ch
Feedback
آموزش نماز

آموزش نماز

前往频道在 Telegram

برادران و خواهران گرامی شمامیتوانید ازطریق آیدی زیربامادرارتباط باشید وسوال وپیشنهادخودرا مطرح بفرماید👇 @Zekrehagh1397

显示更多
2 671
订阅者
-124 小时
-37
-4630
帖子存档
🔴 بۆ ویژدانی خۆت بژی👌🏻👌🏻 ❌نە بۆ قسەی خەڵک❌ زبان کوردی ‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌کانال آموزش نماز @Namaz22

sticker.webp0.24 KB

چند توصيه به خانم هاي خانه دار🌱 ✅-ابتدا قبل از آشپزی وضو بگیرید ✅-هنگام وارد شدن به آشپزخانه بسم الله الرحمن الرحيم بگویید ✅-اگر دیدید کارهایتان زیاد است لاحول ولا قوه الا بالله بگویید ✅-هنگام روشن کردن آتش اجاق گاز بگویید اللهم اجرنا من النار (یعنی خدایا مرا از آتش دوزخت  دور کن) ✅-هنگام استفاده از آب ،صلوات بر پیامبر (ص)بفرستید تا از شفاعتش بهرمند گردید واز آب حوض کوثر بنوشید ✅-اگر از میوه و سبزیجات وگوشت استفاده می کنید بگویید اللهم اسئلک الجنه (از خدواند در خواست بهشت  کنید) ✅-هرچه را که با چاقو قطعه قطعه می کنید ذکر سبحان الله والحمدالله را بگویید ✅-هنگامی که کارهایتان به اتمام رسید شکر خدای رابجا آورید ✅واگر خسته شدید اعوذ بالله من الشیطان الرجیم گفته و بخدا پناه ببرید که با این کار همیشه در حال ذکرخدواند هستید و کسی که در حال ذکر باشد مانند کسی است که در حال جهاد است . 🔻چه خوب است که هم آشپزی می کنید و هم جهاد. کانال آموزش نماز @Namaz22

زود قضاوت نکنیم! چند سال پیش، فک کنم سال ۹۳ بود، با اتوبوس به سمت تهران می رفتم، یه پسر همسن خودم چند صندلی جلوتر بود، تیپش خیلی خز بود. یه تیشرت زرد و یک کتان قرمز پاش بود با زنجیر در گردن و..! منتظر فرصتی بودم که بتونم باهاش سر صحبت رو باز کنم که اتوبوس به همدان رسید و توقف کرد، سریع پیاده شدم که مثل همیشه نماز مغرب و عشاء رو اونجا بخونم.. دیدم اولین نفری که داره وضو میگیره همون پسره.. #خاطرات کانال آموزش نماز @Namaz22

sticker.webp0.16 KB

#حرکتی که نماز را باطل میکند کانال آموزش نماز @Namaz22

✍️ مؤمن خردمند هنگامیکه قرآن را تلاوت میکند ، آن را در برابر خود قرار میدهد ، مانند آینه‌ای که در آن اعمال نیک و بد خود را می‌بیند. پس آنچه که پروردگارش او را از عذابش بیم داده است ، از آن می‌ترسد ، و آنچه که پروردگارش او را به آن تشویق کرده ، بدان رغبت پیدا می‌کند و امید می‌بندد ... بنابراین ، هرکس که اینگونه باشد - یا به این حالت نزدیک باشد - قرآن را به‌ درستی تلاوت کرده است. و قرآن برای او گواه و شفیع ، مونس و سپری خواهد بود ، و خود ، خانواده‌اش و والدین و فرزندانش را در دنیا و آخرت از هر خیری بهره‌مند خواهد ساخت. 📚 الآجری رحمه‌الله کانال آموزش نماز @Namaz22

