آکادمی طرحواره درمانی ایران. دکتر عباس شفیعی| Irsta.ir
Ir al canal en Telegram
روان شناس و مشاور ❎ آموزش ،اطلاع رسانی و درمان ❎هماهنگی مشاوره حضوری، تلفنی و آنلاین: 09334977299 www.irsta.ir www.instagram.com/dr.abas.shafiee Email: abas_shafiee@yahoo.com
Mostrar más5 687
Suscriptores
-124 horas
-97 días
-530 días
Archivo de publicaciones
۱۰ جمله پر تکرار مراجعان و طرحواره پنهان پشت هر کدام
آکادمی طرحوارهدرمانی ایران
برخی از ترس، انتقام، اجتناب یا کنترل میآیند.
کارکرد مرز باید بررسی شود.
خطای دوم: تجویز قطع رابطه با خانواده مبدأ
نزدیکی با خانواده مبدأ الزاماً ناسالم نیست.
در فرهنگهای جمعگرا، روابط خانوادگی گسترده میتواند منبع مهم حمایت باشد.
مسئله اصلی میزان تماس نیست؛ بلکه کیفیت مرز، رضایت زوج، توزیع قدرت و اثر رابطه بر زیرسیستم زوجی است.
خطای سوم: متقارندیدن تمام تعارضها
در کنترل اجباری، خشونت یا سوءاستفاده، نمیتوان از فرد آسیبدیده خواست فقط «مرزش را بهتر بیان کند».
مسئولیت آسیب باید در جای درست قرار گیرد.
خطای چهارم: تبدیل مرز به تکنیک کلامی
جمله زیبا، بدون توان اجرای پیامد، مرز نیست.
مرز باید به رفتار قابل مشاهده تبدیل شود.
خطای پنجم: نادیدهگرفتن طرحوارههای پشت مرز
گاهی فرد میداند چه باید بگوید، اما طرحواره اطاعت، رهاشدگی یا تأییدطلبی اجازه اجرای آن را نمیدهد.
در اینجا آموزش جمله کافی نیست؛ باید با ترس و ذهنیت فعال نیز کار کرد.
تمرین عملی: نقشه مرزهای خانواده
هر یک از زوجین چهار حوزه را انتخاب کند:
حریم اطلاعات و تلفن همراه،
خانوادههای مبدأ،
پول و تصمیمهای مالی،
تربیت و انضباط فرزندان.
برای هر حوزه بنویسد:
۱. وضعیت فعلی مرز چیست: آشفته، خشک یا روشن؟
۲. من دقیقاً از چه چیزی ناراحت یا نگرانم؟
۳. کدام نیاز من در خطر است؟
۴. کدام طرحواره یا ذهنیت فعال میشود؟
۵. درخواست مشخص من چیست؟
۶. اگر توافق رعایت نشود، اقدام مسئولانه و قابل اجرای من چیست؟
این تمرین باید ابتدا برای موضوعی با شدت پایین یا متوسط انجام شود؛ نه در موقعیت خشونت، تهدید یا بحران شدید.
🧩 چالش بالینی پست یازدهم
دختری شانزدهساله هر شب تا دیروقت با تلفن همراهش مشغول است.
مادر بدون اطلاع او پیامهایش را بررسی میکند و میگوید:
«من مادرش هستم و برای امنیتش حق دارم همهچیز را بدانم.»
پدر مخفیانه به دختر میگوید:
«رمزت را عوض کن؛ مادرت زیادی کنترلگر است.»
دختر بیشتر به پدر نزدیک شده و مشکلاتش را از مادر پنهان میکند.
مادر میگوید:
«شما دوتایی علیه من متحد شدهاید.»
پدر پاسخ میدهد:
«تو با کنترلگری خودت ما را مجبور کردهای.»
اکنون فرمولبندی کنید:
۱. مرز حریم خصوصی نوجوان کجا باید قرار گیرد؟
۲. تفاوت نظارت والدینی با کنترل اضطرابی چیست؟
۳. در مادر کدام ترس، طرحواره و ذهنیت ممکن است فعال شده باشد؟
۴. پدر با حمایت مخفیانه از دختر، چه ائتلافی ایجاد کرده است؟
۵. رفتار پدر چه اثری بر اقتدار و همکاری زیرسیستم والدینی میگذارد؟
۶. نوجوان چگونه وارد تعارض زناشویی والدین شده است؟
۷. درمانگر چگونه امنیت واقعی نوجوان را ارزیابی میکند، بدون اینکه حریم او را کاملاً حذف کند؟
۸. نخستین مداخله باید با نوجوان باشد، با مادر، با پدر یا با زیرسیستم والدینی؟ چرا؟
🌱 جامعه تخصصی زوج و خانوادهدرمانی طرحوارهمحور و تلفیقی
مرز سالم یعنی:
نزدیک باشم، بدون اینکه در تو حل شوم.
کمک بگیرم، بدون اینکه قدرت تصمیمگیری را واگذار کنم.
«نه» بگویم، بدون اینکه تو را تحقیر کنم.
حریم داشته باشم، بدون اینکه فریبکاری کنم.
از رابطه محافظت کنم، بدون اینکه دیگری را زندانی کنم.
و اجازه ندهم کودکان، والدین یا اطرافیان به سربازان جنگ زناشویی تبدیل شوند.
گروه واتساپ زوج و خانوادهدرمانی طرحوارهمحور و تلفیقی
اطلاعات، زمان، بدن، رابطه جنسی، تلفن همراه، پول، تربیت فرزند یا خانواده مبدأ؟
۲. چه کسی درباره این حوزه حق تصمیمگیری دارد؟
۳. چه واقعیتی اتفاق افتاده و هر فرد چه معنایی به آن داده است؟
۴. مرز پیشنهادی از کدام نیاز محافظت میکند؟
۵. کدام طرحواره یا ذهنیت در نحوه بیان مرز دخالت کرده است؟
۶. اثر این مرز بر رابطه و کل سیستم خانواده چیست؟
بدون پاسخ به این سؤالها، ممکن است درمانگر کنترل را مرزبندی بنامد یا مرزبندی را خودخواهی تلقی کند.
عینک EFT چه چیزی میبیند؟
از منظر EFT، تعارض مرزی اغلب فقط درباره قانون نیست.
در زیر آن، پرسشهای دلبستگی قرار دارند.
سارا در عمق تجربهاش شاید میپرسد:
«آیا رابطه ما برای تو اولویت دارد؟»
«آیا وقتی کسی وارد حریم ما میشود، از پیوندمان محافظت میکنی؟»
فرهاد شاید در عمق تجربهاش میپرسد:
«آیا برای دوستداشتن تو باید خانوادهام را از دست بدهم؟»
«آیا در این رابطه حق استقلال و انتخاب دارم؟»
وقتی این ترسها دیده نشوند، زن با اولتیماتوم اعتراض میکند و مرد با دفاع و فاصله پاسخ میدهد.
عینک CBT چه چیزی میبیند؟
CBT باورها و تفسیرهای پشت رفتار را بررسی میکند:
«همسر خوب نباید هیچ چیزی را از شریکش خصوصی نگه دارد.»
«اگر نه بگویم، آدم خودخواهی هستم.»
«اگر همسرم با خانوادهاش صمیمی باشد، یعنی من اولویت ندارم.»
«اگر کسی برای تلفنش مرز بگذارد، حتماً چیزی را پنهان میکند.»
«احترام به والدین یعنی هیچوقت نباید با آنها مخالفت کرد.»
این باورها باید با واقعیت، فرهنگ، توافق زوج و پیامدهای رفتاری سنجیده شوند.
عینک ACT چه چیزی اضافه میکند؟
گاهی فرد میداند مرز سالم چیست، اما توان تحمل هیجانهای همراه آن را ندارد.
فرهاد شاید بداند باید به مادرش بگوید:
«جزئیات رابطهمان خصوصی است.»
اما نمیتواند احساس گناه، اضطراب و ترس از ناراحتشدن مادر را تحمل کند.
سارا نیز ممکن است بداند که تهدید به قطع رابطه سازنده نیست، اما نمیتواند اضطراب ناشی از نامطمئنبودن را تحمل کند.
ACT کمک میکند فرد بپرسد:
«میخواهم در این رابطه نماینده کدام ارزش باشم؟»
وفاداری؟
احترام؟
صمیمیت؟
استقلال؟
مسئولیت؟
و سپس حاضر شود ناراحتی کوتاهمدت مرزبندی را برای حفاظت از ارزشهای بلندمدت تحمل کند.
مداخله درمانگر با سارا و فرهاد
درمانگر ابتدا به سارا کمک میکند نیازش را از راهبرد کنترلگرانه جدا کند.
درمانگر:
«شما واقعاً نمیخواهید فرهاد مادرش را از دست بدهد. میخواهید مطمئن شوید رابطه زوجی شما حریم و اولویت دارد. درست است؟»
سارا بعد از کمی سکوت میگوید:
«بله. میخواهم احساس کنم ما یک خانوادهایم، نه اینکه من همیشه نفر سوم باشم.»
سپس درمانگر به فرهاد کمک میکند دفاع را کاهش دهد:
«وقتی سارا میگوید مسائل خصوصی را منتقل نکنید، آیا الزاماً میگوید مادرتان را ترک کنید؟ یا ممکن است از شما بخواهد از حریم رابطهتان محافظت کنید؟»
فرهاد میگوید:
«شاید. ولی نمیدانم وقتی بههم میریزم با چه کسی حرف بزنم.»
این جمله نقطه مهمی است.
اکنون بهجای جنگ بر سر مادر، یک نیاز واقعی دیده میشود:
نیاز فرهاد به حمایت و تنظیم هیجانی.
