و به معرفی شاعران، نویسندگان و هنرمندان نسل جدید پرداخت. 🔹او با نشریاتی چون «فردوسی»، «آدینه» و «دنیای سخن» نیز همکاری داشت و مدتی سردبیری دنیای سخن را بر عهده گرفت. مجابی بعدها «شناخت‌نامه احمد شاملو» و «شناخت‌نامه غلامحسین ساعدی» را تدوین کرد؛ آثاری که بخشی از حافظه فرهنگی نسل او را ثبت کردند. 🔹با وجود کارنامه گسترده‌اش، مجابی خود را پیش از هر چیز شاعر می‌دانست. «فصلی برای تو»، «زوبینی بر قلب پاییز»، «پرواز در مه» و «بر بام بم» از مجموعه‌های شعری او هستند. طنز نیز بخش مهمی از آثارش بود و در آثاری مانند «عبید بازمی‌گردد» به ابزاری برای مواجهه با تناقض‌های اجتماعی و تاریخی تبدیل شد. 🔹مجابی همچنین سهم مهمی در ثبت تاریخ هنرهای تجسمی ایران داشت. «نود سال نوآوری در هنر تجسمی ایران» از مهم‌ترین آثار پژوهشی او در این زمینه است. 🔹او در ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، در ۸۶سالگی، پس از یک دوره بیماری درگذشت؛ رفتنی که فقط پایان زندگی یک نویسنده نیست، بلکه کم‌‌تر شدن یکی دیگر از شاهدان زنده تاریخ فرهنگی معاصر ایران است https://t.me/Adabiyyatsevanlar

آوش-میراقربانی فر: مرگ جواد مجابی فقط خاموش شدن یک شاعر نیست؛ او نویسنده، طنزپرداز، روزنامه‌نگار، منتقد هنر، پژوهشگر و نقاش بود و از آخرین شاهدان نسلی به شمار می‌رفت که مرز میان ادبیات، هنر و روشنفکری را چندان جدی نمی‌گرفت. 🔹مجابی ۲۲ مهر ۱۳۱۸ در قزوین متولد شد. برای تحصیل به تهران آمد، حقوق و اقتصاد خواند و مدتی در دادگستری فعالیت کرد، اما خیلی زود مسیرش را به سوی فرهنگ تغییر داد. فعالیت جدی مطبوعاتی او از دهه ۴۰ و با نشریاتی مانند «جهان نو» و «خوشه» آغاز شد و از سال ۱۳۴۷ به روزنامه اطلاعات پیوست. او تا حدود سال ۱۳۵۸ در این روزنامه ماند و مسئولیت بخش ادبی و فرهنگی را بر عهده داشت و به معرفی شاعران، نویسندگان و هنرمندان نسل جدید پرداخت. 🔹او با نشریاتی چون «فردوسی»، «آدینه» و «دنیای سخن» نیز همکاری داشت و مدتی سردبیری دنیای سخن را بر عهده گرفت. مجابی بعدها «شناخت‌نامه احمد شاملو» و «شناخت‌نامه غلامحسین ساعدی» را تدوین کرد؛ آثاری که بخشی از حافظه فرهنگی نسل او را ثبت کردند. 🔹با وجود کارنامه گسترده‌اش، مجابی خود را پیش از هر چیز شاعر می‌دانست. «فصلی برای تو»، «زوبینی بر قلب پاییز»، «پرواز در مه» و «بر بام بم» از مجموعه‌های شعری او هستند. طنز نیز بخش مهمی از آثارش بود و در آثاری مانند «عبید بازمی‌گردد» به ابزاری برای مواجهه با تناقض‌های اجتماعی و تاریخی تبدیل شد. 🔹مجابی همچنین سهم مهمی در ثبت تاریخ هنرهای تجسمی ایران داشت. «نود سال نوآوری در هنر تجسمی ایران» از مهم‌ترین آثار پژوهشی او در این زمینه است. 🔹او در ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، در ۸۶سالگی، پس از یک دوره بیماری درگذشت؛ رفتنی که فقط پایان زندگی یک نویسنده نیست، بلکه کم‌‌تر شدن یکی دیگر از شاهدان زنده تاریخ فرهنگی معاصر ایران است.

