☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
Ir al canal en Telegram
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـنهایِ طولانـی| متنها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. کانال «بله» هم با همین آیدی فعاله. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
Mostrar más4 925
Suscriptores
+2324 horas
+887 días
+19030 días
Archivo de publicaciones
حاجآقا طباخیان تو برنامهٔ وقتِ سحر از حضرتِ خدیجه میگفت؛ میگفت وقتی حضرتِ رسول در تدارکِ مهریهٔ حضرت خدیجه [صد شتر] بودن؛ مُردّد بودن که آیا من توانایی مالیِ این مهریه رو دارم؟ حضرتِ خدیجه به پیامبرِ نازنینِ عزیزِ مهربانِ جانِ ما میگن که «اگر تهیهٔ این مهریه برایِ شما سخته؛ بفرمایید که من خودم این مهر رو تهیه کنم تا عزّتِ شما پیش پدر و برادران من خدشهدار نشه…»
و این یعنی «عشــــق»
خودِ عشق؛ ذاتِ عشق.
عشق باعث میشه تمامِ داراییها در راهِ عاشقی خرج بشه؛ عشق باعث میشه وقتی انکارِ حقانیتِ معشوق مُد بود؛ ثروتِ عاشق که هیچ؛ دل و آبرویِ عاشق فرشِ پای معشوق بشه تا جاییکه روزِ وداع حتی «کَفنی» هم برایِ تدفین نباشه و عَبایِ معشوق بشه کفنِ جانِ بیجانِ این جانِ عزیز، و جبرئیل از جانبِ حضرتِ حق حاملِ پیغام باشه که؛ «ای محمد! همانا کفنِ خدیجه، از سوی ماست که او مالش را در راهِ ما صرف کرد. این کفن، از کفنهایِ بهشتی است که خداوند آن را به خدیجه هدیه داده است…» عشق باعث میشه اشکِ دلتنگی از دیدگانِ معشوق جاری بشه و وقتی میپرسن «چرا از قربانیها به دوستانِ خدیجه هم میدهید؟» این جواب در کلامِ مبارک معشوق جاری بشه که «من دوستانِ خدیجه را هم دوست میدارم…»
امّالمومنین؛ مادرِ امّابیها؛ تربیتکنندهٔ علی
ع در کودکی؛ کسی که جبرئیل در شبِ معراج؛ سلامِ خدا و سلامِ خودش رو از طریقِ پیغمبر به او ابلاغ میکنه. مُزدِ این عاشقی رو آفریدگار عشق حساب میکنه؛ عاشق که رنگ و بویِ معشوق بگیره؛ خودش هم محبوبِ معشوق میشه؛ این عاشقی چقدر زیباست..• ای پناهِ شبهایِ تاریکِ من…
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ دهمین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بیخطر..🌱
-دعایِ روز دهمِ ماهِ مبارک.
+استوری
میبینی عزیزِ من؟
تاریکیِ شب به سپیدی میرود؛ خُفتــهها بیدار میشوند؛ شاخههایِ عریان درختها انگار که دستیست دعاگو رو به آسمان؛ تمنّایِ لباسی سبز میکند تا شکوفههایِ لباسِ سبزش کمکم نمایان شود؛
سردیِ هوایِ میگذرد؛ این تاریکی که اینگونه به جانِ جانها و وجدانها افتاده و چشمها را کور کرده هم میگذرد؛ خفگی میگذرد؛ از روزَنههایِ اعجازِ خداوند «نفَس» خواهد رسید؛ وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ..
تو میآیی! عزیزِ صبورِ نادیدهٔ من،
زمستان با آمدنت تمام میشود؛
شب با تو سحَر میشود؛ بَهار با تو میآید..
•روزِ مرا، سالِ مرا، حالِ مرا، نو کن؛
این صاحبِ حال و احوالِ ما…
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ نهمین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بیخطر..🌱
-دعایِ روز نهمِ ماهِ مبارک.
+استوری
وقتی بچه بودم یکبار به جمکران رفته بودیم؛ به خادم گفتم «ببخشید اقا! ضریح کجاست؟ کجا رو باید زیارت کنیم؟» خندید و گفت «عزیزم اینجا که حرم نیست؛ مسجده. ضریح برای کَسیه که از دنیا رفته؛ شهید شده. اما امامزمان زندهن؛ بینِ ما هستن. یه روز برمیگردن.»
از همانموقع هروقت خستگی تا گلوم بالا میآمد و چشمهام پُر میشد و کِرِختی به جانم میافتاد؛ صدایی تویِ گوشم میگفت «امامزمان بینِ ماها هستن. یه روز برمیگردن..»
Repost from Stars_motion.ir
وقتِ آن شد
که به گُل حکمِ شکفتن بدهی؛
ای سرانگشتِ تو آغازِ گلافشــــانیها…
برای نوروز ۱۴۰۳ ♥️:)
اینروزها دعا میکنم خدا مرا از مدعیانی قرار ندهد که به اقتضایِ یک موضوع گاهی قاضیالقُضات میشوند و گاهی وکیل الوکلاء؛ گاهی در کسوتِ استادی مینشینند و گاهی شاگردی کوچک؛ و جاهل به دیگر زوایایِ پنهانِ موضوع آبروی دیگران را انگار که توپِ فوتبال باشد؛ اینسو و آنسو پاس میدهند. غافل از اینکه برایِ بیخبران؛ گاهی سکوت نجاتبخشتر است تا تکرارِ طوطیوار.