درمانگر میتواند به زوج کمک کند توافق کنند:
فرهاد میتواند درباره احساس کلی خود با فردی امن صحبت کند؛
اما جزئیات محرمانه، تحقیرآمیز یا خصوصی سارا را بدون رضایت او منتقل نکند؛
از مادرش نخواهد میانجی یا قاضی رابطه شود؛
و برای مسائل حساس از درمانگر، دوست بیطرف یا منبع حمایتی مورد توافق استفاده کند.
فرهاد نیز میتواند به مادرش بگوید:
«من از حمایتت ممنونم، اما اختلافهای زناشویی ما باید میان خودمان و درمانگرمان حل شود. لطفاً درباره مطالبی که از من میشنوی با سارا تماس نگیر.»
این جمله بیاحترامی به مادر نیست.
این اقدام، محافظت از مرز زیرسیستم زوجی است.
وقتی فرزند وارد تعارض میشود
فرض کنیم پسر دهساله خانواده، تماس مادربزرگ با مادر را شنیده و به سارا میگوید:
«بابا تقصیری ندارد؛ مامانبزرگ هم گفت تو زیادی سخت میگیری.»
اینجا مسئله دیگر فقط تعارض زوجی نیست.
کودک وارد ائتلاف بزرگسالان شده است.
ممکن است سارا برای دفاع از خودش، جزئیات بیشتری برای فرزند توضیح دهد:
«تو نمیدانی پدرت و خانوادهاش با من چه کردهاند.»
این پاسخ، کودک را بیشتر وارد تعارض میکند.
مداخله ذهنیت بزرگسال سالم میتواند چنین باشد:
«این مسئله مربوط به بزرگسالان است و تو مسئول حلکردن یا انتخابکردن میان ما نیستی. پدر و مادرت هر دو تو را دوست دارند و خودمان برای حل اختلاف کمک میگیریم.»
مرزبندی سالم فقط میان زن و شوهر نیست.
گاهی مهمترین مرز، خارجکردن کودک از میدان جنگ والدین است.
خطاهای رایج درمانگر در کار با مرزها
خطای اول: تحسین هر «نه» بهعنوان مرزبندی
برخی «نه»ها سالماند.
«آیا فرهاد حق دارد با مادرش صحبت کند؟»
سؤال دقیقتر این است:
«فرهاد درباره چه چیزی، با چه هدفی، تا چه اندازه و با چه پیامدی صحبت میکند؟»
اگر فقط بگوید:
«این روزها در رابطهمان تحت فشارم و نیاز دارم کسی من را بشنود»،
با حالتی که پیامها، رازها، ضعفها و جزئیات خصوصی همسرش را منتقل کند، یکسان نیست.
همچنین باید دید مادر پس از شنیدن این اطلاعات چه میکند.
آیا فقط فرزندش را میشنود؟
آیا او را به مسئولیتپذیری دعوت میکند؟
یا با سارا تماس میگیرد، او را سرزنش میکند و وارد ائتلاف با پسرش میشود؟
مرز را فقط از روی نیت نمیسنجیم.
اثر رفتار بر ساختار خانواده نیز اهمیت دارد.
فرمولبندی طرحوارهای سارا
رفتار فرهاد ممکن است برای سارا این معنا را داشته باشد:
«من همسر اصلی او نیستم.»
«در این خانواده همیشه یک نفر از بیرون بین ماست.»
«او در نهایت مادرش را به من ترجیح میدهد.»
«حریم من برایش ارزشی ندارد.»
در زیر خشم سارا ممکن است هیجانهایی مانند:
ترس از کنار گذاشتهشدن،
احساس بیاهمیتبودن،
شرم،
تنهایی،
و بیاعتمادی وجود داشته باشد.
ممکن است حساسیتهای مرتبط با طرحوارههای رهاشدگی، محرومیت هیجانی، بیاعتمادی یا نقص و شرم فعال شده باشند.
کودک آسیبپذیر میترسد که انتخاب نشود.
کودک خشمگین اعتراض میکند.
و بخش بیشجبرانگر میگوید:
«یا من یا مادرت.»
هدف این بخش، ایجاد امنیت است؛ اما راهبردش میتواند نتیجه معکوس ایجاد کند.
فرمولبندی طرحوارهای فرهاد
درخواست سارا ممکن است برای فرهاد چنین معنا شود:
«او میخواهد من را کنترل کند.»
«برای حفظ ازدواجم باید خانوادهام را کنار بگذارم.»
«اگر تسلیم شوم، دیگر هیچ اختیاری ندارم.»
«من دوباره میان دو طرف گرفتار شدهام.»
ممکن است در فرهاد طرحوارههایی مانند اطاعت، تأییدطلبی، وابستگی، محرومیت هیجانی یا گرفتارشدگی فعال شده باشند.
کودک آسیبپذیر از طردشدن توسط مادر یا همسر میترسد.
بخش تسلیمشده نمیتواند مستقیماً به مادر مرز بدهد.
محافظ جداشده از گفتوگو با همسر خارج میشود.
و بخش بیشجبرانگر برای اثبات استقلال میگوید:
«هر چیزی را بخواهم برای مادرم تعریف میکنم.»
اکنون چرخه کاملتر میشود:
افشای مسائل خصوصی برای مادر
← احساس ناامنی و کنار گذاشتهشدن سارا
← اعتراض، کنترل و اولتیماتوم
← احساس گرفتارشدن و کنترلشدن فرهاد
← دفاع، فاصلهگیری و نزدیکی بیشتر به مادر
← افزایش بیاعتمادی سارا
← اعتراض شدیدتر
این چرخه فقط میان زن و شوهر نیست.
عضو سومی نیز وارد سیستم شده است.
مرزبندی با کنترل چه تفاوتی دارد؟
کنترل میگوید:
«تو باید آنگونه که من میخواهم رفتار کنی.»
مرز میگوید:
«من مشخص میکنم در برابر یک رفتار، چه چیزی را میپذیرم و خودم چه اقدامی انجام میدهم.»
کنترل، اختیار دیگری را هدف میگیرد.
مرز، مسئولیت خود را روشن میکند.
برای مثال:
کنترل:
«تو دیگر حق نداری مادرت را ببینی.»
مرز:
«من با رابطه تو و مادرت مشکلی ندارم؛ اما رضایت نمیدهم جزئیات خصوصی رابطهمان بدون توافق من منتقل شود.»
تهدید:
«اگر دوباره برای مادرت تعریف کنی، کاری میکنم خانوادهات را از دست بدهی.»
مرز:
«اگر مسائل خصوصی ما دوباره بدون توافق منتقل شود، من تا زمانی که درباره محرمانگی به توافق عملی نرسیدهایم، از مطرحکردن موضوعات حساس خودداری میکنم و لازم است این مسئله را در درمان جدیتر بررسی کنیم.»
تنبیه:
«چون حرفهای ما را گفتهای، یک هفته با تو صحبت نمیکنم تا بفهمی چه کار کردهای.»
مرز:
«الان بسیار فعال و عصبانیام و نمیتوانم گفتوگوی سازندهای داشته باشم. به یک ساعت مکث نیاز دارم و ساعت هشت برای ادامه گفتوگو برمیگردم.»
مرز سالم، ابزار انتقام نیست.
آیا هر اولتیماتومی ناسالم است؟
خیر.
درمانگر نباید فقط با شنیدن ساختار «اگر... آنگاه...» نتیجه بگیرد که فرد تهدید میکند.
باید کارکرد جمله را بررسی کند.
برای مثال، فردی که میگوید:
«اگر خشونت تکرار شود، برای حفظ ایمنی خودم و فرزندانم از خانه خارج میشوم»،
در حال کنترل همسر نیست.
او پیامد محافظتی و ضروری رفتار آسیبزا را بیان میکند.
بنابراین تفاوت مرز و تهدید فقط در واژهها نیست.
باید دید:
هدف جمله محافظت است یا مجازات؟
رفتار موردنظر چقدر آسیبزا است؟
پیامد اعلامشده متناسب است یا انتقامجویانه؟
فرد درباره اقدام خودش صحبت میکند یا میخواهد دیگری را مجبور کند؟
قدرت میان دو نفر چگونه توزیع شده است؟
و آیا امکان واقعی مذاکره وجود دارد؟
در خشونت، کنترل اجباری، اجبار جنسی، تهدید یا خطر آسیب، اولویت با ایمنی است؛ نه آموزش گفتوگوی بهتر.
مکث بالینی
پیش از آنکه درمانگر از زوج بخواهد «مرز سالم» بسازند، باید شش سؤال بپرسد:
۱. موضوع دقیق مرز چیست؟
Worked for 1m 41s
پست ۱۱ از مجموعه تخصصی زوج و خانوادهدرمانی طرحوارهمحور و تلفیقی
«مرز سالم یا تهدید پنهان؟»
چگونه در رابطه مرز بگذاریم، بدون اینکه مرزبندی را به کنترل، تنبیه، اولتیماتوم یا قطع ارتباط تبدیل کنیم؟
زن و شوهری وارد جلسه میشوند.
سارا ۳۶ ساله و فرهاد ۴۰ سالهاند، دوازده سال است ازدواج کردهاند و دو فرزند دارند.
سارا میگوید:
«هر بار دعوا میکنیم، تمام حرفهای خصوصی ما را برای مادرش تعریف میکند. بعد مادرش به من زنگ میزند و نصیحتم میکند یا غیرمستقیم میگوید پسرش را اذیت نکنم.»
فرهاد پاسخ میدهد:
«مادرم تنها کسی است که میتوانم با او حرف بزنم. مگر مشورتکردن با مادر جرم است؟»
سارا میگوید:
«مشورت نیست. تو مادرت را وارد زندگی ما میکنی و بعد دوتایی مقابل من قرار میگیرید.»
فرهاد رو به درمانگر میکند:
«ایشان میخواهد رابطهام را با خانوادهام قطع کنم.»
