1 052
订阅者
无数据24 小时
+17 天
-230 天
帖子存档
1 051
توی ذهنم موهات مشکی پرکلاغیه. قدت 170 و استخونبندی بدنت درشته. روی پوست دستهات یه جای زخم هست.
1 051
من دیدمت ولی اگر ندیدهبودمت هم با چیزایی که مینویسی و بخشایی از شخصیتت که از خودت به اشتراک میذاری، تصورم خیلی نزدیک به ظاهری بود که داری.
بیشتر شبیه وقتایی که توی موود پانک راکی!
1 051
اون سری اسم برام حدس زدید، این دفعه بگید اگر هیچوقت منو ندیدید، توی فکرتون چه شکلی میتونم باشم؟ (لازمم نیست جنسیت خاصی باشه.)
https://t.me/BiChatBot?start=sc-27166-NtUvpNm
1 051
“Unexpressed emotions will never die. They are buried alive and will come forth later in uglier ways.”
1 051
نه تنها نمیتونی جلومو بگیری، بلکه هیچی علیهام نداری و هیچی نخواهی داشت. حالام میتونی قلادهات رو که دور انداختم به هرکسی که به مزخرفاتت گوش میده تقدیم کنی. میبینی، فرقش اینجاست که در خوشبینانهترین حالت تو تا آخر عمرت یه سگ ولگرد میمونی که بین آشغالها دنبال خودشه، توی تاریکی گیر کرده و خیال میکنه واقواقهاش به گوش دیگران متحولکننده بنظر میرسه. اما بعنوان کسی که ماهها تحملت کرد از صمیم قلب بهت میگم؛ دفعه بعدی که نمیتونی از اعتیادت فرار کنی، خودتو توی اتاقت حبس و تمام دلایلت برای پریدن از لای توری کوچولوت رو مرور کن.
1 051
مثلا وقتی زنها رو توصیف میکنن قشنگ مشخصه با کجاشون نوشتن.
“سینههای درشت، لبهای قرمز گوشتی، گونههای سرخ و رونهای نرمش که از گوشهی دامن مشخص بود. واسهی توجه من، نیاز من و جلب من همهی این کارها رو کرده بود.”
1 051
کاش میتونستم از همهی مردهای نویسنده بخوام که موقع نوشتن خایههاشون رو از مسیر نوشتن بردارن. چقدر خستهکنندهست وقتی کتابی رو میخونی و قشنگ بین فکر اون مرد و حرفهاش دوتا بیضهست. بندازش بیرون، از جلوی چشمام بکشش کنار. وقتی مینویسی بذار از ذهنت تا انگشتات چیزی مانع نباشه.