photo content

photo content

انصار قاراداغلی الیف بالیق اود پارچاسیدیر ، اوقیانوس احیالیغین ایستیر ... دریا ، قاپی آچ ، دریادی ، دریالیغین ایستیر ... ایچمیش سویون آتشلی شرابین دا سوسوزدان مریم هاوالی بانکا ، مسیحالیغین ایستیر ... گؤز وْوردو بیزیم غملی تمنّایا ، کؤنولسوز یوخسول دنیزین آیناسی رویالیغین ایستیر ... گؤز قارا ، باخیش مشرقی قان قیرمیزی ، دریا ! دُرین ده لی سئوداسی پریسالیغین ایستیر ... چالمیش داشا یار تونگونو زمزمزملی بولاقلار باش آچمیش آذان هاجری ، رسوالیغین ایستیر ... بو قافیه سیز قبله صغیر « دان » نفسی یله افلاکی چیراقدان سؤکور ، انشالیغین ایستیر ... توستو ، فلگین قالخدی قدیم دودیمانیندان ، توستو - اوجاق اودلاردان آل املالیغین ایستیر ... مصرین هنری حلی آغیر هندسه لرده ن رسم ائتدیگی اهراملارا سینالیغین ایستیر ... منظومه لری شیلله له ین قلبی داش آللاه علم عالمینین تورینا موسالیغین ایستیر ... اودنامه ،گؤزو کؤلگه لیدیر احمدی- حکمت ! اولسون کی الیف- بالار الیف بالیغین ایستیر ... قرآنلارا کافر چیراغی عرضه یازاندی هر سؤز قلمی « اقراء » و امضالیغین ایستیر ... آللاه ایله انسان ایشیغا فتحه و کسره بو دایرده مکه مصلالیغین ایستیر ... ۱۴۰۵/۰۱/۰۱ تقدیم به آن مادری که همه فرزندانش را در راه حق و آزادی قربانی داده است ؛ به آن هاجر دهر  ( چالمیش داشا یار تونگونو زمزمزملی بولاقلار باش آچمیش آذان هاجری ، رسوالیغین ایستیر ... ) https://t.me/Adabiyyatsevanlar

photo content

اوستاد"مقصود اًثنی عشری خیاوی" وفات ائتدی. اثنی‌عشری خیاوی» بیر مدت داوام ائد‌ن خسته‌لیکدن سونرا، ۱۲ شهریور تاریخینده دوغما شهری مشگین‌شهر(خییوو)دا وفات ائتمیشدیر. «مقصود اثنی‌عشری خیاوی» ۱۳۱۵-ینجی ایل مشگین‌شهر(خییوو)دا دونیایا گلمیش، ابتدایی و اورتا تحصیلینی اؤز دوغما شهرینده، عالی تحصیلینی ایسه تهران دانیشگاهیندا تماملامیشدیر. او، اوزون ایللر موغان، گرمی و بیله‌سوار بؤلگه‌لرینده، ائلجه ده قاشقای ائلینده اؤز پئشه‌سی ایله علاقه‌دار، خالقلا سیخ تماس‌دا اولوب و بو ایللر عرضینده توپلادیغی ده‌یرلی معلوماتلار و سندلی تجروبه‌لری، یارادیجیلیغینین تملی کیمی استفاده ائتمیشدیر. اوستاد «مقصود اثنی‌عشری خیاوی»نین علمی فعالیتی زامانی یازدیغی اثرلر آذربایجان تاریخینین اؤیرنیلمه‌سینده اؤنملی رول اویناییر. اونون «شاهسون (ائل‌سون)»، «آذربایجان وارلیغی»، «سبلان، بابک، مشگین»، «میراث آذربایجان»، «روابط تاریخی ایران و روسیه» «قفقاز و موقعیت استراتژیک آن»، «اسلام(ادیان) در خاور دور و آسیای میانه»، «جنبش‌های مسلحانه اسلامی در یکصد سال اخیر» کیتابلاری بو کیمی اثرلر سیراسیندادیر. موللیف بو اثرلرده، عمومیتله زحمتکش اینسانلارین حیات یولونو و شجاعتینی عکس ائتدیرمیش، گله‌جک نسیللرین اؤز کئچمیش‌لری حاقیندا داها دقیق و احاطه‌لی معلومات الده ائتمه‌سی اوچون، بؤیوک خیدمتلر گؤسترمیشدیر. «ایشیق» آذربایجان ادبیات و اینجه صنعت سایتی- امکداشلاری آدیندان، اوستاد «مقصود اثنی‌عشری خیاوی»نین ایتگیسینی اونون حؤرمتلی عائله عضولرینه، دوست و تانیشلارینا و آذربایجان علمی- ادبی اجتماعیاتینا باش ساغلیغی وئریر، شرفلی خاطیره‌سینی عزیزله‌ییریک. «آیشیق» آذربایجان ادبیات و اینجه صنعت سایتی 13/06/1405 https://t.me/Adabiyyatsevanlar