سارا با خشم پاسخ میدهد:
«بله! وقتی نمیتوانی حد نگه داری، یا من یا مادرت.»
فرهاد عقب مینشیند و میگوید:
«دیدید؟ میخواهد من را کنترل کند.»
در ظاهر، اختلاف درباره رابطه مرد با مادرش است.
اما درمانگر باید چند سؤال عمیقتر بپرسد:
مرز واقعی این خانواده کجا شکسته شده است؟
آیا درخواست سارا، مرزبندی است یا تهدید؟
آیا صحبتکردن فرهاد با مادرش نشانه نیاز طبیعی به حمایت است یا نوعی ائتلاف علیه همسر؟
کدام طرحوارهها و ذهنیتها فعال شدهاند؟
و مهمتر از همه:
چگونه میتوان بدون قطع رابطه با خانواده مبدأ، از حریم زیرسیستم زوجی محافظت کرد؟
مرز در رابطه دقیقاً چیست؟
مرز، دیوار نیست.
مرز به معنای سردشدن، قطع ارتباط، رازداری بیمارگونه یا محرومکردن دیگری از صمیمیت نیست.
مرز مجموعهای از قواعد آشکار و پنهان است که مشخص میکند:
چه کسی به کدام بخش از زندگی ما دسترسی دارد؟
چه اطلاعاتی خصوصی است؟
چه کسی درباره چه موضوعی تصمیم میگیرد؟
مسئولیت هر فرد چیست؟
نزدیکی تا کجا سالم است؟
و از کجا به بعد، نزدیکی به مداخله، تجاوز به حریم یا کنترل تبدیل میشود؟
در یک خانواده سالم، مرزها نه کاملاً بستهاند و نه کاملاً باز.
مرز سالم، روشن و درعینحال انعطافپذیر است.
اعضای خانواده میتوانند به یکدیگر نزدیک شوند، کمک بگیرند و حمایت کنند؛ اما هویت، مسئولیت، حریم و قدرت تصمیمگیری یکدیگر را تصاحب نمیکنند.
سه وضعیت اصلی مرزها
۱. مرزهای آشفته و درهمتنیده
در این وضعیت، حریمها مشخص نیست.
والدین در همه تصمیمهای زوج جوان دخالت میکنند.
یکی از زوجین جزئیات خصوصی رابطه را بدون رضایت همسر برای خانواده مبدأ تعریف میکند.
کودک از مشکلات جنسی، مالی یا عاطفی والدین باخبر میشود.
یکی از والدین، فرزند را محرم اسرار و متحد خود علیه همسر قرار میدهد.
در چنین خانوادهای ممکن است نزدیکی زیادی وجود داشته باشد؛ اما استقلال و امنیت روانی کم است.
۲. مرزهای خشک و نفوذناپذیر
در این وضعیت، فرد برای محافظت از خودش تقریباً همه راههای ارتباطی را میبندد.
میگوید:
«زندگی من به هیچکس ارتباطی ندارد.»
احساساتش را بیان نمیکند.
از کمکگرفتن پرهیز میکند.
با اولین اختلاف، ارتباط را قطع میکند.
یا به نام مرزبندی، همسر و خانواده را برای روزها یا هفتهها در سکوت نگه میدارد.
این مرز درواقع بیشتر شبیه دیوار است.
۳. مرزهای روشن و انعطافپذیر
در این وضعیت، فرد میتواند نزدیک باشد، بدون اینکه خودش را گم کند.
میتواند کمک بگیرد، بدون اینکه اختیار تصمیمگیری را واگذار کند.
میتواند «نه» بگوید، بدون اینکه دیگری را تحقیر کند.
میتواند اطلاعاتی را خصوصی نگه دارد، بدون اینکه وارد پنهانکاری فریبکارانه شود.
و میتواند اختلاف را در زیرسیستم مناسب نگه دارد.
زیرسیستم مناسب یعنی چه؟
در نگاه ساختاری، خانواده از زیرسیستمهای مختلفی تشکیل شده است:
زیرسیستم زوجی،
زیرسیستم والدینی،
زیرسیستم فرزندان،
و ارتباط خانواده هستهای با خانوادههای مبدأ.
هر زیرسیستم به مرزهای مشخصی نیاز دارد.
برای مثال:
اختلاف زناشویی باید تا حد امکان در زیرسیستم زوجی بررسی شود.
کودک نباید داور، پیامرسان، جاسوس یا درمانگر والدین باشد.
پدربزرگ و مادربزرگ میتوانند حمایتکننده باشند؛ اما نباید جای والدین تصمیم بگیرند.
و یکی از زوجین نباید برای افزایش قدرت خود، با خانواده مبدأ یا فرزند ائتلافی علیه همسر تشکیل دهد.
بازگردیم به سارا و فرهاد
فرهاد میگوید:
«من فقط نیاز دارم با کسی حرف بزنم.»
این نیاز میتواند واقعی و مشروع باشد.
اما نیاز مشروع، هر راهبردی را مشروع نمیکند.
ممکن است فرهاد حق داشته باشد حمایت عاطفی دریافت کند؛ اما جزئیات گفتوگوی خصوصی زوج متعلق به او بهتنهایی نیست.
بخشی از این اطلاعات به سارا و به حریم مشترک رابطه مربوط است.
بنابراین سؤال فقط این نیست که:
پست ۱۰ از مجموعه تخصصی زوج و خانوادهدرمانی طرحوارهمحور و تلفیقی
🧠 «ذهنیت بزرگسال سالم در زوجدرمانی دقیقاً چیست؟»
بزرگسال سالم یعنی همیشه آرامبودن، کوتاهآمدن یا تحمل رفتار آسیبزا؟ خیر.
بزرگسال سالم هم ممکن است عصبانی، آزرده، نگران یا حتی بیاعتماد شود؛ مرز بگذارد، درخواست تغییر کند و در شرایطی درباره ادامه رابطه تصمیم بگیرد.
تفاوت اصلی در این نیست که چه احساسی داریم؛ بلکه در این است که با احساس خود چه میکنیم.
یک مثال زوجی
مرد چند بار بدون اطلاع، دیر به خانه آمده است.
زن:
«اصلاً نمیشود روی تو حساب کرد! پس برو و دیگر برنگرد.»
مرد:
«باز شروع کردی؟ مجبور نیستم برای هر دقیقه زندگیام به تو گزارش بدهم.»
زن ممکن است در سطح عمیقتر تجربه کند:
دیرآمدن همسر ← «من مهم نیستم» ← ترس و تنهایی ← کودک آسیبپذیر ← کودک خشمگین/بیشجبرانگر ← حمله و تهدید.
مرد نیز ممکن است تجربه کند:
اعتراض شدید همسر ← «هر کاری کنم کافی نیست» ← شرم و درماندگی ← کودک آسیبپذیر ← محافظ جداشده ← دفاع و قطع ارتباط.
🔴 اما یک نکته بسیار مهم:
فعالشدن طرحواره زن به این معنا نیست که رفتار مرد مشکلی ندارد.
طرحواره، رفتار را توضیح میدهد؛ اما رفتار آسیبزا را توجیه نمیکند.
دیرآمدن مکرر و اطلاعندادن میتواند واقعاً نقض توافق رابطه باشد؛ همانطور که تحقیر و تهدید نیز پاسخ سالمی به آن نیست.
🌱 بزرگسال سالم چه میکند؟
بزرگسال سالم سه وظیفه مهم دارد:
۱. از کودک آسیبپذیر مراقبت میکند:
«میفهمم ترسیدهای و احساس میکنی مهم نیستی.»
۲. برای ذهنیتهای ناکارآمد حد میگذارد:
«حق داری عصبانی باشی؛ اما حق نداری تحقیر یا تهدید کنی.»
۳. واقعیت رابطه را بررسی میکند:
آیا واقعاً توافقی نقض شده؟
آیا همسر مسئولیت میپذیرد؟
آیا تغییر رفتاری وجود دارد؟
آیا رابطه امن و قابل ترمیم است؟
بنابراین بزرگسال سالم به معنای کوتاهآمدن نیست.
کوتاهآمدن ممکن است بگوید:
«چیزی نمیگویم تا ترکم نکند.»
اما بزرگسال سالم میگوید:
«رابطه برایم مهم است؛ خودم هم برای خودم مهم هستم.»
مرز سالم یا تهدید؟
تهدید میگوید:
«کاری میکنم بترسی تا تغییر کنی.»
مرز سالم میگوید:
«من نمیتوانم رفتار تو را کنترل کنم؛ اما میتوانم مشخص کنم در برابر آن چه خواهم کرد.»
پس بزرگسال سالم ممکن است محکم و حتی عصبانی باشد، اما تلاش میکند تحقیر نکند، مسئولیت رفتار خودش را بپذیرد و نیاز و مرزش را روشن بیان کند.
⚠️ خطای بالینی مهم
درمانگر نباید برای ساکتکردن فرد آسیبدیده بگوید:
«این فقط طرحواره توست.»
«کودک خشمگینت را کنترل کن.»
«از بزرگسال سالمت استفاده کن.»
در روابط همراه با خشونت، سوءاستفاده، خیانت مکرر یا کنترل اجباری، بزرگسال سالم ممکن است فرد را به مرزبندی، حمایتگرفتن، برنامهریزی ایمنی یا فاصلهگرفتن هدایت کند.
🧩 تمرین پنجمرحلهای
پس از یک تعارض از خود بپرسید:
۱. واقعیت قابل مشاهده چه بود؟
۲. کودک آسیبپذیر من چه احساسی داشت؟
۳. کدام ذهنیت ناکارآمد فعال شد؟
۴. نیاز واقعی من چه بود؟
۵. بزرگسال سالم من اکنون چه میتواند بگوید یا انجام دهد؟
🧩 چالش بالینی
زن میگوید:
«این سومین بار است جزئیات دعوای ما را برای مادرت تعریف میکنی.»
