es
Feedback
Oxymoron

Oxymoron

Ir al canal en Telegram
1 051
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
-230 días
Archivo de publicaciones
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ بگو که مو داری و کچل نیستی

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ فکر کنم یکی از کرکترای آندرریتد the rocky horror picture show

اینجوری البته از اون پرو هاش که پوکر فیسن اکثر اوقات
اینجوری البته از اون پرو هاش که پوکر فیسن اکثر اوقات

من و درشت و قدبلند بودن، من از فرودستان جامعه‌م.

خودشه.

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ توی ذهنم موهات مشکی پرکلاغیه. قدت 170 و استخون‌بندی بدنت درشته. روی پوست دست‌هات یه جای زخم هست.

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ من دیدمت ولی اگر ندیده‌بودمت هم با چیزایی که مینویسی و بخشایی از شخصیتت که از خودت به اشتراک میذاری، تصورم خیلی نزدیک به ظاهری بود که داری. بیشتر شبیه وقتایی که توی موود پانک راکی!

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ درخت بيد

اون سری اسم برام حدس زدید، این دفعه بگید اگر هیچوقت منو ندیدید، توی فکرتون چه شکلی می‌تونم باشم؟ (لازمم نیست جنسیت خاصی باشه.) https://t.me/BiChatBot?start=sc-27166-NtUvpNm

“Unexpressed emotions will never die. They are buried alive and will come forth later in uglier ways.”

خوبه که این عکس‌ها وجود دارن و من مجبور نیستم آب‌وهوای موردعلاقه‌م رو دیگه توصیف کنم.

photo content
+1

Fourth of July - Sufjan Stevens.mp34.28 MB

You didn’t hurt me, nothing can hurt me, you didn’t hurt me, nothing can stop me now.

photo content
+4

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ فیلمایی که هیچ وقت از دیدنشون سیر نمیشی؟

نه تنها نمی‌تونی جلومو بگیری، بلکه هیچی علیه‌ام نداری و هیچی نخواهی داشت. حالام می‌تونی قلاده‌ات رو که دور انداختم به هرکسی که به مزخرفاتت گوش می‌ده تقدیم کنی. می‌بینی، فرقش اینجاست که در خوش‌بینانه‌ترین حالت تو تا آخر عمرت یه سگ ولگرد می‌‌مونی که بین آشغال‌ها دنبال خودشه، توی تاریکی گیر کرده و خیال می‌کنه واق‌واق‌هاش به گوش دیگران متحول‌کننده بنظر می‌رسه. اما بعنوان کسی که ماه‌ها تحملت کرد از صمیم‌ قلب بهت می‌گم؛ دفعه بعدی که نمی‌تونی از اعتیادت فرار کنی، خودتو توی اتاقت حبس و تمام دلایلت برای پریدن از لای توری کوچولوت رو مرور کن.

مثلا وقتی زن‌ها رو توصیف می‌کنن قشنگ مشخصه با کجاشون نوشتن. “سینه‌های درشت، لب‌های قرمز گوشتی، گونه‌های سرخ و رون‌های نرمش که از گوشه‌ی دامن مشخص بود. واسه‌ی توجه من، نیاز من و جلب من همه‌ی این کارها رو کرده بود.”

کاش می‌تونستم از همه‌ی مردهای نویسنده بخوام که‌ موقع نوشتن خایه‌هاشون رو از مسیر نوشتن بردارن. چقدر خسته‌کننده‌ست وقتی کتابی رو می‌خونی و قشنگ بین فکر اون مرد و حرف‌هاش دوتا بیضه‌ست. بندازش بیرون، از جلوی چشمام بکشش کنار. وقتی می‌نویسی بذار از ذهنت تا انگشتات چیزی مانع نباشه.