"حیدر_بابایی"  گرایلی هامی بیر بیر بوردان گئدیر قاپ قارانلیق  قالیر اوتاق ایچریمده یووا قویور نئچه بوجوک نئچه قورداق هی چوخالیب هی یئییرلر اورگیمی گوزلریمی نئچه سی چئینه ییب سیلیر بینیمده کی سوزلریمی توپراقین آلتیندان چیخیب سئرچه لره یئم اولورلار سوکولور منده من لیگیم آرزولاریم داغلیرلار هر نه ییمی آپاریرلار دیمدیگینده اوچان قوشلار سپه لیرلر گویدن یئره من لن دولور داغلار داشلار بهار گلیر گویه ریرم باغ بره نین سینه سینده شعریم جوشوب سسله نیری بولبول لرین نغمه سین ده او آغاجین بوداقین دا پاریلدایان آلما منم بودره نین اوزرینده سنبول له نن بوغدا منم چیغاردیریق بو کوینه گی یئنی رنگی لن یاشیریق یئنی کوینک یئنی آدلا طبیعته قاریشیریق https://t.me/Adabiyyatsevanlar

        «اؤزوٌن دن کوٌسموٌس(5) اینسان!»-Özündən küsmüş insan   در یک ترانه ی آذربایجانی این جمله را شنیدم: «اؤزوٌن‌دن کوٌسموٌس اینسان!»: «انسانی که از خود»  و یا «با خود قهر کرده است!» این جمله ساعت ها فکر مرا مشغول کرد!... در باره ی این جمله خیلی اندیشیدم... و محتوای آن را با  وضعیت فرهنگی و انسانشناختی جهان معاصر سنجیدم و در ذهن خود مورد بحث و تحلیل و تفسیر قرار دادم....   وآخرین جمله ی بخش پیشین: بنابراین: «با خود قهر کرده» = رابطهی من با خودم خراب شده است. و این تعبیر از نظر روان‌شناختی بسیار دقیق است. و ادامه: ....   ۲-اما «از خود قهر کرده»(alienated from oneself-sich von sich selbst entfremdet)  چیز عمیق‌تری می‌گوید اینجا -dən اهمیت پیدا می‌کند. «از»(from) در فارسی فقط جدایی مکانی نیست. می‌گوییم: از خانه بیرون آمدم. از او فاصله گرفتم. از گذشته‌ام بریدم. از خویشتن خویش بیگانه شدم. پس «از خود قهر کرده» می‌تواند معنای «فاصله گرفتن از خویشتن» داشته باشد. یعنی دیگر مسئله فقط این نیست که: «من با خودم دعوا دارم»، بلکه: «من از خودم فاصله گرفته‌ام.» این بسیار عمیق‌تر است. در اینجا انسان دیگر خودش را «خانهی خویش» احساس نمی‌کند.   ۳- بنابراین یک تفاوت ظریف داریم با خود قهر کردن: من هنوز خودم را می‌شناسم، اما از خودم ناراضی‌ام. از خود قهر کردن: من از خویشتن فاصله گرفته‌ام، گویی خودم برای خودم بیگانه شده است. به صورت فشرده: با خود = تعارض دارم، از خود = گسست دارم، و این دو، هرچند به هم نزدیک‌اند، یکی نیستند.   ۴- اما یک نکتهی شگفت‌انگیز در خودِ فعل «küsmək» وجود دارد: «قهر کردن» در فارسی نیز همین دوگانگی را دارد. وقتی می‌گوییم: «من با او قهر کردم»-معنایش این نیست که رابطه کاملاً نابود شده است. برعکس! قهر معمولاً زمانی معنا دارد که رابطه‌ای وجود داشته باشد. کسی که برای ما کاملاً بی‌اهمیت است، معمولاً با او «قهر» نمی‌کنیم، از او عبور می‌کنیم. پس: قهر، paradoxically، نشانهی وجود رابطه است. و این برای «اؤزوندن کوْسموش» بسیار مهم است. انسانی که از خود قهر کرده، هنوز به نحوی عمیق با خود در رابطه است. گویی می‌گوید: «از خودم ناراضی‌ام، چون هنوز از خودم انتظار دارم.»،   ۵- پس «از خود» الزاماً به معنای «بیگانگی کامل از خود» نیست اینجا باید کمی محتاط باشیم. اگر بخواهیم کاملاً زبان‌شناختی برخورد کنیم، -dən را نباید صرفاً به خاطر ترجمهی فارسی «با» کنیم. ساخت اصلی آذربایجانی:öz + ü + ndən یعنی: «از خویشتن / از خود» است. اما چون küsmək -یک فعل عاطفی است و در فارسی ساخت طبیعی آن «با کسی قهر کردن» است، مترجم فارسی ممکن است آن را: «با خود قهر کرده»: : “At odds with himself.”-: „Mit sich selbst zerstritten.“ترجمه کند. بنابراین من این دو را «دو ترجمهی ممکن» می‌دانم، نه اینکه بگوییم هر دو از نظر دستوری دقیقاً یکسان‌اند.   ۶- و اینجا یک امکان فلسفی بسیار زیبا پیدا می‌شود: اگر شاعر عمداً یا حتی ناخودآگاه گفته باشد: Özündən küsmüş insan می‌توانیم آن را در دو سطح بخوانیم: سطح نخست: انسانی که با خود قهر کرده است.: : A person who is at odds with himself. : Ein Mensch, der mit sich selbst zerstritten ist. یعنی: من ↔️ خود-تعارض درونی. اما در سطح دوم: انسانی که از خود قهر کرده است.: : A person who has turned away from himself. : Ein Mensch, der sich von sich selbst abgewandt hat. یعنی: من ← خود-فاصله و گسست. و اگر این دو را به هم وصل کنیم: قهر با خود → فاصله گرفتن از خود → بیگانگی با خود-این دقیقاً یکی از بحران‌های انسان معاصر است. ادامه دارد                                                       https://t.me/Adabiyyatsevanlar                                                