مرد:
«او مادر من است؛ فقط مشورت میکنم.»
زن:
«پس یا من یا مادرت!»
بهنظر شما:
آیا جمله زن مرز سالم، تهدید یا واکنش ناشی از فعالشدن ذهنیتهاست؟
مرد چگونه میتواند بدون قطع رابطه با مادر، از حریم زیرسیستم زوجی محافظت کند؟
🌱 جامعه تخصصی زوج و خانوادهدرمانی طرحوارهمحور و تلفیقی
بزرگسال سالم نه بیاحساس است، نه همیشه آرام و نه مطیع.
میتواند همزمان بگوید:
«احساست را میفهمم»
و
«این رفتار را نمیپذیرم.»
پست ۱۱:
«مرز سالم یا تهدید پنهان؟»
چگونه مرز بگذاریم، بدون اینکه مرزبندی به کنترل، تنبیه، اولتیماتوم یا قطع ارتباط تبدیل شود؟
راهبردهای رفتاری در طرحوارهدرمانی
برای فهم راهبردهای رفتاری، ابتدا باید یک اصل مهم را بدانیم:
هدف راهبردهای رفتاری این است که تغییراتی که در سطح شناخت و هیجان ایجاد شدهاند، به تغییر واقعی در زندگی مراجع تبدیل شوند.
یعنی کافی نیست مراجع فقط بفهمد «من طرحواره رهاشدگی دارم» یا متوجه شود رفتارهایش از کجا آمدهاند. در نهایت باید بتواند در موقعیت واقعی، رفتار متفاوتی انجام دهد.
مثلاً فردی با طرحواره رهاشدگی ممکن است وقتی شریک عاطفیاش کمی فاصله میگیرد، مضطرب شود، مرتب تماس بگیرد، پیامهای متعدد بفرستد، کنترل کند یا خشمگین شود.
درمانگر کمک میکند این زنجیره را بشناسد:
فاصله گرفتن همسر ← فعالشدن طرحواره رهاشدگی ← ترس و اضطراب ← میل به کنترل و چسبیدن ← رفتارهای افراطی
سپس باید بهتدریج پاسخ سالمتری ایجاد شود:
فاصله گرفتن همسر ← تشخیص فعالشدن طرحواره ← تحمل هیجان ← بررسی واقعیت ← بیان سالم نیاز ← رفتار بزرگسال سالم
۱. ابتدا سبک مقابلهای را پیدا میکنیم
در طرحوارهدرمانی معمولاً سه سبک مقابلهای اصلی داریم:
تسلیم:
فرد بهگونهای رفتار میکند که گویی طرحواره کاملاً درست است.
مثلاً فردی با طرحواره نقص/شرم ممکن است وارد رابطهای شود که در آن مرتب تحقیر میشود و همچنان در رابطه باقی بماند.
اجتناب:
فرد از موقعیتهایی که ممکن است طرحواره را فعال کنند فاصله میگیرد.
مثلاً فرد دارای طرحواره شکست ممکن است اصلاً برای ارتقای شغلی اقدام نکند تا با احتمال شکست روبهرو نشود.
جبران افراطی:
فرد ظاهراً برخلاف طرحواره عمل میکند، اما همچنان رفتار او تحت کنترل همان طرحواره است.
مثلاً فرد دارای نقص/شرم ممکن است دائماً تلاش کند از دیگران برتر باشد و کوچکترین انتقاد را تحمل نکند.
پس:
طرحواره ← سبک مقابلهای ← رفتار ناسازگار ← پیامد منفی ← تقویت مجدد طرحواره
این چرخه یکی از مهمترین چیزهایی است که دانشجوی طرحوارهدرمانی باید یاد بگیرد.
۲. رفتارهای تداومبخش طرحواره را پیدا میکنیم
درمانگر باید بپرسد:
«مراجع چه کاری انجام میدهد که باعث میشود طرحوارهاش همچنان زنده بماند؟»
مثلاً فردی با طرحواره محرومیت هیجانی ممکن است همیشه افراد سرد و غیرقابلدسترس را برای رابطه انتخاب کند.
سپس میگوید:
«دیدی؟ هیچکس نیازهای عاطفی من را درک نمیکند.»
در حالی که انتخابهای رفتاری خود فرد نیز در تداوم این چرخه نقش دارند.
یعنی:
محرومیت هیجانی ← انتخاب شریک عاطفی سرد ← دریافت محبت ناکافی ← احساس محرومیت ← تقویت محرومیت هیجانی
۳. مزایا و معایب رفتار قدیمی را بررسی میکنیم
رفتار ناسازگار معمولاً بیدلیل ایجاد نشده است.
ممکن است زمانی نقش محافظتی داشته باشد.
مثلاً اجتناب از صمیمیت ممکن است:
در کوتاهمدت ← اضطراب را کاهش دهد.
اما:
در بلندمدت ← تنهایی و محرومیت هیجانی را افزایش دهد.
بنابراین درمانگر رفتار را صرفاً «بد» یا «غلط» معرفی نمیکند، بلکه کمک میکند مراجع بفهمد:
این رفتار زمانی چه کمکی به من کرده است؟
و:
امروز چه هزینهای برای من دارد؟
۴. الگوشکنی رفتاری انجام میدهیم
یکی از مهمترین بخشهای طرحوارهدرمانی الگوشکنی رفتاری است.
یعنی مراجع یاد میگیرد در موقعیتهایی که قبلاً بهصورت خودکار رفتار طرحوارهای انجام میداد، پاسخ متفاوتی انتخاب کند.
مثلاً:
جواب ندادن همسر به پیام ← فعالشدن رهاشدگی ← اضطراب ← میل به تماسهای مکرر
رفتار قدیمی:
اضطراب ← ده تماس و پیام ← اعتراض یا کنترل ← درگیری رابطهای
رفتار جدید:
اضطراب ← تشخیص طرحواره ← تنظیم هیجان ← بررسی شواهد ← یک پیام مناسب ← ادامه فعالیت روزانه
هدف این نیست که مراجع اضطراب نداشته باشد.
هدف این است که:
با وجود اضطراب، رفتار سالمتری انتخاب کند.
۵. رفتار جدید را در جلسه تمرین میکنیم
گاهی مراجع میداند چه کاری باید انجام دهد، اما نمیتواند آن را اجرا کند.
اینجاست که نقشآفرینی اهمیت پیدا میکند.
مثلاً مراجع دارای طرحواره اطاعت میگوید:
«من اصلاً نمیتوانم به دیگران نه بگویم.»
درمانگر نقش طرف مقابل را بازی میکند و مراجع تمرین میکند:
«میفهمم که این موضوع برای شما مهم است، اما من این بار نمیتوانم این مسئولیت را قبول کنم.»
تمرین چند بار تکرار میشود تا رفتار جدید برای مراجع قابلاجرا شود.
۶. جرأتمندی و مرزبندی را آموزش میدهیم
در بسیاری از مراجعان، رفتار سالم شامل یادگیری مواردی مانند:
بیان نیازها، نه گفتن، درخواست کردن، بیان ناراحتی، دفاع از حقوق شخصی و تعیین مرز است.
اما یک اشتباه مهم وجود دارد:
جرأتمندی برای همه مراجعان یک نسخه واحد ندارد.
مثلاً:
فرد دارای اطاعت ← باید بیشتر «نه گفتن» را تمرین کند.
فرد دارای ایثار ← باید توجه به نیازهای خودش را تمرین کند.
فرد دارای استحقاق ← ممکن است برعکس، نیازمند پذیرش محدودیت و احترام بیشتر به حقوق دیگران باشد.
🧑🎓آکادمی طرحوارهدرمانی ایران
«ذهنیتها وقتی عاشق میشوند و وقتی میجنگند»
کودک آسیبپذیر، کودک خشمگین، والد منتقد، محافظ جداشده و بزرگسال سالم چگونه رابطه را شکل میدهند؟
یکی از خطاهای رایج در زوجدرمانی این است که رفتار فرد را با شخصیت او یکی بدانیم:
«او سرد است.»
«او کنترلگر است.»
اما گاهی آنچه میبینیم کل شخصیت فرد نیست؛ بلکه یک ذهنیت فعالشده است؛ حالتی موقت که در شرایط خاص، هیجان، فکر و رفتار فرد را سازمان میدهد.
مثلاً:
زن: «وقتی ناراحتم، اصلاً واکنش نشان نمیدهی.»
مرد: «چون هرچه بگویم علیه خودم استفاده میشود.»
زن: «تو اصلاً احساس نداری.»
مرد ساکت میشود، نگاهش را پایین میاندازد و از تماس هیجانی خارج میشود.
آیا او واقعاً بیاحساس است؟
شاید ذهنیت محافظ جداشده فعال شده باشد؛ بخشی که هنگام احساس تهدید، شرم یا آسیب، فرد را به سکوت و فاصله گرفتن میبرد.
ذهنیتهای مهم در تعارض زوجی
کودک آسیبپذیر:
ترس، تنهایی، شرم، طردشدگی و احساس ناکافی بودن را تجربه میکند.
کودک خشمگین:
وقتی نیازهای عاطفی برآورده نمیشوند، درد را به خشم تبدیل میکند.
والد منتقد:
میگوید: «ضعیفی»، «کافی نیستی» یا «نباید اینقدر نیاز داشته باشی» و گاهی همین انتقاد در رابطه متوجه همسر میشود.
محافظ جداشده:
برای فرار از درد، خاموش میشود، فاصله میگیرد یا ارتباط هیجانی را قطع میکند.
بیشجبرانگر:
برای پنهان کردن آسیبپذیری به کنترل، حمله، تهدید یا قدرتنمایی روی میآورد.