💢 حسابگرانِ دقیقِ وقت ... ✅ حضرت شیخ سری سقطی رَحِمهُ اللّٰهُ تَعَالَى میفرماید: دیدم شیخ جرجانی رَحِمهُ اللّٰهُ تَعَالَى آرد گندم و جو برشته می‌خورد. به او گفتم: آرد را خشک می‌ خوری؟. گفت: بله. چون حساب کرده‌ام که به جای خوردن آرد ، اگر لقمه‌ای نان بجوم ، به اندازه گفتن هفتاد بار "سبحان‌ الله" وقت تلف میشود. بنابراین ، چهل سال است ڪه نان خوردن را رها ڪرده‌ام و به خوردن آرد قناعت می‌ کنم. 📚 منابــع : ✍ مُڪاشِفة القلوب الإمامُ محمد الغزالی ✍ رونق المجالس امام ابوحفص سمرقندی ✍ فضایل اعمال مولانا محمد زکریا کاندهلوی ● این حکایت به ما می‌ آموزد که ارزش واقعی وقت ، با معیار الهی سنجیده میشود. سلف صالح وقت را تنها "زمان" نمی‌ دیدند، بلکه آن را "سرمایه عبادت" می‌ دانستند. آنها برای حفظ این سرمایه ، از ساده‌ ترین لذتهای دنیوی نیز می‌ گذشتند تا فرصتی برای ذڪر و قرب به خدا بیابند. درس اصلی این است: اگر میخواهیم ارزش وقت خود را بدانیم ، باید ببینیم هر لحظه‌ خود را با چه چیزی عوض میکنیم. ● این حکایت نشان‌ دهنده نهایت دقت و غیرت سلف صالح در حفظ وقت است. آنان حتی زمان لازم برای جویدن یک لقمه نان را ــ ڪه معادل هفتاد تسبیح بود ــ هم حساب میکردند و آن را برای عبادت و ذڪر خداوند ذخیره میڪردند. این داستان درس بزرگی برای ماست تا قدر لحظه‌هایمان را بیشتر بدانیم و از وقت خود به بهترین شکل استفاده کنیم. کانال آموزش نماز @Namaz22

کانال آموزش نماز @Namaz22
کانال آموزش نماز @Namaz22

👆این دعا، تنهایی و خلوت ات را اصلاح می کند... اشاره: "خشیت" به معنای ترس همراه با تعظیم و احترام است. کانال آموزش نماز @Nama
👆این دعا، تنهایی و خلوت ات را اصلاح می کند... اشاره: "خشیت" به معنای ترس همراه با تعظیم و احترام است. کانال آموزش نماز @Namaz22

ای قوم بحج رفته کجایید کجایید؟ محبوب همین جاست بیایید بیایید. مولانا بهزاد فقهی، حتما بشنوید داستان حج علی ابن مؤفق کانال آموزش نماز @Namaz22