رقیه_عبدیلی_سازاق من کوسمک ایسته‌ییرم منه کوسمک اؤیره‌دین منه کوسمک اؤیره‌دین کین کودرتی اولماسین ائله کوسمک اؤیره‌دین کوسوم رنگیم سولماسین منه کوسمک اؤیره‌دین کوسدویوم‌له دانیشیم کوسنلرین ایچینده هئچ اولماسین تانیشیم منه کوسمک اؤیره‌دین کوسدویوم آغلاتماسین کوسولو اولاندا دا قلبیم اونو آتماسین دینیب دانیشدیرماسام باریشمامیش یاتماسین اوره‌ییمی دینله سین دیل دییه‌نه قاتماسین گئچمیشین بایاتلارین بو کوسمه‌یه قاتماسین منه کوسمک اؤیره‌دین کوسوم کین‌سیز کودرت‌سیز کوسولوک بازارین‌دا بساط دوزولسون دردسیز کوسمه‌ییمین آنلامی اولسون سئویرم سنی کوسنده آنلایاسان آتا بیلمزسن منی https://t.me/Adabiyyatsevanlar

photo content

کیان خیاو هئی، سیزینله‌یم، ائشیدیرسینیزمی؟ منه بیر آز اینستاقرامدان دئییل، اینسانقرامدان دانیشین لوطفن!... بو گونلر زامان سانکی کائوس ایچینده کئچیر. داها دانیشماق دا اولمور. او ایلکین اینسانلارین دانیشماق اؤزگورلویو ده ایتیب- باتمیش. بوتون دانیشما‌لارین ایچینه پول- پارا قونوسو گیریر سونوندا. یوخ، بؤیله بیر یاشام اولماز. اینسان سانکی بیر تئاتردا دوستاقدیر و سئن اوستونده‌کی اویونو ایستر- ایسته‌مز ایزله‌مک زوروندا‌دیر. هاوا یاشام تئوریلری‌یله، دونیاگؤروشلری‌یله، یانیلساما‌لارلا، ایلغیملارلا دولودور. هر کس اؤز یانیلساماسینی ساوونور. آرتیق بؤیوک اینسانلارین پروفایلینی گؤرمک اولمور. بو نسنه‌لرین قانیندا داها ایستیلیک قالماییب. دامارلاریندا قانی قالماییب بئله. آتار بیر دامار بئله یوخ گؤوده‌لرینده. اونسوز دا نسنه‌لر و اینسانلار تاااا اسکیدن بری بیربیرلرینین قانینی اممکده‌دیرلر. مودئرن یاشام اینسانی نئجه ده مئکانیک بیر دوزه‌نه سیخیشدیریرمیش! هر اینسان اؤز قویوسونا اؤز ایپی‌یله آسیلمیش بیر دورومدا‌دیر. نه گؤی اوزونون اویدورما ناغیللارینا اومود وار، نه یئر اوزونون ایچی بوش قهرمانلارینا. بو دورومدا، "اینستاقرامدا نه یازسام، یارارلی اولار؟" دئیه دوشونورم. و سوسورام. آغزیمدا بیر ساموئل بئکئت سسسیزلییی وار بو آن. هئی، سیزینله‌یم، ائشیدیرسینیزمی؟ منه بیر آز اینستاقرامدان دئییل، اینسانقرامدان دانیشین لوطفن!... https://t.me /Adabiyyatsevanlar