اما نکته مهم اینجاست: ذهنیتها ثابت نیستند و میتوانند در چند دقیقه تغییر کنند.
مثلاً:
ترس از رهاشدگی ← خشم و فشار ← شرم همسر ← خاموشی و فاصلهگیری ← افزایش ترس از رهاشدگی
در این حالت، مشکل فقط رفتار یک نفر نیست؛ ذهنیتهای دو نفر یکدیگر را فعال میکنند و یک چرخه زوجی میسازند.
درمانگر میتواند بپرسد:
«همین چند ثانیه پیش چه اتفاقی افتاد که حالت شما تغییر کرد؟»
یا:
«زیر این واکنش چه احساسی وجود دارد؟»
«این بخش از شما از چه چیزی میترسد؟»
«این واکنش چه اثری بر همسرتان میگذارد؟»
و مهمتر:
«اگر بزرگسال سالم شما وارد این موقعیت شود، چه پاسخ متفاوتی میدهد؟»
مثلاً بهجای خاموشی کامل:
«الان تحت فشارم و بیست دقیقه زمان میخواهم؛ اما برمیگردم و گفتوگو را ادامه میدهیم.»
و بهجای تعقیب و فشار:
«الان بخش ترسیده من فعال شده و نیاز دارم مطمئن شوم رابطه را ترک نمیکنی.»
هدف درمان این نیست که ذهنیتها دیگر هرگز فعال نشوند؛ هدف این است که فرد زودتر متوجه فعالشدن آنها شود و بزرگسال سالم بتواند پاسخ متفاوتی انتخاب کند.
یک هشدار بالینی مهم
زبان طرحوارهدرمانی نباید تبدیل به سلاح زوجین شود:
«الان محافظ جداشدهات فعال شده!»
«خودت کودک خشمگینی!»
«برو بزرگسال سالم باش!»
هر فرد مسئول شناخت ذهنیتهای خودش است، نه تشخیصگذاری برای همسر.
همچنین نباید فراموش کنیم:
فرد، ذهنیت او نیست.
بهجای «تو سردی» میتوان گفت:
«بخشی از تو هنگام احساس تهدید، ارتباط هیجانی را قطع میکند.»
همین تمایز، امکان تغییر را بیشتر میکند.
تمرین بالینی
در هنگام تعارض از هر نفر بخواهید چهار جمله را کامل کند:
۱. «الان بخشی از من احساس میکند...»
۲. «این بخش میخواهد...»
۳. «این بخش میترسد که...»
۴. «بزرگسال سالم من میتواند...»
این چهار سؤال کمک میکنند از واکنش خودکار به سمت مشاهده، تنظیم هیجان و انتخاب آگاهانه حرکت کنیم.
⚠️ و یک خطای مهم: شکار ذهنیتها
درمانگر نباید آنقدر مشغول پیدا کردن نام ذهنیت باشد که انسان مقابل خود را فراموش کند.
ابتدا تجربه مراجع را بفهمید؛ سپس از مفهوم ذهنیت بهعنوان یک نقشه بالینی استفاده کنید، نه یک برچسب.
سؤال کلیدی برای درمانگر زوج
وقتی رفتار شدیدی میبینید، فقط نپرسید:
«چه کسی مقصر است؟»
بپرسید:
این رفتار از چه زخمی محافظت میکند، چه نیازی زیر آن پنهان است، چه ذهنیتی را در همسر فعال میکند و بزرگسال سالم چگونه میتواند این چرخه را متوقف کند؟
برای سفارش نسخه pdf کتاب زوج و خانوادهدرمانی طرحوارهمحور و تلفیقی با مبلغ ۹۹۹ هزار به ما پیام بدید
آکادمی طرحوارهدرمانی ایران
با مدیریت دکتر عباس شفیعی
سؤال بسیار مهمی است و اتفاقاً یکی از واقعیتهای کار بالینی با زوجهاست.
نکته اول این است که نباید جلسه اول را به «نسخه فشرده درمان کامل» تبدیل کنیم. در یک یا دو جلسه قرار نیست تعارضهای مزمن، الگوهای دلبستگی یا طرحوارههای چندساله درمان شوند. اما میتوان کاری کرد که زوج همان جلسه اول احساس کند «اتفاق مهمی افتاد و مسئلهمان را بهتر فهمیدیم».
برای زوجی که میگوید «ما فقط یکی دو جلسه میآییم»، من معمولاً سه هدف واقعبینانه تعیین میکنم: کاهش فوری تنش، ساختن یک فرمولبندی ساده از چرخه مشکل، و دادن یک مداخله مشخص که بتوانند همان هفته اجرا کنند.
مثلاً بهجای اینکه بپرسیم «مشکل شما چیست؟» و اجازه بدهیم جلسه تبدیل به دادگاه شود، چرخه را پیدا میکنیم:
محرک ← برداشت/معنا ← هیجان ← طرحواره یا نیاز فعالشده ← واکنش مقابلهای ← واکنش همسر ← تشدید چرخه
مثلاً:
«شوهر دیر جواب پیام میدهد ← زن احساس میکند برای او مهم نیست ← رهاشدگی/محرومیت فعال میشود ← اعتراض و حمله میکند ← مرد احساس کنترلشدن و انتقاد میکند ← عقبنشینی میکند ← زن عقبنشینی او را نشانه بیعلاقگی میبیند ← حمله بیشتر.»
اینجا یکی از مؤثرترین جملههای درمانگر این است:
«به نظر میرسد مشکل اصلی فقط شما دو نفر نیستید؛ چرخهای است که بین شما شکل گرفته و هر بار هر دو وارد آن میشوید.»
این بازتعریف میتواند حتی در جلسه اول بسیار درمانی باشد؛ چون زوج را از «چه کسی مقصر است؟» به «چه الگویی ما را گرفتار کرده؟» منتقل میکند.
در رویکرد طرحوارهمحور، من توصیه نمیکنم در همان جلسه اول ۱۸ طرحواره را آموزش بدهیم یا زوج را با اصطلاحات تخصصی بمباران کنیم. فقط آن چیزی را مطرح کنیم که مستقیماً به چرخه فعلی مربوط است. مثلاً:
«وقتی او فاصله میگیرد، بخش آسیبپذیر شما احتمالاً خطر ترکشدن را احساس میکند؛ اما چیزی که همسرتان میبیند آن ترس نیست، بلکه خشم شماست.»
و به طرف مقابل:
«وقتی او با خشم نزدیک میشود، شما برای محافظت از خودتان فاصله میگیرید؛ ولی چیزی که او میبیند محافظت از خود نیست، بلکه بیاعتنایی است.»
همین چند دقیقه ممکن است برای زوج یک لحظه بینش مشترک ایجاد کند.
اما قسمت دوم سؤال حتی مهمتر است: چگونه آنها را برای ادامه درمان ترغیب کنیم؟
بهنظر من نباید زوج را با ترساندن یا اصرار به ادامه درمان متقاعد کرد. بهترین عامل ترغیب، تجربه یک جلسه مفید و یک توضیح حرفهای درباره نقشه درمان است.
در پایان جلسه میتوان گفت:
> «امروز توانستیم چرخهای را که بین شما تکرار میشود شناسایی کنیم و یک راه برای متوقفکردن آن تمرین کردیم. اگر هدفتان فقط مدیریت همین بحران فعلی باشد، همین مداخله کوتاه میتواند کمککننده باشد. اما اگر میخواهید بفهمیم چرا این چرخه مرتب برمیگردد و الگوی رابطه واقعاً تغییر کند، معمولاً به جلسات بیشتری نیاز داریم.»
این جمله یک مرز اخلاقی مهم دارد: نه وعده درمان در دو جلسه میدهیم و نه زوج را وابسته به درمان میکنیم.
من حتی پیشنهاد میکنم به دانشجویان یک الگوی «جلسه اول پُربازده» آموزش بدهیم:
۱۰–۱۵ دقیقه ارزیابی و تعیین هدف → ۱۵–۲۰ دقیقه مشاهده تعامل زوج → ۱۵ دقیقه استخراج چرخه → ۱۵ دقیقه مداخله تجربی/ارتباطی → ۱۰ دقیقه تمرین رفتاری و تکلیف → جمعبندی و ارائه نقشه ادامه درمان.
و یک اصل مهم:
زوج باید جلسه اول را با «کار مشخص» ترک کند، نه فقط با «اطلاعات بیشتر».
مثلاً تکلیف میتواند این باشد که در طول هفته، هنگام شروع چرخه بهجای ادامه مشاجره یکی بگوید:
«فکر میکنم دوباره وارد همان چرخه شدیم. الان پشت عصبانیت من، ترس/نیاز دیگری وجود دارد.»
اگر زوج در همان هفته تجربه کند که یک مداخله کوچک توانسته شدت یک دعوای همیشگی را کاهش دهد، انگیزه ادامه درمان معمولاً بسیار بیشتر از زمانی خواهد بود که درمانگر نیم ساعت درباره اهمیت رواندرمانی برایشان سخنرانی کند.
و یک هشدار جدی هم برای دانشجویان: همه زوجها مناسب مداخله سریع مشترک نیستند. در موارد خشونت، تهدید، اجبار و کنترل شدید، خطر خودکشی، مصرف شدید مواد، بحران حاد روانپزشکی یا مسائل ایمنی، اولویت با ارزیابی خطر و تعیین مناسببودن درمان زوجی است، نه اجرای سریع تکنیک ارتباطی.
بنابراین پاسخ کوتاه من به آن دانشجو این است:
در یک یا دو جلسه دنبال «درمان کل رابطه» نباشید؛ دنبال ایجاد یک تجربه اصلاحی کوچک اما واقعی باشید: زوج چرخه خود را ببیند، سهم هر دو نفر را بدون سرزنش بفهمد، نیاز هیجانی زیر رفتار را تشخیص دهد و با یک ابزار عملی از جلسه خارج شود. همین تجربه، بهترین دعوت برای ادامه درمان است.
