آموزش نماز
Ir al canal en Telegram
برادران و خواهران گرامی شمامیتوانید ازطریق آیدی زیربامادرارتباط باشید وسوال وپیشنهادخودرا مطرح بفرماید👇 @Zekrehagh1397
Mostrar más2 670
Suscriptores
Sin datos24 horas
+67 días
+2030 días
Archivo de publicaciones
2 670
🔥
امروز حقیقت دردناکی روبهروی ما ایستاده:
✍ در هر طرف حتی از طرف نزدیکترین آدمهای زندگیمان دعوت به گناه میآید.
نه با دستور؛ با «#زیبا_جلوه_دادن».
کاری میکنند که حرام، شیرین به نظر برسد
و پاکی، بیمعنی…
اگر قبول نکنیم، برچسبها آماده است:
تندرو… افراطی… عقبمانده…
میگویند فکرهایمان زنگ زده،
و خودشان را «#روشنفکر» و «#بهروز» معرفی میکنند.
🔹 حقیقت این است که ما فقط:
نماز میخوانیم،
روزه میگیریم،
به آیات خدا احترام میگذاریم،
حلال را حلال و حرام را حرام میدانیم…
و جرأت کردهایم بین گناه و پاکی مرز بکشیم.
و همین شده جرم!
🔻 اما دنیا وارونه شده:
بیبندوباری اسمش «#جوانی»،
دروغ اسمش «#شوخی»،
بیحیایی اسمش «#اعتمادبهنفس»،
و بیحجابی اسمش «#آزادی».
▪️ اگر اعتراض کنیم، میگویند:
«دین سخت نیست!»
درحالیکه سختی از دین نیست؛
از دلهایی است که حقیقت را نمیخواهند.
امروز فقط یک واقعیت مانده:
هرکس ایمانش را حفظ کند در میان این موجِ وارونگی تنها کسی است که سقوط نمیکند.
و همین ایمان،
تنها چیزی است که دنیا هنوز نتوانسته از دست ما بگیرد. ✨
🪷کانال آموزش نماز 🪷
🪷@Namaz22 🪷
2 670
🕊
«هیچ کاری کوچک نیست وقتی برای خداست،
و هیچ کاری بزرگ نیست وقتی بیخدایی.»
🪷کانال آموزش نماز 🪷
🪷@Namaz22🪷
2 670
🥀
#شبهه_دوم
«اگه پیامبر ﷺ اهل رحمت بود، پس این همه جنگی که مسلمانها با ایران و روم و اروپا کردن چی بود؟»
🔹 جواب ساده و دقیق:
اون جنگها اصلاً ربطی به زمان خودِ پیامبر ﷺ نداشتند. همه آنها بعد از وفات ایشان و در دورهٔ خلافت اتفاق افتاد.
سیرهٔ پیامبرﷺ هیچ جنگ هجومیِ جهانی ندارد همهاش یا دفاع بوده یا برای شکستن محاصره و دفع ظلم.
⁉️اما چرا بعداً جنگها گسترده شد؟
چون اون زمان دو ابرقدرت دنیا ایران و روم هم تهدید میکردند هم به مرزهای مسلمانها حمله میزدند
جهان هم مثل امروز نبود که مرز ثابت و سازمان ملل داشته باشد هر قدرتی مرزهاشو گسترش میداد. مسلمانها هم مجبور بودن وارد بازیِ سیاسی اون زمان بشوند
و مهمترین نکته:
در هیچکدام از اون سرزمینها مردم مجبور به مسلمان شدن نشدند اقلیتها ماندند، عبادتگاههایشان ماند، دینهایشان هم ماند.
موضوع جنگها «#تحمیل_دین» نبود؛ «#تقابل_قدرتها» بود.
🔸پس وقتی دربارهٔ اسلام و پیامبر ﷺ حرف میزنیم باید سیرهٔ خودِ ایشان را ببینیم نه اتفاقات سیاسیِ بعد از رحلتشان.
🪷کانال آموزش نماز 🪷
🪷@Namaz22
2 670
📖
#داستان_حکیمان
#بهلول
#قسمت_دوم: امضایی که سرنوشتساز شد
☀️ صبح همان روزی که مردم بهلول را نشسته روی خاک دیدند،
فرماندهای از طرف خلیفه وارد مسجد کوفه شد.
در دستش طوماری بود مهرشده با نشان زرین هارون.
▫️به دنبال علما میگشت؛
همانها که باید حکم را امضا میکردند.