photo content

تولکو، تولکو غویروغوم ،  ندیر منه بویروغون؟ قاری دئدی :  ــ تئز اول اوزویون طیلسیمینی سؤیله !  قارا اجیننه کَکَلَیَه ـ کَکَلَیَه دئدی :  فیل – فیلی ، فیلین ، فیلی ،  دول ـ دولو ، دولون ، دولو ،  گول ـ کولو ، گولون ، گولو ،  بیل – بیلی ، بیلین ، بیلی !     طیلسیمین سؤزلری قارا اجیننه نین آغزیندان چیخان کیمی ، کوپه گیرن قاری همین سؤزلری تکرار ائدیب دئدی :  ــ  بو ساعات احمدین سئحرلی خالچاسینی . شاهانه نی سندن ایسته ییرم .  گؤی گورولدادی ، ایلدیریم چاخدی ، خالچا و شاهانه کوپ قاریسینین یانیندا حاضیر اولدو .  قارا اجیننه باش اَیَرَک دئدی :  ــ ای اوزوک صاحیبی ، داها نه امرین وار ؟  کوپه گیرن قاری غضبله دئدی :  ــ بو ساعات احمدین آیاقلارینی داشا دؤندر ! بیزی خالچانین اوستونده ، بوسارایلا بیرلیکده  جیم ـ سیم شاهین یانینا آپار . *‌‌**   یئنه گؤی گورلادی ، ایلدیریم چاخدی . شاهانه ایله کوپه گیرن قاری خالچانین اوستونده سارایلا بیرلیکده گؤیه قالخدیلار . گئجه نین بیر عالمینده ننه احمدین اینیلتیسینه اویاندی . گؤردو کی ، اؤز کاسیب کومالاریندادیر . احمدین زاریلتیسی داها برکدن ائشیدیلدی .  ــ  احمد ، اوغلوم سنه نه اولوب ؟ ـ  دئیه ننه اؤزونو دلی کیمی اوستونه سالدی . احمد یئریندن ترپنه بیلمیردی . ننه سی اونو قوجاقلایاراق هؤنکوروب آغلادی . ــ بیر دئ گؤروم ، آخی سنه نه اولدو ؟ !  احمد گوجله جاواب وئردی :  ــ  ننه جان ، آیاقلاریم داشا دؤنوب ، یئریمدن ترپَنه بیلمیرم .سئحیرلی اوزویو ده ک یمسه بارماغیمدان چیخاردیب  آپاریب . تئز شاهانه نی بورا چاغیر .  ننه جلد شاهانه نی سسلدی . شاهانه ده یوخ ایدی . ننه یئنیدن احمدین یانینا قاییتدی .  ــ  اوغلوم ، شاهانه ده یوخدور . دئمه لی اونو قاچیردیبلار . ــ دئمک بورادا خائن الی وار . ننه چوخ پئشمان اولموشدو. اودورکی ، دونن کی قوناغیندان بیر سؤز دئمیردی .  احمد سوروشدو :  ــ ننه جان ، آخشام کیمینله صؤحبت ائدیردین ؟  ننه کؤنولسوز ـ کؤنولسوز دئدی :  ــ آی اوغول ، کیمسه سیز قاری ایدی . دئدیم بیر آخشاملیغا قوناق قالسین . احمد دئدی :  ــ هر شئی آیدیندیر . سنین قوناق ائتدییین او قاری  جیم ـ سیم  شاهین باش جادوگری ، کوپه گیرن قاری ایمیش .  سحر آچیلیب ، دان یئری قیزارماقدا ایدی . مسئله دن کریم له سلیم خبر توتدولار و بو ایشدن چوخ مایوس اولدولار . کریم دئدی :  ــ  احمد ، سن فیکیرائلمه . سلیمله  جیم ـ سیم شاهین سارایینا گئدریک . طیلسیملی اوزویو و شاهانه نی گئری قایتاراریق . احمد اوتاندیغیندان دئمه یه بیر سؤز تاپماییب باشینی آشاغی دیکدی . سلیمله کریم یاراقلانیب یولا دوشدولر .   https://t.me/Adabiyyatsevanlar