سوال همکار دیگه:
اغلب زوج هایی که میان برای مشاوره حوصله جلسات طولانی ندارند و بیشتر دوست دارند در یکی دو جلسه جواب بگیرند
شما چه توصیه ای دارین که بتونیم به این زوج ها کمک کنیم
چه در همان یکی دو جلسه و چه ترغیبشون کنیم که جلسات طولانی تری داشته باشند
سلام وقتتون به خیر
این مورد را باید جدیتر از «گرفتن تعهدنامه برای دادگاه» دید. پرتکردن عمدی خود جلوی خودرو یک سابقه مهم رفتار بالقوه کشنده است و حتی اگر مراجع امروز بگوید قصد خودکشی ندارد، درمانگر باید ارزیابی و مدیریت خطر را مستند و فعال انجام دهد. NICE (انجمن ملی پیشگیری از خودکشی آمریکا) نیز بعد از خودآسیبی، ارزیابی روانیاجتماعی، فرمولبندی خطر و برنامه مراقبت/ایمنی را توصیه میکند و هشدار میدهد که صرفاً برچسب «خطر کم/متوسط/زیاد» مبنای تصمیمگیری قرار نگیرد.
نکته مهم درباره سؤال شما این است که «تعهدنامه عدم خودکشی/عدم آسیب به خود» نباید ابزار اصلی مدیریت خطر یا سپر حقوقی درمانگر تلقی شود. چیزی که از نظر بالینی بسیار مهمتر است، مستندسازی ارزیابی، تصمیمگیری بالینی، اقدامات حفاظتی و یک برنامه ایمنی یا برنامه ایمنی مشارکتی است. انجمن پیشگیری از خودکشی نیز برنامه ایمنی مکتوب و مشترک را توصیه میکند.
من پیشنهاد میکنم این موارد را در جلسه انجام دهید:
1. ارزیابی مستقیم خودکشی و خودآسیبی: افکار فعلی مرگ یا خودکشی، قصد، برنامه، دسترسی به وسیله/روش، آمادگی یا اقدام مقدماتی، رفتارهای اخیر، سابقه تلاشها و شدت پزشکی آنها، مصرف مواد، تکانشگری، ناامیدی، بحران اخیر و عوامل محافظتی. سؤال مستقیم درباره خودکشی ممنوع یا خطرناک نیست.
2. آن واقعه جلوی خودرو را دقیق بازسازی کند: چه زمانی بوده؟ قصدش مردن بوده یا هدف دیگری داشته؟ برنامهریزی قبلی داشته؟ انتظار داشته برخورد خودرو کشنده باشد؟ کسی مانع شده؟ بعداً از زندهماندن چه احساسی داشته؟ این اطلاعات برای تمایز خودآسیبی، اقدام خودکشی و رفتار تکانشی بسیار مهماند.
3. اگر خطر قریبالوقوع وجود دارد، درمان سرپایی معمول کافی نیست. مراجع نباید صرفاً با گرفتن امضا مرخص شود؛ باید ارزیابی فوری روانپزشکی/اورژانسی و سطح مناسب مراقبت در نظر گرفته شود و حسب شرایط، شبکه حمایتی وارد شود. در وضعیت خطر جدی، ملاحظات ایمنی و وظایف حرفهای میتوانند محدودیتهایی بر محرمانگی ایجاد کنند؛ جزئیات حقوقی آن باید طبق قوانین و مقررات محل کار درمانگر بررسی شود.
4. برنامه ایمنی مکتوب تهیه شود: نشانههای هشدار شخصی مراجع؛ راهبردهای مقابلهای که خودش میتواند انجام دهد؛ افراد/مکانهایی که میتوانند حواس او را از بحران منحرف کنند؛ افراد قابل اعتماد برای درخواست کمک؛ شماره و مسیر دسترسی به خدمات درمانی و اورژانسی؛ و کاهش دسترسی به روشهای بالقوه کشنده.
5. مستندسازی بسیار دقیق انجام شود. بهجای اینکه فقط نوشته شود «مراجع تعهد داد خودکشی نکند»، پرونده باید نشان دهد درمانگر چه اطلاعاتی داشته، چه سؤالاتی پرسیده، چه عوامل خطر و محافظتی یافته، چه فرمولبندیای داشته، چرا تصمیم بالینی خاصی گرفته، با چه کسی مشورت کرده یا ارجاع داده، برنامه ایمنی چه بوده و چه پیگیریای تعیین شده است.
نکته دیگه فرم امضاشده نباید ذهن درمانگر را آرام کند. مراجع ممکن است ساعت ۵ عصر واقعاً قصد خودکشی نداشته باشد و ساعت ۱۱ شب در اثر یک بحران بینفردی وارد وضعیت کاملاً متفاوتی شود. بنابراین سؤال حرفهای این نیست که «چطور مدرکی بگیرم که اگر اتفاقی افتاد مسئول نباشم؟» بلکه این است که «با اطلاعاتی که اکنون دارم، چه اقدامات معقولی برای حفظ جان مراجع انجام دادهام و آیا میتوانم روند تصمیمگیری خود را در پرونده نشان دهم؟»
[16/09, 01:29] Eli خ منصورزاده: سلام شبتون بخیر
اقای دکتر دوستم کیسی داره که سابقه اسیب دیدن به خود (خودشو عمدا پرت کرده جلوی ماشین )رو داره
ایا بجزاقدامات ومداخلات مناسب جهت فراهم کردن امنیت جانی ایشون،کاردیگ ای هم انجام بده؟
[16/09, 01:29] Eli خ منصورزاده: مثلا فرم تعهد نامه ای ازش گرفته بهش که اگر 1درصد هراتفاقی افتاد ودادگاه پرونده را خواست ارائه بده؟
وقتی طرحواره وارد اتاق زوجدرمانی میشود
چگونه بفهمیم واکنش امروز فقط متعلق به امروز نیست؟
گاهی در زوجدرمانی، یک اتفاق کوچک واکنشی بسیار بزرگ ایجاد میکند: همسر دیر جواب میدهد و طرف مقابل بهشدت مضطرب، خشمگین یا بدبین میشود.
اما یک اصل مهم را فراموش نکنیم:
هر واکنش شدید، طرحواره نیست.
قبل از برچسبزدن باید بپرسیم:
«چه مقدار از این واکنش مربوط به واقعیت امروز است و چه مقدار به زخمی قدیمی مربوط میشود؟»
مثلاً اگر همسری سابقه دروغ، خیانت یا نقض مکرر توافقها را دارد، اضطراب طرف مقابل را نمیتوان صرفاً «طرحواره بیاعتمادی یا رهاشدگی» دانست. گاهی محیط فعلی واقعاً ناامن است.
اما اگر شواهد بیرونی کافی وجود ندارد و واکنش بسیار شدید، تکرارشونده و آشناست، فرضیه طرحوارهای جدیتر میشود.
درمانگر میپرسد:
«وقتی همسرتان جواب نداد، بدترین معنایی که ذهنتان ساخت چه بود؟»
مراجع:
«اینکه دیگر مرا نمیخواهد و تنها میمانم.»
اگر همین احساس را در تاریخچه فرد پیدا کنیم—مثلاً کودکی که بارها منتظر پدر بیثباتش مانده—میتوانیم پلی میان اکنون و گذشته ببینیم:
بیخبری ← ترس از رهاشدگی ← کودک آسیبپذیر ← خشم یا کنترل
طرحواره فقط یک فکر منفی نیست؛ شبکهای از خاطره، هیجان، شناخت، احساس بدنی و معنا است. به همین دلیل گاهی همسر درباره «امروز» حرف میزند، اما طرحواره از «دیروز» پاسخ میدهد.
در زوجدرمانی، ما فقط طرحواره را بررسی نمیکنیم؛ باید ببینیم کدام ذهنیت (Mode) فعال شده است.
مثلاً زن از رهاشدگی میترسد و با تماس و کنترل شدید واکنش نشان میدهد. مرد احساس فشار میکند و به ذهنیت محافظ جداشده میرود و فاصله میگیرد. فاصله مرد ترس زن را بیشتر میکند و کنترل زن نیز فاصله مرد را افزایش میدهد.
این همان چرخه طرحواره–ذهنیت است:
محرک ← معنای شخصی ← طرحواره ← هیجان و نیاز ← ذهنیت/سبک مقابلهای ← رفتار ← واکنش همسر ← فعالشدن طرحواره او ← تشدید چرخه
چه چیزهایی ما را به فعالشدن طرحواره مشکوک میکنند؟
شدت نامتناسب واکنش، تکرار الگو در روابط مختلف، قطعیت شناختی با شواهد اندک، احساس کودکانه، فعالشدن سریع دفاعها و وجود همان احساس در تاریخچه فرد.
سه سبک مقابلهای نیز مهماند: تسلیم، اجتناب و بیشجبران. گاهی فردی که شدیداً از ترکشدن میترسد، خودش زودتر تهدید به جدایی میکند: «قبل از اینکه تو مرا ترک کنی، من تو را ترک میکنم.»
اما فهم طرحواره، رفتار آسیبزا را توجیه نمیکند:
فرمولبندی برای فهم مسئولیت است، نه حذف مسئولیت.
هدف درمان فقط این نیست که فرد بداند «چه طرحوارهای دارد». او باید یاد بگیرد:
واقعیت امروز را از زخم گذشته جدا کند، ذهنیت فعال خود را تشخیص دهد، هیجانش را تنظیم کند و نیازش را به شکل سالم بیان کند.
بهجای:
«کجایی؟ معلومه داری چه غلطی میکنی!»