#داستان_شب....👇 پادشاه و مرد فقیر روزی از روزگار، پادشاهی بزرگ و نیک‌سرشت برای سرکشی به سرزمین خویش از شهری به شهری دیگر می‌رفت. کاروان او با شکوه و هیبت در جاده‌ها پیش می‌رفت و مردم از دور و نزدیک برای دیدن او گرد می‌آمدند. در میانه راه، نگاه پادشاه به مردی افتاد که در کنار جاده، زیر سایه درختی خشکیده نشسته بود. جامه‌هایش کهنه و غبارآلود بود، چهره‌اش آثار رنج سالیان را بر خود داشت و از حال و روزش پیدا بود که مدت‌هاست طعم آسایش را نچشیده است. پادشاه لحظه‌ای درنگ کرد و چشم از او برنداشت. در سیمای آن مرد چیزی دید که دلش را لرزاند؛ گویی چهره او یادآور دوستی قدیمی از روزگار جوانی بود. محبت آن مرد ناگهان در دل پادشاه نشست. همراهان پادشاه گمان کردند او می‌خواهد سکه‌ای به آن فقیر ببخشد یا دستور دهد غذایی برایش بیاورند؛ اما اندیشه پادشاه از این فراتر بود. با خود گفت: «اگر امروز کیسه‌ای زر به او بدهم، چند روزی از گرسنگی نجات می‌یابد و سپس دوباره به همین حال بازمی‌گردد. اگر لباسی نو برایش فراهم کنم، پس از مدتی فرسوده خواهد شد. من نمی‌خواهم زخم او را برای چند روز بپوشانم؛ می‌خواهم ریشه دردش را درمان کنم.» پس بی‌آنکه چیزی بگوید، به یکی از نزدیکان مورد اعتمادش فرمان داد: «این مرد را زیر نظر داشته باشید. خانه و خانواده‌اش را بشناسید، اما مبادا بفهمد. من برای او نقشه‌ای در سر دارم.» روزها گذشت. گزارش‌ها یکی پس از دیگری به پادشاه رسید. معلوم شد آن مرد سال‌هاست در تنگدستی زندگی می‌کند؛ نه هنری دارد که از آن نان بخورد، نه امیدی که دلش را گرم کند. هر روز صبح از خانه بیرون می‌آمد و شب، دست خالی یا با اندک چیزی بازمی‌گشت. پادشاه چون این احوال را شنید، بیش از پیش دلش به حال او سوخت. سرانجام روزی فرا رسید که خود برای دیدار آن مرد رفت؛ اما نه با لباس سلطنتی و نه با تاج و تخت و نگهبانان. جامه تاجران را بر تن کرد و تنها با یکی از خدمتکارانش رهسپار خانه فقیر شد. خانه، کلبه‌ای کوچک و فرسوده در گوشه‌ای از شهر بود. دیوارهایش ترک خورده و سقفش آماده فرو ریختن بود. پادشاه در زد. مرد فقیر در را گشود. مهمان ناشناس پس از سلام و احوالپرسی گفت: «ای دوست! چندی پیش تو را کنار جاده دیدم. چهره‌ات مرا به یاد یکی از عزیزان قدیمی‌ام انداخت. از همان روز در پی یافتن تو بودم تا تو را پیدا کنم. اکنون آمده‌ام تا پیشنهادی به تو بدهم.» مرد فقیر با تعجب پرسید: «چه پیشنهادی؟» تاجر گفت: «من با دربار پادشاه ارتباط دارم. به‌زودی گروهی برای سرشماری نیازمندان و استخدام برخی از آنان تشکیل خواهد شد. اگر نام خود را ثبت کنی، ممکن است به کاری گمارده شوی که زندگی‌ات را دگرگون کند. تنها لازم است تا دو روز دیگر به دیوان پادشاهی بروی و نام خود را بنویسی.» سپس اندکی سکوت کرد و ادامه داد: «شاید امروز این پیشنهاد در نظرت کوچک به نظر برسد، اما باور کن اگر آن را بپذیری، آینده تو و فرزندانت تغییر خواهد کرد.» اما مرد فقیر که سال‌ها با ناامیدی زندگی کرده بود، لبخندی آمیخته به تمسخر زد و گفت: «این سخنان را برای کسی دیگر نگه دار! من خوب می‌دانم که در این دنیا کسی به فکر ما نیست. اگر قرار بود خیری به ما برسد، تا امروز رسیده بود. برو و وقتت را تلف نکن.» تاجر هرچه کوشید او را به اندیشیدن وادارد، سودی نبخشید. سرانجام برخاست و پیش از رفتن گفت: «من آنچه می‌توانستم انجام دادم. اکنون انتخاب با توست.» دو روز گذشت. مرد فقیر به دیوان نرفت. یک هفته گذشت. باز هم نرفت. فرصتی که می‌توانست سرنوشت او را دگرگون کند، آرام‌آرام از دست رفت. چند ماه بعد، اعلام شد که گروهی از نیازمندان شهر تحت حمایت مستقیم پادشاه قرار گرفته‌اند. برای آنان خانه ساخته شد، کار فراهم گردید و زندگی‌شان رنگ دیگری گرفت. مرد فقیر نیز این خبرها را شنید. ابتدا باور نکرد. اما هنگامی که حقیقت را دریافت و فهمید آن تاجر ناشناس در حقیقت فرستاده ویژه پادشاه بوده است، گویی آسمان بر سرش فرود آمد. دستانش را بر سر گرفت و با حسرت گفت: «کاش یک بار دیگر به سخنانش گوش داده بودم. کاش پیش از آنکه تمسخر کنم، اندکی می‌اندیشیدم. کاش فرصت را از دست نمی‌دادم.» اما افسوس... برخی فرصت‌ها هنگامی که از دست می‌روند، دیگر باز نمی‌گردند. او سال‌ها بعد نیز هرگاه از کنار کاخ پادشاه عبور می‌کرد، قلبش از حسرت فشرده می‌شد؛ نه به خاطر فقر و تنگدستی، بلکه به خاطر روزی که درِ سعادت به رویش گشوده شد و او با دست خود آن را بست. و حقیقت آن است که بزرگ‌ترین محرومیت انسان، نداشتن نعمت نیست؛ بلکه نپذیرفتن نعمتی است که به سوی او آمده است. چه بسیار کسانی که به سبب نداشتن شکست نمی‌خورند، بلکه به سبب نپذیرفتن فرصتی که خداوند در برابرشان قرار داده است، خود را از خیر عظیمی محروم می‌سازند. کانال آموزش نماز @Namaz22