همان حکمی که سرنوشتِ یک بیگناه را زیر چکمهٔ ظلم میبرد.
وقتی نام بهلول را آوردند،
مردم با تعجب گفتند:
«او همینجاست… اما حال و روزش عجیب است.»
فرمانده نزدیک شد.
▪️بهلول روی خاک خط میکشید و میخندید،
انگار نه انگار که دنیای سیاست و خطر چند قدم آنطرفتر او را صدا میزند.
فرمانده طومار را جلو برد و با صدای جدی گفت:
«ای بهلول! خلیفه تو را برای امضای حکم فراخوانده.
حکم باید تا ظهر تکمیل شود.»
🔹مردم در سکوت منتظر بودند ببینند چه میگوید.
بهلول سر بلند کرد، نگاهی آرام انداخت و با لحنی کودکانه گفت:
«من؟ من که عقلم رفته…
ببین! من دارم خانهٔ مورچهها را میسازم…
تو برو از آنهایی امضا بگیر که عقل دارند!»
♻️ همهمه در مسجد پیچید.
برخی خندیدند، برخی نگران شدند.
فرمانده چهرهاش سرخ شد و زیر لب گفت:
«دیوانه شده… از او کار نمیآید.»
و رفت.
🔸 همین یک جمله کافی بود.
نام بهلول از فهرست علما خط خورد،
و او در حالی که خطهای بیمعنی روی خاک میکشید،
در دلش شکر میکرد:
«خدایا… تو مرا از امضایی که ظلم را زنده میکرد نجات دادی.»
#ادامه_دارد_ان_شاءاللە...✒️
🪷کانال آموزش نماز 🪷
🪷@Namaz22 🪷
2 670
طهارت توضیح در ۳۳عنوان 👇👇
قسمت دهم
انواع پلیدی ها ونجاسات
۱. مردار
مردار حیوانی است که بدون ذبح شرعی مرده باشد وگوشت بریده شده از ان حیوان زنده نیز حکم مردار را دارد .
زیرا ابو واقد لیثی از پیامبر روایت کرده است:
قال رسول الله صل الله علیه وسلم : ما قطع من البهیمة وهی فهو میتة [ پیامبر فرموده اند: انچه از حیوان زنده بریده میشود حکم مردار را دارد و مردار است]
ابو داودو ترمذی این حدیث را نقل کرده اند و تر مذی انرا حسن دانسته است وگفته است اهل علم به ان عمل میکنند .از مردار ومیتهٔ حیوانات چیزهای زیر مستثنی است وپلید نیست:
الف🐟 ماهی مرده وملخ دریائی مرده 👌
زیرا ابن عمر رضی الله عنهما از پیامبر صل الله علیه وسلم روایت کردند:
احب لنا میتتان ودمان: اما المیتتان فالحوت والجراد واما الدمان فالکبد والطحال👈[دو مردار برای و دو خون برای ما حلال شده است : مردار ماهی و مردار ملخ دریائی وخون کبد وخون اسپرز]
📗این حدیث را احمد وشافعی وابن ماجه و بیهقی ودارالقطنی روایت کرده اند .
🔺این حدیث ضعیف است .چون امام احمد وابو زرعه وابو حاتم «وقف»آنرا صحیح دانسته اند👌
حکم این گونه احادیث رفع میباشد
زیرا وقتی صحابه بگویند(احل کنا کذا وحرم علینا کذا `
مثل اینتسکه بگوید به ما امر شد وبه ما نهی شد وسابقا سخن پیامبر را دربارهٔ دریا نقل کرده ایم که فرموده بودند: 👈هو الطهور ماؤه الحل میتته [ آب دریا پاک و پاک کننده است ومردار دریا حلال است]
ب. مردار چیزهایی که خون جهنده ندارند .مانند 👈(🐝 زنبور عسل و امثال آنها .. اینها پاکند ٬هرگاه در چیزی بیفتند وبمیرند آن چیز پلید ونجس نمیشود)
ابن المنذر گفته : در پاکی اینها خلافی نشنیده ام جز آنکه از شافعی روایت شده است که بنا به مشهور مذهب او نجسند ٬ولی وقتی در مایع بیفتند وآنرا تغییر ندهند از آن عفو شده است
توضیح 👇
.نجاست وپلیدی یا حسی وظاهری است مانند بول وخون وغیره ویا حکمی ومعنوی است مانند جنابت
. آموزش کامل نماز وترویج احکام و ارکان ویژه خواهران و برادران نوجوان
آموزش نــمــاز
https://telegram.me/Namaz22
2 670
✍فایده فقهی مهم
🔹زن حایض یا نفساء اواخر نیمه شب خوب شد بر او واجب است که فورا غسل کند و نماز مغرب و عشاء را بخواند .