ــ  آی باجی ، بیر ساکیت اول گؤروم ، هارادان گلیب هارا گئدیرسن ؟  کوپه گیرن قاری شیرین دیلینی ایشه ساالدی:  ــ  کاسیب ، السیز ـ آیاق سیز آروادام . انصافلی آداملارین سوفره سیندن تؤکولنی یئییب بیر تهر دولانیرام . سحردن دیلیمه بیر پارچا چؤره ک دَیمه ییب . اوزاق یول گلیرم ... یولدان کئچنده بو سارایی گؤروب سئویندیم . گلدیم کی ، بلکه بیر لوخما چؤره ک وئرن انصافلی آدام تاپیلدی .  ننه کوپه گیره قاری نین قولونا گیریب سارایین پیلله لری یانینا گتیردی .  ــ  چیخ یوخاری ، ــ  دئدی . ــ  ائله من ده تک داریخیرام . اؤزومه هم صؤحبت آختاریردیم .  کوپه گیرن قاری دئدی :  ــ باشینا دؤنوم ، من بو پیلله لری نئجه چیخیم . اولماز کی ، ائله بوردا اوتوراق ؟  ــ  یوخ ، بورادا اولماز . چیخ یوخاری . داریخما بیر ـ بیر چیخارسان .  ننه کوپه گیرن قاری نین قولونا گیریب اونو بیر آیاق ـ بیر آیاق یوخاری چیخاردیب اؤز اوتاغینا آپاردی . قارشیسینا دادلی خورکلر قویوب دئدی :  ــ اوتانما ، دویونجا یئ . اوغلوم احمده دعا ائله کی ، خاطادان بلادان همیشه اوزاق اولسون . ائله بیل اؤز ائویندیر .  قاری آج گؤزلوکله یئمه یه باشلادی .  ــ  اوخای ، گؤروم اوغلون احمدین همیشه سوفره سی دولو اولسون . آغزیم دادا گلدی .  کوپه گیرن قاری یئییب دویاندان سونرا راحات نفس آلدی. اصل مطلبه کئچمه یه تلسدی :  ــ  یاخشی ، باجیلی ، آخی من بیلمه دیم کی ، بو سارای کیمیندیر ؟  ــ  نَوه م اودونچو احمدین .  ــ  اودونچو احمدین ؟ یوخ اینانا بیلمیرم !  ــ  بو سارای منیم بالامین دیر .  ــ  آخی ، اودونچو بئله سارای تیکدیره بیلمز .  ــ  هئچ کیمه ديمه سن کی ؟ ــ  ننه آغزینی کوپه گیرن قاری نین قولاغینا توتدو. کوپه گیره قاری دئدی :  ــ نه دانیشیرسان ، آج قارین دویدورموسان ، هئچ سنین سیرینی اؤزگه سینه دئیرممی ؟  ننه اونون قولاغینا پیچیلدادی :  ــ احمد آغ دیوین سئحرینه صاحیب اولوب ، بیر سئحیرلی اوزویو وار . اوزویون تؤزونو سیلن کیمی بیر قارا اجینه اونون قوللوقوندا حاضیر اولوب دئییر :  تولکو ، تولکو قویروغوم ،  ندیر منه بویروغون ؟  احمد اوزویون طیلسیمینی اوخویوب اوره یینده کی نییتینی سؤیله ییر . اوساعات دا اونون آرزوسو یئرینه یئتیریلیر. کوپه گیرن قاری اؤزونو عوام گؤسترمک اوچون دئدی :  ــ  باجیلی ، باجیلی دردین آلیم ، اوزوک صاحیبینه دئ منه تزه بیر باشماق گتیرسین . باشماقلاریم جیریلیب آیاقلاریمدا دورمور .  ــ  اوزوک احمدین بارماغیندادیر ، من اونا هئچ نه دئیه بیلمرم . باشماق ایسته سن ، آل منیم تزه باشماقلاریمی گؤتور اولسون سنین .  ــ  چوخ ساغ اول ، آللاه نوه ن احمدی مین بوداق ائله سین . بس احمد بالامیز ایندی هارادادیر ؟  ــ اودور ، ائی ، سئوگیلیسی شاهانه نین یانیندا .  ــ باجیلی ، سوروشماق عاییب اولماسین ، شاهانه کیمدیر ؟ ننه یئنه آغزینی کوپه گیرن قاری نین قولاغینا توتاراق ، دئدی :  ــ  هئچ کیمه دئمه سن کی ؟  ــ نه دانیشیرسان ، عزیز جانین اوچون آغزیمدان بیر سؤز ده چیخارمارام .  ــ  شاهانه جیم ـ سیم پادشاهین قیزی دیر . احمد اونوآغ دیوین طیلسیمیندن خیلاص ائدیب . قیزدا عهد ائدیب کی ، کیم اونو طیلسیمدن خیلاص ائتسه اونون اولاجاق . ایندی شاهانه عهدینه دوز چیخیب ، احمد له قالیر . ساغلیق اولسا بو گون ـ صاباح تویلارینی ائده جَیَم . سنی ده تویا چاغیرارام .  آرتیق هاوا قارالیب چیراقلار یانمیشدی . کوپ قاریسی هئچ ندن خبری یوخوموش کیمی بیردن دیللندی :  ــ  بئی  ، باشیما خئییر ، باشیم صؤحبته قاریشیب ، گئجه دوشوب . بس من یازیق ایندی هارا گيدیم ، هارادا گئجه لَییم ؟  ننه اوره ک یوموشاقلیغی ایله دئدی :  ــ گئجه واختی هارا گئدجکسن . ائله بوراداجا یئر سالارام یاتاسان .  ــ  آللاه سیزدن راضی اولسون . اوغلون احمدی گؤروم مین یاشاسین .  ننه کوپه گیرن قاری یا یئر سالدی .  ایلان ووران یاتسادا ، کوپه گیرن قاری یاتمادی . یورغانی باشینا چکیب یالاندان خورولدادی . گئجه دن خیلی کئچمیش آیاغا دوردو. ائیوانا چیخیب  قاپی ـ باجانی بلدلدی . باخیب گؤردوکی ، احمد پنجره نین قارشیسیندا یاتیب . پنجره ده تای باتای آچیقدیر . بارماغینداکی اوزوک ایشیق ساچیر . چوخ گؤتور ـ قوی ائدندن سونرا ، پنجره یه چیخدی . تومانینین لیفه سیندن بیر چیمدیک بیهوش داری گؤتوروب احمدین بورنونا توتدو . احمد یئرینده قورجالانیب آسقیردی . بیهوش داری اؤز ایشینی گؤرن کیمی ، الینی اوزادیب یاواشجا اوزویو احمدین بارماغیندان چیخارتدی . پیلله لری ساکیتلیکله دوشوب حیطه ائندی . اوزویون توزونو سیلدی . اوساعات قارا اجیننه اونون قارشیسیندا باش اییب دئدی : 