فرق ندارد. انقلابینما، مذهبینما یا روشنفکرنما.
عاقبتِ ترسناکیست.
اینروزها دعا میکنم خدا مرا از مدعیــانی قرار ندهد که به اقتضایِ موضوع گاهی قاضیالقُضات میشوند و گاهی وکیل الوکلاء؛ گاهی در کسوتِ استادی مینشینند و گاهی شاگردی کوچک؛ اما از نعمتِ سکوت که حقیقتاً گاهی نجاتبخش است؛ بهرهای نبردهاند و جاهل به دیگر زوایایِ موضوع؛ آبروی دیگران را انگار که توپِ فوتبال باشد؛ اینسو و آنسو پاس میدهند.
فرق ندارد. انقلابینما، مذهبینما یا روشنفکرنما.
عاقبتِ ترسناکیست.
•هرکجا باشم؛ تو با منی؛ پس از چه باید بترسم…؟
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ هشتمین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بیخطر..🌱
-دعایِ روز هشتم ماهِ مبارک.
+استوری
یه خواهر و برادرِ نابینا اومده بودن برنامهٔ محفل؛ برادر حافظِ ۵ جزء قرآن و خواهر حافظِ کلِ قرآن. چجوری؟
مادر کارِ سوزندوزی انجام میدن و با همین پولِ سوزندوزی یه گوشی برای دخترخانم میخرن و ایشون از همین طریق تونستن قرآن رو حفظ کنن. از استان سیستان بلوچستان.
این باشه اینجـا؛ برایِ منی که در عینِ صحّــت و سلامتی؛ غُرغُرهام سرِ خدا و دینِ خدا سرجاشـه و سالی یه بار هم نمیرم سراغِ فهمِ کتابی که اعجازِ زندهٔ ماندگارِ پیامبرِ منه.
این باشه اینجا؛ تا ببینم بالاخره کِی از روو میرم..
•به سویِ مهربانیت گُریختم؛
که آغوش باز کنی…
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ هفتمین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بیخطر..🌱
-دعایِ روز هفتم ماهِ مبارک.
+استوری
«شکوایِ سبز ۱» ترجمه و برداشتِ سیدمهدی شجاعی از دعاهایِ ندبه؛شعبانیه و عرفهست. و «شکوایِ سبز ۲» دریافت سیدمهدی شجاعی از دعای ابوحمزه ثمالی؛ بسیار زیباست.
-در مقدمهٔ کتاب در وصفِ دعای ابوحمزه که کلامِ حضرتسجاد
ع هست اومده:
«دوست داری به معشوقت بگویی که دوستش داری. و میگویی: دوستت دارم. خب؟ همین یک کلام؟ دلت راضی نمیشود. دنبال گونههای دیگری از گفتن میگردی، و باز میبینی که نشد. آشکارا کم میآوری… کجاست این خلاء یا خلل؟ شاید مسئله این است که تو خودت را، حس خودت را، خواستههایِ خودت را و نیازهای خودِ را تمام و کمال در آنها پیدا نمیکنی. کسی میتواند حرفهای دل تو را به خدایِ محبوبت بگوید که پایی در زمین داشته باشد و دستی در آسمان…»
خیلی قشنگه؛
از طاقچــه هم میتونید دریافت کنید.فَرَبِّیأَحْمَدُشَیءٍعِنْدِیوَأَحَقُّ بِحَمْدِی
این خدای من،
به راستی ستایشبرانگیز است،
به راستی که محبوبی به خوبیِ او نیست
و او معشوقترینِ من است…
-دعای ابوحمزه ثمالیمن اگر طولِ عمـر هم بخواهم؛ برایِ دیدن رویِ ماه توست، آن روز که آمدنت تیترِ تمام اخبارها خواهد شد؛ آن روز که باورمــندانت از شرق تا غربِ عالَم اشکِ شـوق میریزند و مُنکرانت به خود میلرزند؛ آن روز بُتها خواهند شکست و بُتپرستانِ پنهان در معابد آشــکار خواهند شد؛
تو خواهی آمد و بهار خواهد شد…
وقتِ عـــزیز است؛
العَجـــل یامولای..
•اگر در دوزخم افکنی؛
باز به همه میگویم که تورا دوست میدارم…
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ ششمین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بیخطر..🌱
-دعایِ روز ششم ماهِ مبارک.
+استوری
اگه امروز و دیروز با دیدنِ تصاویرِ تغییرات عمدهٔ انسانهای مجازی [که با ظاهــر دیگهای معرفی شدن و با تغییراتِ دیگهای معروف شدن] متعجب شدید؛ شاید خوندنِ این متن بهجا باشه…
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