. 🌸🍃ریشه های قالی را تا می کنیم تا سالم بماند... ولی ریشه ی زندگی یکدیگر را با تبر نا مهربانی قطع می کنیم.. و اسمش را می گذ
. 🌸🍃ریشه های قالی را تا می کنیم تا سالم بماند... ولی ریشه ی زندگی یکدیگر را با تبر نا مهربانی قطع می کنیم.. و اسمش را می گذاریم برخورد منطقی!!!! #دل_میشکنیم💔 و اسمش می شود فهم وشعور ! چشمی را اشکبار می کنیم و اسمش را می گذاریم حق !!!! غافل از اینکه اگر در تمام این موارد فقط کمی صبوری کنیم... دیگر مجبور نیستیم عذرخواهی کنیم .. ریشه ی زندگی انسانها را دریابیم و چون ریشه های قالی محترم بشماریم کانال آموزش نماز join➦@Namaz22

sticker.webp0.36 KB

چشم زخم حسودی زبان کوردی کانال آموزش نماز @Namaz22

💊پزشک خانواده خودباشید💊 🧄تا می‌توانید سیر ترشی بخورید ! 🔹️خون‌ساز و مصفای خون 🔹️مفتح عروق کرونر قلبی و عروق مغزی 🔹️هضم‌کننده غذا‌های سنگین 🔹️دفع‌کننده سنگ کیسه صفرا 🔹️کاهنده چربی کلسترول خون 🔹️ضدعفونی‌کننده محیط معده 🔹️پاکسازی‌کننده خون و کبد سلامت وتندرست باشید کانال آموزش نماز @Namaz22

📌#تربیتی مادری که همه کارها را برای فرزندش انجام می‌دهد، به فرزندش آموزش می‌دهد که حقیر، ناتوان، وابسته، ناکارآمد و غیرمفید است. کانال آموزش نماز @Namaz22

🎬 گاهی خداوند آیه‌ای از آیاتش را در وجود یک بنده به ما نشان می‌دهد... این چند ثانیه را ببینید؛ شاید نگاهتان به قرآن و اهل قرآن تغییر کند. کانال آموزش نماز 🍃🌺🍃@Namaz22 🍃🌺🍃

🌸🍃کتابی که حال دلم رو خیلی خوب کرد کسانی که به فکر تغییر و تحولن حتما بخونن. کانال آموزش نماز join@Namaz22

sticker.webp0.70 KB