اوشاق ادبیاتی ۸ سئحیرلی اوزوک سگگیزینجی ناغیل : «کوپه گیرن قارینین کله یی » یازان : علی صمدلی کؤچورن : علی آغ گونئيلی  ــ  ابرازی کتاب :‌ ژنرالین اوشاقلیغی ) پووئست لر بؤلومو   ( سیم ــ جیم شاه نئچه واخت ایدی کی ، راحتلیق نه اولدوغونو بیلمیردی .گؤزونون آغی – قاراسی اولان قیزی شاهانه نین دردی اونا راحاتلیق ويرمیردی . اونون آتلیلاری ، شاه سارایینا قاییتماغا بئله قورخوردولار . جیم ـ سیم شاهین یئگانه اومیدی سارایین باش جادوکونو کوپه گیرن قاری یا قالمیشدی! جیم ـ سیم شاه قارینی چاغیریب دئدی :  ــ  شاهانه نی تاپیب بورا گتیریب بؤیوک انعام آلمالیسان ، یادا بازار میدانیندا بوغازیندان آسیلمالیسان ! بونلاردان بیرینی سئچ !  کوپه گیرن قاری فال آچیب تاس قوردو باخیب گؤردو کی ، شاهانه احمدله بیر یئرده دیر . اؤزلری ده بیر گؤزل سارای دا . قاری فورصتی فؤوته وئرمه ییب کوپونه گیردی . دوز احمدین کؤماسینا کیمی دیغیرلاندی . حیَطه گیریب بیر نئچه یئردن خلوتی بؤیلاندی . گؤردو کی ، احمدین کوماسی یئرینده دیر . آنجاق اونون یانیندا بیر داشی قیزیلدان ، بیر داشی گوموشدن بیر سارای اوجالیب کی ، یئمه ، ایچمه ، گؤزه للییینه تاماشا ائله . کوپه گیرن قارینی تعجوب بورودو . او ، اوول کومادان باشلادی . باخیب گؤردو کی ، احمدین کؤهنه کوماسیندا ایکی کاسیب اوغلان بیر سوفره ده ناهار ائدیرلر. یازیق بیر گؤرکم آلاراق اونلارا یاناشدی : ــ آی بالالار ، کیمسه سیز قاری یا کؤمک ائدین ، ــ  دئدی .  کریم له یلیم آیاغا دوروب قاری یا یئر وئردیلر .  ــ بویور ، کاسیبین اولانیندان یئ ، ــ  دئیه  کریم اونو سوفره یه دعوت ائتدی . قاری شیرین دیلینی ایشه سالاراق سؤزه باشلادی:  ــ گؤروم سیزی نئینه ییم ، نئجه ائله ییم دئمََیه سیز ، اوچ گوندور دیلیمین آلتیندان بیر شئی کئچمیر .  قاری الینی سوفره یه اوزادیب ، آج گؤزلوکله یئمه یه باشلادی .  سلیم دئدی :  ــ آی ننه ، هارادان گلیب ، هارا گئدیرسن ؟  قاری دئدی :  ــ آی اوغول ، کیمسه سیز قاری یام . اونون ــ بونون سوفره سیندن تؤکولنلری یئییب دولانیرام . نه چوخ دونیادا سیزین کیمی یاخشی انسانلار ! آللاه عؤمرونوزو اوزون ائلسین . قاری آج گؤزلوکله یئیه ـ یئیه اطرافا بویلانیردی . بورادان احمدین سارایی آیدین گؤرونوردو .  قاری دئدی :  ــ آی اوغول ، او سارای کیمیندیر ؟  کریم دئدی :  ــ  بیزیم دوستوموز اودونچو احمدین ساراییدیر .  