🔹و اگر نزدیک غروب خورشید پاک شد واجب است که فورا غسل بگیرد و نگذارد نماز ظهر و عصر او قضاء شود .
#این_مسئله_را_خواهران_جدی_بگیرند_نماز_بزرگترین_رکن_است
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
آموزش کامل نماز وترویج احکام و ارکان ویژه خواهران و برادران نوجوان
آموزش نــمــاز
https://telegram.me/Namaz22
2 670
🔴 #بخوانید
نوشته های یک دختر جوان برای پیرانشهر رووداو
قهرمان من ، مردی است با دستهای پینه بسته ، شانههای خسته و قلبی که هنوز برای آینده دخترش میتپد ؛ مردی که نامش «پدر» است.
امروز ، برای اولین بار خستگیهای پدرم را با تمام وجودم فهمیدم ...
من دختری جوانم؛ هنوز در ابتدای راه زندگی ایستادهام ، درس میخوانم ، از آینده رؤیا میسازم و گاهی آن قدر غرق آرزوهای خودم میشوم که فراموش میکنم پشت تمام این رؤیاها ، مردی ایستاده که هر روز ، تکهای از جانش را خرج فردای من میکند.
پدرم کارگر است ...
مردی که صبحهای زود ، پیش از آنکه شهر چشم باز کند ، از خانه بیرون میرود تا شاید من و خانوادهاش ، آسودهتر زندگی کنیم.
مردی که دستهایش بوی کار میدهد ، شانههایش بار زندگی را به دوش میکشد و سکوتش ، هزاران حرف ناگفته دارد.
اما امروز ، نمیدانم چه شد که نگاهم بیشتر از همیشه روی دستهایش ماند؛ روی آن انگشتان زبر، پوستهای ترک خورده و پینههایی که هر کدامشان انگار قصهای از روزهای سخت زندگی بودند.
به دستهایش نگاه کردم و ناگهان چیزی درونم شکست ...
با خودم فکر کردم این دستها چند بار از شدت خستگی لرزیدهاند ، اما باز برای آسایش ما کار کردهاند؟ چند بار درد کشیدهاند ، اما چیزی نگفتهاند؟ چند بار دلشان خواسته است استراحت کنند ، اما بخاطر آینده فرزندانشان ، دو باره به کار برگشتهاند!
و من ... من که گاهی از سختی درس خواندن شکایت میکنم ، امروز فهمیدم پدرم چه بهای سنگینی میپردازد تا من بتوانم با خیال راحت ، پشت میز درس بنشینم و برای آیندهام تلاش کنم.
من کتابهایم را با دستهایی ورق میزنم که هنوز نرماند؛ اما پدرم با دستهایی کار میکند که زندگی ، سختیهایش را روی آنها نوشته است.
امروز برای اولین بار، چینوچروکهای صورتش را نه نشانه بالا رفتن سن ، بلکه نقشه سالهایی دیدم که بیوقفه برای ما جنگیده است. خستگی را در نگاهش دیدم؛ همان خستگی عمیقی که مردها اغلب پشت یک لبخند ساده پنهان میکنند تا مبادا دل خانوادهشان بلرزد.
دلم میخواست دستهایش را بگیرم ، ببوسم و به او بگویم:
بابا جانم ! میدانم که خستهای ... میدانم زندگی همیشه با تو مهربان نبوده است. میدانم گاهی آن قدر دردهایت را درون خودت ریختهای که دیگر حتی فرصت نکردهای از خودت بپرسی: « من خوبم »!
اما من میبینمت ، بابا ... حتی آن خستگیهایی را که به زبان نمیآوری ، حتی آن غصههایی را که پشت سکوتت پنهان میکنی.
شاید هنوز آنقدر بزرگ نشدهام که بتوانم بار زندگی را از روی شانههایت بردارم؛ شاید هنوز توانم به اندازهای نیست که دستهای پینه بستهات را از کار کردن بینیاز کنم ، اما قول میدهم تمام تلاشم را بکنم تا روزی برسد که تو هم با خیال راحت بنشینی ، نفسی عمیق بکشی و از دیدن خوشبختی فرزندت ، لبخند بزنی.