بگوید:
«وقتی چند ساعت خبری ندارم اضطرابم بالا میرود. میدانم بخشی از آن مربوط به حساسیت خودم است؛ اگر قرار است مدتی در دسترس نباشی، یک پیام کوتاه به من کمک میکند.»
همسر نیز قرار نیست «درمانگر» یا «والد» طرف مقابل شود؛ اما میتواند پاسخی امنتر بدهد و زمینه یک تجربه هیجانی اصلاحی را فراهم کند.
و یک هشدار مهم:
زبان طرحواره نباید به سلاح زوج تبدیل شود.
«طرحوارهات فعاله»، «تو محافظ جداشدهای» یا «این کودک خشمگین توست» جای خودبازتابی را با برچسبزنی عوض میکند.
در نهایت، طرحواره فقط یکی از لنزهای زوجدرمانی است. خیانت، خشونت، مشکلات جنسی، افسردگی، فشار اقتصادی، خانوادههای اصلی، تفاوتهای ارزشی و ضعف مهارتهای ارتباطی را نباید با طرحوارهسازی نادیده گرفت.
تمرین بالینی
برای یک واکنش شدید در یکی از کیسهای خود، سه ستون بنویسید:
واقعیت امروز | معنای طرحوارهای | پاسخ بزرگسال سالم
و از خود بپرسید:
«چه مقدار از واکنش مراجع متعلق به اتفاق امروز است و چه مقدار از گذشته وارد اتاق زوجدرمانی شده است؟»
🌱 جامعه تخصصی زوج و خانوادهدرمانی طرحوارهمحور و تلفیقی
عضویت در گروه مربوطه در واتساپ با لینک زیر :
https://chat.whatsapp.com/FNpotqixa5kKWxS9cEBZb0?s=cl&p=a&mlu=4&ilr=4
• اعتماد، وفاداری و مرزبندی
• صمیمیت عاطفی و انتظارات زناشویی
• وضعیت اقتصادی و نگرش به پول
• تحصیل و اشتغال
• خانوادههای مبدأ
• ارزشها و سبک زندگی
• اهداف آینده
• فرزندآوری و فرزندپروری
• روابط و ازدواجهای قبلی در صورت وجود
• نقاط قوت و نقاط آسیبپذیر رابطه
• عوامل خطر و موارد نیازمند بررسی بیشتر
🔹 بخش دوم: بررسی مشکلات و چرخه رابطه
آموزش شناسایی اینکه مشکل فقط «متعلق به چه کسی» نیست، بلکه:
محرک ← طرحواره ← هیجان ← ذهنیت ← سبک مقابلهای ← رفتار ← واکنش شریک ← چرخه رابطه
🔹 بخش سوم: بررسی خاطرات کودکی
• خاطرات مهم دوران کودکی
• رابطه با پدر و مادر و مراقبان اصلی
• تجربه امنیت و دلبستگی
• محبت و پذیرش
• طرد و رهاشدگی
• تحقیر و شرم
• کنترل و محدودیت
• محرومیت هیجانی
• نیازهای هیجانی ارضاشده و ارضانشده
• ارتباط تجربههای کودکی با رابطه امروز
🔹 بخش چهارم: ارزیابی طرحوارهمحور زوج
• شناسایی طرحوارههای هر دو نفر
• شناسایی ذهنیتهای غالب
• بررسی سبکهای مقابلهای
• شناسایی محرکهای هیجانی
• بررسی فعالسازی متقابل طرحوارهها
• شناسایی چرخههای طرحوارهای زوج
• بررسی ظرفیت ذهنیت بزرگسال سالم
• تلفیق اطلاعات برای مفهومسازی رابطه
🧠 بخش ویژه: آموزش نمرهگذاری و تفسیر پرسشنامهها
پس از آموزش مصاحبه و ارزیابی بالینی، نمرهگذاری و تفسیر پرسشنامهها و نحوه تلفیق نتایج آنها با مصاحبه آموزش داده میشود:
🔸 آزمون شخصیت ۱۶ عاملی کتل (16PF)
🔸 پرسشنامه ۹۰ سؤالی طرحوارههای یانگ (YSQ-S3)
🔸 آزمون میلون
🔸 پرسشنامه نیازهای گلاسر
🔸 بررسی و تحلیل خاطرات کودکی
فرایند کار به این صورت آموزش داده میشود:
مصاحبه با دو نفر ← بررسی مشکلات رابطه ← بررسی تاریخچه و خاطرات کودکی ← ارزیابی نیازها ← بررسی طرحوارهها و ذهنیتها ← اجرای پرسشنامهها ← نمرهگذاری ← تفسیر ← تلفیق یافتهها ← مفهومسازی زوج ← شناسایی نقاط قوت و عوامل خطر ← ارائه بازخورد
یعنی پرسشنامه مکمل ارزیابی حرفهای است، نه جایگزین مصاحبه بالینی.
🔹 بخش پایانی: جمعبندی و بازخورد به زوج
در پایان میآموزید چگونه:
• یافتههای مصاحبه و پرسشنامهها را با یکدیگر تلفیق کنید.
• نقاط قوت رابطه را مشخص کنید.
• عوامل خطر را شناسایی کنید.
• چرخههای طرحوارهای زوج را مفهومسازی کنید.
• موضوعات نیازمند مداخله پیش از ازدواج را مشخص کنید.
• بدون برچسبزنی یا ترساندن زوج بازخورد حرفهای ارائه دهید.
• به دو نفر برای رسیدن به تصمیم آگاهانهتر درباره ازدواج کمک کنید.
🎥 مشخصات دوره
دوره مشاوره قبل از ازدواج با رویکرد طرحوارهدرمانی
👨🏫 مدرس: دکتر عباس شفیعی
🎬 ۱۴ ساعت فایل ویدیویی آموزشی در تلگرام
📜 گواهی شرکت در دوره ۱۶ ساعته
☎️ امکان طرح سؤال و پاسخگویی تلفنی توسط مدرس
♾️ پشتیبانی آموزشی نامحدود
💰 هزینه خرید دوره : ۲,۵۰۰,۰۰۰ تومان
📩 برای خرید دوره به ما پیام دهید.
09334977299 در تمام پیام رسان ها
آکادمی طرحوارهدرمانی ایران
با مدیریت دکتر عباس شفیعی
۶. پول و آینده اقتصادی
بسیاری از اختلافات بعد از ازدواج از موضوعاتی شروع میشوند که قبل از ازدواج درباره آنها گفتوگوی جدی نشده است.
درآمد، بدهی، پسانداز، نحوه خرجکردن، کمک مالی به خانوادهها، مالکیت، مسئولیتهای مالی و اهداف اقتصادی باید روشن شوند.
گاهی دعوا ظاهراً درباره پول است؛ اما زیر آن نیاز به:
امنیت، استقلال، کنترل، قدرت یا تأیید
قرار دارد.
۷. خانوادههای مبدأ و مرزهای آنها
ازدواج در خلأ اتفاق نمیافتد.
هر فرد تاریخچه و الگوهای خانواده خود را وارد رابطه میکند.
قبل از ازدواج باید درباره میزان رفتوآمد، دخالت خانوادهها، تصمیمگیری، حمایت مالی، حریم خصوصی و مرزهای زوج صحبت شود.
سؤال مهم:
وقتی میان خواسته همسر و خانواده مبدأ تعارض ایجاد شود، چگونه تصمیم میگیرید؟
۸. کودکی شما هنوز ممکن است در رابطه حضور داشته باشد
یکی از بخشهای مهم ارزیابی طرحوارهمحور، بررسی خاطرات کودکی است.
در کودکی:
چه کسی هنگام ترس کنار شما بود؟
چگونه محبت دریافت میکردید؟
وقتی اشتباه میکردید چه اتفاقی میافتاد؟
آیا احساس امنیت داشتید؟
آیا دیده و شنیده میشدید؟
آیا اجازه بیان احساسات و نیازهای خود را داشتید؟
آیا طرد، تحقیر، کنترل، تنبیه یا بیتوجهی را تجربه کردهاید؟
هدف مقصر دانستن والدین نیست.
میخواهیم بفهمیم:
تجربیات کودکی ← نیازهای هیجانی ارضانشده ← شکلگیری طرحوارهها ← سبکهای مقابلهای ← ذهنیتها ← روابط بزرگسالی
۹. نیازهای اساسی شما چقدر با یکدیگر هماهنگاند؟
دو نفر ممکن است عاشق یکدیگر باشند اما نیازها و اولویتهای بسیار متفاوتی داشته باشند.
در چارچوب نظریه انتخاب، نیازهایی مانند:
عشق و تعلق، آزادی، قدرت و پیشرفت، تفریح و بقا
بررسی میشوند.
هدف این نیست که دو نفر دقیقاً شبیه هم باشند.
سؤال مهمتر این است:
«آیا میتوانیم نیازهای خود را بدون نادیدهگرفتن یا پایمالکردن نیازهای دیگری تأمین کنیم؟»
۱۰. درباره آینده، فقط کلی صحبت نکنید
«میخواهیم خوشبخت شویم» برنامه زندگی نیست.
قبل از ازدواج باید درباره موضوعات واقعی صحبت شود:
فرزند میخواهیم یا خیر؟
چند فرزند؟
نگرش ما به تربیت فرزند چیست؟
تحصیل و شغل چقدر اهمیت دارد؟
تقسیم مسئولیتهای زندگی چگونه خواهد بود؟
کجا زندگی خواهیم کرد؟
مهاجرت چطور؟
نگرش ما به ارزشها، سبک زندگی و آینده چیست؟
تفاوت لزوماً خطرناک نیست؛ تفاوتهای بنیادیِ حلنشده میتوانند خطرناک باشند.