قاری گولوب دئدی :  ــ دونیاسیندا اینانا بیلمرم . منی عوام گؤرمه یین اودونچونون دا بئله سارایی اولارمی  هئچ جیم ــ سیم شاهین بئله گؤزه ل سارایی یوخدور . احمد بیر کاسیب اودونچو اولا- اولا بئله زنگین ساراییی نئجه تیکدیره بیلر ؟  ــ  سلیم دئدی :  ــ بیز احمد له آغ دیوی محو ائتمیشسک . اونون بوتون طیلسیملرینه احمد صاحیب اولوب . طیلسیمین واسیطه سی ایله اوره ییندن نه کئچسه بیر گؤز قیرپیمیندا حاضیر اولور .  ــ  یاخشی ، آی منیم بالالاریم ، احمد یاخشی دوست دورسا نییه سیزی بو کاسیب داخمادا قویوب ؟ یقین کی ، ائولَنیب ؟  کریم دئدی :  ــ  احمد شاه قیزی شاهانه نی آغ دیوین طیلسیمیندن خلاص ائدیب . قیز آتاسی ائوینه گئتمه ییب بورادا قالدی . ایندی توی گؤزله نیلیر .  کوپه گیرن قاری بارماغینی دیشله ییب حریصلیکله اطرافا باخدی و دئدی :  ــ دئمک بئله ، بو سارای اودونچو احمدین ایمیش . گئدیم اونلاردان صاباحیم اوچون بیر پارچا چؤرک ایسته ییم . ائله بلکه رحملری گلدی ... قاری آیاغا دوروب تلسیک گئتمک ایسته دی .  کریم دئدی :  ــ قاری ننه ، ايله بیزیم بو کاسیب کومامیزدا دا قالا بیلرسن .  ــ  یوخ ، بالا ، سیزین یئرینیزی  داریسقال ائلَیه بیلرم . قوی گئدیم .  قاری تلسیک حیطدن چیخدی . بیر باش احمدین سارایینا یاناشدی . باتماقدا اولان گونشین شفقلری قیزیل کرپیجلره دوشوب پاریلداییر ، آدامین گؤزلرینی قاماشدیریردی . احمدله شاهانه گون باتان طرفده کی ائیواندا اوتوروب چای ایچیردیلر . ننه حَیَطده کی باغچادا گزیشیب دینجَلیردی .  کوپه گیرن یاواش ـ یاواش گلیب ننه یه یاخینلاشدی . اونا چاتماغا آز قالمیش آیاغینی قصدن سکی داشینا توخوندوروب ییخیلدی :  ــ اوف ، اوف ، اوف ، وای قیچیم ، وای قیچیم !  ننه اونا طرف یویوروب کوپه گیرن قاری نین قولوندان یاپیشدی .:  ــ  آی باجی ، قالخ گؤروم نه اولدو ؟  کوپه گیرن قاری اوفولدادی :  ــ آمان ، آمان ترپتمه ، قیچیم سیندی .  قاری زورلا سورونوب سکی داشینین اوستونده اوتوروب داها دا برکدن اوفولدادی . ننه ده اونون یانیندا ایلشدی . کوپ قاریسینا دا ائله بو لازیم ایدی . آرا وئرمه دن اوفولداییردی . بیر بالاجا ساکیتلشن کیمی ننه سوروشدو: 

اوشاق ادبیاتی شهرام_گلکار ژیلئتین چؤلده قویوب آی‌تک ژاسمین‌له باهم توپ اویناییر کوچه‌ده ‌توپ کی اوْتا چیخیر آی‌تک دومبالاق آشیر،- آی‌تک معللاق وورور کوچه‌نین بویانیندان ژاله حسدله باخیر آخی ژیمناست آی‌تکی ژاله توپچو تانی‌ییر https://t.me/Adabiyyatsevanlar