میخواهم روزی برسد که دیگر مجبور نباشی برای آسایش ما ، از آسایش خودت بگذری ؛ روزی که دستهایت بجای گرفتن ابزار کار ، در آرامش روی زانوهایت قرار بگیرند و چشمانت ، بجای نگرانی برای فردای ما ، از دیدن امروزمان برق بزنند.
بابا جانم ، اگر روزی به جایی برسم ، اگر به آرزوهایم دست پیدا کنم ، اگر نامی از من بماند ، میخواهم پیش از هر چیز ، همه بدانند که پشت تمام قدمهای من ، مردی ایستاده بود که دستهایش پینه بست تا راه من هموار شود.
من هنوز یک دختر دانشجو هستم ؛ با هزاران آرزو و آیندهای که در انتظارم است. اما امروز ، بیشتر از همیشه میدانم که موفقیت من فقط به نمرهها و مدرکهایم خلاصه نمیشود ؛ موفقیت واقعی من ، روزی است که بتوانم خستگی را از چهره پدرم پاک کنم.
و کاش زندگی ، پیش از آنکه موهای پدرم بیشتر سفید شود ، فرصت جبران تمام زحمتهایش را به من بدهد.
خدایا ، من هنوز خیلی چیزها از زندگی میخواهم ؛ اما قبل از همه آنها ، از تو میخواهم پدرم را برای روزهایی که میخواهم خوشبختیام را با او قسمت کنم ، سالم و سربلند نگه داری.
پدرم شاید فقط یک کارگر باشد ، اما برای من ، او مردی است که تمام عمرش را کار کرد تا دخترش مجبور نباشد رؤیاهایش را بخاطر سختیهای زندگی کنار بگذارد.
و من امروز ، با تمام وجودم فهمیدم که بعضی از قهرمانها نه شنل دارند ، نه مدال و نه نامی در تاریخ ... قهرمان من ، مردی است با دستهای پینه بسته ، شانههای خسته و قلبی که هنوز برای آینده دخترش میتپد؛ مردی که نامش «پدر» است.
✅ پیرانشهر رووداو
کانال آموزش نماز
@Namaz22
2 670
🔰30 حقیقت زیبای بهشت که اشکتو در میاره
بفرستید برای دوستان و عزیزانتان تا بفهمند بهشت چقدر زیباست😍
کانال آموزش نماز
@Namaz22
2 670
خلوت با خود !
گاهی باید با خودمان خلوت کنیم ...
این همه گناه کردیم ... آخرش چه شد؟
آن لذتهای چند روزه کجاست؟
تمام شد ...
نه آن لذتها برایمان ماند ، نه عمرمان برگشت ...
اما الله سبحان با همهی نافرمانیهایمان ، باز هم پرده پوشی کرد ...
رسوایمان نکرد ...
مهلت داد ...
شاید چون هنوز راه برگشتی برایمان گذاشته است ...
ولی تا کی؟
چه کسی به ما قول داده فردا را ببینیم؟
شاید فرصتی که امروز داریم ، فردا دیگر نباشد ...
شاید یک « بعداً توبه میکنم » هرگز نرسد ...
﴿ أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ ﴾ آیا وقت آن نرسیده که دل مومنان در برابر یاد الله خاشع شود؟
با انتشار مطالب کانال ، در ثواب آن شریک شوید
کانال آموزش نماز
@Namaz22
2 670
عمرت را چگونه گذراندی ؟
عُمَرَت را چگونه گذراندی؟
روزی خواهد رسید که در پیشگاه پروردگار خواهیم ایستاد ؛ نه راهی برای پنهان شدن ، نه فرصتی برای بازگشت ...
و از ما پرسیده خواهد شد : این عمری که به تو امانت داده شد ، در چه راهی گذشت؟
در بندگی خدا ؟
در نیکی و خدمت به بندگانش؟
یا در غفلت ، گناه و دل بستن به لذتهای زودگذر دنیا؟
هر لحظه از عمر ، سرمایهای است که دیگر باز نمیگردد.
پس پیش از آنکه روزِ حسرت فرا رسد ، کمی به خودمان بیندیشیم ...
آیا اگر امروز نامهی اعمالمان را ببینیم ، از آنچه در آن نوشته شده ، خشنود خواهیم بود؟
“فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ” (زلزال: 7-8)
“پس هر که هموزن ذرّهای کار نیکو کند ، آن را ببیند. و هر که هموزن ذرّهای کار بد کند ، آن را ببیند.
خدایا ، عمرمان را در راهی قرار ده که روز دیدارت ، شرمندهی لحظههای از دست رفته نباشیم .
کانال آموزش نماز
@Namaz22