۱۱. شخصیت؛ چیزی فراتر از چند رفتار روزمره
در یک ارزیابی حرفهای پیش از ازدواج، لازم است ویژگیهای شخصیتی و الگوهای نسبتاً پایدار فرد نیز بررسی شوند.
برای مثال:
نحوه تنظیم هیجان،
سبک ارتباط بینفردی،
انعطافپذیری،
مسئولیتپذیری،
تکانشگری،
شیوه مواجهه با فشار،
الگوهای شخصیتی و در صورت لزوم نشانههای بالینی.
پرسشنامههای روانشناختی میتوانند در این قسمت کمککننده باشند، اما یک اصل بسیار مهم وجود دارد:
هیچ پرسشنامهای بهتنهایی نمیتواند درباره مناسب یا نامناسب بودن یک ازدواج حکم صادر کند.
۱۲. مهمترین بخش از منظر طرحوارهدرمانی: «چرخه طرحوارهای زوج»
اینجا دیگر فقط نمیپرسیم:
«طرحوارههای شما چیست؟»
میپرسیم:
«طرحوارههای شما با یکدیگر چه میکنند؟»
برای مثال:
فاصلهگیری یک نفر ← فعالشدن رهاشدگی در دیگری ← ترس و اعتراض ← چسبندگی یا کنترل بیشتر ← فعالشدن ذهنیت اجتنابی در نفر اول ← فاصله بیشتر ← تشدید رهاشدگی
یا:
انتقاد ← فعالشدن نقص/شرم ← جبران افراطی و حمله ← فعالشدن محرومیت هیجانی در شریک ← عقبنشینی ← احساس طرد بیشتر ← حمله شدیدتر
ممکن است دو نفر یکدیگر را واقعاً دوست داشته باشند، اما بدون شناخت این چرخهها، ناخواسته دقیقاً زخمهای قدیمی یکدیگر را فعال کنند.
به همین دلیل در مشاوره پیش از ازدواج طرحوارهمحور میخواهیم بفهمیم:
من چه تاریخچهای با خودم وارد این رابطه میکنم؟
تو چه تاریخچهای وارد میکنی؟
نیازهای هیجانی اصلی ما چیست؟
طرحوارهها و ذهنیتهای ما کداماند؟
و مهمتر از همه:
«وقتی این دو جهان روانشناختی کنار یکدیگر قرار میگیرند، چه رابطهای ساخته میشود؟»
هدف مشاوره پیش از ازدواج پیدا کردن یک انسان بینقص نیست.
هدف، کمک به دو نفر برای شناخت واقعبینانهتر خود، شریک زندگی و رابطهای است که احتمالاً با یکدیگر خواهند ساخت.
🎓 دوره «مشاوره قبل از ازدواج با رویکرد طرحوارهدرمانی»
ویژه روانشناسان، مشاوران و درمانگرانی که میخواهند ارزیابی پیش از ازدواج را بهصورت ساختاریافته، کاربردی و طرحوارهمحور بیاموزند.
در این دوره چه میآموزید؟
🔹 بخش اول: مصاحبه با دو نفر
آموزش گامبهگام مصاحبه با هر دو نفر و جمعآوری اطلاعات موردنیاز برای ارزیابی پیش از ازدواج، شامل:
• علت مراجعه و انگیزه ازدواج
• نحوه آشنایی و تاریخچه رابطه
• کیفیت ارتباط فعلی
• مشکلات و تعارضهای موجود
• شیوه حل اختلاف
💍 قبل از ازدواج، فقط عاشق نباشید؛ رابطه را بشناسید
گاهی در فضای مجازی توصیههایی میبینیم با این مضمون:
«قبل از ازدواج، طرف مقابلتان را در چند موقعیت امتحان کنید.»
اصلِ توجه به رفتار فرد در موقعیتهای مختلف ارزشمند است؛ اما در یک رابطه سالم قرار نیست برای طرف مقابل دام، آزمون یا موقعیت ساختگی ایجاد کنیم.
در مشاوره حرفهای پیش از ازدواج، ما بهجای «امتحانکردن» افراد، تلاش میکنیم الگوهای واقعی شخصیت، رابطه، نیازهای هیجانی، طرحوارهها، ذهنیتها، شیوه مقابله با مشکلات و میزان تناسب دو نفر را بررسی کنیم.
از منظر طرحوارهدرمانی، سؤال اساسی فقط این نیست:
«آیا این فرد برای ازدواج مناسب است؟»
بلکه باید پرسید:
«وقتی نیازهای هیجانی، ترسها و طرحوارههای این دو نفر فعال میشوند، چه اتفاقی میان آنها میافتد؟»
زیرا با ازدواج فقط دو بزرگسال کنار یکدیگر قرار نمیگیرند؛
دو تاریخچه کودکی، دو خانواده، دو مجموعه نیاز هیجانی، دو ساختار شخصیتی، مجموعهای از طرحوارهها و ذهنیتها و دو سبک متفاوت مقابله با مشکلات وارد یک رابطه میشوند.
پس قبل از تصمیم نهایی، این حوزهها را جدی بگیرید:
۱. اختلاف و تعارض؛ وقتی با هم موافق نیستید چه اتفاقی میافتد؟
زوج سالم الزاماً زوجی نیست که اختلاف ندارد.
مهم این است که با اختلاف چه میکند.
هنگام مخالفت:
آیا حرف یکدیگر را میشنوید؟
آیا میتوانید بدون تحقیر و توهین صحبت کنید؟
آیا یکی قهر میکند و دیگری تعقیب؟
آیا تهدید به جدایی وارد هر اختلافی میشود؟
آیا اشتباه پذیرفته میشود؟
آیا بعد از دعوا امکان ترمیم رابطه وجود دارد؟
از منظر طرحوارهدرمانی، گاهی پشت یک دعوای ظاهراً ساده، چرخه عمیقتری قرار دارد:
انتقاد همسر ← فعالشدن طرحواره نقص/شرم ← احساس بیارزشی یا شرم ← دفاع یا حمله ← فعالشدن طرحواره رهاشدگی در همسر ← اعتراض و پیگیری بیشتر ← فاصلهگیری بیشتر ← تشدید تعارض
بنابراین فقط موضوع دعوا مهم نیست؛ چرخهای که زوج در هنگام دعوا میسازند مهمتر است.
۲. اعتماد، وفاداری و مرزهای رابطه
وفاداری فقط به معنای «خیانت نکردن» نیست.
زوج باید درباره مرزهای رابطه با دیگران، دوستان، همکاران، روابط گذشته، فضای مجازی و خانوادهها به درک مشترک برسند.
در این حوزه باید پرسید:
تعریف هر کدام از وفاداری چیست؟
چه رفتاری از نظر هر یک عبور از مرز رابطه محسوب میشود؟
آیا اعتماد وجود دارد یا کنترل دائمی؟
آیا حسادت شدید وجود دارد؟
آیا یکی از طرفین دائماً نیازمند تأیید دیگران است؟
از منظر طرحوارهدرمانی، رهاشدگی، بیاعتمادی/بدرفتاری، محرومیت هیجانی، تأییدطلبی و استحقاق/بزرگمنشی میتوانند بر این حوزه اثر بگذارند.
۳. مسئولیتپذیری؛ وقتی اشتباه میکنید چه میکنید؟
همه ما اشتباه میکنیم.
مسئله اصلی این نیست که آیا فرد اشتباه خواهد کرد یا خیر؛ مسئله این است که بعد از اشتباه چه میکند.
آیا میتواند بگوید:
«اشتباه کردم.»
«میفهمم رفتارم چه اثری روی تو گذاشته است.»
«سهم خودم را در این مشکل میپذیرم.»
«برای اصلاح آن چه کاری میتوانم انجام دهم؟»
یا بلافاصله وارد انکار، توجیه، سرزنش، حمله متقابل یا قربانینمایی میشود؟
از منظر طرحوارهدرمانی، یکی از موضوعات مهم در اینجا ظرفیت فعالشدن ذهنیت بزرگسال سالم است.
برای ازدواج به دنبال انسان بیاشتباه نیستیم؛ به دنبال انسانی هستیم که ظرفیت مشاهده خود، پذیرش مسئولیت، یادگیری و اصلاح رفتار داشته باشد.
۴. روزهای سخت؛ وقتی زندگی طبق برنامه پیش نمیرود چه میشود؟
شناخت واقعی فقط در روزهای عاشقانه اتفاق نمیافتد.
فشار مالی، بیکاری، بیماری، خستگی، شکست، مشکلات خانوادگی و ناکامی میتوانند بخشهایی از شخصیت را آشکار کنند که در شرایط عادی کمتر دیده میشوند.
در بحران چه اتفاقی میافتد؟
مشکل ← فشار هیجانی ← فعالشدن طرحواره ← فعالشدن ذهنیت مقابلهای ← رفتار با شریک ← واکنش شریک ← تشدید یا کاهش بحران
آیا در روزهای سخت به یک تیم تبدیل میشوید یا دشمن یکدیگر؟
۵. صمیمیت عاطفی، محبت و رابطه زناشویی
این حوزه را نباید تا بعد از ازدواج مسکوت گذاشت.
زوج باید درباره انتظارات خود از محبت، ابراز عشق، نزدیکی عاطفی، صمیمیت جسمانی، رابطه جنسی، حریم خصوصی و حفظ رابطه عاشقانه شناخت کافی پیدا کنند.
از منظر طرحوارهدرمانی، طرحوارههایی مانند:
محرومیت هیجانی، نقص/شرم، بازداری هیجانی، بیاعتمادی/بدرفتاری و ایثار
ممکن است بر تجربه صمیمیت تأثیر بگذارند.
بنابراین سؤال فقط این نیست که «چقدر صمیمیت میخواهید؟»
بلکه باید پرسید:
«صمیمیت برای هر یک از شما چه معنایی دارد؟»
